تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

سیندرلای وطنی
به نام خداوند جان و خرد

بی تردید همه ما حداقل برای یک بار هم که شده داستان سیندرلا را شنیده ایم. دختری که فرشته نجات  آمد و لباسهای کهنه اش را تبدیل به لباسی زیبا و فریبنده ساخت لباسی که توجه همگان را به خود جلب نمود.اما به محض این که ساعت 12 بار نواخت آنوقت بود که سیندرلا بار دیگر لباسهای خویش را کهنه یافت و باز به انتظار معجزه ای دیگر نشست. حال حکایت ما زنان ایرانی است.زنانی که همیشه چندین صباح مانده به انواع انتخابات شاهد تکریم ها و تجلیل هایی می شویم که از همه طرف نثارمان می گردد.زنانی می شویم که بهشت زیرپایمان است. شعارهمه مردها از دامان زنان به معراج می روند بارها تکرار می شود،  در دولت های پیش روقرار است وزیر و وکیل و نماینده و سفیرشویم ،نقشه ها برای آینده ما کشیده می شود، هوراها به گوش می رسد... اما همین که ساعت انتخابات دوازده بار نواخت آنوقت است که لباسهای ژنده امان بار دیگر پدیدار می شود،مردها تازه به یاد می آورند که انگار تازگی ها زنان زیادی دانشگاه رو شده اند، پس راهی جز تفکیک جنسیتی نمی ماند. لایحه های خانواده تنظیم می گردد، آنوقت است که این سیندرلاهای وطنی حتی اگر همسرانشان بارها و بارها بر سفره رنگین هوس بنشینند آن ها را یارای مخالفت با اجرای عدالت نیست.نقشه ها می کشند تا این خرده های مهریه را نیز اندک تر و بی پشتوانه تر سازند، هیچ محکمه ای حقی برای وی در نظر نمی گیرد تا آن جا که مجبور می شود که یا خود را بسوزاند یا دیگران را...

آه سیندرلاها گوش بسپرند چیزی به نواختن ساعت نمانده است.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 16:14
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد