تبليغاتX
دیلُمی‌یَل
خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک

کتاب‌خوانی
این روزها زیاد می‌شنویم یا می‌خوانیم که مثلا سرانه کتابخوانی ايرانیان خیلی پائین است و به نظر من هم مطلب درستی است. به خودم که نگاه می‌کنم، البته منهای کتب و بیشتر مطالب و مقالات کاری و فنی مرتبط با رشته‌ام که روزانه "مجبورم" به صورت مجازی و از اینترنت بخوانم، به یاد ندارم آخرین کتاب عمومی کاغذی که خوانده‌ام کدام است و آیا تمامش کردم یا نه! از هفته پیش کتابی را از قفسه کتابهای معدودی که در منزل موجود است را انتخاب کرده و بیرون مقابل چشمم و نزد تلویزیون گذاشته‌ام(!) تا آن را هر روز بیبینم بلکه رغبتی پیدا کرده و آن را که قبلاْ تا نیمه خوانده بودم و رهایش کرده بودم را دوباره بخوانم؛ اما دریغ از یک جو رغبت و حال و حوصله. آنچه اتفاق افتاده این است که ترجیح داده‌ام به تلویزیون زل بزنم ولی به آن کتاب دست نزنم!
واقعا دلیل این مساله چیست؟ آیا مشکل از من است؟ آیا مشکل از کتاب‌ها است؟ آیا کتابی نیست که واقعا خواندنش برای من جالب باشد؟ آيا کتاب‌ها من را جذب نمی‌کنند؟ آیا به کتاب‌ها و کتاب‌نویس‌ها اعتماد ندارم؟ شاید هم فکر می‌کنم درون این کتاب‌ها همان نظریات رسمی و هر روزه دور و برمان است که همواره می‌شنویم و دیگر نیازی به روخوانی مجدد آنها نداریم؟ آیا درون آنها چیزی هست که تازه و بدیع باشد؟ اصلاً شاید چنین کتابی در حال حاضر چاپ شده و موجود باشد. من چگونه از آن خبردار شوم؟ چقدر تبلیغات کتابی داریم؟ آن قدر که برای پول گذاشتن در قرض الحسنه بانک‌ها محض رضای فقط خدا و نه به خاطر جوائز آنها تبلیغات داریم، آیا برای کتاب هم تبلیغ می‌کنیم؟ گیرم که این مساله هم حل شده باشد. چقدر کتاب‌فروشی داریم؟ چقدر کتاب‌فروشی‌ها در دسترس هستند؟ تهران را که فقط و آن هم به سختی باید رفت به یک خیابان. آیا یک کتاب ارزش آن را دارد که چندین ساعت وقت کار و زندگی‌ام را بزنم و به دنبال آن بروم؟ شهرستان‌ها چطور؟ آیا شبکه توزیع آن قدر قدرتمند است که هم زمان یک کتاب به شهرستان هم برسد؟ قیمت‌ها را چه کنیم؟ می‌گویند قیمت کتاب با توجه به هزینه‌ها بسیار مناسب و حتی در بسیاری موارد پائین‌تر از قیمت تمام شده است. من هم این مساله را قبول دارم. اما آیا درآمد همه افراد متناسب با هزینه‌های آنها هست که بتوانند همه چيز را متناسب با قیمت آن بخرند؟ همه این مسائل را هم حل شده بدانیم. آیا پس از چند ساعت کار موظف به اضافه اضافه‌کاری فول و مجموعا ده و دوازده ساعت کار و مجموعا چهارده الی شانزده ساعت بیرون از منزل بودن جهت رفت و آمد و کار و انجام سایر امور روزمره، باز هم حال و حوصله‌ای باید برای کتاب خواندن بماند؟
همه این بهانه‌ها را آوردم ولی به نظر خودم باز هم برای کتاب نخواندن کافی نیستند. اما بد نیست در مقایسه سرانه کتاب‌خوانی‌مان به قول یکی از دوستان با سایر ملل راقیه این مسائل را هم در نظر بگیریم و اين قدر مجرد و خشک و خالی مقایسه نکنیم.
لينک ثابت نوشته شده توسط ساسان یگانگی در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 10:9
تسلیت
 

برادر عزیز جناب آقای صالحی فرد:

 

 مصیبت دلخراش از دست دادن برادر عزیزتان را

 

به شما و خانواده محترم تسلیت گفته، از خداوند منّان

 

برای عزیز از دست رفته اجر جزیل و برای بازماندگان

 

صبر جمیل مسئلت داریم.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 13:6
اعتراض

به نام خداوند جان وخرد

 

روزهایی که بچه ها را به کلاس های تابستانی می بردم با بقیه مادرها پشت در کلاس منتظر بچه ها شده وبه دلیل برخورداری از یک ساعت ناقابل بیکاری، از هردری سخن می راندیم.موضوع بحث ها بنا به مشکلاتی که آن روز پیش آمده بود با هم فرق می کرد .یک روز صحبت حق ادامه تحصیل خانمهاوموانعی  که از طرف منزل برای آنان ایجاد می شود بود وروز دیگر سخن از صحنه های تکان دهنده مبارزه با بی حجابی ویا فشارهای اقتصادی ومشکلات وافسردگی های ناشی از آن.اما مهم ترین موضوع بحث ،نارضایتی از مربی ویا به قول خودش استادی بود که به بچه ها درس می داد .برخلاف ادعاهای او کلاسهایش هیچ بار مثبت وآموزشی نداشت وبه نسبت اینکه ما بعد از کلی جستجو وپرداخت شهریه بالاتر بچه ها را در این کلاس نام نویسی کرده بودیم نتایج رضایت بخشی  مشاهده نمی شد.خلاصه هرروز مادران پشت در کلاس ودر حالی که صدایشان به زحمت از دو قدم آنطرفتر شنیده می شد با مشت های گره کرده مراتب نارضایتی خود را با همدیگر در میان می گذاشتند. تا اینکه یک روز تصمیم گرفتیم که نظرات وانتقادات ویا به بیان بهتر اعتراضات خود را با این استاد پر مدعا در میان بگذاریم ومن پذیرفتم که سخنگو باشم .در پایان وقت کلاس نظر خود را مبنی بر  اینکه از نتیجه کلاس وبی نظمی حاکم در آن ناراضی هستیم به او گفتم .استاد که بسیار از کار خود واز خود راضی بود مثل فشنگ از جا پرید ودر باب فضایل خود سخنرانی همراه با پرخاشگری نمود .در حالیکه توضیح می دادم که این موارد صرفا نظر من نیست ودیگران نیز با من هم رأیند به پشت سرم نگاهی کردم تا همرزمانم در تایید حرفهای من چیزی بگویند ویا حداقل سری تکان دهند .اما دریغ از گوشه چشمی. بعضی از آنها انگار مجسمه هایی سنگی بودند که سالهاست جنبشی به خود ندیده اند .خاموش وسرد.بعضی هم که دست بچه هایشان را گرفته وفرار را برقرار ترجیح دادند وگروهی نیز خیانتکارانه برای دست بوسی به خدمت استاد رفتند .ومن ماندم ودختر کوچکم .او متحیر از تنهاییمان ومن متعجب ازدیدن  نمونه کوچکی از مردم دنیای اطرافم،به یاد جمله ای از یکی از روزنامه های وطنی افتادم که روزهایی پایانی حکومت صدام ،تیتر زده بود که:اگر بوش هم در عراق بود ،صدام می شد.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در جمعه بیست و نهم تیر 1386 و ساعت 8:8
باز هم در حاشیه سهمیه بندی

برخی در جامعه ما تنگنای سوخت را در نبود پالایشگاه به تعداد کافی می دانند و عنوان می نمایند که اگر دولت های پیشین به ساخت پالایشگاه اهتمام می ورزیدند؛ ما اکنون این سختی ها را نداشتیم. و می بینیم و می شنویم که برخی از تصمیم گیران کلان مملکت هم توجه خود را به این سمت و سوی معطوف کرده اند. اما ما باید توجه کنیم که اگر ده ها پالایشگاه هم داشتیم؛ مجبور بودیم که باز هم بنزین وارد کنیم! چرا؟ بدین دلیل که ما نفتی برای پالایش نداریم. میزان تولید نفت ما کمی بیش از سهمیه ما در اوپک است که اینک تولید پالایشگاه های ما هم این اضافه تولید را پالایش کرده و به بازار می دهند. اگر بخواهیم بیش از این نفت به پالایشگاه های خود اختصاص دهیم باید از سهمیه خود در اوپک کم کنیم و همه می دانند که یکی از ابزار قدرت کشورهای عضو؛ میزان سهمیه آن هاست به همین دلیل است که هیچ یک از دولت ها؛ حاضر نبودند که از سهمیه ایران کم کرده و به باک خودروهای بی کیفیت و پر مصرف بریزند. میزان تولید نفت خود را هم با وجود تحریم ها و فناوری قدیمی در حال حاضر نمی توانیم افزایش دهیم. بنابراین باید دنبال راهکار هایی اصولی و بنیادی باشیم. راه های برون رفت از این وضعیت؛ بومی کردن دانش تولید نفت؛ تولید خودروهای به روز و به دگر سخن مدیریت درست انرژی است و نباید فراموش کنیم که در این اثنا غفلت از پارس جنوبی؛ دست کشیدن از حقی بسیار مسلم است. شاید بتوان خیلی از حقوق مسلم خود را بعدها با تلاشی بیشتر به دست آورده و عقب ماندگی خود را با کوشش جبران کنیم ولی عقب ماندگی ما در تولید از پارس جنوبی که میدانی مشترک است؛ قابل جبران نیست. اگر ما فارغ از تحریم ها هم اکنون نیز چهار نعل در پارس جنوبی بتازیم؛ باز هم به قطر نمی رسیم.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 و ساعت 10:26
چرا؟
در بازی فوتبال ایران و ازبکستان تلویزیون ایران، صحنه صلیب کشیدن آندرانیک تیموریان را سانسور کرد!! چرا؟ آیا صلیب کشیدن مسیحیان ایرانی خلاف است ولی همین کار مسیحیان خارجی عبادت؟
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 10:5
زیر پوست شهر

 

منتظر " زیر پوست شهر ۲ " باشید...

 

لينک ثابت نوشته شده توسط محمدرضا زاهدی‌پور در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 8:43
هراس

چهارشنبه شب ساعت 30/21 از محل کارم به منزل برمی گشتم در مسیر خانواده ای را دیدم که ماشین را کنار جاده پارک کرده و مرد خانواده بشکه به دست؛ ملتمسانه از خودروهای عبوری؛ درخواست کمک می کرد. ابتدا من رد شدم چون از باک ماشینم نمی توان بنزین کشید ولی وجدانم اجازه نداد و برگشتم. ترمز که کردم و دنده عقب گرفتم؛ مرد خانواده با دو طرفم آمد پس از سلام و تعارف؛ گفتم که نمی توانم بنزین به او بدهم ولی شاید بتوانم کمک کنم. به مامور خرید شرکت زنگ زدم و از او خواستم که سریعا به ما بنزین برساند. پس از تلفن؛ به راننده گفتم که چرا بنزین ماشینت را کنترل نکرده ای؟ گفت: سربندر دیدم بنزین کم دارم ولی شوربختانه کارت سوختم را فراموش کرده بودم. توکل کردم و راه افتادم ولی اینجا تمام شد. به یکی از دوستانم هم زنگ زدم ولی وقتی فهمید؛ بهانه آورد. به خانواده اش که نگاه کردم؛ ترس در سیمای آن ها موج می زد. آن هایی که با منطقه ماهشهر آشنایند؛ می دانند که جاده سربندر به جراحی مشهور به نا امنی است و بسیاری از خانواده ها؛ شب هنگام از آن مسیر گذر نمی کنند؛ اکنون در نظر بگیرید که اگر یک خانواده در این مسیر به مشکل برخورد کند؛ چه تنش روانی به آن ها وارد می شود. آن شب با رسیدن مامور خرید؛ غائله به پایان رسید. ولی ما نباید فراموش کنیم که امنیت روانی یک جامعه پارامتری بسیار مهم در رشد و بالندگی آن جامعه است. هنگامی که یک هراس به صورت ضمنی و همیشگی همراه مردم باشد؛ کارکرد پاره ای از سلول های خاکستری که می بایست به رشد و شکوفایی و برنامه ریزی برای آینده باشد؛ به فرار از هراس اختصاص می یابد. به نظر من بهتر است حمایت بی دلیل خود را از مدیران نالایق صنایع خودرو سازی کم و به جای سوق دادن نگرانی ها به ملت؛ هراس را به مدیران نا کارآمد؛ منتقل کرده و آنان را از این محدوده امن و بی رقیب خارج سازیم.

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در شنبه بیست و سوم تیر 1386 و ساعت 8:58
خنده تلخ

به نام خداوند جان وخرد

 

           خنده تلخ من از گریه غم انگیزتر است     کارم از گریه گذشتست ازان می خندم

        

یکی از واژه هایی که مدتی است درمعنا ومفهومی نابجا به کار می رود ،واژه "طنز"است.طنز یکی از انواع ادبی وراهی برای بیان نارساییهای اخلاقی ورفتاری فردیا اجتماع است.طنز در کنار هجو وهزل برای بیان وطرح انتقاد است اما با هردو اینها تفاوتی اساسی دارد.هجو به معنی نکوهیدن ومعایب کسی رابرشمردن است وهزل بیهده گویی ولودگی است.هدف از این دو برانگیختن خنده ومسخره کردن است اما هدف طنز تنها خنداندن نیست،به این معنا که هرچند مبنای طنز بر شوخی وخنده است اما این خنده ،خنده شوخی وشادمانی نیست ،خنده ای است تلخ ،جدی ودردناک وهمراه با سرزنش که با ایجاد ترس وبیم ،خطاکاران را به خطای خود متوجه می سازد ،خنده ای که ناشی از شنیدن یا دیدن طنز است ،خنده علاقه ودلسوزی است وکسانی را که در معرض آن هستند به تفکر وا می دارد.در زیر برای نمونه شعری از انوری آمده که در انتقاد از حکومت امرا وسلاطین ستمگر سروده شده است:

 

       روبهی می دوید از غم     جان                  روبه   دیگرش  بدید      چنان

       گفت خیر است باز گوی    خبر                  گفت:خر گیر می کند سلطان

      گفت:تو خرنه ای چه می ترسی                 گفت:آری    ولیک        آدمیان

      می ندانند  وفرق      می نکنند                 خر و   روباهشان    بود یکسان

     زان  همی     ترسم ای برادر من                که چو خر بر   نهندمان     پالان

 

طنز نویسی کار هرکس نیست برای نوشتن طنز باید از ذوقی سلیم واندیشه ای وسیع برخوردار بود،تا بتوان از عهده سخن انتقادی توأم با طنز برآمد.طنزی موفق است که در عین سادگی موجب انبساط خاطر گشته ودر عین حال نکته وموضوعی را برای مخاطب روشن کند.حال با توجه به این تعاریف آیا می توان سریال هایی از قبیل "برره"ویا "چهار خونه"ویا مواردی از این قبیل را طنز دانست .آیا بیننده با دیدن آنها وادار به تفکر شده وبه مسئله ومعضلی از معضلات جامعه ودنیای اطراف می اندیشد.منظور این نیست که این قبیل برنامه ها تکذیب ویا تأیید شوندبلکه هدف بیان این نکته است که دراین دنیای مغشوش ومشوش واژه ها نیز در زمره طبقات آسیب پذیر قرار گرفته اند.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در جمعه بیست و دوم تیر 1386 و ساعت 18:40
من نمی خوام خلافکار بشم
آی هوار من نمی خوام خلافکار بشم! یک خیرخواه، یک نوع دوست، یک انسان آگاه پیدا نمی شه که از غلطیدن به راه خلاف منو بازداره؟!!؟ گفتین کدوم خلاف؟ ها، یادم رفته بود. خلاف بنزین!! بله؟ بنزین چه ربطی به خلاف کردن داره؟ داره آقا، داره، خوبشم داره! ببین عزیز من، فاصله منزل من تا محل کارم ۴۴ کیلومتره که هر روز باید برم و بیام که می شود به عبارت روزی ۸۸ کیلومتر به عبارتی دیگر ۲۶*۸۸= ۲۲۸۸ کیلومتر در ماه و به عبارتی دیگرتر ۲۲۹ لیتر مصرف بنزین در یک ماه، تازه این به شرطیه که مستقیم الخط یکنواخت به اداره برم و در طی روز هیچ کاری با ماشین نداشته باشم. سوسول بازی هم درنیارم و گرما رو تحمل کرده و کولر رو روشن نکنم. فرامین رئیس خونواده رو بی محلی کرده و یا کور شده و پیاده اجراء کنم. خداوکیلی، به پیر و پیغمبر قسم که هیچ وسیله نقلیه همگانی که بتونم از اون استفاده کنم هم وجود نداره.  گفتین غلو می کنه؟! نه به خدا، آقایون مهندس نعامی و بشیری و شفیعی و میرجهانمردی شاهدن که اگه من پامو تو سرویس های اونا گذاشتم، بازرسای شرکتشون با سلام و صلوات پرتم می کنن بیرون، چون منطقه شرکتیه، شهرداری هم هیچ اتوبوس و مینی بوس و تاکسی و ... تعیین نکرده، حتما اینقده هم انصاف دارین که نگین هر روز با تاکسی تلفنی بر و بیا، راستی، هر چی هم گشتم که یکی رو پیدا کنم یک روز در میون با ماشینامون سرکار بریم پیدا نکردم. حالا با این اوضاع و احوال،مسئولیت های شغلیم رو که هفته ای دو سه بار اهواز و آبادان رفتنه رو بی خیال میشم، سر زدن به اقوام و آشنایانم در دیلمو به خاطره ها می سپرم، ولی نمی تونم سر کار نیام، اگه به ترتیبی که بالا گفتم بخوام سر کار بیام دست کم ماهی ۱۲۹ لیتر بنزین کم میارم، یعنی مقداری بیش از سهمیه ماهانه ام، خوب یکی بگه من باید چکار کنم؟ این کمبودو از کجا تامین کنم؟ چی؟ چی؟ شما هم می گین خلاف کنم؟! برم کارت سوخت دزدی بخرم؟ بابا گلی به جمال دوست اولی که گفت: یه وانت بخر و بخوابون و از کارت سوختش استفاده کن. تازه قبلا یکی دیگه گفته بود: یه جایگاه بهت معرفی می کنم که ساعت ۵/۱۲ شب به بعد بنزین به نرخ لیتری ۴۰۰ می فروشه، حسابشو کردم دیدم مثل ماه رمضون باید زود بخوابم تا بتونم ساعت ۵/۱۲ شب بیدار شم و ۳۰ کیلومتر برونم تا به پمپ بنزین مذکور برسم، تازه این کار هم دست کمی از خرید کارت دزدی نداره، پمپ بنزینی یه که مجوز اینکار و نداره، اینم خلافه، به خدا خلافه، حالا التماس می کنم یکی منو راهنمائی کنه که اگه بخوام سالم زندگی کنم و کار هم کنم، چه خاکی سرم بریزم؟ 

لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 و ساعت 18:20
برای انبساط خاطر...

 

چند وقت قبل در ترمینال مسافربری اهواز، دو زن میانسال هلندی را ملاقات کردم که چند روزی را برای دیدن از جاهای دیدنی ایران به کشورمان آمده بودند. هر دو معلم بودند. یکی معلم زبان انگلیسی کودکان و البته بازنشسته که می گفت حدود 30 سال قبل همراه شوهرش در اهواز کار آموزش انگلیسی به کودکان را بر عهده داشته است. و دیگری معلم علوم  بود که می گفت قبل از انقلاب 1979 بدلیل شغل شوهرش که کارمند سفارت هلند در ایران بوده، پنج شش سالی در ایران زندگی کرده بود و فارسی نیم بندی صحبت می کرد. از هر در صحبت شد تا این که صحبت به یک داستان رسید. من به آنها گفتم که در یکی از کتابهای فارسی دوره دبستان ایران، داستانی است مربوط به پسر هفت هشت ساله ی هلندی است که غروب هنگام در حین گذر از کنار یک سد ( dyke )، متوجه پدید آمدن سوراخی در سد می شود که آب از آن چکه می کند. با خود فکر می کند اگر به خانه برود و کمک بیاورد ممکن است این سوراخ آنقدر بزرگ شود که سد را متلاشی و روستایشان را ویران کند. پس انگشتش را بر سوراخ سد می گذارد و به رغم سرمای هوا و کرخت شدن انگشتش، تا صبح همانجا می ماند تا اینکه صبح هنگام روستاییان او را می یابند، سد را تعمیر کرده کارش را می ستایند. نام آن پسر در کتابهای دوره دبستان پطروس است. هر دو از شنیدن این که این داستان در کتاب فارسی یکی از پایه های دبستان ایران آمده شگفت زده شدند ولی هنگامی که نامش را گفتم هر دو قویاً انکار کرده گفتند نام این پسر هانس برینکر (Hans Brinker ) است نه پطروس. و البته یکی از آنها این داستان را واقعی و دیگری آن را داستانی خیالی می دانست.

از آن زمان تاکنون این سئوال در ذهنم بود که آیا این داستان براستی داستانی واقعی است یا نه؟ و این که چرا در کتاب فارسی نام او را پطروس گذاشته اند حال آن که نامش هانس است؟

بنابراین طی چند روزی جستجو در اینترنت به بررسی این داستان پرداختم.

 

 

   مری میپس داج (۱۹۰۵ - ۱۸۳۱ )

 

نتیجه جستجو:

در سال 1865 بانوی نویسنده ی آمریکایی، مری میپس داج (Mary Mapes Dodge )، داستانی منتشر کرد تحت عنوان " هانس برینکر یا کفش های اسکیت نقره ای ". داستان از این قرار بود که پسربچه ای فقیر به نام هانس برینکر و خواهرش گرتل از کشور هلند، بدلیل بیماری پدرشان و تلاش در کمک به وضع مالی خانواده سعی می کنند در مسابقه اسکیتی برنده شوند که جایزه اش یک جفت اسکیت نقره ای است( چقدر تم فیلم بچه های آسمان به کارگردانی مجید مجیدی به تم این داستان نزدیک است! ). در یکی از فصلهای این داستان، در کلاس درس، داستان پسربچه ای هلندی خوانده می شود که هنگام گذر از کنار سدی ... بعله! همان داستان پطروس خودمان بازگو می شود. نام این پسر بچه در داستان ذکر نمی شود ولی کم کم نام این پسر به هانس- یعنی نام شخصیت اصلی داستان – سر زبانها می افتد. بیش از ۹۰٪   آمریکاییان این داستان را در سنین کودکی و نوجوانی شنیده یا خوانده اند و تقریباْ همگان نیز نام این پسر بچه قهرمان را به اشتباه هانس برینکر می دانند.

حال نکته ی جالب این که هلندیها چنین قصه ای را در ادبیات فولکلور خود ندارند و این قصه را از آمریکاییان می شنوند، آمریکاییانی که بعنوان توریست به هلند می آیند و در به در به دنبال روستا، مجسمه و نشانی از هانس می گردند. هانسی که اصلاْ وجود خارجی نداشته است.

 

 

 

 در سال 1954 نویسنده هلندی، مارگارت بروجین، با الهام از قصه کوتاه این پسر قهرمان که بخش بسیار کوچکی از داستان بلند خانم میپس داج را به خود اختصاص داده است، داستان هانس قهرمان را بسط داد و از آن داستان نسبتاً بلندی ساخت تا بدینوسیله این قصه را وارد ادبیات هلند کرده و از هاج و واج ماندن هلندیان در برابر آمریکاییانی که در به در بدنبال نشانی از هانس هستند جلوگیری کند. داستان در شهر اسپارتدام اتفاق می افتد. یعنی همانجایی که در سال 1950 مجسمه نمادین هانس توسط اداره جهانگردی هلند برای جلب نظر توریستهای آمریکایی، نصب شده است.

در روایت ایرانی این داستان نام پطروس دیده می شود که به احتمال نام کمتر معروف هانس، یعنی پیتر(Peter ) است. پیتر را در زبان عربی و فارسی گاه پطروس می نامند. در داستان امیر ارسلان نامدار نوشته ی نقیب الممالک نیز نام پادشاه روم و پدر فرخ لقا، پطروس شاه است که همان king Peter فرنگیان است.

برای من که یافتن سرگذشت واقعیِ پطروس دوران کودکی، لذت بخش بود. امیدوارم برای شما نیز این گونه بوده باشد.

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 23:23
مزایده

این روزها لای هر روزنامه ای را باز کنی غیر ممکن است با آگهی های مزایده شرکتهای مختلف روبرو نشوی که هر کدام اقلام مازاد خود را به این طریق  به فروش می رسانند اگر کمی دقت شود چند مورد مشترک در این همه این آگهی دیده می شود اول اینکه مبلغی بابت شرکت در مزایده باید پرداخت شودکه حکم تضمین دارد که اگر یک وقت ابر باد مه خورشید فلک دست به دست هم دادند ودر آن مزایده برنده شدی یه وقت پشیمان نشوی دوم اینکه تاریخی را برای دیدن اقلام تعیین کرده اند و سوم آنکه شرکت نسبت به اینکه چه کسی را به عنوان برنده انتخاب کند آزاد است(حق وتو) !!!. به هر حال چند وقت پیش ما در یکی از این مزایده شرکت کردیم  و بعد از کلی حساب و کتاب و صحبت با کارشناسان امر ، قیمتی را پیشنهاد دادیم و مطمئن بودیم که برنده خواهیم شد ولی زهی خیال باطل زیرا بعد فهمیدیم رقیب دیگر ما حسابگر تر از ما بوده و با استخدام کارشناسان زبده تر مثل صاحب آن شرکت فخیمه و معادلات اقلیدسی و چیزهایی از این قبیل 3 تا تک تومان ناقبل بیشتر از ما براورد قیمت کرده و برنده شده است و ما هم به این نتیجه رسیدیم که کمی ریاضیات خود خصوصا قسمت آمار واحتمالات محال را تقویت کرده وضمننا زیاد خوش خیال نیز نباشیم . به هر حال این روزها به این مزایده های غیر حضوری کمترمی توان اعتماد کرد و بیشتر مزایده ها حضوری شده هر چند که در اینگونه موارد نیز بعضی افراد معلوم الحال قیمت را الکی بالا می برند و اگر برحسب اتفاق برنده شدند همان (حق وتو) که در بالا گفته شد به کمک شرکت مزایده گذارنده امده و نفر دوم را برنده اعلام می کنند . اینقدرحرف زدم که اصل موضوع یادم رفت.

جمعه گذشته دیلم بودم ، به پیشنهاد یکی از دوستان که می خواست مقداری ماهی -که این روزها مثل بنزین سهمیه بندی شده و کم گیر می آید- بخردبه اسکله رفتیم یعنی جایی که بعد از ظهرها لنجها و قایقها ماهیهای صید شده خود را بعد از قیمت گذاری به فروش می رسانند . سیستم قیمت گذاری و فروش ماهی ها خیلی برایم جالب بود .

در آنجا قایقها و لنجها ماهیهای خود را براساس نوع و سایز ماهی در سبدهای مختلفی تفکیک کرده و بعد این سبدهای دسته بندی شده  را روی قپان قرار می دهند و بعد از اعلام یک قیمت پایه توسط کارشناس شیلات خریداران که اکثر موبایل به دست نیز هستند و همانجا پای ترازو ایستاده اند قیمت را بالا می برند تا نهایت یکی برنده می شود نکته جالب در این بین این بود، که در این مزایده که به معنای واقعی مزایده بود نه وجهی از ابتدا گرفته می شد ، نه شرکت (شیلات) در انتخاب خریدار مختار بود ونه از افراد معلوم الحال که قیمتها را الکی بالا می برند خبری بود . خریدار که در واقع برنده مزایده بود مختار بود ماهیها را هرکجا وبه هر قیمت که خواست عرضه کند ولی چیزی که کمی ناراحت کننده به نظر می رسید انتقال اکثر این ماهیها توسط ماشینها به خارج از دیلم بود و سهم بازار دیلم از این همه ماهی بسیاراندک بود.

یک پیشنهاد دوستانه : اگر خواستید ماهی بخرید ازهمان بازارتهیه کنید زیرادرست است کمی گرانتر می خرید ولی هم برایتان پاک می کنندهم ماهی فروشها تقویت می شوند و هم منت کشی آن کمتر است !؟.   

 

      برای دیدن عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
لينک ثابت نوشته شده توسط کمال نعامی در دوشنبه هجدهم تیر 1386 و ساعت 11:6
چهل سرباز (2)

 

در نگاه نخست چهل سرباز از این روی ساخته شده است که به نوعی خلا ناشی از نبود سریالها و فیلمهایی درباره گذشته ی پیش از اسلامِ ایران پر شود. اولین پرده از این نمایش، ایران عصر اساطیر و نبرد رستم و اسفندیار است. اسفندیار با تنی رویین و سری پر ز سودای سلطنت و پیروز از نبردهای پشت سر، تهدیدی جدی برای پدرش گشتاسب است. گشتاسب اما یگانه راه خلاصی از این فرزند تاج دوست را حواله به ناممکن می داند. بندی کردن رستمِ دیو کش ناممکنی است که گشتاسب از  آن نیک باخبر است. اسفندیار در این میانه به سامان رساندن این ماموریت آسان نمای دشوار را پیشه خویش می سازد. اسفندیار رویین تن است و گرز و تیر و خنجر رستم را بر آن کارگر نیست. رستم با تنی ریش ریش و رخشی از پای فتاده از صحنه نبرد متواری می شود و خود را به زال می رساند. زال از سر مهر به فرزند و نجات زابل دست به دامان سیمرغ می شود و این مرغ اسطوره ای است که راه رخنه بر تن رویین اسفندیار را بر رستم می گشاید. اسفندیار بخلاف همتای یونانی خود، آشیل، ضعف خود را نه بر پاشنه  که بر دو چشم خویش دارد. رستم به راهنمایی سیمرغ تیری دو سر می سازد و کار اسفندیار را یکسره می کند.هر چند بهمن، بازمانده اسفندیار به گاه بزرگی به زابل می تازد و کین خویش و انتقام پدر را با ویران کردن زابل و از دم تیغ گذراندن زابلیان می ستاند.

 

رستم فردوسی به رغم دلاوریها و دلیری هایش شخصیتی به تمامه سفید نیست. در نبرد با سهراب به یمن ترفندی زیرکانه و پرفریب کار فرزند می سازد و در نبرد با اسفندیار دست به دامان سیمرغ می شود و شهزاده ی ایران را تیر بر چشم به خون می کشد. ولی خود نیز از تاوان این دو کار مصون نمی ماند. سرانجامش در افتادن در گودال شغاد است و مردن در آن، هر چند آخرین تیرش که از چله بر می جهد شغاد را بر درخت می دوزد. ولی درافتادن در گودال پس از آن همه بلندی کنایت از تاوانی است که همچون رستمی باید بپردازد.

چهل سرباز روایت این نبرد بزرگ است. هر چند می توانست بسیار پرشکوه تر باشد. این سریال اجزای دیگری نیز دارد. برگهایی از تاریخ صدر اسلام و ورقی چند از زندگی فردوسی. در هم تنیدن این سه مقطع تاریخی را من هنوز نمی دانم برای چیست. بریده بریده روایت کردن هر کدام از این سه تاریخ تنها نتیجه ای که دارد کاستن از لذت تماشای آن نبرد پر شکوه است و ایجاد وقفه هایی که از فرط تداخل های گاه و بیگاه لذت تماشای این نبرد را از بین می برد. شاید تنها توجیهی که برای این تداخل ها بتوان یافت رسیدن به یک نقطه مشترک و یافتن شباهت هایی در این تاریخ های دور از هم باشد.

ولی آیا براستی نمی شد هزینه ساخت آن دو بخش دیگر را صرف غنا بخشیدن به نبرد رستم و اسفندیار کرد؟ ساخت و پخش این سریال را به رغم ضعفهای عمده اش می توان طلیعه پرداختن به آن تاریخ ممنوعه دانست و امید آن که متولیان امر از سر مهر و آشتی پیوندی دوباره با آن گذشته های دور برقرار سازند و به آن همچون موضوعی مستقل بیندیشند نه پیش درآمد چیزی دیگر.

به امید آن روز

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 18:50
سِل
امروز بی یکی و بچه یله دیلوم در باره ی سل گپ ایزدیم و من حرفلمون دیندی معنی سل بیدیم و یو که از کجا داخل زبون دیلمی یل اوومه یه، ابراز عقیده ایکردیم. نظر مو یو بی که سل و کلمه Seal گرفته وابیده سی خاطری که Seal به معنيه او بنديه و كار سل و روغن سل هم اوبنديه جهازله؛ به نظر شما درس گفتمه؟
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 18:7
چهل سرباز

به نام خداوند جان وخرد

چندی است که سریال چهل سرباز از شبکه دوم سیمای جمهوری اسلامی بخش می شود.در اینجا بر خود واجب می دانم که مراتب قدردانی وسپاسگزاری خود را از کسانی که بانی این کار بوده اند ابراز نمایم واین قدردانی از آن جهت نیست که این سریال کاری بزرگ واز لحاظ حرفه ای قابل توجه است بلکه از آن جهت که در زمانه ای که از بزرگان گذشته فرهنگ غنی ایرانی جز در سریالهای مضحک ناطنز خبری نیست ونام ویاد این بزرگان با تهاجم های بی فرهنگان به باد تمسخر گرفته می شود ،کسی پیدا شده واز رستم سخن می گوید.به هرحال پخش این سریال انگیزه ای بود تا از رستم سخن گفته شود.

رستم بزرگترین وبزرگوارترین وبهترین پهلوان شاهنامه است پهلوانی که با یاد وخاطره او هنوز نیز شیرمردانمان را رستم می نامیم.وی از همان ابتدا انسانی خارق العاده است .او به هنگام تولد چنان درشت اندام است که برای به دنیا آوردنش مجبور می شوند پهلوی مادرش رابشکافند.نکته قابل توجه تولد وی همین عملی است که امروزه سزارین می نامیم.برای اینکار مادر رستم را با می مست وبی هوش می نمایند وپس از خارج نمودن نوزاد از شکم مادر زخمها را با گیاهی که با شیر ومشک آمیخته شده مرهم می گذارند.

رستم کم کم بزرگ می شود وسرانجام پهلوانی می گردد که از خودگذشتگیهای او بارها وبارها سرزمین ایران ومردمانش را نجات می دهد.او آنچنان به ایران عشق می ورزد که در این راه فرزندش سهراب را که در اندیشه سرنگونی تاج وتخت وحکومت ایران است ،می کشد.هرچند که در شاهنامه ،فردوسی به دلیل علاقه شدیدی که به رستم دارد چنین می نمایاند که کشتن سهراب به دلیل آگاهی نداشتن رستم از این رابطه پدر وفرزندی بوده است.

نکته قابل توجه وغمبار زندگی رستم که حتی دردناکتر از کشتن ناجوانمردانه وی توسط برادرش است این می باشد که بعد ازیک عمر فداکاری برای میهن ،گشتاسب پادشاه ایران فرزندش اسفندیار را برای دستگیری همراه با تحقیر این اسطوره بزرگ می فرستد.گشتاسب به تازگی به دین زردشت درآمده ورستم پهلوانی یکتاپرست است که عاشق خداوند وهرچه ازاوست می باشد و به دلیل تعلق وی  به همه مردم ایران ، شاهنامه او را پیرو هیچ دینی معرفی نمی کند.وگشتاسب برای اینکه سیاستهای خودکامانه اش راتحقق بخشد،دست به دامان دین می شود وبه این بهانه که رستم تهدیدی برای تاج وتخت است واز طرف دیگر به دین حکومتی درنیامده است پهلوان را در عذاب مبارزه با هموطن گرفتار می سازد.برای آگاهی بیشتر درباره این بزرگمرد می توان به شاهنامه مراجعه نمود.

لينک ثابت نوشته شده توسط معصومه راستی در یکشنبه هفدهم تیر 1386 و ساعت 13:53
اطلاعیه

 

دانشگاه پیام نور شهرستان دیلم  در رشته های زبان و ادبیات فارسی و علوم تربیتی ( با گرایش مدیریت برنامه ریزی آموزشی )  در  مهر ماه سالجاری دانشجو می پذیرد .

 

لذا کلیه دانش آموزان یا افرادی که در کنکور سراسری امسال شرکت نموده اند می توانند پس از قبولی در مرحله اول نسبت به  انتخاب رشته دانشگاه پیام نور دیلم اقدام نمایند .

 

لينک ثابت نوشته شده توسط حسن درویشی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 12:50
اطلاعیه

 

مرکز آموزش شماره 3 فنی و حرفه ای استان بوشهر با امکانات خوابگاه، رستوران ؛ زمین ورزشی و کارگاه های مجهز در رشته های زیر کار آموز می پذیرد .

دوره های خاص پتروشیمی

1 – جوشکاری ارگون    2- لوله کشی صنعتی      3- برق صنعتی

شرایط ثبت نام :

1-     داشتن کارت پایان خدمت یا معافیت

2-     دارا بودن مدرک تحصیلی دیپلم یا بالاتر

توضیح :

طول دوره 4 تا 5 ماه می باشد ( معادل 600 ساعت ) که در یک نوبت صبح تا بعد از ظهر برگزار شده و به قبول شدگان در آزمون پایان دوره مدرک پتروشیمی  بین المللی اعطاء خواهد شد .

 

دوره های فنی و حرفه ای :

1 -  موتوریست موتور لنج ( 258 ساعت)

2- جوشکاری برق درجه دو (840 ساعت )

3- تعمیر ماشینهای الکتریکی ( 1220 ساعت )

4- ترشکاری  (800 ساعت )

5- مکانیک سایپا – سرویس نگهداری . سوخت رسانی . انتقال قدرت ( 600 ساعت )

6- تراشکاری cnc

7- لوله کشی گاز خانگی (500 ساعت )

8- ابزار دقیق  ( 292 ساعت )

9- جوشکاری لوله ( 800 ساعت )

 

شرایط ثبت نام :  دارابودن مدرک تحصیلی دیپلم یا بالاتر

توضیح :

 به قبول شدگان در آزمون پایان دوره مدرک پتروشیمی  بین المللی سازمان آموزش فنی و حرفه ای اعطاء خواهد شد .

مدارک جهت ثبت نام :

متقاضیان می توانند به اتفاق  یک نفر ضامن ( ترجیحا بستگان درجه یک ) جهت پر کردن برگه تعد نامه با مدارک ذیل مراجعه نمایند :

1-     تصویر صفحه اول شناسنامه

2-     تصویر کارت یا شماره ملی

3-     عکس 4*3 پنج قطعه

4-     تصویر مدرک تحصیلی

5-     تصویر پایان خدمت ( جهت رشته های پتروشیمی )

6-     پوشه

 

تلفنها تماس :4546448 - 4546445 با کد ۰۷۷۱

 

 

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط حسن درویشی در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 12:39
آزادی اقتصادی

 

بر اساس رده بندی انجام گرفته توسط بنیاد هرتیج و وال استریت جورنال در 2007، و بر اساس آزادی اقتصادی (Economic Freedom )، ایران از میان 157 کشور جهان، با کسب 1/43 درصد آزادی اقتصادی، رتبه 150 را بدست آورده است. در این رده بندی ده شاخص بکار گرفته شده است که برخی از آنها عبارتند از حقوق مالکیت، آزادی کار،آزادی تجارت،آزادی سرمایه گذاری و...

رتبه نخست در این رده بندی متعلق به هنگ کنگ است با امتیاز ۳/۸۹ و پس از آن سنگاپور و استرالیا بترتیب با ۷/۸۵ و ۷/۸۲ امتیاز.

هر کدام از این ده شاخص در اینجا تعریف شده اند و نحوه محاسبه آنها برای هر کشور توضیح داده شده است. کشورهایی که بعد از ایران قرار گرفته اند عبارتند از: جمهوری کنگو، ترکمنستان، برمه، زیمبابوه، لیبی، کوبا و کره شمالی.

کشورهایی که امتیازشان بین 80 تا 100 باشد: آزاد

کشورهایی که امتیازشان بین 70 تا 9/79 باشد: تا حد زیادی آزاد

کشورهایی که امتیازشان بین 60 تا 9/69 باشد: نسبتاً آزاد

کشورهایی که امتیازشان بین 50 تا 9/59 باشد: تا حد زیادی غیر آزاد

کشورهایی که امتیازشان بین 0 تا 9/49 باشد: غیر آزاد

کتاب " رده بندی آزادی اقتصادی کشورهای جهان در سال 2007 " را می توانید بصورت مجانی از اینجا دریافت کنید.

 

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در جمعه پانزدهم تیر 1386 و ساعت 9:59
راوی بر منابر
..... : راوی نقل میکند " آن نا نجیب چنان سیلی محکمی بر صورت مبارک حضرت زهراء آن در دانه رسول خدا زد که هر دو گوشواره طلای آن بانوی مظلومه از گوش مبارک ایشان بر زمین پرت شد." سوال : منظور راوی چه بوده !؟      ۱ـ حضرت فاطمه زهراء (س) گوشواره طلای گرانقیمت داشته است پس بر دیگر زنان بر تر بوده است .!!!  ۲ـ سیلی بسیار محکم بوده است ۳ـ مردم حتما باید بسیار گریه کنند .۴ ـشاید هیچ کدام یا همه موارد . البته ظاهرا مهم این نیست که کی چه می گوید یا راوی  کیست  وکجا بوده است .!!؟ اصلا این راوی که اینقدر محب اهل بیت است ودر تمام صحنه های وقایع اهل بیت معصوم (ع)شخصا حضور داشته است وبا سوز وحال وقایع را نقل می کند .هم همزندانی حضرت امام موسی کاظم (ع) بوده است .وهم کنار نهر فرات و... پس چرا خودش یکبار نرفت به کمک این اهل بیت معصوم  .هیچ وقت نگفته مثلا بخاطر علاقه وارادت به ائمه سپر حضرت زهراء شده ام و... اصلا حضرت فاطمه زهراء که در جایی دیگر به نقل از همین راوی محترم سه روز متوالی افطاریه خود را که کمی نان جو بوده است به فقراء اهداء میکند آیا امکان دارد در گوش خود گوشواره طلا داشته باشد .واین چه سیلی بود که حلقه هر دو گوشواره را از درون سوراخ گوش آن بانوی مکرمه چرخانده وبر زمین انداخته بگو بی انصاف لااقل یکی را پرت می کردی. سوال واقعی : واقعا این راوی کیست.!؟ تاثیر تخریبی نقل قول راوی بیشتر است یا حرکت ها واهانات شومی که برخی به تعبیری ملحدین ..عوامل اسکبار جهانی...!!!!نسبت به اسلام روا میدارند.!؟ اصولا چرا جوانان روشن ضمیر از صحنه های دینی ومذهبی فاصله گرفته اند .!؟ چرا جرات مقابله با اینگونه تخریب ها وبد آموزی ها نیست ..!!!!!!!!؟
لينک ثابت نوشته شده توسط فتح الله صالحی فرد در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 17:4
تسلط کامل به انگلیسی!

اگر به آگهی های استخدام  نگاهی بیندازید، می بینید آن دسته از این آگهی ها که زبان انگلیسی را نیز جزو شرایط فرد متقاضی لحاظ کرده اند، این گونه این شرط را بیان می کنند:

تسلط کامل به زبان انگلیسی

آشنایی کامل به زبان انگلیسی

مسلط به زبان انگلیسی

.....

ابهامی که در این عبارات وجود دارد دارد، ابهام موجود در " تسلط کامل "، " آشنایی کامل " ، " مسلط " و ... است. تسلط بر سایر زمینه های علم بطور اعم و بر زبانی خاص بطور اخص امری نسبی است، نسبی بودن آن بخاطر گستردگی بیش از حد علم و درمورد زبان انگلیسی تعدد وجوه مختلف این زبان است. منظور از "وجوه "، اصطلاحات، ترکیبات، ساختارها و سبکهای گوناگونی است که در بیان علم، از شاخه ای از علم به شاخه ی دیگر فرق دارند. برای مثال زبانی که برای شرح و توضیح مسائل فلسفی بکار می رود با زبانی که برای بیان مسائل زمین شناسی بکار می رود فرق بسیار دارد. شاید تصور شود این فرق حاصل و ناشی از تفاوت های ذاتی میان علم انسانی و علم تجربی است. هر چند این سخن تا حدی بهره ای از حقیقت دارد ولی در این منحصر نمی ماند زیرا – برای مثال – زبان فیزیک نیز با زبان زیست شناسی متفاوت است. و بیراه نخواهد بود اگر بگوییم به تعداد شاخه های علم زبانی متفاوت داریم. اگر زبان عمومی را به مثابه ماده خامی در نظر بگیریم، زبان فنی رشته ای خاص، به مثابه ی قالبی است که آن ماده ی خام را در خود جای می دهد و به آن شکل می دهد.

فرد هر قدر نیز که در زبان عمومی صاحب معلومات باشد نخواهد فهمید که – برای مثال – wild cat در صنعت حفاری و اکتشاف نفت به معنی چاه آزمایشی است و یا این که Christmas tree در همین صنعت، به شیرهای اطمینانی گفته می شود که بر سر لوله هایی که نفت را از اعماق زمین به سطح می رسانند، نصب می شود.

استخدام فرد در هر نهاد یا ارگانی و یا شرکتی متضمن مرتبط بودن فرد با گرایشی خاص از علم است که در این صورت باید گرایش خاص آن انگلیسی که مورد نیاز است در آگهی قید شود.

از این رو می بینیم که "تسلط" بدون هیچ قیدی که حدود و ثغور آن را مشخص کند مبهم است و از آن بدتر " کامل " است که بدلیل طبیعت نوشوندگی زبان، هیچگاه فراچنگ نخواهد آمد. وانگهی اگر تسلط کامل و یا آشنایی کامل را مربوط به زبان عمومی بدانیم و اندازه آن را نیز در حد TOFEL و IELTS و دیگر آزمونهای بسندگی، باز بدلیل قید " کامل "، مشکل همچنان باقی است. زیرا این قید مستلزم دانستن صدها هزار لغت است که هر کدام نیز گاه ده ها معانی گوناگون داشته در بافت ها و سیاقهای مختلف سایه های معنایی می پذیرند که دانستن آنها عمری کار مداوم می طلبد. از این نیز گذشته آن تسلط و یا آشنایی کامل مربوط به کدام مهارت زبانی است؟ صحبت کردن، نوشتن، خواندن و یا درک شنیداری؟

هر کدام از این مهارتها به زیر مجموعه هایی تقسیم می شوند که تسلط کامل به همه ی آنها به یک شوخی بیشتر شبیه است تا به یک حرف جدی.

به نظر من به جای آن عبارات مبهم که به نظر می رسد بیشتر بدلیل ضعف اطلاع از موارد بالا و یا احیاناً بالا بردن کلاس کار از جانب صاحب کاران است، می توان از عبارات دیگری سود جست. مثلاً می توان نوشت: داشتن نمره قبولی در آزمون تافل و یا آیلتس. و یا توانایی خواندن متون مکانیک، عمران، مهندسی شیمی و...

 

لينک ثابت نوشته شده توسط عبدالرضا شهبازی در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 و ساعت 8:24
آخر هفته ای دیگر بدون مسافر
آخر هفته گذشته دیلم بدون مسافر سپری شد. با توجه به شوک سهمیه بندی بنزین، مسافرینی که از شهرهای همسایه، به دیلم گذر می کردند. هفته گذشته خودروها را پارک نموده و در خانه ماندند. بر هیچکس نقش پررنگ مسافران آخر هفته در اقتصاد شهر پوشیده نیست و کاهش آن می تواند آسیب فراوانی بر سرمایه گزاری تجاری شهر بگذارد. نقش زنجیره ای بازار شهر در رونق دیگر بخش های بازرگانی و  اجتماعی شهر نیز شایان توجه است که امیدوارم با گذر از شوک بنزین این سفرها از سر گرفته شود و آینده ای همراه با رکود در انتظار شهر نباشد.
لينک ثابت نوشته شده توسط داریوش راستی در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 و ساعت 17:1
استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد