تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

مرد نکونام
به نام خداوند جان و خرد

یکم اردی بهشت روز سعدی است. کسی که به روا درباره خویش چنین می سراید:

گه گه خیال در سرم آید که این منم   ملک عجم گرفته به تیغ سخنوری

شعر زیر غزلی است از غزلیات زیبا و عاشقانه این اندیشمند عاشق:

 

بگذار تا  مقابل      روی  تو  بگذریم        دزدیده در شمایل   خوب تو     بنگریم

شوقست در جدایی و جورست در نظر    هم جور به که طاقت   شوقت نیاوریم

روی ار بروی ما نکنی حکم از آن تست     بازآ که روی   در قدمانت     بگستریم

ما را سریست با تو که گر خلق روزگار   دشمن شوند و سر برود هم برآن سریم

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من     از خاک  بیشتر نه که از خاک  کمتریم

ما با توایم و با تو نه ایم اینت بلعجب      در حلقه ایم با تو و   چون حلقه بر دریم

نه بوی مهر می شنویم از تو ای عجب     نه روی آن که مهر دگر   کس    بپروریم

از دشمنان برند شکایت به دوستان        چون دوست دشمنست شکایت کجا بریم

ما خود نمی رویم دوان از قفای کس         آن می برد که  ما به  کمند وی  اندریم

سعدی تو کیستی که در این حلقه کمند    چندان  فتاده اند که  ما صید   لاغریم

 

 

غزلیات سعدی.تصحیح دکتر خلیل خطیب رهبر،ص644

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:10
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد