تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

Much ado about nothing

 

 چند روزي است چند نفر از همشهريان و شايد يكي از آنها در عناوين مختلف سعي دارد نقش مدعي العموم جامعه ديلم را ايفا كرده، سنگ پان ديلميسم را بر سينه زده و اندام پوسيده ي ناسيوناليسم را به يمن جنجال آفريني و بزرگنمايي كسوتي فريبنده بپوشاند.

اين نويسنده شجاع دل و با شهامت كه در اوج شهامت در پس نقابكي به نام " همشهري " پنهان مي شود، دوست عزيز و نويسنده با ذوق اين وبلاگ يعني مهندس ساسان يگانگي را آماج تير طعن و كنايه و عداوت و توهين قرار داده است. چرا؟ چون جناب مهندس يگانگي در كامنتي عنوان كرده است: " همچون دیگر دانش‌آموزان دیلمی در محرومیت و نبود امکانات درس خوانده‌ام ... در دیلم بودن نه تنها فرصت خاصی را برای من ایجاد نکرد بلکه بسیاری از امکانات و فرصتها را نیز از من و امثال من گرفت و این مساله هیچ جای افتخار ندارد."

از اين گذشته چون ذيل مطلب من تحت عنوان " خلق حيات ! " نيز كامنت كذايي خود را دو بار گذاشته است و به نوعي به من مربوط مي شود پاسخ مي گويم، هر چند از آن خبر علمي با آن همه شگفت انگيزي تنها كين ورزي با جناب يگانگي را فهميده است.

با اين همه  توجه جناب همشهري را به نكات ذيل جلب مي كنم:

 

نوشته ايد:" جناب آقای شهبازی شما اگر ادعای دموکراسی و غیرت بچه دیلمی را دارید نظر را سانسور نکنید"

من نظري را كه به نوعي متضمن توهين به كسي باشد از هر كس كه باشد حذف مي كنم و اين را صراحتاً عنوان مي كنم. از اين گذشته بعيد مي دانم يكي از معاني دموكراسي اين باشد كه پنهان در پشت نقابكي هر ربط و يابسي ببافي و نثار ديگران كني. آن وقت به قول جلال آل احمد خوشمزه اين جاست كه با بي نامي و بي نشاني وظيفه ي خطير مدعي العمومي براي يك شهر را به عهده گرفته ايد. من مستعار نويسي را تحريم نمي كنم ولي مدعي العموم بي نام و نشان صيغه ي جديدي است. اين را همگان مي دانند.

 

نوشته ايد:" دوستان گرامی و مدیریت محترم وبلاگ دیلمی یل خواهشمندیم بعد از این همه مطالب و نظریات گوناگون همشهریان موارد ذیل را در دستور کار خود قرار دهید. تا این گونه مورد کینه ورزی و تعصب خالصانه همشهریان خود قرار نگیرید."

كدام نظرات را مي گوييد؟ توهين به شخص و پيش كشيدن مسايل شخصي و خانوادگي را نشاني از تعصب خالصانه! ديلمي يل مي داني؟ چه كساني با شما در اين كار همداستانند؟ بي نام و نشاناني هم چون خود شما؟ اگر براستي اين گونه قرع و انبيق تعصب ديلمي بودن شما به جوش و غليان آمده است  آن هم از نوع خالصانه اش خوب لطف كنيد نام خود را نيز ذكر كنيد تا ما بيشتر با جان بركفاني چون شما آشنا شويم. اين درخواست زيادي است؟ و افزون بر اين دوست دارم دقيقاً و مشخصاً و منطقي آن دو جمله از مهندس يگانگي را كه چنين شما را برآشفته است نقد مستدل كنيد. ما همگي سراپا گوشيم كه بشنويم دليل اين همه غليان احساسات شما را.

از اين گذشته شما كه اين همه كين ورزي جانانه اي داريد و خالصانه نسبت به شهر خود تعصب مي ورزيد لطف كنيد اندكي از آن بسيار را معطوف وضع رقت بار ديلم و امكانات رفاهي آن كنيد.. مطمئن باشيد به هدر نخواهد رفت. بخش نويسنده ميهمان كه بر روي همگان باز است. بسم الله

 

نوشته ايد:" از افرادی چون ((ساسان خان یگانگی)) ودیگر دوستانی که اصالت خود را با اقامت در شهرهای دیگر این چنین وبه زودی فراموش کرده اند وهویت دیگری برای خود جایگزین نموده اند به شدت دوری گزیده و از جمع دیگر دیلمی های عزیز که شرافت مندانه برای دیار خود دلسوزی می کنند آنان را حذف گردانید.."

اين بيان حاوي دو مقدمه و يك نتيجه گيري است.

مقدمه اول: آنان اصالت خود را بدليل اقامت در شهرهاي ديگر فراموش كرده اند.

مقدمه دوم: آنان هويت ديگري براي خود جايگزين نموده اند.

نتيجه گيري: از چنين انسانهايي بشدت دوري گزينيد.

حال به بررسي منطقي اين دو مقدمه و نتيجه گيري آن مي پردازيم. مقدمه اول بدليل كمبود شواهد و ادلّه فاقد اعتبار است. شما از كجاي نوشته مهندس يگانگي به چنين مقدمه اي رسيده ايد؟ احتمالاً انگشت اتهام بر اين گفته ايشان است كه مي گويد:" در دیلم بودن نه تنها فرصت خاصی را برای من ایجاد نکرد بلکه بسیاری از امکانات و فرصتها را نیز از من و امثال من گرفت و این مساله هیچ جای افتخار ندارد."

در صورتي كه اين بيان ايشان را مبناي قوت يافتن مقدمه اول مي دانيد كاملاً در اشتباهيد زيرا نه تنها براي آقاي يگانگي ديلم آن زمان فاقد فرصتهاي مناسب كه براي من و هم نسلان من نيز فاقد هر گونه امكان پيشرفتي بود. بعيد مي دانم كسي در اين گفته شكي داشته باشد. فرصتهاي بسياري را نيز چه از ايشان و چه از هم نسل هاي من گرفت. اگر در تهران اصفهان شيراز و يا هر شهر بزرگ ديگري به سر مي برديم نه نياز به آن همه رنج كشيدن بود و نه اين همه فرصت پيشرفت تحصيلي و شغلي از دست دادن. كجاي اين محروميت كشي جاي افتخار دارد آقاي همشهري؟ شما به عقب مانده بودن شهرتان افتخار مي كنيد؟ از كجاي نوشته جناب يگانگي ديلم ستيزي را فهميده ايد؟ آيا همين نوشتن از ديلم توسط ايشان و در اين وبلاگ را ديلم ستيزي مي ناميد؟

از اين گذشته مگر تنها همشهريان ما براي شهرمان دلسوزي مي كنند؟ نمي دانم سن شما چقدر است و آيا آقاي ماسوله را كه بعنوان يك مورد غير ديلمي و شديداً دلسوز براي ديلم مي شناسيد يا نه؟ از اين سو نيز آيا نداريم همشهرياني كه نه تنها دلي براي ديلم نسوزاندند كه فرصتهاي بسياري را نيز به باد دادند؟

مقدمه دومتان نيز به درد مقدمه اول دچار است. آيا اين كه كمتر از يك سوم از عمر خود را در ديلم گذرانده باشيد  دليل مي شود كه آن بخش بزرگتر را كه در جاي ديگري بوده ايد فراموش كنيد؟ تا آن جايي كه جناب آقاي يگانگي را مي شناسم بدليل اين همه جابجا شدنها خود را نه متعلق به يك شهر بخصوص كه متعلق به ايران مي داند. اين وضعيت ممكن است براي بسياري افراد بدليل شغل خود و يا والدينشان بوجود بيايد. از اين گذشته و به رغم اين كه كمتر از يك سوم از عمر خود را در ديلم بوده است هميشه در مناسبت هاي مختلف از ديلم گفته است و نوشته است. اين را مي توانيد در آرشيو نوشته هايشان بيابيد. فكر نكنم كار دشواري باشد.

و اما نتيجه گيري. سست بودن دو مقدمه شما عيان شد. و به حكم اين كه پاي بست خانه چون ويران شود از خانه ني نام ني نشان بر جاي مي ماند، نتيجه گيري شما نيز پا در هوا مي ماند. خصوصاً اين كه دوري گزيدن از چنان كسان، پندي اخلاقي است كه از آن دو مقدمه كذايي به فرض صحت بدست نمي آيد. به فرض وجود چنان كسي كه آن دو مقدمه بر او روا باشد نمي توان نتيجه گرفت كه از او دوري بايد گزيد؟ اين استنتاج از كجاي آن دو مقدمه ناشي مي شود. به بيان فني تر، آن دو مقدمه در توليد چنان نتيجه اي عقيم است.

 

نوشته ايد:" به مثابه شعر معروف (هر کسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش) از دوستان خود بخواهید که هیچ گاه اصالت خود را به دست فراموشی نسپارند که بدون شک و قطعا موجب هلاکت و زبال آنان خواهد شد.."

هيچ كس دوست ندارد اصالت خود را فراموش كند و از اين نصيحت دوستانه نيز ممنون. ولي اين كه نوشته ايد در صورت فراموشي، قطعاً موجب هلاكت و زيان آنان خواهد شد جاي شگفتي دارد. سئوالي كه من از شما دارم اين است كه آيا شما 1- گروه فشاريد؟ 2- گزمه و داروغه ايد؟ 3- حاكم شرعيد؟ 4- قاضي القضاتيد؟ 5- پيامبريد؟ 6- اماميد؟  7- نائب اماميد؟....

اگر هيچكدام از موارد بالا نيستيد به چه حق فردي ديگر را محكوم به هلاكت مي كنيد؟ به چه جرم نكرده اي؟

 حالا فهميديد چرا در پشت اين نقابك پنهان شده ايد؟ حالا دانستيد در پشت اين نقابك ترس و بزدلي چه رطب و يابسي مي توان بافت و نثار ديگران كرد؟

 

نوشته ايد: " اگر همشهری های خونگرم وبا غیرت شما این چنین از شما تقاضا و درخواست بازگو نمودن مسائل ومشکلات شهرشان را دارند با آغوش باز و سعه صدر با آنان برخورد نموده و به عنوان نماینده جمع خردمندانه آنان سعی نمائید با پذیرش نقطه نظرات آنان خود را در سرنوشت آنان دخیل بدانید چرا که از شما اگاهان وتحصیل کرده گان جامعه انتظار می رود که برای جامعه و دیار خود بیش از این مثمر ثمر باشید باشد که با دیدی وسیع تر به خواسته ها ونظرات همشهریان خود بنگرید به امید روزی که در راه شهر ودیار خود بیش از پیش گام بردارید.."

در اين بيان خطابي و آكنده از استدلالهاي عامه پسند خبط هاي بسيار نهفته است. آيا شما همشهري خونگرم و با غيرتي هستيد؟ از كجا بدانيم؟ از اين كه مدعي ايد كه جناب مهندس اصالت خود را فراموش كرده است!!! و در مقابل او را تهديد به هلاكت كرده ايد؟ به اين دليل با غيرتيد؟ جناب باغيرت و خونگرم، نشستن در تاريكي و سنگ پراني به ديگران نيازي به خون چندان گرم و غيرت خالصانه اي ندارد. اين را مطمئن باشيد.

شما كدام مشكلات شهرتان را بازگو كرده ايد؟ آهان يكي از مشكلات شهر و شايد مهمترينشان كه رگبار گونه كامنت هاي تكراري به همه ي پست هاي اخير اين وبلاگ فرستاده ايد اين است كه مهندس يگانگي عنوان كرده اند ديلم بدليل محروميت بسيار، بسياري از فرصت ها را از ايشان گرفته است. هيچ مطلبي از اين مهمتر نيست! كل پيشرفت شهر ما معطل حل و فصل اين مشكل شده است.

اين وبلاگ كي داعيه نماينده بودن شهر ديلم را بر عهده داشته است؟ در اساسنامه اين وبلاگ ديده ايد يا ما در پست هاي پي در پي جار زده ايم؟ كجا؟ من بارها گفته ام اين وبلاگ صرفاً جمع دوستانه تعدادي از ديلمي هايي است كه دوست دارند در محيطي مجازي از دغدغه هايشان بنويسند. همين.

ما نه داعيه بازسازي شهر داريم و نه چنان داعيه اي با وضع موجود ادعايي عقلايي است. تنها جرم اين نويسندگان اين است كه با نام واقعي مي نويسند و به همين سبب بي دليل هر از چند گاهي آماج تير كين و حسادت كساني مي شوند كه مستور در نقابك نام مستعار بزدلانه بسويشان سنگ پراني مي كنند.

براي من جاي بسي افتخار است كه با مهندس يگانگي دوستم و بسيار خوشحالم كه ايشان چند سالي را در ديلم گذراندند و همكلاس و همدوره ي من شدند. من بارها در جمع هاي مختلف و خارج از ديلم به مناسبت با غرور تمام گفته ام كه يكي از دوستان و همشهريانم مدير سايت اينترنتي بانك مركز جمهوري اسلامي ايران است. دست كم براي من دوستي با ايشان در كنار خصلت هاي بسيار نيكشان جاي افتخار دارد.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 13:18
وجود مادر

وقتی خبردرگذشت مادر مومنه ومهربان جناب آقای راستی راشنیدم ضمن احساس تاسف وتاثر ازاین موضوع ناخواسته این خبر خاطراتی از دوران تحصیل ونوجوانی رادرذهن من بازخوانی نمود.آن هنگامی که گاهی برای لحظاتی به اتفاق داریوش یادیگر دوستان به منزلشان(ابتدای کوچه روغنی )میرفتیم همیشه بامحبت وعطوفت مادرانه، این مادرمهربان وبااخلاص مواجه می شدیم. باعشق واحترام به داریوش ـــ بسیارفهیمه ـــ با محبت به دوستان فرزندش درعمل فرزندش راهم عزیز می شمرد.اوکه ازاسوه های صبر وتحمل سختی بود بادرگذشت شوهرش (خداوند مرحوم حاج عبدالحسین راهم  که مردی آرام باوقار وباسوادبود بیامرزاد)فرزندان نوجوان ونونهال خود رادرنقش پدر ومادر بادرایت وتدبیر تربیت نمود وهمچون میوه هایی گوارا به جامعه تحویل داد به گونه ای که امروز همه او راتحسین می کنند وبزرگش می شمارند ــ درحالی که مابه اصطلاح پدر ومادران باسواد با تمام امکانات فرهنگی وتربیتی دغدغده پرورش وتربیت معدود فرزندانمان تمام زندگی مارا به خود معطوف کرده است. ـــــ وخداوند متعال اعمال این بانوی مکرمه راچنین پاسخ دادکه دراوج معنویت درجوار بزرگ بانوی اسلام اسوه ونماد صبر وبردباری حضرت زینب کبری (س) فراخواندش انشااله که درروزمحشروآخرت نیزهمجوار آن حضرت باشد. امید که خداوند به جناب آقای راستی خواهر محترمه و دیگر اعضائ خانواده صبر عطائ فرماید و ابراز تسلیت وهمدردی مرا پذیرا باشند.

لينک ثابت نوشته شده توسط فتح الله صالحی فرد در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 14:13
آگهی ترحیم
 

به نام خدا

 

با عرض تسلیت دوباره به جناب آقای داریوش راستی و سر کار خانم معصومه راستی

به خاطر درگذشت جانسوز مادر عزیزشان، به اطلاع دوستان و آشنایان می رساند روز پنجشنبه مورخ 1/6/86 از ساعت 8 تا 11 صبح مراسم ختمی در حسینیه اعظم شهرستان دیلم برگزار خواهد شد.

حضور شما در این مجلس موجب تسلی خاطر بازماندگان و شادی روح آن مرحومه خواهد بود.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 9:44
کوس بیداری

با عرض پوزش از همه خوانندگان محترم به دلیل تایید نظر خواننده ای با نام «منکرات»، در پست «گپل خومونی». لازم است به اطلاع آن دسته از عزیزانی که کنار گود نشسته و ندای فرهنگ و کار فرهنگی شان، گوش همه را کر کرده رسانده شود، که اگر می خواهید کاری انجام دهید پس سریعتر شروع کنید. من این نظر را تایید کردم تا عمق فاجعه فرهنگی و نه فقر فرهنگی بر مسئولین فرهنگی شهر و استان و حتی کشور هویدا شود. من این نظر را تایید کردم تا همگان بدانند در دل نویسندگان این وبلاگ چه می گذرد. دوستانی که پی در پی از ما می خواهند که از دیلم بنویسیم، بیدار شوند و بدانند که قرار است برای کدام دیلم بنویسیم؟ دیلمی مثل منکرات که به حساب خودش می خواهد زخمی بر یک نفر وارد کند اما این زخم بر پیکره یک شهر می نشیند؟ و جالب است که برای رسیدن به این هدف شومش، انسان بیگناه و غریبی را سیبل خود قرار داده است. انسانی که بزرگترین گناهش این است که یک بار وبلاگ ما را مطالعه کرده و از قضا نظری هم داده است؟ از کجای دیلم بگوییم که به کسی بر نخورد؟ چه نقدی بنویسیم که دیگران آن را عناد قلمداد نکرده و سیل فحش و فضاحت و یا در نوع محترمانه اش، فشار همه جانبه به سوی ما گسیل نشود؟ مشکل وبلاگی مانند «دیلمی یل» این است که همه با مشخصات کامل نویسندگان آن آشنایی داشته و هر وقت مطلبی باب میلشان نبود، هر چه می خواهند به آن شخص و حتی خانواده آن نثار می کنند. فکر می کنم وبلاگی مانند این وبلاگ به درد دیلم نمی خورد. دیلم بیشتر به وبلاگ های بی نام و نشانی نیاز دارد که از قضا هر روز بر تعدادشان هم افزوده می شود.

منکرات عزیز! اگر من اهل چنین کارهایی بودم نیازی نبود در دنیای مجازی و در وبلاگی که با مشخصات کامل و در محیطی کوچک چون دیلم خواننده دارد، دست به چنین کاری بزنم. خودتان هم می دانید که متاسفانه و صد افسوس، در فضاهای حقیقی این امکان بسیار بیشتر وجود دارد. پس مگر دیوانه ام که چنین فضای آماده ای را رها کرده و در وبلاگ «دیلمی یل» دنبال صید خود باشم، حال آنکه در جایی دیگر،  این صید است که به دنبال صیاد می گردد؟

جناب منکرات! بنده و خانواده ام را همه در دیلم می شناسند. جنابعالی از این لحظه تا دم مرگ که امیدوارم عمرتان به بالای صد سال هم بکشد، فرصت دارید که یک و فقط یک خطا نه از من که از کل خانواده ام یافته و به مردم اطلاع دهید. نمی خواهم بگویم من آدم پاکی هستم بلکه اگر بدترین انسان هم باشم، وضعیت خانوادگی ام اجازه چنین خبط و خطایی را به من نمی دهد. مطمئن باشید که من هم مثل همه مردم دارای اشتباهات و به طبع آن گناهان بیشماری هستم اما نه از آن نوعی که شما فکر می کنید.

در آخر یک بار دیگر از همه خوانندگان محترم مخصوصا" آن شخصی که با نام مستعار «زری خانم» نظر داده اند، به دلیل تایید نظر جناب «منکرات» صمیمانه، تقاضای بخشش کرده و از خداوند بزرگ برای «منکرات» که باعث شد، این مطلب را بنویسم، مانند خودم طلب آمرزش گناهان دارم. به امید روزی که پیله تنیده دور خود را پاره کرده و با بالهای رنگارنگ خود به آسمان ها پرواز کنیم. و آن وقت است که فرق بین یک کرم ابریشم بودن با آن دنیای کوچک و یک پروانه زیبا بودن، با آن فراخی دنیا که هر لحظه از یک گلزار به گلزار دیگر می پرد را متوجه می شویم. به امید آن روز

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 20:51
تسلیت
مادر بهشت من همه آغوش گرم توست
گوئی سرم هنوز به بالین گرم توست

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجوست
هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

جناب آقای داریوش راستی و سرکار خانم راستی،

مطلع شدیم که در غم از دست دادن مادر ارجمند و بزرگوارتان به سوگ نشسته‌اید. با عرض تسليت خدمت شما و خانواده‌ی محترم ما را در غم خود شريك نماييد.

از خداوند متعال شادی روح آن مرحومه و صبر بازماندگان را خواستاريم.

نویسندگان وبلاگ دیلمی‌یل

لينک ثابت نوشته شده توسط ساسان یگانگی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 9:45
استقبال از قهرمانان
 

نوجوانان قهرمان مسابقات بین المللی تکواندو مالزی 

سمت راست:اسماعیل خدامی          سمت چپ: دانیال جوکار

  نفر وسط: پیشکسوت ورزشی -مشوق ورزشکاران حاج داود هندیجانی 

لينک ثابت نوشته شده توسط کریم غلامی پور در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 16:2
فوتبال دیلم

 

باسلام واحترام

مسابقات فوتبال مدارس فوتبال ديلم باشركت تيمهاي شاهين ،هما،آزادي وپويا در چهار

رده ي سني ودرزمين چمن مجموعه ورزشي شهيدبهشتي ديلم برگزارشدكه درپايان

 تيم هاي ذيل قهرمان شدند:                                             

1-رده ي سني زير10سال                پويا

2-رده ي سني زير11سال                پويا

3-رده ي سني زير12سال                هما

4-رده ي سني زير13سال                پويا

 

                                                                                   باتشكر

                                                                         سيدعباسعلي حسيني

                                                   مسئول روابط عمومي اداره تربيت بدني شهرستان ديلم

لينک ثابت نوشته شده توسط کریم غلامی پور در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 15:21
خودرو شخصی و مشکلات آن در شهرهای بزرگ
امروز در خبرها خواندم که:

"شرکت "ایران خودرو"، بزرگترین تولید کننده خودرو در ایران، قراردادی با شرکت چینی "چری" برای تولید خودروی ارزان قیمت چری در ایران امضا کرده است."

همچنین:

"ظرفیت کارخانه تولید خودروی چری در بابل سالانه 200هزار دستگاه پیش بینی شده است."

امروز صبح بنا به دلیلی مجبور بودم کمی ديرتر به سرکارم بروم و به خاطر کمی وقت و البته کمبود تاکسی و گرانی کرایه آن و نبود وسیله همگانی مناسب در طول مسیرم، مجبور بودم از خودرو شخصی‌ام استفاده کنم. مساله‌ای که با آن روبرو بودم ابتدا مساله مصرف و سهمیه بندی بنزین بود و مساله دوم طرح ترافیک زوج و فرد* در تهران و کلاسی که باید بعد از ظهر می‌رفتم و از قضا محل آن کلاس در محدوده پرترافیک و البته در طرح زوج و فرد بود (پلاک خودرو من زوج و امروز سه‌شنبه يعنی روز فرد است!). برای رفتن به کلاس، ماشین را باید بیرون از طرح کنار خیابان پارک و پس از زدن چندین قفل و دزدگیر البته رها می‌کردم. هزار تومان حق پارک به پارکبان بدهم. سوار یک یا دو تاکسی شده و چند خیابان را طی کرده تا به محل کلاس برسم و مسیر برگشت هم همین طور. می‌بینید که استفاده از خودرو شخصی در تهران و البته دیگر شهرهای بزرگ چندان آسان نيست و شما باید فکر چند چيز را کرده و برای آن برنامه ريزی کنيد. حالا اين آقایان دارند تندتند ماشین تولید کرده و در نبود بنزین، آنها را به درون خیابان‌های شلوغ و پرترافیک و البته با چندین نوع محدودیت از قبیل شلوغی و ترافیک، طرح اصلی، طرح زوج و فرد ، مشکل پارکینگ و... سرازیر می کنند. حالا شما مثلا خودروی مورد نیاز خود را با انواع قسط و قرض خریده‌اید اما نمی‌توانید به راحتی و بدون مشکل از آن استفاده کنید و این البته فقط مشکل شماست!! قابل توجه اینکه عمده خودروهای تولیدی در همین شهرهای بزرگ فروخته و به کار گرفته می‌شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، بعد از کلی کلنجار و فکر قید کلاس را زدم! و به جای اینکه دیر به سرکارم برسم و یا در مینی بوس يا اتوبوس یک ساعت سر پا بایستم و البته له شده و عرق بریزم، سوار خودرو شخصی شده و با تحمل مقداری ترافیک به سر کارم رفتم و بنزین هم خدا کریم است و انشاا... دولت خدمتگذار فکری به حال آن خواهد کرد (تفکری که این روزها غالب شده است و به همین دلیل شلوغی دوباره به خیابانها برگشته است!).

 * توضیح: بیش از نیمی از گستره مرکزی شهر تهران که اتفاقا محل عمده‌ی فعالیتهای روزمره است تحت پوشش طرح زوج و فرد است و درون این دایره و در هسته مرکزی‌تر البته طرح اصلی ممنوعیت تردد همه خودروهای شخصی است. در طرح اصلی هیچ خودروی شخصی بدون مجوز حق ورود ندارد و در طرح زوج و فرد، روزهای زوج فقط خودروهای دارای پلاک زوج (اولین رقم از سمت راست) و در روزهای فرد فقط خودروهای با پلاک فرد حق ورود دارند.

لينک ثابت نوشته شده توسط ساسان یگانگی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 12:28
مرگ پایان کبوتر نیست...

در چند هفته اي كه گذشت، فشار روحي و رواني به خاطر درگذشت دلخراش و نابهنگام اسماعيل عزيز آن قدر بر من سنگين بود كه به هيچ وجه نمي توانستم مطلبي در وبلاگ بنويسم به جز آن دو مطلب كوتاه و مناسبتي.

برخي مواقع تا حادثه ي از دست دادن عزيزي ( خداي ناكرده ) بر آدمي عارض نشده نمي داند از دست دادن نزديكان چه آوار سنگيني است كه بر دل وارد مي شود و تا خود به عينه آن را لمس نكند نمي تواند درد كسي ديگر را كه در وضعيتي مشابه قرار گرفته درك كند.

دانستن اين مطلب كه روزي همگان از اين سراي فاني رخت برخواهند بست و اين كه آن كس كه رفت ديگر هيچگاه بر نخواهد گشت يك مطلب است و لمس اين واقعه با تمام وجود مطلبي ديگر.

به قول متكلمين، اولي علم اليقين است و ديگري عين اليقين.

بسيار سخت و باور ناپذير است ديدن قيافه سرد و بي روح و خاموش كسي كه روزي روزگاري مي خنديد، راه مي رفت، حرف مي زد، دست نوازش بر سر كودكان خود مي كشيد، در مواقع لزوم و ضرورت به ياريت مي شتافت و ...

 انگار اين همانكس نبوده است. انگار اين را با او نسبتي در ميان نيست. نه صدايت را مي شنود و نه پاسخت را مي دهد. وقت تنگ است و اندكي بعد براي هميشه ي ايام به زير خاك سياه خواهد خفت. همه ي آن احساسات، عواطف، شادي ها و غم هارا نيز با خود به زير خاك خواهد برد. براي هميشه.

----

صادق هدايت در جايي مي نويسد غرق شدن تنها مرگي است كه غريق در آخرين ثانيه هاي زندگي خويش، تمامي زندگي گذشته خود را چون فيلمي، تنها در خلال چند ثانيه در جلوي چشمانش مي بيند. كل زندگيش همچون برق و باد از جلوي ديدگانش مي گذرد. كودكي، خاطرات كودكي، مدرسه، نوجواني، عوالم نوجواني، جواني، ازدواج، زن، فرزندان، خاطرات زندگي و سياهي و مرگ. و تمام.

خدايش رحمت كند.

در زير شعر كوتاه و زيباي آقاي محمود داودي را به همين مناسبت با هم مي خوانيم:

 

(برای لبخندهای جاودانه اش درآن برودت بی مهری، و او و لبخندهايش به رود پيوستند...)

 

دلِ دريا

 

به رود در نمی گُنجد 

 

برای وسعت نفسهايت

 

ريه های رود

 

نفس کم آورده ست...

 

(ديلم، در سوگ اسماعيل )

 

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 9:9
کارتون های معنایی

چند سالی است که  ساخت پویا نمایی (انیمیشن) یا همان فیلم های کارتونی در ایران شروع شده است. کارتون هایی مانند «خدا لک لک ها را دوست دارد»، داستان زندگی پیامبران و ... نمونه هایی از این گونه ساخته ها است. نکته ای که متاسفانه در این کارها رعایت نشده، جذابیت این فیلم ها برای بینندگان اصلی خود یعنی کودکان است. وقتی یک فیلم انیمیشن با هزینه سرسام آور و صرف زمان بسیار زیاد، ساخته و در برنامه مخصوص کودک و نوجوان پخش می شود، انتظار می رود که با خیل تماشاگران این قشر روبرو شود. اما عملا" می بینیم که فرزندان ما بیشتر همان کارتون هایی را دوست دارند که ما در زمان کودکی به آنها نگاه می کردیم. با یک رقابت و بررسی ساده بر روی این گونه ساخته های داخلی با کارتون های قدیمی مثل پلنگ صورتی، موش و گربه و ... متوجه می شویم که این تولیدات وطنی، بیشتر از آنکه به جذابیت توجه داشته باشند، به بُعد معنایی آن توجه کرده اند و چنین است که بچه ها به هنگام شروع این کارتون ها، ترجیح می دهند تلویزیون را خاموش کنند. یک بار مفصل در این مورد با پسرم صحبت کردم و دیدم او بیشتر به دنبال کارتونی است که کلمات ساده، حرکات سریع و گاها" مضحک داشته و حتما" کاراکترهای آن از حیوانات مختلف تشکیل شده باشد. او می گفت هر کارتونی که افرادش به جای حیوان، انسان باشند، کمتر دوست دارم. البته این در حد نظر یک بچه گروه سنی الف است و بدیهی است که او در سال های آینده به کارتون های با کاراکترهای انسانی هم علاقه مند خواهد شد. اما مشکل کماکان پا بر جا می ماند. زیرا بچه های بزرگتر و به قول معروف بچه های دبستان و راهنمایی همسایه و فامیل را هم که نگاه می کنیم، می بینیم که علی رغم دیدن کارتون های با کاراکترهای انسانی مختلف خارجی، آنان هم از ساخته های وطنی دوری می کنند. به نظر می رسد اگر سازندگان این گونه کارتون های ایرانی، به جای دقت و توجه بیش از حد در معنی و مفهوم و نهایتا" بعد آموزشی این تولیدات، کمی هم به فکر جذابیت و سادگی کلمات به کار برده شده در آنان باشند، به نتیجه مطلوب خواهند رسید اما با ادامه این روند هر روز فاصله بین قشر کودک و نوجوان و تولیدات داخلی، بیشتر شده و این یعنی زنگ خطر برای آینده این تکنیک نوپا در ایران. بدیهی است که اگر کارتونی با کیفیت پویانمایی بالا، نوشته قوی و معنی و مفهوم بزرگ ساخته شده اما بچه ها به آن نگاه نکنند، این همه زحمت و هزینه به هدر خواهد رفت. مقوله ای که این عزیزان زحمت کش، به آن توجه نکرده یا نمی خواهند توجه کنند.

لينک ثابت نوشته شده توسط محمد باقر غضبانی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 7:34
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد