| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
صداي پاي يلدا آرام آرام به گوش مي رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را براي استقبال از فرزندان مي آرايند و فرزندان و نوه ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي قرارند . برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و گردهمايي ها به خويشاوندادن و دوستان نزديك محدود ميشود . ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه اي كه در آن زيست مي كنند هر يك براي برگزاري سنت هاي كهن آداب خاص خود را دارند. آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيريني و ميوه هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند. يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آيين هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده هاي اخير به رسم هاي شب يلدا افزوده شده است. عمرتان به درازاي شب يلدا و زندگيتان به شيريني هندوانه شب يلدا باد. سازمان مسكن و شهرسازي بوشهر به صورت پيماني استخدام مينمايد
سازمان مسكن و شهرسازي استان بوشهر جهت تامين نيروي انساني موردنياز خود اطلاعيه استخدامي منتشر نموده است.
آخرین لحظه های عمر « دی عبدو » بر بالینش حاضر شدم ، تنها آثار حیات نفس های پیرزن بود که به آرامی تکرار می شد ، لحاف و تشک کهنه و مندرس در کُنج اطاق همه و همه حکایت از گذشت سالهای درد و رنج می داد ، تعدادی بچه قد و نیم قد در حیاط بازی می کردند ، همگی سیاه برنگ شب ، شبی تاریک بدون حتی یک چراغ. من پیر زن را به خوبی می شناختم و قدیمی ترها بیشتر از من ، پیر زن با آنکه هیچ هوش و حواسی نداشت ولی آنروز با من حرف زد ، با زبان دل لب به سخن گشود و هر چه سالها در دل « پچناده » بود برایم بازگو نمود . او اولین سؤالی که مطرح کرد این بود که : من کیستم ؟! و بدنبال آن مسلسل وار سؤالات بعدی و بعدی را عنوان نمود. از کجا آمده ام ؟! چرا رنگم با شما فرق دارد ؟! سرزمین اصلی من کجاست ؟! در کدامین جغرافیا می بایست بدنبال اجدادم باشم ؟! عمو ، عمه ، دایی و خاله های من کجایند ؟! آداب و رسوم نیاکانم چگونه است ؟! اصلاً نام واقعی من چیست ؟! و تا من خواستم گپی بزنم فرصت نداد و گفت : شنیده ام و خوانده ام در گذشته های نچندان دور اجداد مرا « نخاسان خناس » از سرزمین های دور که نمی دانم کجاست بزور سر نیزه و شمشیر و تفنگ به اسارت گرفته اند ، البته نه اسارت که جنگی در میان نبود بلکه آنان را ربوده و بر کشتی نهادند تا در « سوق النخاسین » کشورهای حاشیه خلیج فارس بفروش برسانند تا از قِبل فروش آنها هر روز بر ثروت خویش بیفزایند ، سرمایه ای کثیف از را تجارتی کثیف تر. بسیاری از همرنگان من در بین راه بر اثر گرسنگی تلف گشته و طعمه ماهیان دریا شدند ، عده ای سر از دربار حاکمان جبار در آوردند تا جزء مایملک آنها باشند ، تعدادی را اخته کردند تا از حرمسرای فرمانروایان شهوت پرست محافظت کنند ، جمعی نیز دلقک و کاکاسیاه اربابان شدند و دخترکان سیاه رخت کنیزی پوشیدند تا مجلس آرای زورمندان گردند و در مواقع اضطراری تنگ آغوشی باشند برای ارضای غرایز شوم آن خوکان پلید ، امّا من بسیار خوش شانس بودم چون در دورانی چشم بدنیا گشودم که همزمان می شد با پایان عصر برده داری ولی باز رنگ خوشبختی را ندیدم چرا که من تلفیقی بودم از غلامی سیاه با کنیزک ارباب. نیک می دانم که آنها همه چیز مرا انتخاب کردند حتی اسمی را که با آن صدایم می زدند و دینم را و دنیایی که باید خود برای خویش می ساختم امّا هیچگاه نتوانستند رنگم را به میل خویش تغییر دهند. من در گوشه ای از خانه ارباب بدنیا آمدم ، در آن خانه بزرگ شدم تا ملعبه ای باشم برای کودکان او و هر چه بزرگ و بزرگتر می شدم احاطه و اختیارم بر زندگی خویش کمتر و کمتر می شد ولی باز آرزو داشتم هر چه زودتر بزرگ شوم همان آرزویی که مادرم بشدت از آن نگران بود و می ترسید و چون برجستگی های بدنم نمایان شد و تا خواستم از دنیای کودکی جدا شوم و عشق را بفهمم و عاشق شوم بدون کوچکترین اراده ای شدم زن صیغه ای ارباب ، اربابی که 30 سال از من مسن تر بود ، مادرم از سر ناچاری پذیرفت چرا که می بایست بپذیرد که خود نیز قربانی همین تراژدی شده بود و باز ادامه این زندگی نکبت بار در اطاقکی در سرای اربابی . چند سال بعد ارباب مُرد و مرا به عقد الماس در آوردند ، مردی از جنس خودم و برنگ من که اصطبل دار خان بود و من دقیقاً سرنوشتی مشابه مادرم پیدا کردم ، باز اطاقکی در گوشه خانه خان و زندگی تکراری که علاوه بر وظایف کلفتی ، شوهر داری و بدنبال آن بچه داری هم به آن اضافه شده بود. بعد از مرگ پدر و مادرم تا بخود آمدم ، چند پسر و دختر را کنارم دیدم که مکمل سرنوشت مختوم من بودند، عُمر الماس بدنیا نبود و بعد از 10 سال زندگی مشترک به بیماری ذات الریه چشم از جهان فرو بست و مرا در دنیای تازه که نام آزادی را با خود یدک می کشید تنها گذاشت ، دوره ای جدید که بزور دول امریکا و انگلیس قانون برده داری در کل جهان و بخصوص کشورهای حاشیه خلیج فارس برچیده شده بود. و من با تمام وجود آزادی این موهبت الهی که همواره آرزویش را داشتم مغتنم شمردم ، پس ماندم و برای بقای خود ، کودکان و نوه هایم تلاش کردم ، زحمت کشیدم و خون دل خوردم تا آنها هرگز طعم تلخ برده بودن را نچشند ، تا آنها بدانند که خدا هیچ انسانی را برده نیافریده و نخواهد آفرید تا بدانند از نظر ارباب عالم همه ی نژادها اعم از سرخ و زرد و سفید و سیاه با هم برابرند و هیچ انسانی حق ندارد دیگری را برده خود سازد. اینک که به نوه هایم می نگرم و می بینم مثل بقیه مردم غذا می خورند ، لباس می پوشند و می توانند درس بخوانند ، عاشق شوند و انتخاب کنند به خود می بالم و خودم را جزیی از این آب و خاک می بینم و افتخار می کنم که همرنگانم در اقصی نقاط دنیا خوش می درخشند... این آخرین جمله هایی بود که « دی عبدو » با من نجوی کرد و در اطاق قدیمی بازمانده از گذشته های دور که بیشتر خاطرات او در آن رقم خورده بود از نفس ایستاد ، او رفت امّا اثر آن خط سیاه همچنان پا برجاست و براستی که « بالاتر از سیاهی رنگی نیست » ********************** پچنادن : تحمل کردن ، نهفتن نخاسان خناس : برده فروشان شیطان صفت و پلید سوق النخاسین : بازار برده فروشان به گفته اختر شناسان با این وجود پدیده ای که در آن ماه در عین نزدیکی به زمین حالت کامل را نیز داشته باشد پدیده ای بسیار نادر است که از سال 1993 تا کنون رخ نداده است.
برای مثال جمعه شب قرص کامل ماه از زمین برابر 356 هزار و 576 کیلومتر فاصله داشته است که به نسبت فاصله همیشگی 30 هزار کیلومتر نزدیکتر به شمار می رود. ![]() عکس از خودم برای بزرگتر دیدن روی عکس کلیک کنید. به نام خداوند جان وخرد
گاهی وقت ها زخم کوچکی که نادیده گرفته شده است می تواند غده های چرکین و دردآوری را به دنبال داشته باشد که مداوای آنها گاه بی نتیجه و حضورشان دائمی و رنج آور است. وضعیت تحصیل در کشورما نیز به همین زخم های گاه بی اهمیت و ناپیدا می ماند. چند روز پیش بود که دخترم سراسیمه تلفن کرد و در حالی که به شدت گریه می کرد از بیست و پنج صدمی که خانمش به ناحق (البته به گفته خودش)از او کم کرده بود می گفت و نصیحت های من که عزیزم نمره زیاد مهم نیست تو اگر درس را به خوبی یاد گرفته ای همین کافی است هیچ نتیجه ای در پی نداشت... با دریغ باید گفت که مدرک گرایی و رقابت های ناسالمی که هیچ ارزش علمی ندارند در جامعه شدت یافته است.خانواده ها فرزندانشان را برای به دست آوردن عنوان و لقب ومدرک تحت فشار قرار می دهند. کودکانمان دستگاه های چاپ و ماشین های به خاطر سپردن شده اند. ماشین هایی که از لذت مطالعه درک ودریافت درستی ندارند. آنها می خوانند چون باید بخوانند چون کاری دیگر را نمی دانند و یا از آن ها نمی خواهند.و همین می شود که عاقبت چنان روحیه ای می یابند که مانند آن دختر نوجوان اصفهانی حتی رد شدن در کنکور آزمایشی را هم تاب نمی آورد و او می ماند و بام بلند بانک پاسارگاد اصفهان... ما باید به کودکانمان بیاموزیم که زندگی ما در این دنیا با همه خوبی ها و بدی هایش مثل زندگی در باغی می ماند با همه گل ها و میوه ها و خارهایش. اگر برای مثال تمام میوه های باغ در انتهای آن گردآمده باشند ما برای رسیدن به آن ها می توانیم دو راه در پیش گیریم. یا سر خود را پایین بیندازیم و بی توجه به زیباییها و دیدنی های اطراف فقط به آن سمت حرکت کنیم ویا در همان حال که به سوی مقصد می رویم نگاهی به پیرامون خود بیندازیم و از دیدن گل های سرخ و بوته های خودرو و وحشی وشنیدن صدای جویبار لذت ببریم.حال اگر در این میان خاری بر دستانمان فرو رفت ویا اندکی دیرتر به مقصد رسیدیم چندان زیانکار نخواهیم بود.به راستی ما کدام یک از این راه ها را برای خود و فرزندانمان بر می گزینیم... دفتر امور اجتماعي و شوراهاي استانداري بوشهر در ارزيابي صورت گرفته در نيمه نخست امسال بين دفاتر اجتماعي استانهاي ۳۰ گانه كشور موفق به كسب رتبه نخست شد. ما نیز این موفقیت بزرگ را به معلم بسیار توانای خود جناب آقای علی خلیجی، مدیر کل محترم این دفتر تبریک گفته و از خداوند بزرگ برای ایشان موفقیت های روز افزون خواهانیم. برای دیدن وبلاگ شخصی ایشان اینجا را کلیک کنید.
منطقه ویزه اقتصادی شمال استان بوشهر در هیات دولت به تصویب رسید. ابوطالب شفقت ، استاندار بوشهر گفت :در سفر دوم رییس جمهور به بوشهر ، مصوب شد که در منطقه شمال استان بوشهر حدفاصل گناوه-دیلم منطقه ویژه اقتصادی بر پایه نفت و گاز اختصاص دهند. وی تصریح کرد :این طرح در جلسه دوم آذرماه جاری کمیسیون اقتصادی دولت که مصوبات آن در حکم مصوبات هبات دولت است ،تصویب شده است.شفقت خاطر نشان کرد :تصویب این منطقه ، پس از مدت ها مذاکره و پیگیری و انجام اقدامات کارشناسی اولیه از جمله مشخص شدن موقعیت ، مساحت ،سازمان مسئول و اقدامات کسترده برای تامین زیر ساخت های اولیه منطقه ویزه اقتصادی شمال استان نظیر آب، برق و مخابرات صورت گرفته است. به گفته وی ،بیش از 2 هزار هکتار زمین برای اجرای این طرح در نظر گرفته شده است . استاندار بوشهر بیان کرد : بعد از تصویب این طرح در کمیسیون اقتصادی دولت لایحه ای در ارتباط با تشکیل مناطق ویژه اقتصادی شامل منطقه اقتصادی شمال استان و 13 منطقه دیگر برای بررسی به مجلس تقدیم شده است و پس از طی مراحل قانونیلازم ، این لایحه جنبه قانونی می یابد. منبع: نشریه کارکنان صنعت نفت ایران ، مشعل ، یکشنبه 10 آذرماه 1387 کلام آخر: باید منتظر تغییرات در انتخابات ریاست جمهوری و قیمت نفت بود با وجود این همه مناطق ویژه اقتصادی و وضعیت نه چندان مطلوب آنها در چهار سال آخیر نمی توان خیلی هم امیدوار بود. چند وقتی است که سعی می کنم در ایام تولد یا شهادت بزرگان دین، چند سطری در مورد آن عزیز، مطالعه کنم. به همین منظور روز شنبه گذشته که مصادف بود با شهادت امام محمد باقر (ع)، مختصری از زندگی ایشان را مطالعه کردم. مطلبی که برایم جالب بود این بود که ایشان متولد سال 57 هجری قمری بوده و در واقعه کربلا که در سال 61 هجری قمری روی داده، کودکی 3.5 ساله بوده که در کنار پدر بزرگوارشان در آن واقعه حضور داشته اند. این واقعیت با برداشت خود من از اطلاعاتی که در مورد امام سجاد (ع) در ذهن داشتم متفاوت بود چرا که طبق مطالبی که وعاظ گفته و هنوز هم می گویند، در صحرای کربلا امام سجاد نوجوانی بوده که در بستر بیماری افتاده و به همین دلیل هم نتوانستند به جنگ بروند و همین مساله باعث بقای خاندان معصومین شده است، همخوانی ندارد. به گفته این عزیزان، بیماری امام سجاد (ع) باعث زنده ماندن ایشان و در نتیجه بقای امامت شدند در حالی که چنین نبوده و امام محمد باقر در آن زمان وجود داشته اند. شاید این بیان صحیح تر باشد که بیماری ایشان باعث شد بعد از شهادت امام حسین (ع)، کسی باشد که تا بزرگ شدن امام محمد باقر، امامت مردم را به عهده بگیرد. چرا که طبیعی است از طفل 3.5 ساله انتظار نمی رود که رهبر جهان اسلام در آن زمان باشد. عادت دارم که برخی از کتاب ها را هر پنج سال یکبار بخوانم چرا که باور دارم انسان ها با سپری کردن عمر، با تجربه تر شده و ممکن است با نگاهی دیگر و یا دست کم با چند درجه کم یا زیاد دیدگاه، به نوشته ها و نظرات دیگران و همچنین خودش، بنگرد. برخی از این کتاب ها، با هر بار خواندن دوباره، دنیایی تازه و نکاتی ندیده در بر دارند که به نظر من این دیدن ندیده ها، نتیجه تجارب بدست آمده است. باور کنید کلیدر را تاکنون ۴ بار خوانده ام ولی هیچ گاه برایم تکراری نبوده است و احتمالا نخواهد شد. هفته گذشته تنگسیر مرحوم چوبک نویسنده توانای معاصر و بوشهری را برای چندمین بار خواندم و باز هم بوی تازگی از آن بردم. شاید راز ماندگاری این گونه نوشته ها نیز در همین خصوصیت آن ها باشد؟ به هر حال چون هنوز در فضای داستان تنگسیر به سر می برم، تصمیم گرفتم برداشت های خودم از این کتاب را در وبلاگ درج کنم. برای آغاز این امر هم از ویکی پدیا مطلب زیر را کپی کردم تا در مرحله اول دوستانی که با این نویسنده آشنا نیستند، با زندگی و آثار او آشنا شوند.
"صادق چوبک، در سال ۱۲۹۵ هجری خورشیدی در بوشهر به دنیا آمد. پدرش تاجر بود، اما به دنبال شغل پدر نرفت و به کتاب روی آورد. در بوشهر و شیراز درس خواند و دوره کالج آمریکایی تهران را هم گذراند. در سال ۱۳۱۶ به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. اولین مجموعه و داستانش را با نام «خیمه شب بازی» در سال ۱۳۲۴ منتشر کرد. در این اثر و «چرا دریا طوفانی شد» (۱۳۲۸) بیشتر به توصیف مناظر می پردازد، ضمن اینکه شخصیت های داستان و روابط آنها و روحیات آنها نیز به تصویر کشیده می شود. اولین اثرش را هم که حاوی سه داستان و یک نمایشنامه بود، تحت عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» به چاپ سپرد. آثار دیگر وی که برایش شهرت فراوان به ارمغان آورد، رمانهای «تنگسیر» و «سنگ صبور» بود. تنگسیر به ۱۸ زبان ترجمه شده و امیر نادری، فیلمساز معروف ایرانی، در سال ۱۳۵۲ بر اساس آن فیلمی به همین نام ساخته است. در «سنگ صبور» جریان سیال ذهنی روایت و بیان داستان از زبان افراد مختلف بکار گرفته شده است، این اثر بحث های یادی را در محافل ادبی آن زمان برانگیخت. دیگر آثار |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
قصه های در گوشیتــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها بندر دیلم - نوروز 88 از دید دوربین ٍسيزده بدر امسال اطلاعیه آرشیو
آبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |