| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
در این روزهایی که هر لحظه خبرهای نگران کننده و تصاویر دلخراشی از وقایع اخیر پیش آمده در کشور به ما می رسد، گو این که همه چیز تحت تاثیر این مساله قرار گرفته و آن شور نشاط روزهای قبل از انتخابات تبدیل به نگرانی و دلهره شده، صعود تیم فوتبال شاهین پارس جنوبی به لیگ برتر می تواند کمی مردم استان را خوشحال کند. این حق استان ما است که سهمی از فوتبال کشور داشته باشند. این حق خطه فوتبال خیز بوشهر است که حداقل یک نماینده در بالاترین سطح فوتبال کشور داشته باشد. باور کنید این حرف احساسی و بر اساس حس ناسیونالیستی نیست. شما ببینید طی سالهای اخیر تیم های منتخب نوجوانان و جوانان استان بوشهر، چند بار در سطح کشور مقام کسب کرده اند. پس چرا همین نوجوانان وقتی به مرحله بزرگسالی می رسند نمی توانند برای استانشان افتخار آفرین باشند؟ این صعود را به فال نیک گرفته و امیدواریم مسئولین استان متوجه شده باشند که با اندک سرمایه گذاری، می توانند پیشرفت های زیادی را در عرصه ورزش این استان شاهد باشند. هر چند که این تازه شروع کار است چرا که اگر خاطرتان باشد تیم شیرین فراز کرمانشاه هم با هزار زحمت و تلاش، به لیگ برتر رسید اما واقعا" اکنون این تیم در چه جایگاهی قرار دارد؟ مطمئن باشید که اگر فقط به این پیروزی غره شویم و دست روی دست بگذاریم بلایی که بر سر شیرین فراز آمد بر سر شاهین هم خواهد آمد. شاهین متلعق به همه ما است. روز دوشنبه از هر شهر و روستایی برای جشن صعود به بوشهر آمده بودند و این نشان می دهد که این تیم دیگر یک تیم فقط بوشهری نیست بلکه متلعق به همه استان است.
![]() نکته اول: بیشتر مردم این شب ها مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری را می بینند. این چهار نفر همان هایی هستند که موفق شده اند از فیلتر نه چندان ساده شورای نگهبان عبور کنند. صحبت های این چهار کاندیدا را که می شنویم از یک طرف خوشحال می شویم چرا که احساس می کنیم جامعه ایران به مرحله ای از رشد و بالندگی رسیده که دو رقیب می توانند رو در رو، و در جلو چشم میلیون ها بیننده همدیگر را نقد کرده و گوشه ای از دموکراسی را به مرحله اجرا بگذارند. اما از طرف دیگر ناراحت می شویم وقتی که می بینیم آنها به انواع و اقسام صفت های زشت و ناپسند، همدیگر را متهم می کنند و هیچ کس هم نیست که جلو این روند نازیبا را بگیرد. راستی چرا در این روزها هر چه کاندیداها علیه همدیگر و حتی دولت های حاکم بر ایران (دولت فعلی و دولت های قبل) صحبت می کنند، نه پایه های نظام سست می شوند، نه امنیت ملی به خطر می افتد و نه کسی به فکر این است که ممکن است این حرف ها دشمن شاد باشند. نکته دوم: چند شب پیش یکی از بستگانمان که به همراه پدر خود در ستاد یکی از کاندیداها فعالیت می کردند، توسط انسان های ناشناسی ربوده و پس از بستن چشم ها، به نقطه نامعلومی برده و مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفته و ساعت 3 صبح در پارک یک شهر دیگر که حدود 100 کیلومتر با محل ربودن آن فاصله داشته، رها شده است. فارغ از مسائل سیاسی و با شنیدن خبرهایی از شهرهای مختلف و زد و خورد میان طرفداران کاندیداها که در دو مورد اخیر منجر به کشته شدن دو هموطن ما نیز شد، می توان پی برد که جامعه ما بر خلاف آن چه در بخش قبل گفته شد، هنوز آنقدر بزرگ نشده که بتوان به راحتی نقد مخالف را قبول کند و شاید این جملات تند و گاها" توهین آمیزی که هر شب از جانب کاندیداها شاهد آن هستیم هم به همین دلیل باشد. نکته سوم: همیشه از این که در کشورمان آمار، مقوله ای کاملا" انزوا یافته بوده در رنج بودیم. در این روزهای پر التهاب انتخاباتی، اولین چیزی که در پای کاندیداها توسط مشاورین آنان قربانی می شود، آمار است و مردم هم نمی دانند چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ. به قول جناب داریوش خان راستی اگر تا کنون مقوله های آماری و اقتصادی برای مردم جا افتاده بود، بی شک کسی به خود اجازه نمی داد که اینچنین بی مهابا با مقوله آما برخورد کند. نکته چهارم: به شخصه با برخوردهای دوگانه ای که جامعه و خصوصا" کاندیداها با مقوله زن دارند، مشکل دارم. چرا باید فقط در زمان انتخابات به یاد آوریم که نیمی از جمعیت ایران را زنان تشکیل می دهند؟ چرا باید فقط در زمان انتخابات ریاست جمهوری به یاد آوریم که زنان هم حق دارند در کابینه سهمی داشته باشند؟ فعلا" همه کاندیداها می خواهند کابینه ای متشکل از زن و مردم تشکیل دهند اما مطمئن باشید در نهایت یک یا حداکثر دو زن بیشتر در کابینه اجازه ورود نمی یابند. نمونه ای از ظلم آشکار به زنان را دیروز دیدیم. دیروز در بین دو نیمه فوتبال ایران و کره شمالی، اخبار ورزشی پخش شد. طبیعی ایت که به دلیل پخش مستقیم فوتبال، اخبار خلاصه تر پخش شود اما قابل قبول نیست که تهیه کننده این اخبار به جای خلاصه کردن اخبار، خبرهای ورزشی مربوط به خانم ها را کاملا" حذف کند در حالی که بقیه اخبار طبق روال همیشگی پخش گردد. در آخر به این نکته اشاره می کنم که بلاخره این روزها تمام می شود اما کاری نکنیم که از این روزها فقط عذاب وجدان برایمان بماند. نقد مخالف را بپذیریم و از توهین به همدیگر نیز بپرهیزیم، تا به امید حق آن کسی که شایسته است بر مسند ریاست اجرایی کشور تکیه زند. مسندی که بایستی هدفش فقط رضای خدا و خدمت به خلق باشد. به امید دیدار همه شما در پای صندوق های رای
تعطیلات نوروز، فرصتی دست داد تا من هم چند قسمت از سریال «افسانه جومونگ» را ببینم. این سریال، همان حال و هوای چند سریال قبلی ساخت کره را دارد که اخیرا" از شبکه های مختلف ایران پخش شده. اما نکته ای که باعث شد این مطلب را بنویسم نه بررسی این سریال است و نه اظهار نظر در مورد کیفیت آن. چون کسی باید این گونه مطالب را بنویسد که قسمت های مختلف آن را دیده باشد. اما تنها چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد مصداق های این سریال بود. منظورم این است که در دنیای کنونی، این سریال مصداق دارد. به عنوان مثال کشور بویو که پیشتر یک حاکم ستمگر داشته و اکنون دارای حاکم مردم دوستی است، همان کشور خودمان است. مردم چوسان قدیم که آواره و اسیر دست کشور هان هستند، فلسطین است، حاکمین سرزمین های اشغالی که تحت حمایت کشور هان بوده و به همین دلیل هم به مردم چوسان ظلم می کنند، همان اسرائیل و کشور هان هم که وسایل پیشرفته تری در دست دارد هم که معلوم است، کشور شیطان بزرگ است. نمی دانم شاید همه این ها خیالاتی باشد که نصف شبی به ذهنم آمده اما هیچ بعید نیست که منتخبین این سریال با علم به این مسائل، اقدام به تهیه آن کرده باشند. حالا بینندگان میلیونی، عاشق لحظه ای هستند که کشور بویو به سرزمین های اشغالی تحت سلطه کشور هان حمله کرده و ضمن نجات مردم مظلوم چوسان قدیم از دست غاصبان، این اشغالگران را هم از آن سرزمین بیرون برانند. حالا دو سئوال: اول اینکه چرا در مرام اینان چیزی به نام گفنگو و نشستن پای میز مذاکره وجود ندارد و دوم اینکه با فرض درست بودن تصورات ذهنی من در مورد این سریال، چه کسی شخصیت «جومونگ» را دارا است؟
راز گونی های سیب زمینی که این روزها در هر کوچه و خیابانی بر دوش مردم می بینیم چیست؟ واقعا" کسی جریان را می داند؟ شب جمعه در یکی از خیابان های بوشهر ترافیک سنگینی بابت سیب زمینی ایجاد شده بود. نمی دانم این کارها چه توجیهی دارد اما مردم اگر این همه سیب زمینی را مصرف کنند حتما" قند خون می گیرند. اگر فرض را بر این بگیریم که سیب زمینی کیلویی 250 تومان باشد، یک گونی نمی تواند بیشتر از ده هزار تومان ارزش داشته باشد. حال فردی که در صندوق زانتیای 30 میلیونی خود، چند گونی سیب زمینی قرار می دهد به طوری که درب صندوق بسته نمی شود، چه هدفی دارد؟ به نظر شما چیز مجانی در دنیا وجود دارد؟ واقعا" بهای این سیب زمینی های به ظاهر مجانی چیست؟ به خدا خفه شدیم از این دنیای سیاسی و سیاست بازی. به هر چه که نگاه می کنی، رگه سیاست و سیاسی کاری در آن می بینی. چطور می شه کار نماینده مجلسی را تحمل کرد که سه سال و نیم به فکر مردم حوزه انتخابیه خود نیست اما در شش ماهه آخر نمایندگی، از وقت و اموال خود و بیت المال، برای مردم هزینه می کنه. حتی رفتن به مراسم ختم و کمک به هم نوع هم بایستی سیاسی باشه؟! چرا داریم با دستهای خودمون سیاست را به مکان های مقدس می آریم؟ چطور یک مدیر می تونه توی چشم همکاران خودش نگاه کنه و مطالبی را بگه که هیچ منفعتی برای آنان و مردم نداره اما برای یک حزب سیاسی، سود و منفعت زیادی داره؟ مگه این رئیس از نگاه همکارانش نمی فهمه که اونها هم جریان را می دونند یا اصلا" براش مهم نیست که دستش رو بشه؟ خیلی کلافم. از دست در و دیوار سیاست زده خسته شدم. وقتی می خوابم، احساس می کنم بر روی سقف اتاقم دود سیاست نشسته. نمی دونم شاید همش خیال خام باشه. شاید زندگی امروزی از من یک دایی جان ناپلئون ساخته؟ اما نه این نمی تونه حقیقت داشته باشه چون از لای درب محافل سیاسی، همیشه نداهایی که بیرون می آید نشان از این داره که حق با منه. راستی کسی کتابی از تاریخ معاصر ایران سراغ داره که عاری از سیاست و سیاسی کاری باشه تا به دور از دید سیاسی و صرفا" به خاطر دانستن آنچه بر پدران ما و کشورمان گذشته، آن را مطالعه کنم؟ کسی چه می دونه شاید حق با تماشاگران حاضر در ورزشگاه آزادیه که بازی دیروز را هم سیاسی می دونستند. درصدی از احتمال را بگذارید برای اینکه چند سال بعد مشخص بشه، جباری به خاطر گلی که زده تنبیه شده و علیزاده به خاطر پنالتی که داده و باعث تساوی شده یا طالب لو که برای اولین بار در بازی های لیگ، روی یک پنالتی تشخیص صد درصد نادرستی داشته، مورد تشویق قرار گرفته!! جمعه گذشته که به دیلم آمدم، بچه های برادرم که یکی دبستانی است و دیگری پیش دبستانی، از بزرگترها می خواستند که طبق فرمایش مدیر مدرسه خود، مبالغی را برای مردم مظلوم غزه کمک کنند. من به آنها گفتم به شرطی کمک می کنم که شما هم پولی را که الان بابا برای خرید آدامس و لواشک به شما داد برای مردم غزه بدهید و جالب بود که هر دو از این کار سرباز زدند. ناخودآگاه یاد زمان دبستان خودم افتاد که در زمان جنگ، یک روز سر صف، مدیر دبستان چند دقیقه ای در مورد جنگ ایران و عراق صحبت کرد و اینکه همه مردم بایستی به نوعی در این جنگ مشارکت داشته باشند. ایشان توضیح می دادند که شما بچه دبستانی ها که نمی توانید به جبهه بروید بایستی با اهدای کمک های خود سهمی در این جنگ داشته باشید. او می گفت که فقط با ایثار می توان در این جنگ پیروز شد. رزمنده با اهدای جان خود و شما نیز با اهدای نقدی و کالایی خود، روح ایثار را در خود زنده کنید تا به کمک همدیگر بتوانیم در این جنگ پیروز شویم. پس از سخنرانی ایشان، یک قلک پلاستیکی شبیه نارنجک به هر کدام از دانش آموزان داده شد تا با ریختن پول توجیبی خود درون آن قلک، به جبهه ها کمک کنیم. چه روزهایی که 2 تومان تو جیبی خود را با این قلک نصف می کردیم تا ما نیز در جنگ تحمیل شده سهمی هر چند کوچک داشته باشیم. اینها را گفتم تا بگویم بیش از 20 سال پیش که همه درگیر مساله جنگ بودند با یک صحبت چند دقیقه ای و یک قلک پلاستیکی می خواستند به دانش آموز مشق ایثار و فداکاری بیاموزند. اکنون که خوشبختانه از وضعیت بحرانی آن زمان خبری نیست و از طرفی امکانات نیز در وضعیتی به مراتب مناسب تر است و مسئولان تربیتی کشور ابزارهای قدرتمندتر از قلک پلاستیکی و سخنرانی چند دقیقه ای در دست دارند و خیلی بهتر از قبل می توانند ایثار و ایثارگری را به دانش آموزان دبستانی آموزش دهند، فقط به کمیت کمک ها فکر می کنند بدون اینکه درسی از ایثار به فرزندان ما آموزش دهند.
مدتهاست که چندین پرسش در حوزه علوم انسانی، ذهن مرا به خود مشغول کرده است. برخی از آنان که به نوعی به هم مربوط هم می باشند در ذیل آمده است. از دوستانی که در این امور خبره هستند خواهشمند است چنانچه مایل باشند جوابی برای این پرسش ها یافته و مرا مدیون خود کنند چرا که اطلاعات من در این خصوص فقط در حد خواندن چند مقاله و کتاب است و بس. در ضمن، خوب می دانم که جواب هر کدام از این سئوالات نیازمند نوشتن چندین صفحه است. لذا دوستانی که مایل به درج مطالب در حد یک پست باشند می توانند نوشته های خود را در قسمت نویسنده مهمان درج کرده تا به اسم واقعی یا مستعار در این وبلاگ درج شود. منتظر نوشته های دوستان متخصص در این زمینه چه در بخش نظرات و چه در بخش نویسنده مهمان هستم. 1- شاخصه های یک کشور توسعه یافته چیست؟ 2- نشانه های یک کشور در حال توسعه کدام است؟ 3- کشور ما در زمینه توسعه (کلی نه فقط در یک زمینه خاص) چه گام هایی برداشته؟ 4- آیا کشورهای جهان سوم همان کشورهای توسعه نیافته هستند؟ 5- چرا کشورهای آسیای شرق که تا دهه 60 میلادی، در زمره کشورهای فقیر جهان بودند اکنون کشورهای توسعه یافته یا حداقل در حال توسعه اند؟ 6- در همین کشورهای آسیای شرق چرا بین دو کره (جنوبی و شمالی) از لحاظ وضع معیشتی گرفته تا دیگر موارد، تفاوت از زمین تا آسمان است. 7- آیا این برداشت صحیح است که کشورهایی که در سلطه مادی یا معنوی شوروی سابق قرار می گرفتند، (اکثر کشورهای اروپای شرقی) حتی بعد از فروپاشی شوری هم وضعیت ضعیف تری نسبت به دیگر کشورهای اروپایی دارند؟ 8- آیا این گفته صحیح است که برای قرار گرفتن در مسیر توسعه باید از صنعت کشاورزی شروع کرده و سپس صنعت مونتاژ را تقویت کرد؟ 9- نقش دولت ها در رابطه با این مسائل (توسعه) چیست؟ 10- رابطه بین صنعتی شدن و فقر چیست؟ 11- رابطه بین صنعتی شدن و تورم چیست؟ 12- دلایل وجود تورم در یک کشور کدام است و اصولا" وجود تورم در یک جامعه چه چیزی را ثابت می کند؟ 13- آیا بین دین و صنعت اصطکاکی وجود دارد؟ 14- بین اضلاع توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره) اولویتی وجود دارد؟ به عبارت دیگر بایستی مثلا" از توسعه اقتصادی شروع کرده و بعد به توسعه اجتماعی رسید یا اینکه بایستی همگی با همدیگر رشد یابند؟ 15- میزان سرانه هر فرد در یک کشور چگونه محاسبه شده و چه چیزی را ثابت می کند؟ پرده اول: صحنه: سالن کنفرانس خبری خبرنگار عراقی با لنگه کفش خود، رئیس جمهور آمریکا را مورد هدف قرار می دهد. پرده دوم: صحنه: صفحه مستطیل شکل تلویزیون شبکه های مختلف ایران با شور و حال فراوان و در چندین نوبت خبر پرتاب لنگه کفش به رئیس جمهور آمریکا را منتشر می کنند. پرده سوم: صحنه: یکی از دانشگاه های ایران دانشجویان ایرانی لنگه کفش های خود را به عروسک بوش پرتاب کردند. (اخبار شبانگاهی دیشب) پرده چهارم (بیست سال بعد): صحنه: یک اتاق پذیرایی مجلل (پیرمردی که مشخص است دوران آخر عمر خود را می گذراند با عینکی بر چشم در حالی که بر روی یک مبل لم داده و از بالای عینک به دوربین نگاه می کند.) یکی از ماموران پیشین سازمان سیا فاش کرد: خبرنگار عراقی که بیست سال پیش لنگه کفش خود را به سوی رئیس جمهور وقت ایالات متحده (پرزیدنت بوش) پرتاب کرد، دست نشانده سیا بود. ایشان دلیل این کار را منحرف کردن ذهن جهانیان از جنایات و اشتباهاتی که دولت آمریکا در مورد اشغال عراق مرتکب شده بود عنوان کرده و می گوید ما با این کار می خواستیم ثابت کنیم که کشور جهان سومی مانند عراق که سالها زیر چکمه استبداد بوده و دوران خفقان را می گذرانده، چگونه به یک کشوری آزاد تبدیل شده است. (صحنه تاریک می شود) «پـــایـــــان» (این نمایشنامه سالهای سال، بر روی صحنه نمایش اجرا شده و خواهد شد) دفتر امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر در ارزيابي صورت گرفته در نيمه نخست امسال بين دفاتر اجتماعي استانهاي ۳۰ گانه كشور موفق به كسب رتبه نخست شد. ما نیز این موفقیت بزرگ را به معلم بسیار توانای خود جناب آقای علی خلیجی، مدیر کل محترم این دفتر تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای ایشان موفقیت های روز افزون خواهانیم. برای دیدن وبلاگ شخصی ایشان اینجا را کلیک کنید. چند وقتی است که سعی می کنم در ایام تولد یا شهادت بزرگان دین، چند سطری در مورد آن عزیز، مطالعه کنم. به همین منظور روز شنبه گذشته که مصادف بود با شهادت امام محمد باقر (ع)، مختصری از زندگی ایشان را مطالعه کردم. مطلبی که برایم جالب بود این بود که ایشان متولد سال 57 هجری قمری بوده و در واقعه کربلا که در سال 61 هجری قمری روی داده، کودکی 3.5 ساله بوده که در کنار پدر بزرگوارشان در آن واقعه حضور داشته اند. این واقعیت با برداشت خود من از اطلاعاتی که در مورد امام سجاد (ع) در ذهن داشتم متفاوت بود چرا که طبق مطالبی که وعاظ گفته و هنوز هم می گویند، در صحرای کربلا امام سجاد نوجوانی بوده که در بستر بیماری افتاده و به همین دلیل هم نتوانستند به جنگ بروند و همین مساله باعث بقای خاندان معصومین شده است، همخوانی ندارد. به گفته این عزیزان، بیماری امام سجاد (ع) باعث زنده ماندن ایشان و در نتیجه بقای امامت شدند در حالی که چنین نبوده و امام محمد باقر در آن زمان وجود داشته اند. شاید این بیان صحیح تر باشد که بیماری ایشان باعث شد بعد از شهادت امام حسین (ع)، کسی باشد که تا بزرگ شدن امام محمد باقر، امامت مردم را به عهده بگیرد. چرا که طبیعی است از طفل 3.5 ساله انتظار نمی رود که رهبر جهان اسلام در آن زمان باشد. سالها پیش در میان خیل عظیم دبیران مختلف اعزام شده به دیلم یک دبیر شیمی تازه لیسانس گرفته نیز از خطه سرسبز شمال پا به دیلم و دبیرستان شهید ستارپناهی گذاشت. دبیرستان در آن زمان دو شیفته بود یعنی صبح ها چهار زنگ و عصرها سه زنگ داشت بنابراین زودتر از مدارس راهنمایی مجاور تعطیل می شد. من در آن موقع دانش آموز دوره راهنمایی بودم و مانند همه هم دوره ای های خود هر روز با حسرت دانش آموزان و خصوصا" دبیران دبیرستان را نگاه می کردم و طبیعی است که در ذهن، خود را دانش آموز دبیرستان می دیدم که سر کلاس این دبیران نشسته ام. تنها آشنایی ما با دبیران دبیرستان مربوط می شد به دید زدن های اول صبح یعنی زمانی که داشتیم به مدرسه می رفتیم و در هنگام تعطیلی شیفت صبح دبیرستان یعنی حدود ساعت 11 و البته مسابقه های فوتبال گل کوچک معلمان، که در آن زمان در دبستان کاشانی برگزار می شد و معمولا" تیم دبیرستان به دلیل داشتن معلمان بیشتر و جوان تر، موفق تر از دیگر تیم ها بود. یادم می آید که اولین آشنایی من با این دبیر شیمی مربوط می شد به همین مسابقات. ایشان همیشه جلوی دروازه دبیرستان می ایستاد اما در طول هر مسابقه یک یا دو بار فرارهای عجیب و غریب می کرد و شاگردانش نیز با آهنگ زیبایی یک صدا فریاد می زدند «اکبر رضا ماسوله». سالها بعد که پا به این دبیرستان گذاشتم ایشان یک سالی از دوران مدیریت خود را نیز گذرانده بود و همه دانش آموزان از تلاش های این مرد خستگی ناپذیر سخن می گفتند. مردی که سعی می کرد بهترین دبیران را به دیلم بیاورد و انصافا" هم در این کار خود موفق بود. او در کنار مدیریت بی نظیر خود، کار تدریس را نیز ادامه می داد به طوری که دبیر شیمی کلاس های سوم و چهارم بود و ضمنا" هر دبیری که به هر دلیل سر کلاس حاضر نمی شد او بود که کلاسش را برگزار می کرد. از ادبیات گرفته تا زبان، زمین شناسی، زیست شناسی، هندسه و خلاصه قادر به ارائه هر درسی بدون آمادگی قبلی بود. یادم می آید در سال های سوم و چهارم دبیرستان، دبیر عربی ما بود. او در کنار داشتن علم هر درس، مدیریت کلاس یا همان کلاس داری و همچنین فن بیان بسیار بالایی داشت و مطلب را چنان بیان می کرد که دیگر نیازی به خواندن آن درس نبود. انگار که خداوند در بدو تولدش او را معلم آفریده بود. شاید باور نکنید اما خود من که دانش آموز قویی هم نبودم، هنوز هم بعضی از مطالبی را که ایشان در کلاس هایش می گفت، به خاطر دارم. خلاصه ماندگاری مطالبی که از زبان ایشان و با لهجه زیبای شمالی و البته با حرکات دست و سر گفته می شد، در حافظه دایم دانش آموز فرو می رفت. حالا سالها از آن ایام می گذرد و از آن زمان ها فقط خاطراتی مانده که گاها" با هر بهانه ای به سراغ انسان می آید. در زمان برخورد با بچه خود، به یاد برخوردهای بسیار سنجیده همراه با رعایت مسائل تربیتی ایشان با بچه ها، در زمان کار و فعالیت به یاد مدیریت کارآمد او و خلاصه هر چند روز یک بار درسی از این مرد بزرگ به مرحله آزمون گذاشته می شود. همین چند روز پیش سر کلاس درس، زمانی که شاگردان که کارکنان یک اداره بودند و به دلیل اجباری بودن کلاس، به ناچار و نه از سر علاقه به کلاس می آمدند، وقتی در مقابل بی خیالی و عدم تمرکز آنان و البته صحبت کردن های بی موردشان قرار گرفتم، ناخود آگاه به یاد آقای ماسوله و فن بیان و کلاسداریش افتادم که هر دانش آموزی را ناچار به گوش دادن می کرد. هر چند که در مقام اجرا، خود را در حد ایشان ندیدم اما با اجرای آموخته هایی از او توانستم کلاس را به نحو مطلوبی اداره کنم و حاضرین در کلاس را مشتاق به مطالب کلاس نمایم. امیدوارم این مرد بزرگ، این دبیر کاربلد و این مدیر شایسته هر کجا است به سلامت باشد و بداند که ما همیشه به یاد او بوده و هنوز هم خود را شاگر این معلم تمام نشدنی می دانیم. طبق جستجویی که در وب انجام دادم گویا ایشان در دبیرستان غیر انتفاعی نیکی واقع در شهر رشت مشغول به فعالیت می باشند. هر چند خود من از دیدن آخرین عکس ایشان که در سایت این دبیرستان قرار گرفته کمی دلم گرفت چرا که بودن گرد پیری بر پیکر این مرد بزرگ، با ذهنیت های پیشینم مناسب در نمی آمد، اما دیدن این سایت و خصوصا" عکس ایشان را به همه شاگردان پیشین دبیرستان شهید ستارپناهی که با آقای ماسوله آشنایی دارند، پیشنهاد می کنم. برای دیدن این سایت اینجا را کلیک کنید. چند سالی است که در دیلم و سایر شهرهای استان بوشهر، مراکزی با عنوان تصفیه آب، دایر شده و شهروندان آب شرب مصرفی خود را از این مراکز خریداری می کنند. اگر چه آب تصفیه شده در این تصفیه خانه ها، دارای مزه و حتی بوی خوبی است اما اخیرا" شایع شده که مصرف این آب ها دارای عوارض زیان باری است که در چند سال آینده این عوارض نمایان خواهد شد. متاسفانه حرف های ضد و نقیض فراوانی در این باب زده می شود و معلوم نیست حق با چه کسی است اما طبق برخی صحبت ها، گویا این مراکز بایستی مواردی را رعایت کنند که به هر دلیل از انجام آن سر باز می زنند که از آن جمله می توان به جنس مخزن آنان که پلاستیکی است یا نحوه تصفیه آب که با جریان برق انجام می شود، اشاره می کنند. از عوارض استفاده مستمر و طولانی از این آب ها نیز بیشتر به پا دردهای شدید اشاره شده است. همین طور که پیش تر نیز گفته شد، همه این مطالب نقل قول هایی است که از افراد یا جاهای مختلف به دست آمده و صحت و سقم آن بر خود نویسنده آشکار نیست لذا جا دارد با توجه به اهمیت موضوع چنانچه کسی اطلاعات جامع تری در این زمینه دارد، اعلام نموده تا مردم ما خصوصا" همشهریان عزیز با اطلاعات کامل تری نسبت به استفاده یا عدم استفاده از این گونه آب ها، تصمیم درستی اتخاذ کنند. دیروز ایمیلی به دستم رسید مبنی بر اینکه دبستان صائب دیلم که هنوز کار ساخت آن تمام نشده است، به دلایل عجیبی بایستی از آموزش و پرورش اخذ و به شخص حقیقی که ادعای مالکیت زمین آن را داشته، واگذار گردد. بلافاصله به سایت سازمان آموزش و پرورش استان مراجعه کردم و دیدم این خبر در صفحه اصلی این سایت نیز درج شده. جالبی قضیه به این است که شخص مدعی، این زمین را زمین کشاورزی دانسته و گویا مدارکی هم از امور اراضی دارد و حال آنکه موقعیت این مدرسه بنا به شواهد، در شوره زارهای دیلم قرار گرفته است. نکته ای که برای خود من ارزشمند بود، عکس العمل فرهنگیان دیلم در خصوص این موضوع و صدور بیانیه ای مبنی بر غیر قانونی بودن این اقدام و نهایتا" نوشتن نامه مشترکی به ریاست قوه قضائیه در این خصوص است. نمی دانم قضیه از کجا آب می خورد و مسببین این اتفاق چه کسانی هستند و در کل حق با کیست اما مطمئنم که این اتفاق نادر فقط در شهرهای دور افتاده ای مانند دیلم ما روی می دهد و بس. برای دیدن اصل خبر در سایت آموزش و پرورش، اینجا را کلیک کنید.
بالاخره المپیک بیست و نهم هم تمام شد و کاروان ورزشی کشورمان با کسب یک مدال طلا و یک برنز، رتبه 51 جهان را به دست آورد که در مقایسه با تمام ادوار پیشین ضعیف ترین رتبه است. نگارنده در این نوشته قصد بررسی علل شکست های پیاپی ورزشکاران ایرانی در المپیک اخیر را نداشته بلکه صرفا" از نگاه آماری سعی دارد وضعیت کاروان ورزشی کشورمان را در ادوار مختلف بررسی نماید. المپیک 1988 سئول: با تغییر در حکومت ایران و پیدایش انقلاب اسلامی و از طرفی جنگ با عراق، ایران نتوانست در دو دوره المپیک در سال های 1980 و 1984 شرکت نماید. بنابراین اولین حضور ایران پس از انقلاب در المپیک به سال 1988 بر می گردد که در آن دوره ایران با 27 ورزشکار در قالب 4 رشته ورزشی شرکت کرد. ورزشکاران کشورمان در این دوره با کسب فقط یک مدال نقره عسکری محمدیان در رشته کشتی به رتبه 36 جهان دست یافتند. المپیک 1992 بارسلونا: در این سال ایران با 40 ورزشکار در قالب 7 رشته ورزشی در این پیکارها ظاهر شد که با کسب یک مدال نقره توسط عسکری محمدیان در کشتی و همچنین دو مدال برنز توسط خادم ها (امیر رضا و رسول) باز هم در کشتی، مجموعا" با 3 مدال در رتبه 44 جهان ایستاد. المپیک 1996 آتلانتا: تعداد ورزشکاران در این المپیک نسبت به دوره قبل کاهش چشمگیری داشته به طوری که فقط 18 ورزشکار در 6 رشته ورزشی به این مسابقات اعزام شدند. سیاست مسئولین ورزش ما در این دوره چنین بود که فقط تیم ها و ورزشکارانی که احتمال گرفتن مدال دارشتند، به این مسابقات اعزام شوند. اما همین تعداد کم نسبتا" خوب ظاهر شده و با کسب یک مدال طلای رسول خادم، یک مدال نقره عباس جدیدی و یک مدال برنز امیررضا خادم در رشته کشتی و با کسب مجموع سه مدال، رتبه 43 جهان را به دست آورد. المپیک 2000 سیدنی: در این دوره کاروان ورزشی ایران با 35 ورزشکار در قالب 12 تیم شرکت کرده که نسبت به دوره قبل از نظر تعداد ورزشکاران تقریبا" دو برابر شده بود. در این دوره ما توانستیم در رشته وزنه برداری نیز دو مدال طلا توسط حسین توکلی و حسین رضا زاده کسب کنیم که در کنار مدال طلای علی رضا دبیر در کشتی و همچنن مدال برنز هادی ساعی در تکواندو مجموعا" 4 مدال به دست آورده و رتبه بسیار خوب 27 جهان را کسب کردیم. المپیک 2004 آتن: در این دوره کشورمان با 38 ورزشکار در قالب 10 رشته ورزشی پا به این عرصه گذاشت و با دو مدال طلای هادی ساعی (تکواندو) و حسین رضا زاده (وزنه برداری)، دو مدال نقره مسعود مصطفی جوکارو علی رضا رضایی (کشتی) و همچنین دو مدال برنز یوسف کرمی (تکواندو) و علی رضا حیدری (کشتی) در مجموع با کسب 6 مدال رتبه 29 جهان را کسب کرد. تعداد مدال های کسب شده در این دوره بیشترین مدال در بین تمام ادوار مختلف پس از انقلاب اسلامی است. المپیک 2008 پکن: در این دوره که اخیرا" به پایان رسید کاروان ایران از نظر تعداد، بیشترین ورزشکار را نسبت به همه دوره ها به این پیکارها فرستاد (55 ورزشکار). اما نتایج کسب شده نشان داد که از نظر موفقیت، کمترین موفقیت را در این دوره نسبت به دوره های پیشین، حاصل شده است. در این دوره تنها هادی ساعی در تکواندو مدال طلا و مراد محمدی در کشتی مدال برنز کسب کرده و کاروان ایران با دریافت فقط 2 مدال و کسب رتبه 51 جهان به ایران باز گشتند. قطعی های پیاپی برق اگر چه برای مردم عادی و قابل هضم شده اما واقعا" عذاب آور است. گرمای هوا و درصد رطوبت بالا در مناطقی مانند شهرما گاها" آنقدر شدید است که تحمل را از مردم می گیرد. در نظر بگیریم که عده ای در منزل خود، نوزاد یا بیمار هم دارند و طبیعی است که آنان طاقت چنین عذاب خود ساخته ای را ندارند. جا دارد مسئولین ذیربط شرکت برق استان و خصوصا" نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی، داد مردم را به گوش سران مملکتی برسانند تا همان گونه که در زمستان قطعی گاز مناطق سرد کشورمان، در صدر اخبار روزانه صدا و سیما قرار گرفته بود، اینبار نیز قطعی برق و گرمای طاقت فرسای جنوب، در صدر اخبار قرار گرفته تا شاید دستی از آستین بیرون آمده و همان گونه که در زمستان گاز مناطق معتدل را قطع و برای مناطق سرد سیر فرستادند، این بار نیز با قطعی برق مناطق خنک کشور که اغلب برق را برای روشنایی می خواهند تا سیستم های خنک کننده، و دادن آن به مناطق گرمسیر، مدیریت بهتری حداقل در توزیع برق کشور به وجود آید. ماحصل تلاش نمایندگان و مسئولین استانی از مطرح کردن این مشکل، حداقل بیان مشکلات مردم در این زمینه بوده تا مردم نیز از آنان راضی باشند. یادمان باشد که چند روز دیگر مدارس باز خواهد شد و دانش آموزان با زبان روزه در این گرما و بی برقی می خواهند سر کلاس درس حضور یابند و طبیعی است که اگر کسی کاری نکند این قطعی مداوم برق با شروع مدارس بیش از این نیز خواهد شد. نیمه شعبان است. همه جا جشن و سرور است. همه مردم خوشحالند. از راننده تاکسی و پیک بهداشت شهرداری گرفته تا مغازه دار. خلاصه همه و همه خوشحالند. در هر خیابانی که می بینید، نقل و شیرینی و شربت است. جوانانی با سینی پر وسط خیابان ایستاده و شربت، بستنی و یا پلاستیک های کوچک حاوی نقل و شکلات به ماشین های در حال عبور هدیه می دهند. خوش به حال همه ما که امام زمانمان به دنیا آمد. خوش به حال آن که مجری این برنامه معنوی و زیباست و خلاصه خوش به حال مردمی که چنین همشهری های دست و دل باز و خوبی دارند. واقعا" راضی بودن از همدیگر، نعمتی است. جلوتر می رویم ناگهان ترافیک سنگینی در جلو خود می بینیم. پسر بچه ای که بر روی صندلی عقب ماشین کناری مان نشسته اعلام می کند که در چند متر جلوتر مجددا" ایستگاه صلواتی برپاست. عجب، نکند این همه شیرینی و نقل، مزاجمان را به هم بریزد. چند دقیقه می گذرد اما ما فقط 10 یا حداکثر 15 متر توانسته ایم به جلو برویم. ناگهان یکی از راننده ها از کوره در می رود و دستش را بر روی بوق ماشین خود می گذارد. در عرض چند ثانیه صدای کر کننده بوق چند ماشین دیگر نیز بلند می شود. ما نیز به نشانه اعتراض بوق می زنیم درست مانند راننده تاکسی بغلیمان. راننده تاکسی دیگر خوشحال نیست. اوعصبانی است چون نمی تواند با این ترافیک های پی درپی کاسبی کند. اما انگار که این صداهای بوق به چند ماشین جلوتر که در حال برداشتن نقل و نبات، بستنی و شکلات و خلاصه خوردنی های زیاد از سینی جوانان قرار گرفته در وسط خیابان هستند، نمی رسد. کم کم صدای بوق جای خود را به صدای اعتراض و گاها" فحش و ناسزا می دهد. کمی جلوتر می رویم. حالا دیگر نوبت ماست که از خودمان پذیرایی کنیم. با خیال راحت و پس از خوب و بد کردن تنقلات، از هر کدام یکی یا گاها" دو تا برمی داریم و وقتی خیالمان راحت می شود که هیچ کدام از سینی ها از هجمه مان در امان نمانده، حرکت می کنیم تا نوبت به پشت سری هایمان نیز برسد. جلوتر می رویم و همین طور که با یک دست رانندگی می کنیم، شروع به ریختن نذورات درون معده خود می کنیم و پشت سر هم ظروف خالی را به بیرون می اندازیم. حتی نگاه غضب آلود صاحب مغازه ای که زباله های ما درست جلو درب مغازه اش می افتد هم خللی در کار ما ایجاد نمی کند. مغازه دار دیگر خوشحال نیست. اوعصبانی است چون جلو مغازه اش پر از اشغال است. ساعت دوازده شب است. ما درون ماشین هستیم و داریم از مهمانی به خانه می آییم. نارنجی پوشان پیک بهداشت شهرداری را می بینیم که در حال جارو کردن خیابان ها و جمع آوری ظروف یک بار مصرف شربت و ظروف بستنی هستند. آنان دیگر خوشحال نیستند. آنان عصبانی اند چرا که امشب کارشان چند برابر شده و بایستی تا صبح کار کنند. عجب مردمی داریم! یکی نیست به اینها بگوید چرا زباله های خود را به وسط خیابان می ریزید که این بیچاره ها مجبور باشند تا صبح آنها را جمع آوری کنند! اینها را در دلم می گویم و مانند یک انسان متشخص به کارگران شهرداری خسته نباشید و شب بخیر گفته و به نشانه تایید اعتراضات آنان نسبت به ریختن زباله در خیابان توسط مردم، سرم را تکان می دهم! چند لحظه بعد من در خواب عمیقی فرو رفته ام اما آنان کماکان خوشحال نیستند چرا که آنان عصبانی اند. سایت speedtest.net به بررسی وضعیت سرعت اینترنت در کشورهای مختلف پرداخته است. نکته جالب اینکه سرعت اینترنت در کشورمان را بالغ بر 900 کیلو بیت در ثانیه دانسته که واضح است در اکثر مناطق کشورمان چنین سرعتی وجود نداشته و هموطنان ما محروم از این سرعت هستند. با نگاهی گذرا به وضعیت چند کشور، اختلاف بسیار زیاد سرعت اینترنت در ایران با کشورهای دیگر مانند فرانسه (38۰۰۰ کیلو بیت) یعنی حدود ۴۰ برابر ما یا حتی کشورهای عربی منطقه خودمان مانند بحرین (2500 کیلو بیت) یا عربستان (2200 کیلو بیت) پی می بریم که سرعت اینترنت در ایران در چه موقعیت جهانی جای دارد. البته بایستی خداوند را شاکر بود که وضعیتمان از کشورهایی مانند کامبوج (۷۰۰ کیلو بیت) و سودان (۵۰۰ کیلو بیت) کمی تا قسمتی بهتر است!!. برای دیدن وضعیت دیگر کشورها و مناطق مختلف، اینجا را کلیک کنید. در بخش نظرات پست «جام ملت های اروپا ازنگاهی دیگر» دوستان عزیزم جنابان صالحی فرد و مهدی نظراتی را بیان داشته که لازم بود جوابیه ای نیز برای روشن شدن این قضیه نوشته اما هر چه قدر خواستم خلاصه باشد، نتوانستم. بنابراین تصمیم گرفتم بنا به اهمیت موضوع، آن را در پست جداگانه ای بنویسم. امیدوارم که دوستان ما از اینجانب رنجیده نشوند. برای روشن شدن اذهان اعلام می دارم که از نظر من مرغ همسایه همان مرغی است که هر روز چند گرمی به آن اضافه می شود ولی جوجه ما با این وضعیت هر روز نحیف تر می شود. ما نیز اگر بخواهیم جوجه خود را به مرغی چاق و چله تبدیل کنیم بایستی کاستی ها را ببینیم و از نکاتی که آنان چندین سال بر روی آن کار کرده و اتفاقا" نتیجه هم گرفته اند، الگو برداری کنیم و بکوشیم که از خود بزرگ بینی و خودشیفتگی که آفت هر جامعه ای است بیش از پیش دوری کنیم. جناب صالحی فرد چند نمونه از زد و خوردهایی که در محافل ورزشی در کشورهای مختلف اروپایی اتفاق افتاده را نوشته اند. از همین مثال های ایشان می توان به نکاتی دست یافت. اول این که مثال های شما از چندین کشور متفاوت است. ما نیز می توانیم چندین مثال فقط از کشور خودمان بیاوریم که در کنار زد و خورد، پای ثابت همه دعواها یعنی حرف های رکیک هم به میزان قابل توجه ای بوده است! دوم مثال هایی که شما آوردید همگی در سال های پیش اتفاق افتاده و همین اتفاق ها بودند که باعث شد مسئولان فرهنگی آنان به خود آمده و با برنامه ریزی های کوتاه و دراز مدت خود، آمار این گونه زد و خوردها را به حداقل برسانند. کاری که ما نه تنها نتوانسته ایم انجام دهیم بلکه روز به روز بر آمار آن نیز افزوده ایم. دو تن از دوستانم برای بازی های جام جهانی به آلمان رفته بودند. ایشان تعریف می کردند شبی که آلمان نتوانست به فینال راه پیدا کند، کل استادیوم گریه کرد. حتی ما که نه آلمانی بودیم و نه طرفدار آلمان، تحت تاثیر حرکات آنان مخصوصا" نوجوانان و حتی کودکان قرار گرفته بودیم اما بلافاصله بعد از خروج از استادیم آلمانی ها نیز پا به پای تماشاگران حریف به پایکوبی مشغول شدند بنابراین نه نژاد برتری مطرح شد و نه زد و خوردی به وقوع پیوست. دوستان عزیز آیا شما در حال حاضر می توانید بچه خود را به ورزشگاه های مختلف کشورمان ببرید؟ چند درصد شعارهایی که تماشاگران بر زبان می آورند ناسزا و حرف های رکیک نیست؟ همین انگلیسی که شما آن را سوای از دیگر کشورها می دانید، سابقه بسیار سیاهی از حرکات و زد و خورد و حتی کشت و کشتار در استادیوم ها دارد. حرف من این است که می توان از روش آنان جهت بهبود وضعیت ورزشگاه هایمان استفاده کنیم. در آخر می گویم هر کسی که چشم بسته همه مسائل کشورهای دیگر از جمله اروپاییان را خوب ببیند، دچار جهل مرکب است و به قولی غرب زده اما هیچ اشکالی ندارد که ما نکات مثبت آنان را گرفته و بر نکات مثبت بی شمار خود بیفزاییم. جام جهانی کوچک یا همان جام ملت های اروپا با همه زیبایی های فوتبالی و غیر فوتبالی آن به پایان رسید و تیم اسپانیا با ارائه یک سری بازی های بسیار جالب و با درخشش ستارگانی چون «ژاوی هرناندز» که به گمان من کمی تا قسمتی فوتبالی، بایستی بهترین بازیکن این دوره یا حداقل بهترین بازیکن بازی فینال لقب می گرفت، قهرمان اروپا شد. صرف نظر از مسائل فوتبالی و حتی ورزشی و صرفا" با نگاهی فرهنگی به این بازی ها، می توان به نکات قابل تاملی دست یافته که ذکر آنان خالی از لطف نیست. به عنوان مثال در کل بازی ها که به طبع با برد و باخت های فراوانی همراه بود، بازیکنان و از همه مهمتر تماشاگران آنان چند دقیقه ای پس از باخت تیمشان، شروع به تشویق آنان و حتی بازیکنان تیم برنده یعنی رقیبشان می کردند و بازیکنان نیز با ادای احترام به تماشاگران خودی و حریف و حتی بازیکنان مقابل، صحنه های زیبایی را خلق می کردند. لبخند تیری هانری بعد از باخت سنگین فرانسه از هلند و تبریک این پیروزی به بازیکنان هلندی شاید از نگاه افراط گرایانه، ناشی از بی غیرتی این بازیکن باشد اما جالب است که هیج فرانسوی از این حرکت هانری اعتراضی نداشت. این را به عنوان مثال گفتم و طبیعی است که مثال ها فراوانند.به نظر شما آیا روزی شاهد این گونه حرکات در میادین ورزشی کشورمان خواهیم بود؟ مثلا" کدام آدم خوش باور می تواند تصور کند که تماشاگران استقلال بعد از باختشان از پرسپولیس، بازیکنان قرمز را تشویق کنند یا برعکس؟!!! که اگر هم این اتفاق بیفتد، بازار انگ زدن و بی غیرت خواندن، داغ داغ خواهد شد. اصلا" شما دست دادن بازیکنان در پایان یک بازی که منجر به برنده شدن یک تیم و بازنده شدن تیم دیگر می شود را در بازی های لیگ ایران دیده اید؟ یادم می آید فیروز کریمی یکی از مربیان فهیم ایران می گفت: دست دادن دو مربی در انتهای بازی به غیر از پاشیدن نمک بر زخم های مربی بازنده از طرف مربی برنده، هیچ دست آوردی ندارد!!! باز هم تکرار می کنم که این را به عنوان نمونه گفتم و گرنه مثال ها فراوانند. مثلا" تماشاگران کدام تیم، اشیاء به زمین پرتاب کردند؟ طرفداران کدام تیم بعد از حذف تیمشان صندلی ها را کنده و شیشه ها را شکستند؟ چند بار داوران به دلیل نبودن امنیت جانی بازیکنان مجبور شدند بازی را متوقف کنند؟ چند تماشاگر اسپانیایی در هنگام اعطای جام به تیم کشورشان درون چمن ورزشگاه بودند؟ امیدوارم خداوند بزرگ به همه ما طول عمر عنایت کند تا با کارهای زیربنایی فرهنگی، روزی شاهد این گونه حرکات زیبا در ورزشگاه های وطن عزیزمان باشیم. تعداد مشترک های تلفن ثابت در ایران به 60 میلیون رسید (صدا و سیما) تبلیغات صدا و سیما: نامه ی یک معلم باز نشسته به وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات و اظهار تشکر و قدردانی این پیر فرهنگی از اقدامات این وزارتخانه، نمایش یک داستان مبنی بر وصل شدن n روستای دیگر به سیستم خدمات ارتباطی و پس از آن، ظاهر شدن مجری برنامه بر صحنه تلویزیون و ذکر جمله معروفش: «آیا این داستان واقعی است؟» و توضیح ایشان مبنی بر واقعی بودن آن و ده ها تبلیغات دیگر نمایانگر خیز بلند این وزارتخانه عظیم در راستای خدمات ارتباطی در شهرها و روستاهاست. ما نیز ضمن تبریک این روز به مسئولین و کارکنان این مجموعه و بر اساس الگوی خودشان، داستانی را در همین زمینه نوشته و درآخر در مورد واقعی بودن یا نبودن آن نظرمی کنیم. خانواده ای بعد از چند روز تعطیلی ایام نوروز، با مراجعه به منزل، متوجه قطعی تلفن منزل شده بنابراین سریعا" جریان را به خرابی تلفن اطلاع می دهند. این کار دو یا سه بار تکرار می شود اما تلفن منزل آنان وصل نمی شود. درست قبل از موج دوم تعطیلی نوروز، (12 و 13 فروردین)، ضمن حضور در شرکت مخابرات تقاضای خویش مبنی بر وصل تلفن خود را اعلام کرده اما باز هم خبری نمی شود.پس از بازگشت ازسیزده بدر،بازهم ضمن مراجعه حضوری،درخواست خود را تکرارمی کنند و خلاصه دو یا سه بار دیگر هم به مخابرات زنگ زده تا در تاریخ 20 فروردین، تلفن آنان به حول و قوه الهی وصل می شود. درست یک هفته پس از وصل شدن و در حالی که این خانواده هنوز هم به خاطر وصل تلفن ثابت خود غرق در شادی و سرورند، این تلفن مجددا" قطع گردیده و دوباره پروژه قبلی تکرار می شود یعنی تماس با خرابی تلفن و حضور در مخابرات و ... تا در مراجعه ی سوم یا چهارم که با اعتراض پدر خانواده نیز همراه شد، پس ازگذشت 18 روز از اولین اعلام قطعی تلفن، تلفن مذکور وصل می شود اما درست 5 روز بعد برای بار سوم در سال جاری قطع شده وتاکنون نیزدرهمین حالت می باشد.درهمه مراجعات هم ابتدا،خرابی سیم های داخلی رابهانه می کردند اما وقتی پدر بیچاره این خانواده از آنها می خواست که بوق آزاد را در مدخل ورودی ساختمان تحویل او بدهند، کوتاه می آمدند. جالب است که سال گذشته نیز شرکت مخابرات همین صحبت ها مبنی بر خرابی سیم های داخل ساختمان را آنقدر تکرار کرد تا این خانواده و کلیه ساکنان آن مجتمع مسکونی مجبور شدند کل سیم های ساختمان را عوض کرده اما مشکل حل نشد. حالا «آیا این داستان واقعی است؟» بله این داستان واقعی است. کاش عزیزان خدوم در مجموعه ارتباطات و فن آوری اطلاعات، در کنار افزایش کمیت، کمی هم به کیفیت نگاه می کردند تا چنین داستان های عنوان شده واقعیت نداشته باشد. بدیهی است قطعی یک تلفن بیش از 47 روز در کمتر از دو ماه و طی سه بار پیاپی، آن هم در مرکز یک استان، نمی تواند هیچ توجیهی داشته باشد. |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
رنگ محرم شب یلدا نذورات در ماه محرم سنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی آرشیو
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |