| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
در این روزهایی که هر لحظه خبرهای نگران کننده و تصاویر دلخراشی از وقایع اخیر پیش آمده در کشور به ما می رسد، گو این که همه چیز تحت تاثیر این مساله قرار گرفته و آن شور نشاط روزهای قبل از انتخابات تبدیل به نگرانی و دلهره شده، صعود تیم فوتبال شاهین پارس جنوبی به لیگ برتر می تواند کمی مردم استان را خوشحال کند. این حق استان ما است که سهمی از فوتبال کشور داشته باشند. این حق خطه فوتبال خیز بوشهر است که حداقل یک نماینده در بالاترین سطح فوتبال کشور داشته باشد. باور کنید این حرف احساسی و بر اساس حس ناسیونالیستی نیست. شما ببینید طی سالهای اخیر تیم های منتخب نوجوانان و جوانان استان بوشهر، چند بار در سطح کشور مقام کسب کرده اند. پس چرا همین نوجوانان وقتی به مرحله بزرگسالی می رسند نمی توانند برای استانشان افتخار آفرین باشند؟ این صعود را به فال نیک گرفته و امیدواریم مسئولین استان متوجه شده باشند که با اندک سرمایه گذاری، می توانند پیشرفت های زیادی را در عرصه ورزش این استان شاهد باشند. هر چند که این تازه شروع کار است چرا که اگر خاطرتان باشد تیم شیرین فراز کرمانشاه هم با هزار زحمت و تلاش، به لیگ برتر رسید اما واقعا" اکنون این تیم در چه جایگاهی قرار دارد؟ مطمئن باشید که اگر فقط به این پیروزی غره شویم و دست روی دست بگذاریم بلایی که بر سر شیرین فراز آمد بر سر شاهین هم خواهد آمد. شاهین متلعق به همه ما است. روز دوشنبه از هر شهر و روستایی برای جشن صعود به بوشهر آمده بودند و این نشان می دهد که این تیم دیگر یک تیم فقط بوشهری نیست بلکه متلعق به همه استان است.
![]() نکته اول: بیشتر مردم این شب ها مناظره کاندیداهای ریاست جمهوری را می بینند. این چهار نفر همان هایی هستند که موفق شده اند از فیلتر نه چندان ساده شورای نگهبان عبور کنند. صحبت های این چهار کاندیدا را که می شنویم از یک طرف خوشحال می شویم چرا که احساس می کنیم جامعه ایران به مرحله ای از رشد و بالندگی رسیده که دو رقیب می توانند رو در رو، و در جلو چشم میلیون ها بیننده همدیگر را نقد کرده و گوشه ای از دموکراسی را به مرحله اجرا بگذارند. اما از طرف دیگر ناراحت می شویم وقتی که می بینیم آنها به انواع و اقسام صفت های زشت و ناپسند، همدیگر را متهم می کنند و هیچ کس هم نیست که جلو این روند نازیبا را بگیرد. راستی چرا در این روزها هر چه کاندیداها علیه همدیگر و حتی دولت های حاکم بر ایران (دولت فعلی و دولت های قبل) صحبت می کنند، نه پایه های نظام سست می شوند، نه امنیت ملی به خطر می افتد و نه کسی به فکر این است که ممکن است این حرف ها دشمن شاد باشند. نکته دوم: چند شب پیش یکی از بستگانمان که به همراه پدر خود در ستاد یکی از کاندیداها فعالیت می کردند، توسط انسان های ناشناسی ربوده و پس از بستن چشم ها، به نقطه نامعلومی برده و مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفته و ساعت 3 صبح در پارک یک شهر دیگر که حدود 100 کیلومتر با محل ربودن آن فاصله داشته، رها شده است. فارغ از مسائل سیاسی و با شنیدن خبرهایی از شهرهای مختلف و زد و خورد میان طرفداران کاندیداها که در دو مورد اخیر منجر به کشته شدن دو هموطن ما نیز شد، می توان پی برد که جامعه ما بر خلاف آن چه در بخش قبل گفته شد، هنوز آنقدر بزرگ نشده که بتوان به راحتی نقد مخالف را قبول کند و شاید این جملات تند و گاها" توهین آمیزی که هر شب از جانب کاندیداها شاهد آن هستیم هم به همین دلیل باشد. نکته سوم: همیشه از این که در کشورمان آمار، مقوله ای کاملا" انزوا یافته بوده در رنج بودیم. در این روزهای پر التهاب انتخاباتی، اولین چیزی که در پای کاندیداها توسط مشاورین آنان قربانی می شود، آمار است و مردم هم نمی دانند چه کسی راست می گوید و چه کسی دروغ. به قول جناب داریوش خان راستی اگر تا کنون مقوله های آماری و اقتصادی برای مردم جا افتاده بود، بی شک کسی به خود اجازه نمی داد که اینچنین بی مهابا با مقوله آما برخورد کند. نکته چهارم: به شخصه با برخوردهای دوگانه ای که جامعه و خصوصا" کاندیداها با مقوله زن دارند، مشکل دارم. چرا باید فقط در زمان انتخابات به یاد آوریم که نیمی از جمعیت ایران را زنان تشکیل می دهند؟ چرا باید فقط در زمان انتخابات ریاست جمهوری به یاد آوریم که زنان هم حق دارند در کابینه سهمی داشته باشند؟ فعلا" همه کاندیداها می خواهند کابینه ای متشکل از زن و مردم تشکیل دهند اما مطمئن باشید در نهایت یک یا حداکثر دو زن بیشتر در کابینه اجازه ورود نمی یابند. نمونه ای از ظلم آشکار به زنان را دیروز دیدیم. دیروز در بین دو نیمه فوتبال ایران و کره شمالی، اخبار ورزشی پخش شد. طبیعی ایت که به دلیل پخش مستقیم فوتبال، اخبار خلاصه تر پخش شود اما قابل قبول نیست که تهیه کننده این اخبار به جای خلاصه کردن اخبار، خبرهای ورزشی مربوط به خانم ها را کاملا" حذف کند در حالی که بقیه اخبار طبق روال همیشگی پخش گردد. در آخر به این نکته اشاره می کنم که بلاخره این روزها تمام می شود اما کاری نکنیم که از این روزها فقط عذاب وجدان برایمان بماند. نقد مخالف را بپذیریم و از توهین به همدیگر نیز بپرهیزیم، تا به امید حق آن کسی که شایسته است بر مسند ریاست اجرایی کشور تکیه زند. مسندی که بایستی هدفش فقط رضای خدا و خدمت به خلق باشد. به امید دیدار همه شما در پای صندوق های رای
تعطیلات نوروز، فرصتی دست داد تا من هم چند قسمت از سریال «افسانه جومونگ» را ببینم. این سریال، همان حال و هوای چند سریال قبلی ساخت کره را دارد که اخیرا" از شبکه های مختلف ایران پخش شده. اما نکته ای که باعث شد این مطلب را بنویسم نه بررسی این سریال است و نه اظهار نظر در مورد کیفیت آن. چون کسی باید این گونه مطالب را بنویسد که قسمت های مختلف آن را دیده باشد. اما تنها چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد مصداق های این سریال بود. منظورم این است که در دنیای کنونی، این سریال مصداق دارد. به عنوان مثال کشور بویو که پیشتر یک حاکم ستمگر داشته و اکنون دارای حاکم مردم دوستی است، همان کشور خودمان است. مردم چوسان قدیم که آواره و اسیر دست کشور هان هستند، فلسطین است، حاکمین سرزمین های اشغالی که تحت حمایت کشور هان بوده و به همین دلیل هم به مردم چوسان ظلم می کنند، همان اسرائیل و کشور هان هم که وسایل پیشرفته تری در دست دارد هم که معلوم است، کشور شیطان بزرگ است. نمی دانم شاید همه این ها خیالاتی باشد که نصف شبی به ذهنم آمده اما هیچ بعید نیست که منتخبین این سریال با علم به این مسائل، اقدام به تهیه آن کرده باشند. حالا بینندگان میلیونی، عاشق لحظه ای هستند که کشور بویو به سرزمین های اشغالی تحت سلطه کشور هان حمله کرده و ضمن نجات مردم مظلوم چوسان قدیم از دست غاصبان، این اشغالگران را هم از آن سرزمین بیرون برانند. حالا دو سئوال: اول اینکه چرا در مرام اینان چیزی به نام گفنگو و نشستن پای میز مذاکره وجود ندارد و دوم اینکه با فرض درست بودن تصورات ذهنی من در مورد این سریال، چه کسی شخصیت «جومونگ» را دارا است؟
راز گونی های سیب زمینی که این روزها در هر کوچه و خیابانی بر دوش مردم می بینیم چیست؟ واقعا" کسی جریان را می داند؟ شب جمعه در یکی از خیابان های بوشهر ترافیک سنگینی بابت سیب زمینی ایجاد شده بود. نمی دانم این کارها چه توجیهی دارد اما مردم اگر این همه سیب زمینی را مصرف کنند حتما" قند خون می گیرند. اگر فرض را بر این بگیریم که سیب زمینی کیلویی 250 تومان باشد، یک گونی نمی تواند بیشتر از ده هزار تومان ارزش داشته باشد. حال فردی که در صندوق زانتیای 30 میلیونی خود، چند گونی سیب زمینی قرار می دهد به طوری که درب صندوق بسته نمی شود، چه هدفی دارد؟ به نظر شما چیز مجانی در دنیا وجود دارد؟ واقعا" بهای این سیب زمینی های به ظاهر مجانی چیست؟ به خدا خفه شدیم از این دنیای سیاسی و سیاست بازی. به هر چه که نگاه می کنی، رگه سیاست و سیاسی کاری در آن می بینی. چطور می شه کار نماینده مجلسی را تحمل کرد که سه سال و نیم به فکر مردم حوزه انتخابیه خود نیست اما در شش ماهه آخر نمایندگی، از وقت و اموال خود و بیت المال، برای مردم هزینه می کنه. حتی رفتن به مراسم ختم و کمک به هم نوع هم بایستی سیاسی باشه؟! چرا داریم با دستهای خودمون سیاست را به مکان های مقدس می آریم؟ چطور یک مدیر می تونه توی چشم همکاران خودش نگاه کنه و مطالبی را بگه که هیچ منفعتی برای آنان و مردم نداره اما برای یک حزب سیاسی، سود و منفعت زیادی داره؟ مگه این رئیس از نگاه همکارانش نمی فهمه که اونها هم جریان را می دونند یا اصلا" براش مهم نیست که دستش رو بشه؟ خیلی کلافم. از دست در و دیوار سیاست زده خسته شدم. وقتی می خوابم، احساس می کنم بر روی سقف اتاقم دود سیاست نشسته. نمی دونم شاید همش خیال خام باشه. شاید زندگی امروزی از من یک دایی جان ناپلئون ساخته؟ اما نه این نمی تونه حقیقت داشته باشه چون از لای درب محافل سیاسی، همیشه نداهایی که بیرون می آید نشان از این داره که حق با منه. راستی کسی کتابی از تاریخ معاصر ایران سراغ داره که عاری از سیاست و سیاسی کاری باشه تا به دور از دید سیاسی و صرفا" به خاطر دانستن آنچه بر پدران ما و کشورمان گذشته، آن را مطالعه کنم؟ کسی چه می دونه شاید حق با تماشاگران حاضر در ورزشگاه آزادیه که بازی دیروز را هم سیاسی می دونستند. درصدی از احتمال را بگذارید برای اینکه چند سال بعد مشخص بشه، جباری به خاطر گلی که زده تنبیه شده و علیزاده به خاطر پنالتی که داده و باعث تساوی شده یا طالب لو که برای اولین بار در بازی های لیگ، روی یک پنالتی تشخیص صد درصد نادرستی داشته، مورد تشویق قرار گرفته!! جمعه گذشته که به دیلم آمدم، بچه های برادرم که یکی دبستانی است و دیگری پیش دبستانی، از بزرگترها می خواستند که طبق فرمایش مدیر مدرسه خود، مبالغی را برای مردم مظلوم غزه کمک کنند. من به آنها گفتم به شرطی کمک می کنم که شما هم پولی را که الان بابا برای خرید آدامس و لواشک به شما داد برای مردم غزه بدهید و جالب بود که هر دو از این کار سرباز زدند. ناخودآگاه یاد زمان دبستان خودم افتاد که در زمان جنگ، یک روز سر صف، مدیر دبستان چند دقیقه ای در مورد جنگ ایران و عراق صحبت کرد و اینکه همه مردم بایستی به نوعی در این جنگ مشارکت داشته باشند. ایشان توضیح می دادند که شما بچه دبستانی ها که نمی توانید به جبهه بروید بایستی با اهدای کمک های خود سهمی در این جنگ داشته باشید. او می گفت که فقط با ایثار می توان در این جنگ پیروز شد. رزمنده با اهدای جان خود و شما نیز با اهدای نقدی و کالایی خود، روح ایثار را در خود زنده کنید تا به کمک همدیگر بتوانیم در این جنگ پیروز شویم. پس از سخنرانی ایشان، یک قلک پلاستیکی شبیه نارنجک به هر کدام از دانش آموزان داده شد تا با ریختن پول توجیبی خود درون آن قلک، به جبهه ها کمک کنیم. چه روزهایی که 2 تومان تو جیبی خود را با این قلک نصف می کردیم تا ما نیز در جنگ تحمیل شده سهمی هر چند کوچک داشته باشیم. اینها را گفتم تا بگویم بیش از 20 سال پیش که همه درگیر مساله جنگ بودند با یک صحبت چند دقیقه ای و یک قلک پلاستیکی می خواستند به دانش آموز مشق ایثار و فداکاری بیاموزند. اکنون که خوشبختانه از وضعیت بحرانی آن زمان خبری نیست و از طرفی امکانات نیز در وضعیتی به مراتب مناسب تر است و مسئولان تربیتی کشور ابزارهای قدرتمندتر از قلک پلاستیکی و سخنرانی چند دقیقه ای در دست دارند و خیلی بهتر از قبل می توانند ایثار و ایثارگری را به دانش آموزان دبستانی آموزش دهند، فقط به کمیت کمک ها فکر می کنند بدون اینکه درسی از ایثار به فرزندان ما آموزش دهند.
مدتهاست که چندین پرسش در حوزه علوم انسانی، ذهن مرا به خود مشغول کرده است. برخی از آنان که به نوعی به هم مربوط هم می باشند در ذیل آمده است. از دوستانی که در این امور خبره هستند خواهشمند است چنانچه مایل باشند جوابی برای این پرسش ها یافته و مرا مدیون خود کنند چرا که اطلاعات من در این خصوص فقط در حد خواندن چند مقاله و کتاب است و بس. در ضمن، خوب می دانم که جواب هر کدام از این سئوالات نیازمند نوشتن چندین صفحه است. لذا دوستانی که مایل به درج مطالب در حد یک پست باشند می توانند نوشته های خود را در قسمت نویسنده مهمان درج کرده تا به اسم واقعی یا مستعار در این وبلاگ درج شود. منتظر نوشته های دوستان متخصص در این زمینه چه در بخش نظرات و چه در بخش نویسنده مهمان هستم. 1- شاخصه های یک کشور توسعه یافته چیست؟ 2- نشانه های یک کشور در حال توسعه کدام است؟ 3- کشور ما در زمینه توسعه (کلی نه فقط در یک زمینه خاص) چه گام هایی برداشته؟ 4- آیا کشورهای جهان سوم همان کشورهای توسعه نیافته هستند؟ 5- چرا کشورهای آسیای شرق که تا دهه 60 میلادی، در زمره کشورهای فقیر جهان بودند اکنون کشورهای توسعه یافته یا حداقل در حال توسعه اند؟ 6- در همین کشورهای آسیای شرق چرا بین دو کره (جنوبی و شمالی) از لحاظ وضع معیشتی گرفته تا دیگر موارد، تفاوت از زمین تا آسمان است. 7- آیا این برداشت صحیح است که کشورهایی که در سلطه مادی یا معنوی شوروی سابق قرار می گرفتند، (اکثر کشورهای اروپای شرقی) حتی بعد از فروپاشی شوری هم وضعیت ضعیف تری نسبت به دیگر کشورهای اروپایی دارند؟ 8- آیا این گفته صحیح است که برای قرار گرفتن در مسیر توسعه باید از صنعت کشاورزی شروع کرده و سپس صنعت مونتاژ را تقویت کرد؟ 9- نقش دولت ها در رابطه با این مسائل (توسعه) چیست؟ 10- رابطه بین صنعتی شدن و فقر چیست؟ 11- رابطه بین صنعتی شدن و تورم چیست؟ 12- دلایل وجود تورم در یک کشور کدام است و اصولا" وجود تورم در یک جامعه چه چیزی را ثابت می کند؟ 13- آیا بین دین و صنعت اصطکاکی وجود دارد؟ 14- بین اضلاع توسعه (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و غیره) اولویتی وجود دارد؟ به عبارت دیگر بایستی مثلا" از توسعه اقتصادی شروع کرده و بعد به توسعه اجتماعی رسید یا اینکه بایستی همگی با همدیگر رشد یابند؟ 15- میزان سرانه هر فرد در یک کشور چگونه محاسبه شده و چه چیزی را ثابت می کند؟ پرده اول: صحنه: سالن کنفرانس خبری خبرنگار عراقی با لنگه کفش خود، رئیس جمهور آمریکا را مورد هدف قرار می دهد. پرده دوم: صحنه: صفحه مستطیل شکل تلویزیون شبکه های مختلف ایران با شور و حال فراوان و در چندین نوبت خبر پرتاب لنگه کفش به رئیس جمهور آمریکا را منتشر می کنند. پرده سوم: صحنه: یکی از دانشگاه های ایران دانشجویان ایرانی لنگه کفش های خود را به عروسک بوش پرتاب کردند. (اخبار شبانگاهی دیشب) پرده چهارم (بیست سال بعد): صحنه: یک اتاق پذیرایی مجلل (پیرمردی که مشخص است دوران آخر عمر خود را می گذراند با عینکی بر چشم در حالی که بر روی یک مبل لم داده و از بالای عینک به دوربین نگاه می کند.) یکی از ماموران پیشین سازمان سیا فاش کرد: خبرنگار عراقی که بیست سال پیش لنگه کفش خود را به سوی رئیس جمهور وقت ایالات متحده (پرزیدنت بوش) پرتاب کرد، دست نشانده سیا بود. ایشان دلیل این کار را منحرف کردن ذهن جهانیان از جنایات و اشتباهاتی که دولت آمریکا در مورد اشغال عراق مرتکب شده بود عنوان کرده و می گوید ما با این کار می خواستیم ثابت کنیم که کشور جهان سومی مانند عراق که سالها زیر چکمه استبداد بوده و دوران خفقان را می گذرانده، چگونه به یک کشوری آزاد تبدیل شده است. (صحنه تاریک می شود) «پـــایـــــان» (این نمایشنامه سالهای سال، بر روی صحنه نمایش اجرا شده و خواهد شد) دفتر امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر در ارزيابي صورت گرفته در نيمه نخست امسال بين دفاتر اجتماعي استانهاي ۳۰ گانه كشور موفق به كسب رتبه نخست شد. ما نیز این موفقیت بزرگ را به معلم بسیار توانای خود جناب آقای علی خلیجی، مدیر کل محترم این دفتر تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای ایشان موفقیت های روز افزون خواهانیم. برای دیدن وبلاگ شخصی ایشان اینجا را کلیک کنید. چند وقتی است که سعی می کنم در ایام تولد یا شهادت بزرگان دین، چند سطری در مورد آن عزیز، مطالعه کنم. به همین منظور روز شنبه گذشته که مصادف بود با شهادت امام محمد باقر (ع)، مختصری از زندگی ایشان را مطالعه کردم. مطلبی که برایم جالب بود این بود که ایشان متولد سال 57 هجری قمری بوده و در واقعه کربلا که در سال 61 هجری قمری روی داده، کودکی 3.5 ساله بوده که در کنار پدر بزرگوارشان در آن واقعه حضور داشته اند. این واقعیت با برداشت خود من از اطلاعاتی که در مورد امام سجاد (ع) در ذهن داشتم متفاوت بود چرا که طبق مطالبی که وعاظ گفته و هنوز هم می گویند، در صحرای کربلا امام سجاد نوجوانی بوده که در بستر بیماری افتاده و به همین دلیل هم نتوانستند به جنگ بروند و همین مساله باعث بقای خاندان معصومین شده است، همخوانی ندارد. به گفته این عزیزان، بیماری امام سجاد (ع) باعث زنده ماندن ایشان و در نتیجه بقای امامت شدند در حالی که چنین نبوده و امام محمد باقر در آن زمان وجود داشته اند. شاید این بیان صحیح تر باشد که بیماری ایشان باعث شد بعد از شهادت امام حسین (ع)، کسی باشد که تا بزرگ شدن امام محمد باقر، امامت مردم را به عهده بگیرد. چرا که طبیعی است از طفل 3.5 ساله انتظار نمی رود که رهبر جهان اسلام در آن زمان باشد. |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
قصه های در گوشیتــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها بندر دیلم - نوروز 88 از دید دوربین ٍسيزده بدر امسال اطلاعیه آرشیو
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |