| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
چند روزي است چند نفر از همشهريان و شايد يكي از آنها در عناوين مختلف سعي دارد نقش مدعي العموم جامعه ديلم را ايفا كرده، سنگ پان ديلميسم را بر سينه زده و اندام پوسيده ي ناسيوناليسم را به يمن جنجال آفريني و بزرگنمايي كسوتي فريبنده بپوشاند. اين نويسنده شجاع دل و با شهامت كه در اوج شهامت در پس نقابكي به نام " همشهري " پنهان مي شود، دوست عزيز و نويسنده با ذوق اين وبلاگ يعني مهندس ساسان يگانگي را آماج تير طعن و كنايه و عداوت و توهين قرار داده است. چرا؟ چون جناب مهندس يگانگي در كامنتي عنوان كرده است: " همچون دیگر دانشآموزان دیلمی در محرومیت و نبود امکانات درس خواندهام ... در دیلم بودن نه تنها فرصت خاصی را برای من ایجاد نکرد بلکه بسیاری از امکانات و فرصتها را نیز از من و امثال من گرفت و این مساله هیچ جای افتخار ندارد." از اين گذشته چون ذيل مطلب من تحت عنوان " خلق حيات ! " نيز كامنت كذايي خود را دو بار گذاشته است و به نوعي به من مربوط مي شود پاسخ مي گويم، هر چند از آن خبر علمي با آن همه شگفت انگيزي تنها كين ورزي با جناب يگانگي را فهميده است. با اين همه توجه جناب همشهري را به نكات ذيل جلب مي كنم: نوشته ايد:" جناب آقای شهبازی شما اگر ادعای دموکراسی و غیرت بچه دیلمی را دارید نظر را سانسور نکنید" من نظري را كه به نوعي متضمن توهين به كسي باشد از هر كس كه باشد حذف مي كنم و اين را صراحتاً عنوان مي كنم. از اين گذشته بعيد مي دانم يكي از معاني دموكراسي اين باشد كه پنهان در پشت نقابكي هر ربط و يابسي ببافي و نثار ديگران كني. آن وقت به قول جلال آل احمد خوشمزه اين جاست كه با بي نامي و بي نشاني وظيفه ي خطير مدعي العمومي براي يك شهر را به عهده گرفته ايد. من مستعار نويسي را تحريم نمي كنم ولي مدعي العموم بي نام و نشان صيغه ي جديدي است. اين را همگان مي دانند. نوشته ايد:" دوستان گرامی و مدیریت محترم وبلاگ دیلمی یل خواهشمندیم بعد از این همه مطالب و نظریات گوناگون همشهریان موارد ذیل را در دستور کار خود قرار دهید. تا این گونه مورد کینه ورزی و تعصب خالصانه همشهریان خود قرار نگیرید." كدام نظرات را مي گوييد؟ توهين به شخص و پيش كشيدن مسايل شخصي و خانوادگي را نشاني از تعصب خالصانه! ديلمي يل مي داني؟ چه كساني با شما در اين كار همداستانند؟ بي نام و نشاناني هم چون خود شما؟ اگر براستي اين گونه قرع و انبيق تعصب ديلمي بودن شما به جوش و غليان آمده است آن هم از نوع خالصانه اش خوب لطف كنيد نام خود را نيز ذكر كنيد تا ما بيشتر با جان بركفاني چون شما آشنا شويم. اين درخواست زيادي است؟ و افزون بر اين دوست دارم دقيقاً و مشخصاً و منطقي آن دو جمله از مهندس يگانگي را كه چنين شما را برآشفته است نقد مستدل كنيد. ما همگي سراپا گوشيم كه بشنويم دليل اين همه غليان احساسات شما را. از اين گذشته شما كه اين همه كين ورزي جانانه اي داريد و خالصانه نسبت به شهر خود تعصب مي ورزيد لطف كنيد اندكي از آن بسيار را معطوف وضع رقت بار ديلم و امكانات رفاهي آن كنيد.. مطمئن باشيد به هدر نخواهد رفت. بخش نويسنده ميهمان كه بر روي همگان باز است. بسم الله نوشته ايد:" از افرادی چون ((ساسان خان یگانگی)) ودیگر دوستانی که اصالت خود را با اقامت در شهرهای دیگر این چنین وبه زودی فراموش کرده اند وهویت دیگری برای خود جایگزین نموده اند به شدت دوری گزیده و از جمع دیگر دیلمی های عزیز که شرافت مندانه برای دیار خود دلسوزی می کنند آنان را حذف گردانید.." اين بيان حاوي دو مقدمه و يك نتيجه گيري است. مقدمه اول: آنان اصالت خود را بدليل اقامت در شهرهاي ديگر فراموش كرده اند. مقدمه دوم: آنان هويت ديگري براي خود جايگزين نموده اند. نتيجه گيري: از چنين انسانهايي بشدت دوري گزينيد. حال به بررسي منطقي اين دو مقدمه و نتيجه گيري آن مي پردازيم. مقدمه اول بدليل كمبود شواهد و ادلّه فاقد اعتبار است. شما از كجاي نوشته مهندس يگانگي به چنين مقدمه اي رسيده ايد؟ احتمالاً انگشت اتهام بر اين گفته ايشان است كه مي گويد:" در دیلم بودن نه تنها فرصت خاصی را برای من ایجاد نکرد بلکه بسیاری از امکانات و فرصتها را نیز از من و امثال من گرفت و این مساله هیچ جای افتخار ندارد." در صورتي كه اين بيان ايشان را مبناي قوت يافتن مقدمه اول مي دانيد كاملاً در اشتباهيد زيرا نه تنها براي آقاي يگانگي ديلم آن زمان فاقد فرصتهاي مناسب كه براي من و هم نسلان من نيز فاقد هر گونه امكان پيشرفتي بود. بعيد مي دانم كسي در اين گفته شكي داشته باشد. فرصتهاي بسياري را نيز چه از ايشان و چه از هم نسل هاي من گرفت. اگر در تهران اصفهان شيراز و يا هر شهر بزرگ ديگري به سر مي برديم نه نياز به آن همه رنج كشيدن بود و نه اين همه فرصت پيشرفت تحصيلي و شغلي از دست دادن. كجاي اين محروميت كشي جاي افتخار دارد آقاي همشهري؟ شما به عقب مانده بودن شهرتان افتخار مي كنيد؟ از كجاي نوشته جناب يگانگي ديلم ستيزي را فهميده ايد؟ آيا همين نوشتن از ديلم توسط ايشان و در اين وبلاگ را ديلم ستيزي مي ناميد؟ از اين گذشته مگر تنها همشهريان ما براي شهرمان دلسوزي مي كنند؟ نمي دانم سن شما چقدر است و آيا آقاي ماسوله را كه بعنوان يك مورد غير ديلمي و شديداً دلسوز براي ديلم مي شناسيد يا نه؟ از اين سو نيز آيا نداريم همشهرياني كه نه تنها دلي براي ديلم نسوزاندند كه فرصتهاي بسياري را نيز به باد دادند؟ مقدمه دومتان نيز به درد مقدمه اول دچار است. آيا اين كه كمتر از يك سوم از عمر خود را در ديلم گذرانده باشيد دليل مي شود كه آن بخش بزرگتر را كه در جاي ديگري بوده ايد فراموش كنيد؟ تا آن جايي كه جناب آقاي يگانگي را مي شناسم بدليل اين همه جابجا شدنها خود را نه متعلق به يك شهر بخصوص كه متعلق به ايران مي داند. اين وضعيت ممكن است براي بسياري افراد بدليل شغل خود و يا والدينشان بوجود بيايد. از اين گذشته و به رغم اين كه كمتر از يك سوم از عمر خود را در ديلم بوده است هميشه در مناسبت هاي مختلف از ديلم گفته است و نوشته است. اين را مي توانيد در آرشيو نوشته هايشان بيابيد. فكر نكنم كار دشواري باشد. و اما نتيجه گيري. سست بودن دو مقدمه شما عيان شد. و به حكم اين كه پاي بست خانه چون ويران شود از خانه ني نام ني نشان بر جاي مي ماند، نتيجه گيري شما نيز پا در هوا مي ماند. خصوصاً اين كه دوري گزيدن از چنان كسان، پندي اخلاقي است كه از آن دو مقدمه كذايي به فرض صحت بدست نمي آيد. به فرض وجود چنان كسي كه آن دو مقدمه بر او روا باشد نمي توان نتيجه گرفت كه از او دوري بايد گزيد؟ اين استنتاج از كجاي آن دو مقدمه ناشي مي شود. به بيان فني تر، آن دو مقدمه در توليد چنان نتيجه اي عقيم است. نوشته ايد:" به مثابه شعر معروف (هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش) از دوستان خود بخواهید که هیچ گاه اصالت خود را به دست فراموشی نسپارند که بدون شک و قطعا موجب هلاکت و زبال آنان خواهد شد.." هيچ كس دوست ندارد اصالت خود را فراموش كند و از اين نصيحت دوستانه نيز ممنون. ولي اين كه نوشته ايد در صورت فراموشي، قطعاً موجب هلاكت و زيان آنان خواهد شد جاي شگفتي دارد. سئوالي كه من از شما دارم اين است كه آيا شما 1- گروه فشاريد؟ 2- گزمه و داروغه ايد؟ 3- حاكم شرعيد؟ 4- قاضي القضاتيد؟ 5- پيامبريد؟ 6- اماميد؟ 7- نائب اماميد؟.... اگر هيچكدام از موارد بالا نيستيد به چه حق فردي ديگر را محكوم به هلاكت مي كنيد؟ به چه جرم نكرده اي؟ حالا فهميديد چرا در پشت اين نقابك پنهان شده ايد؟ حالا دانستيد در پشت اين نقابك ترس و بزدلي چه رطب و يابسي مي توان بافت و نثار ديگران كرد؟ نوشته ايد: " اگر همشهری های خونگرم وبا غیرت شما این چنین از شما تقاضا و درخواست بازگو نمودن مسائل ومشکلات شهرشان را دارند با آغوش باز و سعه صدر با آنان برخورد نموده و به عنوان نماینده جمع خردمندانه آنان سعی نمائید با پذیرش نقطه نظرات آنان خود را در سرنوشت آنان دخیل بدانید چرا که از شما اگاهان وتحصیل کرده گان جامعه انتظار می رود که برای جامعه و دیار خود بیش از این مثمر ثمر باشید باشد که با دیدی وسیع تر به خواسته ها ونظرات همشهریان خود بنگرید به امید روزی که در راه شهر ودیار خود بیش از پیش گام بردارید.." در اين بيان خطابي و آكنده از استدلالهاي عامه پسند خبط هاي بسيار نهفته است. آيا شما همشهري خونگرم و با غيرتي هستيد؟ از كجا بدانيم؟ از اين كه مدعي ايد كه جناب مهندس اصالت خود را فراموش كرده است!!! و در مقابل او را تهديد به هلاكت كرده ايد؟ به اين دليل با غيرتيد؟ جناب باغيرت و خونگرم، نشستن در تاريكي و سنگ پراني به ديگران نيازي به خون چندان گرم و غيرت خالصانه اي ندارد. اين را مطمئن باشيد. شما كدام مشكلات شهرتان را بازگو كرده ايد؟ آهان يكي از مشكلات شهر و شايد مهمترينشان كه رگبار گونه كامنت هاي تكراري به همه ي پست هاي اخير اين وبلاگ فرستاده ايد اين است كه مهندس يگانگي عنوان كرده اند ديلم بدليل محروميت بسيار، بسياري از فرصت ها را از ايشان گرفته است. هيچ مطلبي از اين مهمتر نيست! كل پيشرفت شهر ما معطل حل و فصل اين مشكل شده است. اين وبلاگ كي داعيه نماينده بودن شهر ديلم را بر عهده داشته است؟ در اساسنامه اين وبلاگ ديده ايد يا ما در پست هاي پي در پي جار زده ايم؟ كجا؟ من بارها گفته ام اين وبلاگ صرفاً جمع دوستانه تعدادي از ديلمي هايي است كه دوست دارند در محيطي مجازي از دغدغه هايشان بنويسند. همين. ما نه داعيه بازسازي شهر داريم و نه چنان داعيه اي با وضع موجود ادعايي عقلايي است. تنها جرم اين نويسندگان اين است كه با نام واقعي مي نويسند و به همين سبب بي دليل هر از چند گاهي آماج تير كين و حسادت كساني مي شوند كه مستور در نقابك نام مستعار بزدلانه بسويشان سنگ پراني مي كنند. براي من جاي بسي افتخار است كه با مهندس يگانگي دوستم و بسيار خوشحالم كه ايشان چند سالي را در ديلم گذراندند و همكلاس و همدوره ي من شدند. من بارها در جمع هاي مختلف و خارج از ديلم به مناسبت با غرور تمام گفته ام كه يكي از دوستان و همشهريانم مدير سايت اينترنتي بانك مركز جمهوري اسلامي ايران است. دست كم براي من دوستي با ايشان در كنار خصلت هاي بسيار نيكشان جاي افتخار دارد. وقتی خبردرگذشت مادر مومنه ومهربان جناب آقای راستی راشنیدم ضمن احساس تاسف وتاثر ازاین موضوع ناخواسته این خبر خاطراتی از دوران تحصیل ونوجوانی رادرذهن من بازخوانی نمود.آن هنگامی که گاهی برای لحظاتی به اتفاق داریوش یادیگر دوستان به منزلشان(ابتدای کوچه روغنی )میرفتیم همیشه بامحبت وعطوفت مادرانه، این مادرمهربان وبااخلاص مواجه می شدیم. باعشق واحترام به داریوش ـــ بسیارفهیمه ـــ با محبت به دوستان فرزندش درعمل فرزندش راهم عزیز می شمرد.اوکه ازاسوه های صبر وتحمل سختی بود بادرگذشت شوهرش (خداوند مرحوم حاج عبدالحسین راهم که مردی آرام باوقار وباسوادبود بیامرزاد)فرزندان نوجوان ونونهال خود رادرنقش پدر ومادر بادرایت وتدبیر تربیت نمود وهمچون میوه هایی گوارا به جامعه تحویل داد به گونه ای که امروز همه او راتحسین می کنند وبزرگش می شمارند ــ درحالی که مابه اصطلاح پدر ومادران باسواد با تمام امکانات فرهنگی وتربیتی دغدغده پرورش وتربیت معدود فرزندانمان تمام زندگی مارا به خود معطوف کرده است. ـــــ وخداوند متعال اعمال این بانوی مکرمه راچنین پاسخ دادکه دراوج معنویت درجوار بزرگ بانوی اسلام اسوه ونماد صبر وبردباری حضرت زینب کبری (س) فراخواندش انشااله که درروزمحشروآخرت نیزهمجوار آن حضرت باشد. امید که خداوند به جناب آقای راستی خواهر محترمه و دیگر اعضائ خانواده صبر عطائ فرماید و ابراز تسلیت وهمدردی مرا پذیرا باشند. به نام خدا با عرض تسلیت دوباره به جناب آقای داریوش راستی و سر کار خانم معصومه راستی به خاطر درگذشت جانسوز مادر عزیزشان، به اطلاع دوستان و آشنایان می رساند روز پنجشنبه مورخ 1/6/86 از ساعت 8 تا 11 صبح مراسم ختمی در حسینیه اعظم شهرستان دیلم برگزار خواهد شد. حضور شما در این مجلس موجب تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح آن مرحومه خواهد بود. با عرض پوزش از همه خوانندگان محترم به دلیل تایید نظر خواننده ای با نام «منکرات»، در پست «گپل خومونی». لازم است به اطلاع آن دسته از عزیزانی که کنار گود نشسته و ندای فرهنگ و کار فرهنگی شان، گوش همه را کر کرده رسانده شود، که اگر می خواهید کاری انجام دهید پس سریعتر شروع کنید. من این نظر را تایید کردم تا عمق فاجعه فرهنگی و نه فقر فرهنگی بر مسئولین فرهنگی شهر و استان و حتی کشور هویدا شود. من این نظر را تایید کردم تا همگان بدانند در دل نویسندگان این وبلاگ چه می گذرد. دوستانی که پی در پی از ما می خواهند که از دیلم بنویسیم، بیدار شوند و بدانند که قرار است برای کدام دیلم بنویسیم؟ دیلمی مثل منکرات که به حساب خودش می خواهد زخمی بر یک نفر وارد کند اما این زخم بر پیکره یک شهر می نشیند؟ و جالب است که برای رسیدن به این هدف شومش، انسان بیگناه و غریبی را سیبل خود قرار داده است. انسانی که بزرگترین گناهش این است که یک بار وبلاگ ما را مطالعه کرده و از قضا نظری هم داده است؟ از کجای دیلم بگوییم که به کسی بر نخورد؟ چه نقدی بنویسیم که دیگران آن را عناد قلمداد نکرده و سیل فحش و فضاحت و یا در نوع محترمانه اش، فشار همه جانبه به سوی ما گسیل نشود؟ مشکل وبلاگی مانند «دیلمی یل» این است که همه با مشخصات کامل نویسندگان آن آشنایی داشته و هر وقت مطلبی باب میلشان نبود، هر چه می خواهند به آن شخص و حتی خانواده آن نثار می کنند. فکر می کنم وبلاگی مانند این وبلاگ به درد دیلم نمی خورد. دیلم بیشتر به وبلاگ های بی نام و نشانی نیاز دارد که از قضا هر روز بر تعدادشان هم افزوده می شود. منکرات عزیز! اگر من اهل چنین کارهایی بودم نیازی نبود در دنیای مجازی و در وبلاگی که با مشخصات کامل و در محیطی کوچک چون دیلم خواننده دارد، دست به چنین کاری بزنم. خودتان هم می دانید که متاسفانه و صد افسوس، در فضاهای حقیقی این امکان بسیار بیشتر وجود دارد. پس مگر دیوانه ام که چنین فضای آماده ای را رها کرده و در وبلاگ «دیلمی یل» دنبال صید خود باشم، حال آنکه در جایی دیگر، این صید است که به دنبال صیاد می گردد؟ جناب منکرات! بنده و خانواده ام را همه در دیلم می شناسند. جنابعالی از این لحظه تا دم مرگ که امیدوارم عمرتان به بالای صد سال هم بکشد، فرصت دارید که یک و فقط یک خطا نه از من که از کل خانواده ام یافته و به مردم اطلاع دهید. نمی خواهم بگویم من آدم پاکی هستم بلکه اگر بدترین انسان هم باشم، وضعیت خانوادگی ام اجازه چنین خبط و خطایی را به من نمی دهد. مطمئن باشید که من هم مثل همه مردم دارای اشتباهات و به طبع آن گناهان بیشماری هستم اما نه از آن نوعی که شما فکر می کنید. در آخر یک بار دیگر از همه خوانندگان محترم مخصوصا" آن شخصی که با نام مستعار «زری خانم» نظر داده اند، به دلیل تایید نظر جناب «منکرات» صمیمانه، تقاضای بخشش کرده و از خداوند بزرگ برای «منکرات» که باعث شد، این مطلب را بنویسم، مانند خودم طلب آمرزش گناهان دارم. به امید روزی که پیله تنیده دور خود را پاره کرده و با بالهای رنگارنگ خود به آسمان ها پرواز کنیم. و آن وقت است که فرق بین یک کرم ابریشم بودن با آن دنیای کوچک و یک پروانه زیبا بودن، با آن فراخی دنیا که هر لحظه از یک گلزار به گلزار دیگر می پرد را متوجه می شویم. به امید آن روز مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
گوئی سرم هنوز به بالین گرم توست پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست جناب آقای داریوش راستی و سرکار خانم راستی، مطلع شدیم که در غم از دست دادن مادر ارجمند و بزرگوارتان به سوگ نشستهاید. با عرض تسليت خدمت شما و خانوادهی محترم ما را در غم خود شريك نماييد. از خداوند متعال شادی روح آن مرحومه و صبر بازماندگان را خواستاريم. نویسندگان وبلاگ دیلمییل
نوجوانان قهرمان مسابقات بین المللی تکواندو مالزی سمت راست:اسماعیل خدامی سمت چپ: دانیال جوکار نفر وسط: پیشکسوت ورزشی -مشوق ورزشکاران حاج داود هندیجانی
باسلام واحترام مسابقات فوتبال مدارس فوتبال ديلم باشركت تيمهاي شاهين ،هما،آزادي وپويا در چهار رده ي سني ودرزمين چمن مجموعه ورزشي شهيدبهشتي ديلم برگزارشدكه درپايان تيم هاي ذيل قهرمان شدند: 1-رده ي سني زير10سال پويا 2-رده ي سني زير11سال پويا 3-رده ي سني زير12سال هما 4-رده ي سني زير13سال پويا باتشكر سيدعباسعلي حسيني مسئول روابط عمومي اداره تربيت بدني شهرستان ديلم امروز در خبرها خواندم که:
"شرکت "ایران خودرو"، بزرگترین تولید کننده خودرو در ایران، قراردادی با شرکت چینی "چری" برای تولید خودروی ارزان قیمت چری در ایران امضا کرده است." همچنین: "ظرفیت کارخانه تولید خودروی چری در بابل سالانه 200هزار دستگاه پیش بینی شده است." امروز صبح بنا به دلیلی مجبور بودم کمی ديرتر به سرکارم بروم و به خاطر کمی وقت و البته کمبود تاکسی و گرانی کرایه آن و نبود وسیله همگانی مناسب در طول مسیرم، مجبور بودم از خودرو شخصیام استفاده کنم. مسالهای که با آن روبرو بودم ابتدا مساله مصرف و سهمیه بندی بنزین بود و مساله دوم طرح ترافیک زوج و فرد* در تهران و کلاسی که باید بعد از ظهر میرفتم و از قضا محل آن کلاس در محدوده پرترافیک و البته در طرح زوج و فرد بود (پلاک خودرو من زوج و امروز سهشنبه يعنی روز فرد است!). برای رفتن به کلاس، ماشین را باید بیرون از طرح کنار خیابان پارک و پس از زدن چندین قفل و دزدگیر البته رها میکردم. هزار تومان حق پارک به پارکبان بدهم. سوار یک یا دو تاکسی شده و چند خیابان را طی کرده تا به محل کلاس برسم و مسیر برگشت هم همین طور. میبینید که استفاده از خودرو شخصی در تهران و البته دیگر شهرهای بزرگ چندان آسان نيست و شما باید فکر چند چيز را کرده و برای آن برنامه ريزی کنيد. حالا اين آقایان دارند تندتند ماشین تولید کرده و در نبود بنزین، آنها را به درون خیابانهای شلوغ و پرترافیک و البته با چندین نوع محدودیت از قبیل شلوغی و ترافیک، طرح اصلی، طرح زوج و فرد ، مشکل پارکینگ و... سرازیر می کنند. حالا شما مثلا خودروی مورد نیاز خود را با انواع قسط و قرض خریدهاید اما نمیتوانید به راحتی و بدون مشکل از آن استفاده کنید و این البته فقط مشکل شماست!! قابل توجه اینکه عمده خودروهای تولیدی در همین شهرهای بزرگ فروخته و به کار گرفته میشود. * توضیح: بیش از نیمی از گستره مرکزی شهر تهران که اتفاقا محل عمدهی فعالیتهای روزمره است تحت پوشش طرح زوج و فرد است و درون این دایره و در هسته مرکزیتر البته طرح اصلی ممنوعیت تردد همه خودروهای شخصی است. در طرح اصلی هیچ خودروی شخصی بدون مجوز حق ورود ندارد و در طرح زوج و فرد، روزهای زوج فقط خودروهای دارای پلاک زوج (اولین رقم از سمت راست) و در روزهای فرد فقط خودروهای با پلاک فرد حق ورود دارند. در چند هفته اي كه گذشت، فشار روحي و رواني به خاطر درگذشت دلخراش و نابهنگام اسماعيل عزيز آن قدر بر من سنگين بود كه به هيچ وجه نمي توانستم مطلبي در وبلاگ بنويسم به جز آن دو مطلب كوتاه و مناسبتي. برخي مواقع تا حادثه ي از دست دادن عزيزي ( خداي ناكرده ) بر آدمي عارض نشده نمي داند از دست دادن نزديكان چه آوار سنگيني است كه بر دل وارد مي شود و تا خود به عينه آن را لمس نكند نمي تواند درد كسي ديگر را كه در وضعيتي مشابه قرار گرفته درك كند. دانستن اين مطلب كه روزي همگان از اين سراي فاني رخت برخواهند بست و اين كه آن كس كه رفت ديگر هيچگاه بر نخواهد گشت يك مطلب است و لمس اين واقعه با تمام وجود مطلبي ديگر. به قول متكلمين، اولي علم اليقين است و ديگري عين اليقين. بسيار سخت و باور ناپذير است ديدن قيافه سرد و بي روح و خاموش كسي كه روزي روزگاري مي خنديد، راه مي رفت، حرف مي زد، دست نوازش بر سر كودكان خود مي كشيد، در مواقع لزوم و ضرورت به ياريت مي شتافت و ... انگار اين همانكس نبوده است. انگار اين را با او نسبتي در ميان نيست. نه صدايت را مي شنود و نه پاسخت را مي دهد. وقت تنگ است و اندكي بعد براي هميشه ي ايام به زير خاك سياه خواهد خفت. همه ي آن احساسات، عواطف، شادي ها و غم هارا نيز با خود به زير خاك خواهد برد. براي هميشه. ---- صادق هدايت در جايي مي نويسد غرق شدن تنها مرگي است كه غريق در آخرين ثانيه هاي زندگي خويش، تمامي زندگي گذشته خود را چون فيلمي، تنها در خلال چند ثانيه در جلوي چشمانش مي بيند. كل زندگيش همچون برق و باد از جلوي ديدگانش مي گذرد. كودكي، خاطرات كودكي، مدرسه، نوجواني، عوالم نوجواني، جواني، ازدواج، زن، فرزندان، خاطرات زندگي و سياهي و مرگ. و تمام. خدايش رحمت كند. در زير شعر كوتاه و زيباي آقاي محمود داودي را به همين مناسبت با هم مي خوانيم: (برای لبخندهای جاودانه اش درآن برودت بی مهری، و او و لبخندهايش به رود پيوستند...) دلِ دريا به رود در نمی گُنجد برای وسعت نفسهايت ريه های رود نفس کم آورده ست... (ديلم، در سوگ اسماعيل ) چند سالی است که ساخت پویا نمایی (انیمیشن) یا همان فیلم های کارتونی در ایران شروع شده است. کارتون هایی مانند «خدا لک لک ها را دوست دارد»، داستان زندگی پیامبران و ... نمونه هایی از این گونه ساخته ها است. نکته ای که متاسفانه در این کارها رعایت نشده، جذابیت این فیلم ها برای بینندگان اصلی خود یعنی کودکان است. وقتی یک فیلم انیمیشن با هزینه سرسام آور و صرف زمان بسیار زیاد، ساخته و در برنامه مخصوص کودک و نوجوان پخش می شود، انتظار می رود که با خیل تماشاگران این قشر روبرو شود. اما عملا" می بینیم که فرزندان ما بیشتر همان کارتون هایی را دوست دارند که ما در زمان کودکی به آنها نگاه می کردیم. با یک رقابت و بررسی ساده بر روی این گونه ساخته های داخلی با کارتون های قدیمی مثل پلنگ صورتی، موش و گربه و ... متوجه می شویم که این تولیدات وطنی، بیشتر از آنکه به جذابیت توجه داشته باشند، به بُعد معنایی آن توجه کرده اند و چنین است که بچه ها به هنگام شروع این کارتون ها، ترجیح می دهند تلویزیون را خاموش کنند. یک بار مفصل در این مورد با پسرم صحبت کردم و دیدم او بیشتر به دنبال کارتونی است که کلمات ساده، حرکات سریع و گاها" مضحک داشته و حتما" کاراکترهای آن از حیوانات مختلف تشکیل شده باشد. او می گفت هر کارتونی که افرادش به جای حیوان، انسان باشند، کمتر دوست دارم. البته این در حد نظر یک بچه گروه سنی الف است و بدیهی است که او در سال های آینده به کارتون های با کاراکترهای انسانی هم علاقه مند خواهد شد. اما مشکل کماکان پا بر جا می ماند. زیرا بچه های بزرگتر و به قول معروف بچه های دبستان و راهنمایی همسایه و فامیل را هم که نگاه می کنیم، می بینیم که علی رغم دیدن کارتون های با کاراکترهای انسانی مختلف خارجی، آنان هم از ساخته های وطنی دوری می کنند. به نظر می رسد اگر سازندگان این گونه کارتون های ایرانی، به جای دقت و توجه بیش از حد در معنی و مفهوم و نهایتا" بعد آموزشی این تولیدات، کمی هم به فکر جذابیت و سادگی کلمات به کار برده شده در آنان باشند، به نتیجه مطلوب خواهند رسید اما با ادامه این روند هر روز فاصله بین قشر کودک و نوجوان و تولیدات داخلی، بیشتر شده و این یعنی زنگ خطر برای آینده این تکنیک نوپا در ایران. بدیهی است که اگر کارتونی با کیفیت پویانمایی بالا، نوشته قوی و معنی و مفهوم بزرگ ساخته شده اما بچه ها به آن نگاه نکنند، این همه زحمت و هزینه به هدر خواهد رفت. مقوله ای که این عزیزان زحمت کش، به آن توجه نکرده یا نمی خواهند توجه کنند. نوشتن در این وبلاگ حداقل برای من از زمانی سخت شد که احساس کردم که این وبلاگ در جایگاهی فراتر از توان و ماهیت آن نهاده شده است و این البته هم از سوی نویسندگان آن بود و هم از سوی خوانندگان. شاید هم نبودِ رسانهای چنین آزاد از جنس وبلاگ پیش از این در این شهر سبب این مساله شد. به هر حال نوشته "جوان" و پاسخ داریوش راستی به آن سبب شد که این چند خط را بنویسم. ارتقا توقع خوانندگان از یک رسانه، مستقل از جایگاه از پیش تعیین شده آن، به خودی خود امری مبارک و میمون است اما نتیجه جانبی این مساله آن شد که ذرهبینها به دست گرفته شود و در لابلای متون و کلمات این سیاهمشقها دنبال چیزی بگردیم که آن را البته پیراهن عثمان کرده و بر سر نویسنده و اصحاب این وبلاگ بکوبیم؛ باشد که ثابت کرده باشیم که ما هم هستیم و شما چارتا و نصفی آدم دور برندارید چرا که درب کماکان بر همان پاشنه سابق میچرخد و این البته جدای از دید و طرز تلقی و تفکر رایج نبود. عینکها به چشم زده و سعی کردیم همه چیز را از پشت شیشه رنگی عینکمان ببنیم و البته رنگی که خود به آن متمایل بودیم و میخواستیم دنیا را اين رنگی ببنیم. عرصه را که بسته دیدیم، عرصههای دیگر گشودیم و کردیم و میکنیم آنچه را که برای بدنام کردن هر متولد جدیدی نیاز بود. بازی تعریف میکنیم و البته بازنده و برنده آن را نیز خود برمیکشیم. و این چیزی نیست مگر جزئی از کل که دارد اتفاق میافتد و اگر غیر از این بود باید در عجب میماندیم.
"امام ابوالقاسم قشیری گفته بود که فرق من و شیخ ابوسعید ابوالخیر این است که من در راه خدا شناسی پیلم و بوسعید پشه. این خبر را به نزد ابوسعید آوردند. شیخ آن کس را گفت: به نزدیک او شو و بگو آن پشه هم تویی و ما هیچ نیستیم." "در این درگه، که گه گه، کَه کُه و کُه کَه شود ناگه مشو غره به امروزت که از فردا نه ای آگه." "ابوسعید ابوالخیر به مجلسی دعوت شده بود که وعظ کند. جمعیت بیش از گنجایش مسجد بود و مستمعین چنان نشسته بودند که جا برای تازه واردان نبود . کسی برای گشودن جا فریاد کشید: خدا بیامرزد کسی را که برخیزد و گامی فرا پیش نهد! و ابوسعید که تازه بر منبرنشسته بود تا سخن بیاغازد گفت: سخن همین بود که این مرد گفت، والسلام." رياضي: رتبه 1- زهره شريفي 187 2- محمدباقرفتاح 1153 3- حسين برمكي 1413 4- مهران دامغاني 1957 5- علي براهيمي 1965 تجربي: 1- زهراقنواتي 312 2- مرضيه باقري 1264 3- مهرانگيز طاهري نيا 1577 انساني: 1- الهام آغاجري 360 2- فاطمه كوثري 1071 تبریک می گوییم به همه ی عزیزان و خانواده ی محترمشان
نویسنده: جــــــــــــــــــــــــوان
يکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 17:16
سلام.دوست مت با اين بحث هاي كذايي وبلاگ شما رونق پيدا نميكنه!!!! شما باختيد و بايد كنار بكشيد . اين قانون وبلاگهاست.
دوست گرامی جوان عید مبعث فرصتی دست داد تا سری به دیلم بزنم. به جز خرابی همیشگی خیابان پاسداران، که دیگر به آن عادت کرده ایم، چیز غیر قابل تصوری ندیدم، که جای شکر گزاری داشت. اما انگار یک چیزی هم تغییر کرده بود. بله انگار یه چیزی برداشته شده بود. منظورم همان بزرگترین سد معبر جهان یا همان میدان وسط خیابان است که بالاخره یک شیر پاک خورده ای پیدا شده و می خواهد آن را جلوی دست و پای مردم بردارد. هر چند که با این کار، اسم شهرمان از کتاب رکوردها خارج می شود اما به نظر می رسد چهره این بلوار در آینده دگرگون خواهد شد. البته این منوط به آن است که واقعا" نسبت به تعمیر و آسفالت قسمت های خاکی اقدام گردد وگرنه، در آینده هم شاهد هیچ زیبایی از این بلوار نبوده و آنچه می بینیم، خاک و شن و گرد و خاک خواهد بود.
عيد سعيدِ مبعثِ رسول مکرّم اسلام، قطب عالم امکان، عصاره خلقت و جامع علوم اولين و آخرين، مخزن اسرار الهي ،پيامبر صلح و مهرباني ،محمد مصطفي، بر همه ي رهپويان راه محمدي خجسته و مبارک باد. در کشاکش دغدغه های زندگی که هر روز هم شمار آن ها بیشتر می شود، مردم به آسانی از کنار آمارهای تکاندهنده که می توانند دماسنجی برای نمایش دمای ملتهب جامعه باشند، عبور می کنند. به آمار بالای طلاق در این کشور که رشدی تصاعدی نیز دارد، اگر بنگریم می توانیم دورنمای جامعه ای را تصور کنیم که جوانان آن یا ناتوان در تشکیل خانواده اند و یا بدتر از آن ناتوان در حفظ بنیان خانواده. آمارهایی که شوربختانه با افتخار توسط نهادهای حمایتی همچون کمیته امداد اعلام می شود، مبنی بر افزایش شمار افراد تحت پوشش، گوشه دلهره آور دیگری از این جامعه است چون به فرموده معصوم بزرگوار اگر فقر از دری وارد گشت، ایمان از دری دیگر خارج می شود. آمار اراذل و اوباش و همسر کشی چنان شیب تند و مثبتی دارد که مو بر بدن راست می کند. و در این بین نهادهای نظارتی و انتظامی جامعه هم تنها به محو و برخورد با معلول ها می اندیشند. با جمع بندی کلی از تیترهای این روزهای روزنامه ها و وسایل ارتباط همگانی، آیا به این بریده ها نمی رسید؟
- با اراذل و اوباش برخورد می کنیم. - با رانندگان متخلف برخورد می کنیم. - با قاچاقچیان سوخت برخورد می کنیم. - با صاحبان خانه های خالی برخورد می کنیم. - با بدحجابان برخورد می کنیم. - با مدیران بانک ها و موسسات متخلف برخورد می کنیم. - با زمین خواران برخورد می کنیم. - با ... برخورد می کنیم. اگر با مراجعه به تله تکست شبکه سه، مروری بر مطبوعات ایران و جهان داشته باشید، می بینید که در کمتر ناحیه ای از جهان، صحبت از این همه بگیر و ببند و برخورد است و به نظر می رسد که در سایر نقاط جهان به جای برخورد با معلول ها با علت ها برخورد می کنند. به نظر می رسد با همسری که در کشاکش کمر شکن گذران زندگی نمی تواند توقعات زن و فرزند را برآورده کند و با دیدن و یا احساس کوچکترین تخلف، همسر خود را می کشد، برخورد معنی ندارد. این فرد چنان له شده و خورد است که به جرات می توان مرده خطابش کرد، پس چه برخوردی با وی باید صورت پذیرد که نقش تنبیهی داشته باشد؟ و اگر اینگونه برخوردها نتیجه داشتند که ما اکنون نباید هیچ قاچاقچی مواد مخدر و یا معتاد داشته باشیم. بنابراین باید گفت و نوشت که جامعه به کجا می رود و چرا؟ چند روزی است که ویروس جدیدی در ایران شایع شده و کاربران بسیاری را با مشکل مواجه کرده است. این ویروس با ایجاد یک فایل اجرایی به نام Nt.bat در درایو C (منبع خبر تاکید بر این داشته که این فایل بر روی درایو C می نشیند اما احتمال اینکه منظور نویسنده همان درایو سیستم عامل یعنی پارتیشنی که سیستم عامل شما بر روی آن نصب شده، باشد، وجود دارد( باعث format شدن کلیه درایوهای هارد و از دست دادن تمام اطلاعات درون سیستم شما می گردد. از علائم این ویروس می توان به جابجا شدن کلیک های چپ و راست موس و خرابی برنامه Internet Explorer اشاره کرد. لازم به ذکر است تا کنون هیچ آنتی ویروسی قادر به شناسایی این ویروس خطرناک نشده است. منبع خبر: www.mehranco.com دیروز برخی از دوستانم را دیدم که از قهرمانی ایران در بسکتبال آسیا و رفتن به المپیک خوشحال و مسرورند. از این خوش خیالی آن ها خیلی ناراحت شدم. چرا؟! چون قهرمانی که با مربی خارجی آن هم از نوع کمونیست خدا نشناس اسبقش هم باشد، پشیزی ارزش ندارد. مربی تیم ملی باید ایرانی و مسلمان باشد تا قهرمانی به دل بچسبد. اصلا قهرمانی با یک مربی خارجی مزه ندارد. به نظرم این عراقی ها در فوتبال هم اگر قهرمان شدند، بیشتر باید خجالت بکشند تا احساس سربلندی داشته باشند. مثل من که حالا از قهرمانی بسکتبال ناراحتم. بعد از شصت سال با مربی گری یک اجنبی قهرمان شدیم. حالا هم شما چپ و راست بفرمائید که از تجربه و معلومات این خارجی ها استفاده می کنیم و همانطور که از کارشناسان هندی و چینی و روس در انرژی هسته ای استفاده می کنیم از مربیان ورزشی خارجی هم استفاده می کنیم ولی من باز هم می گویم که باید از مربی داخلی استفاده کنیم هر چند که شما به انتخاب شده خرد جمعی به دلیل نتایج ضعیف ایراد بگیرید باز هم می گویم این هشتم شدن بهتر از قهرمانی با اجنبی هاست. نمونه موفق هم مربی والیبال جوانان است. ببیند مربی خارجی خیلی هنر کرد و ما را پنجم کرد. ای بابا باز هم که گیر دادید!!! چی ؟ مربی خارجی ما را از قعر جدول به پنجمی رساند و این تیم سوم هم دست پرورده اوست!!! من نمی دانم اگر تا فردا هم شما داد بزنید که برانکو با همین بازیکن ها تیم کره که سابقه بازی در جام جهانی و چهارمی را داشتند، له و لورده کرد و در کره هم آن ها را از قهرمانی المپیک آسیایی دور کرد ولی ما نتوانستیم با این همه بازیکن بین المللی یک گل هم به کره ای های جوان و تازه کار بزنیم، گوشم بدهکار نیست که نیست و می نویسم که خرد جمعی می گوید در هر حال باید مربی ایرانی روی نیمکت بنشیند حتی اگر صلاحیت هم نداشته باشد.
ایگوم حالیتونه غیر خوم و خوت هیچ کسه نسی؟ نونم ایسو نشسنه هی 30 کیلو، 30 کیلو میگو ایسونن و پاک ایکنن یا رهتنه سر رو ماهی بیا بخرن. کسی چه ایدونه شاید من رِی مِشَدِن. هر چیه، غیر خوم و خوت هیچ کس ای دور و بر، پیت نیکنه. ایسو که خومون تینیم و تو هم مثل مو حوصله ت سر رهته، تا سی خومون گپ بزنیم. مو نونم سی چه ایقه هوا گرم و شرجی ایابو. به قول یکی و دوسلم که او هم از قول یه راننده خاوری تعریف ایکه، ما من اگزوز خاوریم. مردم سیخوشون هلو 700 گرمی ایخرن خو نیخن گرما بخرن اما ما سی یه گم خرما و رطبی که امسالم نیابو دمش وابی، بایس چند ماه عرق بریزیم. راسی ده مردم بی بی بنیزینی هم مثل چیل ده، کنار اومدنا. هر کی سی خوش دارته رِی خوشَه ایره. بینم کی مجبور وابیم موتور و ماشینل مونه بنیم من سرا و بی خط 11 بریم یه گم سوزی و کت و پتی سی حونه بسونیم. ایگن یه تهرونی بی خر من خیابونل اصلی تهرون هی ایرهته. پلیس ایگرش ایگه پَه یو چنه؟ مِردَک ایگه عامو چه کُنم. سهمیه بنزینم هی تموم ایابو اُمبلا هر روز هم سی خاطر شماره زوج و فرد هی جریمه ایابم. گفتم یه خری بسونم که نه ایدونه طرح ترافیک چنه. نه بنزین ایخه. راسی ایگن من دیلم کارت سوخت ایفورشنن. راسه؟ اه راسه جون خوت یه دِتا سی مانم پیدا کنین تا بینم نیتریم بریم مسافرت. ایگن یکی بیده نونم برازگون یا همو دور و برل که کارت سوخت ایفورشناده. ونالی که رَهتنه تیش اِسَدنِه ایگُتن که فقط یکی دو مرتبه که بی کارتَکو بنزین ایزنیم، قفل ایکنه تازه چند نفر و وُنالی که هی بی ای کارتل بنزین ایزدنه، گِرِتِنِه و زندانی کردنه. خلاصه مهلی مواظب بین تا الکی الکی نه هم پیلتون بره و هم آبرتون. اخبار هم خُه اعلام که، یه پاری بی قایق ایرن کشورل عربی، بی خوشون گازاییل ایبرن و بنزین ایارن. اَه یو راس بو دَه نونم چه بایَس کارمون کردنه. شما امسال چه طوری ایخین برین مِشَد. می تیم باید چند ماشین وابین و با یک برین، اوسو سر نوبت یه ماشینیه روشن کنین و باقی ماشینله دمش بُکسُل کنین تا سهمیه بنزینتون بستون بو. چقه مو گپ ایزنم. چه ایابو کنی درد دل زیاده. خو دَه اَه کار ندارین مو دَه برم. مرحمت زیاد. سلام برسونین اَت عیاله.
دوشنبه شب شبکه سه سیما برنامه ای تحت عنوان بررسی عملکرد تیم ملی فوتبال ایران در جام ملت ها برگزار کرد. در این برنامه که با حضور دکتر ذوالفقار نسب و حاج رضایی به عنوان کارشناسان فوتبال، قلعه نویی به عنوان مربی تیم ملی و با مجری گری عادل فردوسی پور برگزار شد، فارغ از مسائل فنی بررسی شده در رابطه با فوتبال، که بنده تخصصی در آن زمینه ندارم، تقابل سه تفکر، سه گویش و سه هدف مختلف،در نوع خود جالب و دیدنی بود.از یک طرف جناب عادل خان بودکه مثل همیشه حرف های خود را بدون رودروایسی می زد و به قول مربی تیم ملی شیطنت و به زبان ما، هوشمندی و تیزبینی خود را نمایان می کرد. در طرف دیگر دو پیر فوتبال با نهایت ادب و احترام قرار داشتند که در طول این برنامه که بیش از 2.5 ساعت به طول انجامید، حتی یک بار خارج از نوبت خود سخن نگفتند و از طرف دیگر هم یک مربی قرار داشت که به قول جناب دکتر ذوالفقار نسب، از باد غرور و جوانی آبستن بوده و در طول برنامه بارها و بارها وسط صحبت های دیگران پریده و با وجودی که همه ی مشکلات تیم را بر گردن گرفته بود اما به دور از هر گونه خطا و اشتباه بود. هر چند که این دو کارشناس، حرف دل خود و مردم را با هاله ای از ادب و احترام بیان داشتند، اما دیوار هاشای جناب مربی تیم ملی بسیار بلندتر از این حرف ها بوده و با پایداری تمام سعی می کرد تا آنجا که می تواند از رو هم نرود. نمی دانم این جناب جوان، طی یک سالی که مربی تیم ملی شده است، چه نوع دگردیسی در خود به وجود آورده که به قول خودش تا زمانی که مربی تیم باشگاهی استقلال بود خود را نیازمند راهنمایی های جناب حاج رضایی و دیگر موی سفید کرده های فوتبال می دانست. اما اکنون که بر صندلی مهم و حساس تیم ملی نشسته، نه تنها نیازی نمی بیند که با این بزرگواران صحبت کند، بلکه حتی حاضر نیست نصایح آنان را بپذبرد. در آخر اینکه کاش ایشان به این سئوال جواب می دادند که وقتی تیم، هیچ مشکلی نداشته و هر بازی نسبت به بازی قبل هم بهتر بوده و تک تک بازیکنان، مشاوران، و دست اندرکاران تیم همگی وظیفه خود را به خوبی انجام داده اند، اول اینکه پس چرا تیم حذف شد و دوم اینکه در جمع معصوم آنان، اشتباهی صورت نگرفته و نخواهد گرفت که ایشان بر گردن بگیرند. |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
ِشهردارعید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام شب و سحر همایش ها . کنگره ها وسمینار های اصلاح الگوی مصرف ملتها و فرهنگها آرشیو
آذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |