تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

قصه های در گوشی
عنوان این مطلب ، نام نمایشی است که این روزها در سالن نمایش اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی دیلم در حال اجراست .

نمایشی به نویسندگی " امیر کوهستانی " و به کارگردانی هنرمند گرانقدر " رضا داوودی " .

این متن که تا کنون در جشنواره های معتبر کشور اجرا شده ، حکایت پسر جوانی ست که از خانه فرار کرده و در آپارتمانی پنج طبقه با ترفندهایی و به صورت مخفیانه به تلفن های همسایه ها گوش می دهد . نمایش با ورود دختر دانشجویی - که در طبقه ی پایین ساختمان با دوستانش زندگی می کند- به اتاق پسر جوان ، وارد مرحله ی تازه ای می شود و پسر جوان مانع از بیرون رفتن اون از اتاق می شود  و...

نقش های  این نمایش را  " رضا داوودی " به همراه " آمنه آردی " بازی می کنند.

با توجه به تبلیغات اندکی که در سطح شهر صورت گرفته بود ، استقبال چندانی از نمایش نشد ، حتی حضور کمرنگ اهالی فرهنگ و هنر نیز محسوس بود ...

کاش با حضور و حمایت خود از نمایش های در حال اجرا ، بتوان هنرمندان شهر را به اجراهای بیشتر دلگرم و تشویق کرد و چراغ کم نور تئاتر را مجدداً  روشن کرد .

به امید آن روز

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 9:4
میوه برمزار اموات
 

مدتهاست در نظر دارم درباره موضوع مهمی که سالهاست روح فرهنگی شهر ما را آزار می دهدومردم با این درد انس گرفته اند وآن را پاره ای از وجود خود احساس می کنند وبلکه دوری از آن را ناگوار و سبقت رقابتی درعمل به آن رامایع فخر وافتخار می دانند سخن بگویم بلکه فریاد زنم اما متاسفانه نداشتن عکسی کریه ازاین صحنه ناگوارمرا بامشکل مواجه نموده است. آری " میوه وشیرینی برای مردگان "همه ما شاهدیم در روزعید فطر وحتی درسومین هفتمین چهلمین وسالگرد درگذشت امواتمان میوه های رنگارنگ با انواع شیرینی  وبیسکویت وسفره ای رنگین از انواع حلواها مهیا نموده بر قبور آن مرحومین محروم ازشیرینی تناول شیرینی گذاشته تا شاید دیگران بگویند :" به به چه عرضه ای برای مرده اش گذاشته است " در حالی که بقول (محمد عبدالله محمد ــــ الهیاری ) برمزار یکی ار مردگان نیازمند دردنیا خطاب به فرزندان میت گفت: " اگر همین میوه ها را به پدرتان می دادید نمی مرد "این رسم غلط مردم مده پرست شهر ما دستان بت پرستانی که جلو خدایان خود انواع اغذیه می گذاشتند را تداعی می کند. حال فلسفه این کار چیست و از کجا نشاط گرفته من نمی دانم. جدا ازاینکه مردم در ایام فاتحه بر مزار عموما از خوردن آنها اباء دارند ودر روز عید کودکان میوه ها و... را مانند غنائم جنگی به غارت وچپاول می برند.در هرحالت اسراف آشکار سنت ورسمی بدون اندیشه ومنطق باعث تجمع زباله وظروف یکبار مصرف در قبرستان می شود.باهرکس هم که بحث ان را می کنیم از این رسم ابراز نارضایتی دارد یا لااقل می گوید ما ازترس زبان مردم این کار را می کنیم .اما چه کسی باید بااین رسم غلط مبارزه کند!؟سوالی ایست که سالها بی پاسخ مانده است.!! ومن امروز پاسخ آن را می گویم.شما که این مطلب را می خوانیداولین کسی هستی که اگر به غلط بودن این آیین اعتقاد داری باید با مباره شفاهی واعتقادی در منزل خود گامی دراین راه بگذارید واگر حرفتان در خانه خریداری دارد در عمل یک گام محکم بردارید.باور کنید شدنی است همانگونه که چهل شبانه روز فاتحه رفتن را به چند روز تقلیل دادیم وکم کم پارچه نویبسی دارد کم رنگ می شود این رسم نیز بر چیده خواهد شد. من به سهم خود امسال در جریان مراسم فاتحه مرحومه مادرم با جدیت در مقابل این معضل موضع گرفتم خوشبختانه حمایت پدر برادران وحتی برخی خواهران راجلب نموده متحد با مخالفین نگران از عیب گیری مردم مقابله نموده وبا دو شمع ویک عود عید فطر را گذرانیم ونه تنهاهیچ گلایه وانتقادمردم واطرافیان را نداشته بلکه خیلی تجلیل نمودند البته با مجاورت مزار عمویم مرحوم حاج حمید صالحی فرد این تصمیم رابا فرزندان ایشان استاد محمد وعبد الله به شور گذاشته وانان نیز کاملا همراهی نمودند تا دراین خدمت به شهر سهمی داشته باشند. انشاءالله که در صحت وسلامتی عمر همه شما ها پایدارباد اما مرگ حق است وگریزی از آن نیست وهر روز به خانه ای نزدیکتر می شود. در این شرایط ما چگونه می توانیم به تعالی فرهنگ در این شهر کمک کنیم .

لينک ثابت نوشته شده توسط فتح الله صالحی فرد در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 و ساعت 1:49
"گره گشو " مدرن

دیرهنگامی است درشهر ما شاید د ه ها وبلکه صدها سال پیش مادران ومادر بزرگان ما یکی – دو روز قبل ازشب " گره گشو " می نشستند وبا نخ وسوزن یا چرخ خیاطی برای کودکان ونوجوانان خود کیسه گره گشو می دوختندو زیبا ترین پارچه های دور ریز را متناسب با رنگ وطرح " اورشمی " یا ساده برای دختران وپسران خردسال خود " کوک وگند " می زدندند .... دیشب. شب 15 رمضان مصادف با شب ولادت کریم اهل بیت امامت وطهارت حضرت امام حسن مجتبی ( ع )بود طبق آئین وسنت دیر پای دیلم مراسم سنتی گره گشو در این شهر شور وشعف خاصی به پا نموده بود .من نیز برحسب وظییفه وبا ایده های ناسیونالیستی خود دوربین را برداشته برای تصویر برداری وپوشش خبر مراسم از سیمای استان وشاید کشورصحنه هایی ضبط نمایم اما ...کیسه های 10 کیلویی برنج خاطره . محسن ودوانار وارداتی و توزیع کیک " تی تاب " ابمیوه و... (به لحاظ اینکه تصویر برداری از آرم محصولات دربرنامه های خبری وتولیدی ممنوع می باشد) که جای کیسه گره گشو و نقل و آجیل مخصوص این شب را گرفته بودند  حسابی در کاسه وکوزه من گشت. دسته های مدرن گره گشو موتوری وهمچنین کوچه های تاریک مدیریت برق شهرستان با شگلک های کودکان مودب ودنیا دیده جلو دوربین دست به دست هم داده بودند تا جدیت مرا در تحقق این امر ناخواسته ناکام بگذارندهرجند ناموفق اما برای من جای تامل بود که چگونه صنعت ماشینیسم یا مدرنیته ابعاد زندگی درجوامع سنتی وشرقی مارا تحت تاثیر خود قرار داده بگونه ای که این جوامع با ظرفیتهای معدود ومحدود خود  سیستم های مدرن را در خود ناقص ضبط ونصب کرده اند که اکنون نه- رومی روم اند ونه زنگی زنگ - به خاطر داریم چند سالی بیش نیست که مادران سحر خیز ما نخست " تش تنیر " راه می انداختند ونان محلی برای سفره صبحانه مهیا می کردند دست خمیری خود را همراه ظروف بازمانده از شام. صبحدم در دریا می شستند سپس به هوای پهن کردن سفره صبحانه برای شوهر وفرزندان خود به سوی خانه خیز بر می داشتند – آنانکه برای درآمد خود گاو وگوسفند در خانه داشتند دوشیدن شیر وگاوداری را هم اضافه کنید -- پس از آن لبا سها را به کناره دریا برده وبعد با مقداری آب شیرین ذخیره شده آبکشی می کردند در همان حال رسالت مهم خبر گزاریهای رسمی امروزی را بصورت غیر رسمی با همنوعان خود انجام می دادند!!.القصه غذا را بروی " چاله " گذاشته خیاطی وبچه داری را شروع می کردند وسفره ناهار را جمع نکرده عملی شدن  اصل روابط عمومی  وهمچنین برای تداوم سیر اخبار در جامعه سوی فاتحه ها " هله بسر " می شدند و.... زندگی تکرار دیروز است ... اما امروز که زنان ومادران خود را می بینیم  تا ساعت 11 الی 12 ظهر خوابند بخشی از وقت خود را با سی دی -کامپیوتر می گذرانند وانصافا به کمک ماکروفر غذایی سریع ومتنوع درست می کنند وبا تعویض " پمپرز " تک فرزند خود با دستمال مرطوب وقت را همچنان درگرو مدرنیته صنعتی می گذرانند تا فردا .البته عصرهای خودراهم با چیپس وپفک وهله هوله می گذرانند و...و... وظیفه خبرگزاری خود را ساعتی با تلفن وموبایل انجام می دهند.!! و همچون دیشب کیسه نایلون گوشه داری یا کیسه برنج خاطره را دست بچه اش می دهد برود برای اخر شبش آجیل وتنقلات بیاورد واین اندیشه ناقص نیمه صنعتی زنان ماست که کار مرادر انعکاس این رویداد سنتی ناکام می گذارد ومن در تعجبم از مادرانمان که چگونه با میانگین 8 فرزند برای شب گره گشو یا سبزه" حیات حاجی " و... وقت می گذاشتند وبا تمام وجود  خود بودن خود را اثبات می نمودند !!

 

لينک ثابت نوشته شده توسط فتح الله صالحی فرد در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 8:48
روز معلم
روز معلم بر تمام معلمان عزیز بویژه معلمان شهرمان مبارک باد.
لينک ثابت نوشته شده توسط سید حیدر میرجهانمردی در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:9
... سال دیگه زنده باشیم ...

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 21:29
خبر

بوشهر : مدیریت آموزش و پرورش شهرستان دیلم معرفی شد

 

تاریخ اطلاعیه :  12/04/87
" غلامرضا برمکی " در حكمي از طرف "محمد حاجي زاده" رييس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر به عنوان مدیریت آموزش و پرورش شهرستان دیلم منصوب شد.


 " غلامرضا برمکی " در حكمي از طرف "محمد حاجي زاده" رييس سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر به عنوان مدیریت آموزش و پرورش شهرستان دیلم منصوب شد.

به گزارش روابط عمومی سازمان آموزش و پرورش استان بوشهر در قسمتي از اين حكم آمده است :انتظار می رود ضمن توجه به ارتقای معرفت دینی , معنوی و حفظ ارزشهای اخلاقی و انقلاب نسبت به توسعه کمی و کیفی فرایند آموزشی و علمی دانش آموزان اهتمام ورزید . بدهی است بهره جویی از مشارکت همه جانبه معلمان , مربیان , مدیران , اولیای گرامی ودانش آموزان عزیز ( به عنوان محور برنامه ها و فعالیتها ) می تواند در جهت تحقق اهداف یاد شده موثر باشد . امید است با عنایت خداوند ناظر و قادر منشا برکات و خدمات گرانقدری برای نظام آموزش و پرورش در سال نو آوری و شکوفایی در راستای تحقق اهداف دولت کریمه عدالت محور , مهرورز باشید .

 

۱۵/04/87 
مراسم تودیع و معارفه زادمهر و برمکی ،مدیران اموزش و پرورش دیلم با حضور رئیس سازمان اموزش وپرورش حاجی زاده وفرماندار شهرستان و اما جمعه وقت ومسئولین ادارات و ارگانهای دیگر با حضور کارکنان مدیریت اموزش و پرورش درسالن اجتماعات اموزش و پرورش دیلم برگزار گردید. در ابتدا رضایی معاونت اموزش و پرورش از طرف کارکنان وهمکاران فرهنگی از زحمات زادمهر در مدت دو سال تشکر کردند و ضمنا انتخاب برمکی از حاجی زاده تشکر نمودند

 

به جناب آقای زادمهر ریاست محترم سابق آموزش و پرورش دیلم خسته نباشید عرض می کنیم و از زحمات ایشان تقدیر و تشکر و می کنیم و سمت جدید را به جناب آقای برمکی تبریک می گوییم امیدواریم در زمان ریاست ایشان شاهد درخشش دانش آموزان و تحولات مثبت در این اداره باشیم.

سایت آموزش و پرورش استان بوشهر

لينک ثابت نوشته شده توسط طیبه شفیعی در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 9:59
تله ی توری

تابستانهای بندر اگرچه برای کودکان بهترین فصل سال محسوب می شد امّا برای بزرگترها خصوصاً مادران زجرآور و طاقت فرسا بود چرا که علاوه بر انجام وظایف خانه داری می بایست مواظب چند بچه قد و نیم قد می بودند تا در غیاب پدر که اغلب سال در سفر بود صدمه ای به آنها وارد نشود.

آن روزها مثل الان نبود که برای پر کردن اوقات فراغت بچه ها انواع و اقسام کلاسهای تقویتی ، آموزشی تفریحی و ورزشی تدارک دیده شود لذا به محض تعطیلی مدارس دانش آموزان بلای جان والدین می شدند.

و برنامه ما بدین منوال بود که روزها به «دریه شنو» و ماهیگیری یا گرفتن «تلیله» می رفتیم و چنانچه از دریا بهر نحو ممکن صرف نظر می کردیم مسلماً تیرکمونی به گردن می انداختیم و «تله ی توری» در دست می گرفتیم و رهسپار «پشت انگلیسی یَل ، ساختمون کانوو ، اطراف کارخانه یخ حاج سیروس» و قبرستان می شدیم و اگر کمی گستاخ تر بودیم راه «بندر حماد ، مغدر یا تلل سید مهدی» را پیش می گرفتیم.

شبها نیز طبق معمول «تپ تپکان» بود و «دیدُم» و صد البته آنها که وضع بهتری داشتند و دستشان به دهانشان می رسید برای فرار از شرجی و گرما و جلوگیری از «ولُوگردی» بچه ها راهی مسافرت می شدند ، نورآباد، دشت ارژن ، شیراز  و نهایتاً مشهد.

آن شب هوا دم کرده بود و به گمانم درصد شرجی به بالای 90 می رسید چون از آسمان و زمین آب می چکید دقیقاً مشابه حمام سونا و اگر از بالا و فاصله ای کمی دورتر به شهر نگاه می کردی آنرا مثل اسباب بازی کودکان که درون گویی شیشه ای پر از آب قرار داشت می دیدی

من در آن شب با رویای تله توری که پدرم سفر قبل از کویت برایم آورده بود و شکار «رُمان و همامی» تا صبح نخوابیدم و قبل از طلوع آفتاب رختخواب شرجی خورده را ترک کردم و یکی یکی پله های سیمانی پشت بام را طی نمودم و وسط «طارمه» در کنار مادر بزرگ که همیشه زودتر از همه از خواب برمی خواست نشستم تا نان و پنیر و چای شیرین بخورم.

امروز حق نداشتم به دریهَ شنو بروم و فایده ای هم نداشت آخر مد دریا ظهر بود و « خورک و خور دخترل» خالی از آب ، پس برای شنا باید به «سرزهر» می رفتم که اصلاً صرف نداشت.

بعد از خوردن صبحانه تیرکمون دوشاخه ام را به گردن انداختم ، لیفه شورتم را پر از ریگ کردم ، تله توریم را برداشتم و «پاپتی» از منزل خارج شدم ، در طول مسیر یک قوطی خالی رُب 100گرمی پیدا کردم و تا در منزل رضو دویدم ، او طبق معمول آماده بود و هر دو از کوچه سرازیر شدیم و یکی دو کوچه «حیرونتر» چند ساختمان خشتی پیدا کردیم و شروع نمودیم به «واکندن» خاک پشت دیوارها برای یافتن چند کرم خاکی «زردیُون» ، وقتیکه به تعداد کافی کرم جمع آوری کردیم آنها را داخل قوطی رُب انداختیم و مقداری خاک رویشان ریختیم و بسمت کارخانه یخ حاج سیروس راه افتادیم ، آن اطراف بهترین محل برای شکار پرنده بود و همواره تعداد زیادی «رُمان ، همامی ، کُهی ، زنوُویل ، سینه سرخ و دیم لُقان» در آنجا یافت می شدند که علاقه خاصی به کرم خاکی داشتند پس براحتی به تله می افتادند ، البته پرندگان دیگری مثل «کموتر چاهی ، چغول ، قله بُر ، تسوق ، گزو ، هدهد ، کوُکنجیر و ...» در لابلای « بُنجه یَل» و درختان آن محدوده به وفور وجود داشتند که با تله توری و طعمه کرم خاکی قابل صید نبودند و اغلب با تیرکمون آنها را شکار می کردیم.

چون نقطه مناسب برای کار گذاشتن تله را پیدا کردیم کرم را از ناحیه دُم در محل مخصوص طعمه با نخ بستیم به شکلی که دو سوم بدن آن آزاد باشد و بتواند براحتی لُول بخورد تا توجه پرندگان را جلب نماید.

آنگاه تله توری را بصورت «نیم چک» در محل مورد نظرکار گذاشتیم و مقداری خاک و علف خشک روی صفحه فلزی تله ریختیم و من گوشه ای پنهان شدم تا رضو پرندگان اطراف را بسمت تله هدایت کند.

تله توری شامل یک صفحه فلزی دایره ای شکل به قطر 40 سانتی متر است که در بالای آن یک طوق فنری و تور نخی محکم با چشمه های ریز کار گذاشته شده و در هنگام استفاده می بایست نیمی از کمان بالا را روی نیمه دیگر خواباند و بوسیله یک سیم که به محل طعمه متصل می شود آنرا بصورت حساس کار گذاشت تا به محض کشیده شدن کرم توسط پرنده فنر و توری رها شده و آن پرنده بین صفحه فلزی و توری گیر بیفتد که اغلب سالم بدام می افتاد.

رضو استاد «رم دادن» بود و صدای «فیکه» سحر آمیزش مار را از سوراخ بیرون می کشید، او به فاصله پنجاه ، شصت متری تله یک دور 360 درجه ای زد و آنقدر فیکه زد و «لی لی» کرد تا بالاخره چند همامی و دیم لُقان به حریم تله توری نزدیک شدند.

و چقدر لذت بخش بود رقص کرم زردیون بر فراز تله نیم چک و بی تابی همامی برای تصاحب کرم و در نهایت صدای برخورد توق و تور بر صفحه فلزی که بشارت صید پرنده را به ما می داد و تکرار این ماجرا تا ظهر و شکار چند تایی پرنده دیگر که با احتساب آن تعداد که با تیرکمون زده بودیم ، کباب خوبی را برایمان ترتیب می داد.

امّا امروز چه که دیگر از تله توری و تیرکمون دوشاخه ای خبری نیست و گلوله های سربی شلیک شده از انواع تفنگ های بادی و سوزنی نسل هر چه رُمان و کموتر چاهی و حتی تلیله را منقرض نموده و موجب رشد بی رویه حشرات موذی از جمله عقرب و رُتیل شده است.

و نسل امروز باید بال بازی دیم لُقان و سینه سرخ و آواز «کُکی سهو» را در باغ وحش و پشت قفس های سیمی ببینند که برای گرفتن مقداری پُفک و چیپس از دست بچه ها بی تابی می کنند؟!

 

                              ***********************************************

 

دریه شنو : آب تنی در دریا

تلیله : مجموعه ای از پرندگان کوچک دریایی

تله ی توری : نوعی وسیله برای شکار پرندگان که توضیح آن در متن آمده است

پشت انگلیسی یَل : محل فعلی هنرستان ولیعصر (عج)

ساختمون کانوو : محل فعلی ناحیه مقاومت بسیج در خیابان ساحلی جنب منطقه انتظامی

کارخانه یخ حاج سیروس : محل فعلی ساختمان نیمه تمام کمیته امداد در ضلع شمالی قبرستان

بندر حماد ، مغدر : دو منطقه شبه جزیره در شمال دیلم

تلل سید مهدی : اتلال واقع در جنوب شهر بعد از خور جن

تپ تپکان : قایم باشک بازی

دیدُم : نوعی بازی شبانه که گروهی پنهان می شوند و عده دیگری می بایست آنها را پیدا کنند.

ولُوگردی : گشت و گذار بی مورد

طارمه : فاصله بین چند اطاق که مسقف است و البته جلوی آن باز است و دیوار ندارد، ایوان

خُورک : خور کوچکی که تا روبروی فرمانداری می رسید و امروزه بخاطر احداث پارک ساحلی ازبین رفته است.

خور دخترل : خور ضلع غربی تأسیسات گمرک

سرزهر : محدوده بین خور شمالی و جنوبی (ساحل ماسه ای)

پاپتی : پای برهنه

حیرونتر : جنوبتر

واکندن : حفر کردن ، کندن

زردیُون : نوعی کرم خاکی زرد رنگ که برای شکار پرندگان استفاده می شد.

رُمان ، همامی ، کُهی ، زنوُویل ، سینه سرخ ، دیم لُقان ، کموتر چاهی ، چغول ، قله بُر ، تسوق ، گزو ، هدهد ، کوُکنجیر : چند نوع پرنده کوچک

بُنجه  : خارشتر و گیاهان بوته ای و خشک

نیم چک : حساس

رم دادن : هدایت کردن بسمت تله

فیکه : سوت زدن

لی لی : هدایت پرندگان بسمت تله با حرکت دست و گفتن لی لی

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 و ساعت 15:1
روزهای طلایی و شب های نقره ای

تقدیم به تمام ناخدایان و ملوانان خلیج همیشه فارس؛

در ابتدا یک سفردریایی توسط موتور لنج با تمام خوشی ها و ناخوشی هایش را روی کاغذ آوردم اما دوستی گفت که قلم تو همواره حزن انگیز و یأس آور است ، این بار از زیبایی ها بنویس ، قبول کردم و نوشتم:

بعدالظهر یک روز تابستانی ، هوا « دوگِ دوگ » و لنج همچون قویی سبکبال سوار بر آبی دریا آرام و با وقار از « یُفره » خارج می شد و بسو ی غرب پیش می رفت.

بارها از سفرهای دریایی با «جهاز» داستانهایی شنیده و با خاطرات تلخ و شیرین ناخدایان و جاشوان مأنوس بودم اما امروز آنرا تجربه می کردم و اصلاً تا تجربه نکنی آنجور که شایسته و بایسته است با چند و چون لنج و دریا  آشنا نمی شوی.

در سایه سار « ظلال » ، روی « کاتلی » کنار « قُماره » لم دادم و « زانه » را به آب انداختم و «خیط» آنرا به « گایم » گره زدم و چشم به آن دوختم و گهگاهی زیر چشمی بازیگوشی « دُخس ها » و مسابقه آنها با لنج را نظاره می کردم.

آنروز دریا بی نهایت مهربان بود و تلالؤ خورشید بر سطح آب مناظر خیره کننده و بدیعی را می آفرید که صدای « یار یار » مُندو با ریتم منظم پت پتِ « مکینه » 88 اسب آنرا تکمیل می کرد.

انصافاً رویایست لحظه ای که در برابر دیدگانت گره خیط زانه باز می شود و تا چشم به ادامه مسیر خیط که با شیبی ملایم در امتداد لنج به درون آب فرو رفته می دوزی متوجه می شوی که صیادی گرفتار صیاد دیگری شده و تو چون نخ را جمع می کنی ، به وجد می آیی وقتیکه می بینی درخشش قلاب زانه ات «سکن» سنگینی را فریفته و به اشتباه انداخته تا به خیال شکار طعمه ای لذیذ خود صید شود و تا آن ماهی بزرگ را بر «سطحه» لنج می اندازی برق شادی را در چشمان همراهان مشاهده می کنی که بفکر «مجبوس» امشب اند و چه کیفی دارد خوردن مجبوس تند با ماهی تازه قبل از تاریک شدن هوا روی «جالی خن» در «دوری» با چند «کُت» پیاز و بعد از آن سر کشیدن یکی دو لیوان شربت آبلیموی خُنک و پُر ملات و دل به دود قلیان دادن با نوشیدن چند استکان پی در پی چای «خین کموتری» و باز گوش جان سپردن به ندای شروه ی مُندو ، فارغ از تمامی تعلقات عصر جدید.

در دریا و دنیای لنج همه چیز خاطره است ، دنیای لنج دنیای بی سیاست است و گپ و گفت لنج نشینان بیان همین خاطره هاست ، بی کم و کاست.

من در زیبایی مسحور کننده غروب دریا آنگاه که آفتاب بر آب بوسه می زند و صورت دریا در افق از شرم گلگون می شود و یا شب مهتابی که انوار سفید ماه بر روی آب می پاشد و آنرا نقره گون می سازد کسی را ندیدم  دروغ بگوید و از سیاست حرف بزند ، برای جاشو چیزی فراتر از تکاپوی دستیابی به یک لقمه ی نان حلال و دیدن لبنخند بر لب کودکش وجود ندارد و مصطفی که سرو و صورتش آغشته به روغن سوخته موتورخانه است را هیچ صدایی مانند پت پت یکنواخت مکینه خوشحال نمی کند و وای به روزی که این صدا تغییر کند یا خاموش گردد که آن دم برای او عزاست.

بو حسین ساعت ها یک جا پشت «دولاب» نشسته و به «دیره» خیره می شود و فقط چند پُک عمیق به قلیان و یکی دو فنجان چای مندلی او را آرام نگه می دارد و سر حال می آورد و من بعد از صرف شام بدنبال یک جفت گوش شنوا می گردم تا زیبایی های اطرافم را برایش وصف نمایم و با او قسمت کنم و در این میان همراهی بهتر از رضو نمی یابم.

شب و دریا و سکوت و بازتابش نور ماه از سطح آب چه سان زیبا و دل انگیز است و اگر چه روز دریا دیدنی است اما شب آنجا چیز دیگریست ،   وقتیکه تو «پیچانه ات» را بالای قماره پهن می کنی و دلِ بالا به آسمان خیره می شوی تا ستاره ها را بشماری ، هر از چند گاهی نیز غلتی می زنی تا از عشق بازی ماه و دریا بی نصیب نمانی.

ای کاش بزرگان فرهنگ و ادب و اندیشمندانی همچون دکتر شریعتی که در وصف کویر مطلب نوشته و آنرا توصیف کرده اند روزی و شبی را با لنج دل به دریا می زدند تا آنگاه قضاوت کنند که شب دریا زیباتر و جذابتر است یا کویر ، و خوشا به حال من که هر دو را تجربه نموده ام ، هم شب کویر «خورو بیابانک» و هم شب دریای پارس را و بدون تعصب می گویم هیچ جای عالم لذت بخش تر از شب خلیج فارس نیست زمانیکه دریا همچون طفلی خفته در گهواره آرامِ آرام است و به آهستگی نفس می کشد و کاشکی این طفل خوابیده در «کاروکه» هیچ وقت برنمی خاست که بیداریش با جنون همراست.

شب و دریا و خُنکای نسیم ، شب و دریا و دریدن آب با تیزی «دُومهِ» لنج و بدنبال آن قلقلک «تشوک» و نورافشانی آب که باید ببینی تا بفهمی.

شب و دریا و «پل پلِ های» آرام لنج که کم کم تو را به خواب دعوت می نماید و تا چشم می گشایی روشنایی سحر را پشت سرت احساس می کنی و تکبیرهای پی در پی مندلی نوید صبحی دیگر را می دهد ، روزی دوباره و تولد خورشید از بطن دریا و تکرار همان ماجرا تا ر سیدن به مقصدی معلوم...

                                 *******************************************

 دوگِ دوگ : آرام آرام

یُفره : خور شمالی دیلم ، محل احداث آبشکن کنونی

جهاز : لنج

 ظلال: سایه بان لنج

کاتلی:   حاشیه و طرفین کابین

قُماره:   کابین لنج

زانه: نوعی قلاب ماهیگیری که پشت لنج کشیده می شود

خیط: نخ ، ریسمان

گایم: ستون طرفین قماره که روی آن سایبان می گسترانند

دُخس: دولفین

یار یار: نوعی آواز و موسیقی عاشقانه در شمال استان با گویش لُری

مکینه: موتور

سکن: نوعی ماهی بزرگ

سطحه: عرشه

مجبوس: دم پخت ماهی

جالی خن: درب انبار لنج

دُوری:بشقاب و سینی

کُت: سر ، کله

خین کموتری: به رنگ خون کبوتر ، قرمز شفاف

دولاب: فرمان لنج

دیره: قطب نما

پیچانه:زیر انداز و بالش جاشوان را گویند

خورو بیابانک: منطقه کویری بین نطنز و اصفهان

کاروکه: گهواره

دُومه: سینه و جلوی لنج

تشوک:نوعی موجود ذره بینی که در دریا زندگی می کند و در اثر تحریک نور تولید می کند

پل پلِ :تکانهای آرام لنج

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 0:2
هنر

ديلم ، ساحل ، ماسه و هنر

 آدینه ۳/۳/۱۳۸۷ آميزه اي از تاريخ ، طبيعت ، آفرينش و فطرت

تقدیم به همه هنرمندان و هنردوستان

 

 

 

 

 

 

 تصاویر زیباتر را می توانید از سایت زیر دریافت نمایید .

 

http://boushehr.kanoonparvaresh.com/ 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط حسن درویشی در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 12:55
گلوله بازی

سال گذشته زمستان بسیار سرد و کم بارانی را پشت سر گذاشتیم ، در عمرم بارها زمستانهای کم باران را به عینه شاهد بوده ام امّا اغلب هوا اینچنین سرد نمی شد و بنظرم زمستان سال 1386 بی سابقه بود یا شاید برای من بی سابقه باشد ، بهر حال در یکی از روزهای سرد زمستان سال گذشته که به دیلم آمده بودم طبق روال معمول گذرم به خیابان ساحلی روبروی کوجه قدیمی افتاد که برایم سرشار از خاطره است ، خاطرات دوران کودکی ، نوجوانی و بخشی از جوانیم.

در گوشه ای از رفیوژ (بلوار ) وسط خیابان ساحلی که امروزه بلوار خلیج فارس نامگذاری شده و در سالهای نه چندان دور بستر دریا و اراضی باتلاقی ساحل محسوب می شد تعدادی از کودکان و نوجوانان

مشغول " گلوله بازی " بودند ، با مشاهد آن صحنه سریعاً دوربینم را از منزل آوردم و چند تا عکس برداشتم ، کودکان و بخصوص نوجوانان ابتدا ترسیدند که نکند من عکس ها را تحویل منکرات یا نیروی انتظامی بدهم و برایشان مشکل ساز شوم ولی من به آنها قول دادم که این عکس ها برای تهیه یک مقاله برداشت شده و جای هیچ نگرانی نیست.

صدای برخورد تیله های شیشه ای به هم مرا به وجد آورد و ناخودآگاه به خاطرات دوران کودکیم برد ، یاد " پی دریهَ ، اطراف بخشداری کهُنوُ ، پشت انگلیسی یَل " و کارخانه یخ حاج سیروس و گلوله بازی دست جمعی ، یاد ماشکی و قُریل ، یاد "شقه ی 5 قرآنی " یا " شقه ی یک گلوله "  ، با صدای یکی از کودکان بازیگوش که مرتباً فریاد می زد " شیر موشک ، شیر موشک " بخود آمدم و تازه متوجه شدم هنوز قانون شیر موشک به قوت خود باقیست و هنوز " زغُلی "با شدت دو چندان وجود

دارد و هنوز " بینهَ کشوُ " جزء لاینفک گلوله بازی است امّا دیگر از شقه ی 5 ریالی خبری نیست و اسکناسهای 200 و 500 تومانی بود که مرتباً بین بچه ها رد و بدل می شد ، هر چه دقت کردم طفلی را ندیدم که جورابی پر از گلوله را با خود داشته باشد و اصلاً کسی روی برد و باخت گلوله حساب نمی کرد ، البته تعدادی از اطفال کمی آنطرفتر " آتشی " بازی می کردند ، یعنی در عوض رد و بدل کردن پول یا تیله ، فرد برنده پشت دستی جانانه ای به طرف بازنده می زد و مجدداً بازی از نو ادامه می یافت

آنروز هر چه نگاه کردم خبری از گلوله های " پرچمی ، شیری ، بحرینی " و ... نبود و هر چه گلوله دیدم

" اُوکی " بود و بس .

یادش بخیر آنزمان برای کسب یک گلوله مجبور می شدم ساعت ها بدنبال قوطی خالی رنگ  اسپری بگردم تا آن را پاره کنم و گلوله داخلی یش را بدست بیاورم و همواره یکی از سفارش هایم به پدر قبل از هر سفر کویت آوردن یک بسته گلوله های رنگارنگ می بود و چقدر حسرت می خوردم که نمی توانستم مثل خلیلو بازی کنم و نظر بگیرم و " شقه " بزنم چرا که محال بود او در فاصله چند متری گلوله ای را هدف قرار بدهد و تیرش به خطا برود ، حتی گاهی اوقات از شدت برخورد گلوله خلیلو به گلوله طرف مقابل آن تیله از وسط نصف می شد و یا گوشه ای از آن می پرید.

و در آن روز سرد زمستان دلم می خواست یک بار دیگر فارغ از تعلقات دنیای جدید آستین ها را بالا می زدم ، کفش هایم را به گوشه ای پرت می کردم و شلوارم را تا زانو بالا می کشیدم و گلوله ای را نشانه می گرفتم و شقه ای می زدم و ... ولی افسوس که امروزه روز شقه زدن همان و متهم شدن به فسق و فجور همان ...

                                          *************************************

گلوله بازی : نوعی بازی با تیله های شیشه ای

پی دریهَ : کنار دریا

بخشداری کُهُنوُ : بخشداری قدیم ، روبروی برجک نیروی انتظامی در خیابان ساحلی

 انگلیسی یَل : محل فعلی هنرستان ولیعصر (عج)

شقه : برخورد دو تیله به هم که برای پرتاپ کننده یک امتیاز محسوب می شود

شیر موشک : اصابت هم زمان سه تیله به همدیگر که منجر به بهم خوردن بازی و شروع مجدد آن بازی می شود

زُغُلی : تقلب

بینه کشوُ : جابجایی مسیر تیله در بازی برای یافتن محلی مناسبتر جهت پرتاب تیله بنحوی که از فاصله ابتدایی کمتر نباشد.

اُوکی : شفاف و بی رنگ

 

لينک ثابت نوشته شده توسط کرامت الله طاهری در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 21:10
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد