| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
سلام بر همه دوستان مدتی است که مطلبی ننوشته ام و بنوعی شاید حس و حوصله و شاید هم وقت انرا نداشته ام امروز مطلب جالبی در مورد سریال تلوزیونی جواهری در قصر خواندم فکر کنم بد نباشد شماهم بخوانید.البته من زیاد اهل سریالهای تلوزیونی نیستم ولی همین دو قسمتی که از این سریال دیده ام به زیبایی آن پی برده ام و واقعا باید به این کره ای ها آفرین گفت که از یک موضوع ساده یعنی آشپزی چنین داستان زیبایی خلق کرده اند.
برای دیدن اصل مطلب می توانید بر روی همین نوشته کلیک کنید خواندنيهاي تازه ازمجموعه خارجي «جواهري در قصر» بانوي آشپزخانه پزشك دربارميشود مریم فلاح : تا به حال تعجب نكردهايد از اينكه 50 – 40 دقيقه پاي تلويزيون مينشينيد تا مثلاً ببينيد غذاي كدام بانوي آشپزخانه به مذاق پادشاه و ملكه خوش ميآيد و چه كسي در مسابقه آشپزي برنده ميشود.
روايتي جذاب از داستاني واقعي كه براي ذائقه مخاطب تلويزيون بسيار خوشايند است، به اضافه سوژهاي كه دائم ميان مواد غذايي، آشپزخانه و آشپزها در رفت و آمد است دنياي داستان مجموعه «جواهري در قصر» را شكل ميدهد. همه اينها دستاويزي براي مردم شرق به ويژه ايرانيان شد كه به تنوع غذايي اهميت بسيار ميدهند تا مجموعهاي خارجي براي مخاطب وطني جذاب شود. «جواهري در قصر» حكايت تعدادي خدمتكار است كه در دربار پادشاه كار ميكنند و هر بار درگير اتفاقاتي ميشوند كه در اين قصر به وقوع ميپيوندد. در وراي موضوع به ظاهر ساده داستان آنچه مخاطب را با خود همراه ميكند مفاهيم عميقي چون شدت عشق و نفرت است كه به شكل منحصربهفردي به مخاطب القا ميشود. اين نقطه قوت بيش از هر چيز مديون بازي حسي و زيباي بازيگر نقش اصلي (يانگوم) است. پنجم آبان سال گذشته شاهد پخش اولين قسمت «جواهري در قصر» بوديم. اين مجموعه هر هفته جمعهشبها ساعت 20:30 از شبكه دو روي آنتن ميرود. در نسخه اصلي، سريال از 54 قسمت 60 دقيقهاي تشكيل شده كه البته تلويزيون ما براي هر قسمت كمتر از يك ساعت آماده پخش ميكند. توليد سريال خارجي «جواهري در قصر» در تاريخ 15 سپتامبر سال 2003 به سفارش شبكه MBC كره جنوبي و به كارگرداني پارك چن وك آغاز شد و تا 30 مارس 2004 ادامه داشت. اسم اصلي سريال كه به گفته خود كرهايها براساس يك داستان واقعي ساخته شده، دايي يانگ گيوم (Dae Jang Geum) است، به معني «يانگوم بزرگ» اما از آنجا كه اين سريال در كشورهاي انگليسي زبان هم به نمايش درآمده، به اسم انگليسياش «Jewel in the palace» يا همان «جواهري در قصر» معروف شده است. اين سريال در يكي از مهمترين پاركهاي كره جنوبي به شيوه چند دوربينه فيلمبرداري شده است. لي يونگ آئي (يانگوم)، جي جين هي (افسر مينجو)، يانگ مي جين (بانو هن)، جيون ميري (بانو چويي)، هنگلي نا (گيوم يونگ)، ليم هو (عاليجناب)، يئون ون- كي، (بانو يونگ)، پارك ان هي (يونگ سنگ) بازيگران نقشهاي اصلي سريال «جواهري در قصر» هستند. پيشينه تاريخي زندگي «يانگوم» سريال «جواهري در قصر» در ژانر درام تاريخي توليد شده است. داستان در كشور كره در حدود 500 سال قبل در زمان سلسله چو سون – در زمان حكومت پادشاه سونگ ينگ و پادشاه يون سان گون (1506- 1494)- تمركز دارد؛ سالهايي كه كره به نظام انعطافناپذير طبقاتي و ساختار اجتماعي مردانه خود ميباليد. «جواهري در قصر» داستاني واقعي از دختري افسانهاي است كه به نخستين زن پزشك درباري زمان خود تبديل شد. «يانگوم» نقش اول سريال، يك شخصيت حقيقي است كه چند سند تاريخي مبهم و ناكامل از حيات وي در طول فرمانروايي پادشاهان سلسله چوسون خبر ميدهد. اطلاعات اين اسناد بسيار سطحي و گذراست و بنابراين اطلاعات چنداني از شرح زندگي يانگوم در دست نيست. يانگوم در كودكي براي آشپزي وارد قصر پادشاه ميشود، تمام دوران نوجواني و جوانياش را در قصر آشپزي ميكند تا اينكه به مقام بانو اولي آشپزخانه دربار ميرسد. نكته جالب داستان زندگي اين شخصيت از آنجا آغاز ميشود كه پس از مدتي به خاطر اطلاعات پزشكياي كه به دست ميآورد، از طرف پادشاه جيانگ يونگ صاحب سومين مقام برتر درباري يعني پزشك خاندان سلطنتي ميشود و اينچنين براي اولين بار در جامعه مردسالاري آن زمان كره كه به زنها اجازه ادعايي نميدادند، يك زن به اين مقام ميرسد. بعد از دريافت اين مقام كه اسم يانگوم با اضافه شدن لقب دايي (Dae) به معناي بزرگ، به يانگوم بزرگ تبديل ميشود. البته پژوهشگران تاريخي هنوز بر سر اين موضوع كه يانگوم يك شخصيت حقيقي است يا تجسمي افسانهاي، به توافق نرسيدهاند، اگر يانگوم يك شخصيت حقيقي باشد، ارزش كارش وقتي مشخص ميشود كه بدانيم بعد از سال 1600 ميلادي تا به امروز، هيچ زني نتوانسته است به مقام پزشك درباري يا پزشك رياستجمهوري در كره برسد! خانم سفير در مطبخ لي يونگ آئي، بازيگر نقش جواني يانگوم كه يكي از مشهورترين بازيگران كره جنوبي است در كشورهاي شرق و جنوب شرقي آسيا طرفداران زيادي دارد. او متولد 31 ژانويه 1971 در شهر سئول و فارغالتحصيل رشته هنر از دانشگاه آلمان است. لي عضو گروه «برلينيل» فستيوال فيلم در شهر برلين آلمان است. سال 1996 كارش را با مجموعهاي تلويزيوني با نام «پاپا» آغاز كرد. اين بازيگر بعد از اولين حضورش در تلويزيون به عنوان مدل، لقب دختر اكسيژن را به دست آورد، اما بعد از بازي در نقش يانگوم به اوج شهرت و محبوبيت رسيد. او به عنوان يك دختر زيرك و باهوش در سريال «جواهري در قصر» ظاهر ميشود، كاراكتري كه پرتلاش و صبورانه با مشكلات مواجه ميشود به اميد آنكه در نهايت به آرزوي نهايي خود دست يابد. او ابتدا در سن 10 سالگي به قصر وارد ميشود و با دل و جان به يادگيري آشپزي مشغول ميشود. به جهت استعداد و هوش سرشاري كه دارد، حسادت و ترس بانوي باتجربهاي از دربار را برميانگيزد كه همين امر مشكلات گوناگوني را براي او به وجود ميآورد به طوري كه به يك جزيره تبعيد ميشود ولي با تلاشي كه دارد دوباره توجه افراد گوناگون را به خود جلب ميكند و اين بار به عنوان يك پزشك به قصر وارد ميشود.لي يونگ آئي بعد از بازي در اين نقش به كشورهايي چون سنگاپور، چين، هنگكنگ، تايوان و ژاپن دعوت شد. شبكه NHK ژاپن كه بيشتر از ده شبكه تلويزيوني و راديويي بزرگ در ژاپن و سراسر دنيا زيرمجموعه آن است، بعد از 12 سال براي اولين بار از تالار خود براي پذيرايي از يونگ آئي استفاده كرد. در چين نيز نام يك مدرسه بعد از دريافت كمكهاي مالي يونگ آئي به مدرسه ابتدايي لي يونگ آئي تغيير يافت. اين بازيگر جايزه بهترين بازيگر سال جشنواره بلو دراگون را در سال 2005 و جايزه بهترين بازيگر زن در جشنواره بيكسينگ آرت را در سال 2006 براي آخرين فيلم خود «همه براي بانو گيوم» گرفت. «لي يونگ آئي» كه به نظر كرهايها شخصيتي مهربان و باهوش دارد، يكي از نمايندگان و پيامآوران سازمان يونيسف در دنياست. موفقيتهاي جهاني اين سريال اولين بار در كره جنوبي از طريق شبكه MBC اين كشور پخش شد و با 47 درصد بيننده به عنوان موفقترين سريال اين شبكه شناخته شد. «جواهري در قصر» تجربه پخش در بسياري از كشورهاي جهان را دارد. از جمله تايوان، هنگكنگ، مالزي، سنگاپور، فيليپين، چين، تايلند، ژاپن و ايران. اين مجموعه حتي در كشورهاي استراليا، آمريكا و كانادا كه خود صاحب چرخه توليدات جهاني هستند نيز به نمايش درآمده است. محبوبيت جهاني پخش سريال باعث شد اين روايت از شبكه تلويزيوني معروف و بينالمللي BBC نيز بسيار مورد توجه مردم كشور انگليس قرار گيرد. سريال «جواهري در قصر» كه از آن به عنوان محبوبترين درام كرهاي تمام دوران ياد ميكنند، يكي از پرطرفدارترين سريالهاي تاريخ اين كشور است. حتي در دايرهالمعارف «ويكي پديا» كه به عنوان يكي از بيطرفترين منابع اطلاعاتي جهان شناخته ميشود از اين سريال با همين عنوان ياد شده است. همچنين در يك نظرسنجي كه در تاريخ يازدهم ژانويه سال 2007 در بين 300 هزار شركتكننده ژاپني براي تعيين برترين فيلم و سريال كرهاي برگزار شد، اين سريال با 36 درصد آرا رتبه اول را كسب كرد. در نظرسنجي سايت صداوسيما نيز اين مجموعه تاكنون با مجموع 164هزار و 195 راي در رتبه دوم سريالها و فيلمهاي حال حاضر تلويزيون قرار دارد. شايد برايتان جالب باشد كه بدانيد موفقيت پخش اين سريال در كره به حدي بوده كه يك انيميشن هم به همين نام و البته معروف به يانگوم از روي سريال ساخته شده است. لوكيشن سريال، مقصد تورهاي سياحتي محل فيلمبرداري سريال «جواهري در قصر» پاركي در كره جنوبي است كه با اتمام مراحل توليد اين سريال به عنوان لوكيشني برآمده از دل تاريخ مورد بازديد علاقهمندان قرار ميگيرد. با توجه به طرفداران زياد اين سريال در سراسر آسيا برخي شركتهاي مسافرتي به فكر راهاندازي تور تفريحي به لوكيشن اين سريال افتادهاند. اين پارك كه محل بازديد علاقهمندان اين مجموعه است، هر ساله گردشگران بسياري را از نقاط مختلف جهان جذب ميكند. در بدو ورود به اين پارك به بازديدكنندگان كاتالوگي داده ميشود كه در آن نقشه محلهاي فيلمبرداري سريال «جواهري در قصر» ترسيم شده است. با وجود گذشت 3 سال از پايان فيلمبرداري، مراسمهاي مختلف و مشابهي در لوكيشن سريال برگزار ميشود. شعر تيتراژ موسيقي زيبا و آهنگهاي ماندگار تيتراژ سريال «جواهري در قصر» يكي ديگر از نقاط قوت اين مجموعه است كه سعي دارد در پايان هر قسمت احساسات بينندگان را بارها تحتتاثير قرار دهد. «اگر تقاضا كنم كه بيايد، آيا او واقعاً ميآيد؟ اگر تقاضا كنم برود، آيا او واقعاً ميرود؟ حتي اگر تا ابد منتظر بمانم، ما نميتوانيم با هم باشيم نه، نه، «با هم بودن» معني نميدهد. حال كه نميتواني اينجا بيايي، در عوض مرا به پيش خود ببر» دقيقاً ساعت 23 و 59 دقيقه و 59 ثانيه آمار بازديدكنندگان وب لاگ « ديلُمي يَل » را كه نظر می اندازی، از 200 فزون است امّا وقتی كه به بخش نظرات اعم از عمومی يا خصوصی نگاه می كنی كامنتی ثبت نشده و اگر چنانچه نظری هم مشاهده شود ، اين است كه : عبدالرضا صبح خير و يا معرفی فيلتر شكن جديد و ... راستی « شيخ شرجی » كجاست تا آه از نهاد همگی در آورد ؟! قلم روان و صريح « تليس » را چه شده است ؟! « خروس ديم قشنگ هم رفته از دست ..... بو رضا اِيكنه ، پر مدعايی» آيا پلشتوك تنوب سيّد در قيل و قال تنوب و تكنولوژی گرفتار شده و كوچ نموده است ؟! فضول باشی كجاست ؟! چرا فقط هراز چند گاهی رد او را در وب لاگ « ميدی » می بينيم ؟! فضول نباشِ و فضول باشی تر كجا رفته اند ؟! يه ديلمی ، لاله سياه و ... چرا كمرنگ و حتی ناپديد شده اند ؟! چرا عمر شخصيت های مجازی آنقدر كوتاهست ؟! آيا براستی اينهمه نامهای مستعار ساخته و پرداخته خود نويسندگان وبلاگ هستند و بس ؟! آيا عدم ارائه و ثبت نظرات را در عدم درج مطالب قوی ، مناسب ، داغ و گيرا بايد جستجو كرد ؟! آيا اكثر نويسندگان هنوز در رخوت و خمودی تعطيلات نوروزی گرفتارند و حال و حوصله نوشتن ندارند ؟! كريم تقويم تاريخ چرا مناسبت نويسی نمی كند ؟! نوستالوژی محمد باقر و مهدی را چه شده است ؟! و دهها چرا ، امّا و اگر ديگر ... باور كنيد وقتی كه مطلبی را آماده می كنی ، بعد از تايپ ، بازخوانی ، ويرايش و در نهايت ثبت و درج در وب لاگ ، بی صبرانه منتظری تا كامنتی يا نظری را ذيل مطلب خويش مشاهده نمايي ، عيناً مشابه وقتيكه « ميدار انداخته ای و به انتظار نشسته ای تا خطيروكی نوكی بزند و تو سريعاً نیبازت را بالا بكشی و از مشاهده ماهی لذت ببری » . لذت ارائه نظرات هم به اين است كه خودت را ارزيابی می نمايی ، حتی اگر آن نظر صد در صد مخالف ديدگاهايت هم باشد ولی زمانيكه ملاحظه و مطالعه می كنی و می بينی از سر صداقت ، امّا با صراحت و بی تعارفی مخصوص مردم جنوب نوشته شده حظ می نمايی و فوراً در صدد بر می آيی كه جوابی شايسته و در خور تهيه و مجدداً درج كنی و اين روند ادامه می يابد و تو هی مطالعه می كنی و جستجو و كنكاش می نمايی و هی می نويسی و می نويسی و تمام دلخوشی تو می شود همين وب لاگ و اينترنت ... در محل كار با جديت دنبال دسترسی به اينترنت هستی ، منزل كه برمی گردی هنوز لباسهايت را عوض نكرده ای ، به سراغ كامپيوترت می روی ، حتی اگی غُر غُر حاج خانم هم اوقاتت را تلخ و زندگی را بر تو تيره و تار كند باز اهميت نمی دهی و مستقيم می روی www.dilom.blogfa.com بعد www.blogfa.com و در بخش نام كاربر ، درج می نامی keramat … و كلمه عبور را هم مي نويسی 424… تا بخش نظرات روبرويت گشوده شود ... اگر چنانچه بضاعت مالی داشته باشی لب تابی تهيه می كنی تا در سفر بخصوص اگر سفر خارج از كشور باشد از اينترنت بی بهره نباشی ، مجبور می شوی بيشتر مطالعه كنی تا در پاسخ گفتن به مخاطب كم نياوری و البته خيلی هم مواظب هستی تا عبدالرضا به تو گير ندهد كه چرا مثلاً « محك » را با « ه » نوشته ای و ... صد البته كه اين حساسيت ها برايت بسيار مفيد و سود مند می باشد چرا كه براحتی در بوته آزمايش قرار می گيری و خيلی راحت نقد می شوی و ... امّا وقتی مثل اينروزها با قحطی نظر روبرو می شوی ، بی حوصله شده انگار كه چيزی كم داری !! قلمت ديگر روی كاغذ نمی لغزد و حوصله كل كل با « بو رضا و فك و فاميل » كه هم اكنون ميدان را خالی ديده و تركتازی می كنند را نداری ؟! اينجاست كه جای خالی شيخ شرجی با قلم سحر آميزش را احساس می كنی و بقول « خُوموُن » « مازَت اِيخاره سی گير دادنل شيخ و تليس و ... » و نهايتاً در ذهن خود ظهور مجدد شيخ را طلب می نمايی و سعی داری بنحوی زمينه ظهور او را مهيا كنی تا ...
ساحل دیلم!! به نظر شما مشکل از کجاست؟ عدم رعایت از سوی مسافران نوروزی؟ اهالی شهر؟ یا نبود سطل زباله و امکانات جمع آوری آن از سوی شهرداری؟ یادش به خیر پارسال حرکتی از سوی این وبلاگ جهت جمع آوری زباله های ساحل صورت پذیرفت. واقعا رفتار بهتری با این ساحل زیبا نمی شد کرد؟ واقعا چه وقت قرار است بزرگ شویم؟! چه هنگام به خود می آئیم؟! تا کی دلمان به حال خودمان و بچه هایمان نمی سوزد! فقط می توانم بگویم که متاسفم!
قبرستان دیلم! هر بار که به دیلم می روم چند باری در طول اقامتم در دیلم و در ساعات خلوت روز سری به اینجا می زنم و به دور از هیاهوی شهر و مردمش مدتی را در اینجا سپری می کنم. اینجا آخرین نقطه شهر و البته در کنار دریا است و همانگونه که در عکس بالا مشخص است در ایام بهار سرسبزی خاصی دارد! ای کاش فضای سبز درون شهر هم به اندازه اینجا بود. یادش به خیر ایامی که به اتفاق همکلاسی ها برای درس خواندن به اینجا می آمدیم! و به نوعی سالن مطالعه ما بود و البته فوتبال گل کوچک بعد از درس که جای خود داشت.
خطر مرگ حتمی است! اما این دیگر به دیلم مربوط نمی شود بلکه تابلوئی بر سر راه گچساران به دیلم که به طرز جالبی نوید یک جاده خوب را به شما می دهد و بدرقه گرمی از شما به عمل می آورد! حالا اگر جرات دارید وارد این جاده پر پیچ و خم اما به نظر من بسیار زیبا و پر از لذت رانندگی شوید! آدم را یاد مسابقات رالی یا فرمول یک می اندازد! به هر حال طراحان این تابلو واقعا می خواسته اند به طور جدی لزوم احتیاط را به شما گوشزد کنند و روشی بهتر از این نیافته اند! پارسال که از این جاده گذشتم فراموش کردم که عکس را بگیرم اما امسال هر طوری بود موقع برگشتن از دیلم کنار جاده توقف کردم و این عکس را گرفتم! پس قدر این عکس را بدانید چون یک سال به خاطرش انتظار کشیدم! در ضمن در رانندگی واقعا احتیاط کنید. پيشگامان اينترنت، معمولا بر حفظ آزادی بيان در اين رسانه بدون مرز تاکيد دارند و نسبت به نقض اين آزادی هشدار می دهند. اما رشد وبلاگ ها به عنوان فضايی آزاد برای بحث و گفتگوی همگانی، در عين حال راه را بر رواج مطالبی باز کرده که می تواند برای برخی از مخاطبان آزارنده باشد. رواج چنين محتوايی است که اکنون بعضی از پيشگامان ارتباطات اينترنتی را نگران کرده تا اين بار، نه برای حفاظت از آزادی بيان بلکه برای جلوگيری از آنچه گاهی "بی بندوباری" و "بی قيدی" تلقی می شود، هشدار دهند. در پيش نويس يک آيين نامه اخلاقی که اخيرا برای وبلاگ نويسی تهيه شده، آمده است که بايد پيشاپيش به خوانندگان وبلاگ هايی که حاوی مطالب خشن و برخورنده هستند، هشدار داده شود؛ درست مانند هشدارهايی که پيش از فيلم های سينمايی، تماشاگران را از کاربرد عبارات رکيک، صحنه های خشن يا برهنگی در فيلم باخبر می کند. تيم او رايلی، يکی از پيشگامان وب، اين پيش نويس را پس از آن نوشت که مطالب تهديدآميز و آزارنده ای عليه کتی سيرا، برنامه نويس آمريکايی در شماری از وبلاگ ها منتشر شد. اين آيين نامه چنين آغاز می شود: "وبلاگستان (فضای مجازی وبلاگ ها) را تحسين می کنيم چون حاوی بحث های آزاد و صادقانه است." اما در عين حال، مجموعه ای از قواعد را درباره محتوای مطالب و بحثهای وبلاگ ها پيشنهاد کرده است. این پیش نویس می گوید که مردم نباید اجازه داشته باشند تا نظر های بی نام و نشان از خود بر جای بگذارند. همچنین وبلاگ های باز و بدون سانسور، باید لگويی نصب کنند تا به خوانندگانشان هشدار دهند که در اين وبلاگ "همه چيز آزاد است" و بايد انتظار هر نوع لحن و مطلبی را داشته باشند. ادامه مطلب در ابتدا سخنم را با شعر زير آغاز می كنم در حاليكه خود نيز نمی دانم از كدامين شاعر است : « دردهاي من جامه نيستند تا زتن در آورم جامه و چكامه نيستند تا به رشته سخن در آورم نعره نيستند تا ز نای جان بر آورم دردهای من نگفتنی است دردهای من نهفتنی است دردهای من ، گر چه مثل دردهای مردم زمانه نيست درد مردم زمانه است ... مردمی كه چين پوستينشان رنگ و روی آستينشان مردمی كه نامهايشان جلد كهنه شناسنامه هايشان ، درد می كند من ولی ، استخوان بودنم لحظه های ساده سرودنم ، درد مي كند ... » ************************** نمی دانم چرا رفتی، همچنانكه آمدنت را ندانستم . مدّت زمان كوتاهی در آسمان وجودم طلوع نمودی ولی هنوز كه هنوز است عطر و بوی بودنت را احساس می كنم . من بسيار با تو سخن گفتم، از عشق حرف زدم ، دوست داشتن را توصيف كردم ، از تنهايی انسان گرفتار جبر ماشين برايت گپ زدم و خلاصه از هر دری سخن ها گفتيم و نكته ها شنيديم ، امّا اين بار نمی خواهم عاشقانه بنويسم ، از دوست داشتن و انتظار هم نمی نالم ، امروز می خواهم برايت « دانستن » را معنا كنم هر چند كه می دانم و می دانی كه بحث پيرامون چنين موضوعی بسيار سخت و بعضاً ناممكن است . من تو را از ورود به عرصه سياست منع كردم ، چون مرا و همگان را منع مي كنند . استادم شريعتی می گويد : « اگر می خواهی گرفتار هيچ ديكتاتوری نشوی ، بخوان و بخوان و بخوان » امّا من می گويم : « اگر می خواهی هر چه بيشتر زجر و عذاب بكشی ، بخوان و بخوان و بدان » ! نگار ؛ ای كاش ما هم نمی دانستيم ، ای كاش كه نمی فهميديم و ای كاش كه فقط زندگی می كرديم. دانستن چقدر سخت و طاقت فرسا است دانستن نابودی و فنا بدنبال دارد و امروزه يا بايد بدانی و يا زندگی كنی و حد وسطی هم بنظر وجود ندارد ؟! بقول دكتر شريعتی : « در اين عهد و زمانه ، آن كارگر بنايي كه از كله سحر تا دم غروب كار می كند و جان می كند و بعد از اتمام كارش با دستمزد دريافتی ، قاتقی تهيه می نمايد تا در كنار اهل و عيال نوش جان كند و آنگاه سربر بالين نهد تا فردايی ديگر و روزيی دوباره ، خيلی راحت تر و بهتر از من و تو زندگی می كند ، چون فرصت ندارد كه بداند دور و برش چه می گذرد ، او هر چه درد دارد فقط درد خودش است و بس، لذا وقت فكر كردن پيرامون درد جامعه را نخواهد داشت ... » امّا ما می خواهيم بدانيم ، می خواهيم بياموزيم و در نهايت آموزش دهيم كه چطور سالم زندگی كنيم ؟! ولی مگر می گذارند ؟! چپ و راست به تو می زنند ،حتی دوستانت هم از كنارت متفرق می شوند ، نه دوستان حال و حاضر كه دوستان قديم ، يعنی دوستان گرمابه و گلستانت هم تو را تنها می گذارند و می روند پی كار و زندگی خودشان و اگر خيلی خوش شانس باشی بر عليه تو توطئه نمی كنند كه در غير اينصورت از دسيسه آنها نيز در امان نيستی ، چرا ؟! چون تو میدانی و می خواهی آنچنان زندگی كنی كه بزرگان دين از تو خواسته اند و اطرافيان تو خطر دانستن را خوب احساس كرده اند ، آنها از اين می ترسند كه همين دانسته های تو بلای جان آنان هم گردد و در آنصورت آنها هم مثل تو دربدر می شوند و يا مايملكشان از اين دنيا را از دست خواهند داد ، پس كوتاهترين راه ممكن را در ترك نمودنت می بينند ، آخر مگر من و تو بغير از دردسر برايشان چه چيزی را به ارمغان آورده ايم ؟! اصلاً به آنها چه كه در جامعه و حتی دور و برشان چه می گذرد ، آنها چكار دارند كه مشكلات در اجتماع بيداد می كند ، اصلاً بقول ترك ها آنها را سه نه نهَ ، هر كسی امروز بايد خر مراد خود را براند و لاغير ؟! نگار : براستی به اين مسئله فكر كرده ای كه چرا ما همواره حتی در بين هنرها هم نوع عميق را می طلبيم امّا خيلی از مردم جور ديگر فكر می كنند ؟! بله من جوابش را اينگونه بيان می كنم كه برای لذت بردن از هنرهای مبتذل هيچ زحمتی لازم نيست حال آنكه لذت بردن از هنرهای اصيل و عميق همواره با رنج و مشقت همراه است و رنج هم بخش اساسی زندگی من و تو را تشكيل می دهد . نگار : « بدان كه گامهای بسياری نه از بيم تير سربی دشمن كه از بيم تيرطعنه ياران در راه مانده و می ماند » و آگاه باش كه امروز ديگر زكات علم را در نشر آن نمی بينند چون اگر بخواهی مثل ديگران زندگی كنی و از اين زيستن معمول لذت ببری بايد سكوت اختيار نمايي ، هر چند می دانم من و تو در سكوت است كه متلاشی می شويم ؟! پس آيا بايد بقول سهراب « همواره در افسون گل سرخ شناور بمانيم » و يا راهی غير از آن را برگزينيم ؟! نگار : طبق گفته نلسون ماندلا رهبر بزرگ افريقای جنوبی « زخمهايي كه قابل روئيت نيستند دردناكترند » و من و تو چه بسيار از اينگونه زخمها را بر پيكرۀ خويش احساس می كنيم؟! نگارا : حرفهای بسياري برايت دارم ولی بيم آن می رود اگر بيشتر ادامه دهم ، هم تو و هم خودم تاب نياورده و اختيار از كف بدهيم ، فقط آرزو دارم يك بار ديگر می آمدی تا رو در رو با تو به مباحثه بنشينم . در پايان كلامم را با بيت زير به اتمام می رسانم كه : « مرا دردیست اندر دل كه گر گويم زبان سوزد اگر پنهان كنم ترسم كه مغز استخوان سوزد .» به نام خدا چند روز قبل از دهه فجر1384 استاندار محترم در مسجد امیر المومنین (ع) دیلم با حمله به مسئولین وقت تاکید کردند حداکثر تا 6 ماه دیگر(هفته دولت 1385) بیمارستان دیلم را افتتاح نمایند. همچنین جناب آقای عطارزاده نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی در سخنرانی که در همان مکان مقدس ایراد فرمودند از وضعیت موجود ابراز ناراحتی نموده واعلام داشتند که بیمارستان دیلم از اولویتهای کاریشان واز دغدغه های اساسی ایشان می باشد ودرهمین راستااولین صحبت ایشان با استاندار درمورد تکمیل پروژه بیمارستان بوده است. مردم خیلی امیدوار شدند که بالاخره به آرزوی دیرینه اشان که که کمترین حقشان هم هست خواهند رسید واز رنج سفر جهت مراجعه به بیمارستان شهرهای مجاور خلاصی پیدا خواهند کرد. این روزها به هر جمعی که وارد می شوی خبر نا امید کننده ای می شنوی و آن اینکه وزارت بهداشت ودرمان کتبا اعلام نموده با توجه به جمعیت دیلم ، بیمارستان شامل این شهرستان نمی شودو مجوزی صادر نخواهد شد. امید داشتیم این خبر صحت نداشته ویکی از آن 40 کلاغ بوده باشد. هنگامیکه امام جمعه محترم شهرمان در خطبه های نماز جمعه هفته گذشته این خبر را رسما اعلام فرمودند وابراز نارضایتی نمودند ، به صحت خبر مطمئن شدیم. قطعا مسئولین محترم شهرمان وتمامی مردم از این اتفاق ناراحتند وباید با امید وعزم جدی به فکر چاره ی کار بود . ناراحتی ما زمانی مضاعف می شود که از مسئولین قبلی شنیده بودیم که موافقت ومجوز فوریت های پزشکی 32 تختخوابی در شهرستان از وزارت بهداشت ودرمان به سازمان مدیریت و برنامه ریزی ارسال شده بود. انتظار می رفت مسئولین محترم اقدامات لازم وتکمیلی را انجام میدادند. ولی چنین نشد. ای کاش زمان طولانی تر می شد ولی صورت مسئله پاک نمی شد و به نقطه ی صفر نمی رسیدیم. انتظار می رود مسئولین محترمی که این مهم به حوزه ی فعالیت آنها مربوط می شود ، موضوع را مورد عنایت خاص قرارداده وجدی دنبال کنند. لازم به ذکر است که اگر چنانچه کسانی جهت کمک به حل موضوع وهمچنین تنویر افکار عمومی در این ارتباط توضیح خاصی دارند ، ، نگارنده آمادگی خود را جهت انعکاس مطالب عزیزان اعلام می نماید. پاکسازي ساحل در هفته سلامت عبدالله مرادی يكي از مهمترين كاستيهايي كه امروزه بخصوص در سازمان شهرهاي كوچك همانند شهر ما ديده مي شود مسئله نظارت و عدم اعمال درست آن ميباشد . ولي مسئله نظارت در قانون اساسي به صورت زير مشاهده وبيان شده است و اين مشكل بسيار اساسي را بايد از بعد ديگري بررسي كرد:
نظارت رهبري
نظـــــارت نظارت از طريق تدوين سياستها و قوانين اصلاح اجتماعي
نظارت اجرايي
اقدام قضايي
1-نظارت رهبري:احكام اسلامي بايد در كليه امور جامعه و رفتار متقابل مردم و دولت از طريق اجتهاد مستمر فقهاي جامع الشرايط بر اساس كتاب و سنت به اجرا در آيد.(حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
2- نظارت از طريق تدوين سياستها و قوانين اصلاح اجتماعي: فضايل و مفاسد جامعه قبل از آنكه ناشي از خصلتهاي فردي باشد معلول شرايط جامعه است. براساس اصل سوم قانون اساسي دولت موظف به ايجاد محيطي براي رشد فضايل اخلاقي و مبارزه با كليه مظاهر فساد شده است. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
3-نظارت اجرايي:
الف): نظارت انتظامي: كه با استقرار درسطح جامعه رفتارهاي اجتماعي را زيرنظر مي گيرد تا امنيت و آسايش عمومي فراهم گردد.
ب): نظارت اقتصادي : برخي از دستگاه هاي دولت از طريق كنترل اوزان و مقادير(استانداردها) و قيمتها، امنيت اقتصادي جامعه را تامين مي كنند.
ج): نظارت بهداشتي: از طريق نظارت بر اماكن عمومي ، مواد غذايي ،محيط زيست، و نظاير آن
4-اقدام قضايي: وظيفه عمومي دادگاهها حفظ حقوق عمومي ،اجراي عدالت و اقامه حدود الهي مي باشد كه از طريق رسيدگي و صدور حكم مجازات بزهكاران صورت مي گيرد. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
به نظر مي رسد تلاش افراد در شناسايي حقوق اساسي خود در جامعه و تلاش رسانه هاي عمومي در جهت شناساندن هر چه بيشتر حقوق اساسي و فردي به مردم مي تواند زمينه نظارت قويتر و قابل اعتمادتري به نام نظارت مردمي و تقويت امر خود كنترلي و تضمين اجراي نظارت دولتي را نيز فراهم سازد. (حقوق اساسي جمهوري اسلامي جلداول )
سيد جواد ميرجهانمرد...bazargan_82@yahoo.com من چند روز است هر چه نشسته ام فکر می کنم که روانپزشکی چه ارتباطی با طالع بینی دارد عقلم به جایی قد نمی دهد. به هر حال روانپزشکی شاخه ای از علم پزشکی است از سویی، از سوی دیگر همسایه دیوار به دیوار روانشناسی هم محسوب می شود. و تا آنجا که می دانیم درس خواندن لازم دارد، حساب و کتاب دارد و از همه مهمتر اینکه کارش نسخه پیچیدن برای آدمهایی است که یک جورایی در مسائل روحی و روانی و به قول قدیمی ها در مسائل دماغی دچار مشکل شده اند. ولی طالع بینی که ذکر خیرش را همه می دانیم نه نیازی به درس خواندن دارد و نه ارتباطی با دانشگاه و کار آکادمیک. تازه از این هم که بگذریم اولی درمان بیماری های روحی را بر عهده دارد و دومی طالع شما را بازبینی می کند مثلاً. حالا چه شد که به ارتباط این دو رسیده ام؟ عرض می کنم. چند روز قبل داشتم دست بر قضا یکی از این رنگین نامه های خانوادگی را که از شیر مرغ تا جان آدمیزاد را به قول فرنگیان کاور می کنند ورق می زدم. شماره ۲۸۰ از ماهنامه ی " روزهای زندگی ". در یکی از صفحات اواخر آن، صفحه ای اختصاص یافته بود به طالع بینی شما در فروردین ماه سال جدید. از همان طالع بینی های که بنا به تولد فرد ( متولدین فروردین، اردیبهشت، خرداد....) بصورت فشرده و متراکم کل روحیات طرف را در یک پاراگراف خلاصه می کنند و رسم و راه برخورد با مسائل را به وی گوشزد می کنند و هکذا. از این صفحات در اکثر این رنگین نامه ها به وفور یافت می شود ولی نکته جالب در این مورد خاص این بود که نویسنده این طالع بینی شخصی بود به نام: دکتر بهرام جنتی ( روانپزشک ).!!! همه مسئله در این است که این آقای دکتر در پرانتز تخصص خود را ذکر می کند. حالا شما هم باید مثل من بنشینید و ربط این دو چیز ناهمخوان را بیابید. اول اینکه این آقای دکتر چگونه می فهمد که برای متولد فروردین فلان اتفاق می افتد نه بهمان اتفاق که برای متولد اردیبهشت می افتد. چطوری می فهمد که این اتفاق ها در حال حاضر در ماه فروردین می افتند و اردیبهشت ماه که از راه برسد قضیه جور دیگر رقم خواهد خورد. و باز از همه ی این حرفها که بگذریم می رسیم به اینکه روانپزشکی که داخل پرانتز آمده و لابد برای نشان دادن شان و منزلت آقای دکتر بوده چه ارتباطی دارد به طالع بینی های این چنینی؟ واقعیت این است که آب گل آلود نادانی و جهل و بی خبری جان می دهد برای شیادانی که ماهی های درشت سود و فریب از آن صید می کنند. بی خبری تا آن اندازه که ممکن است عنوان پر طمطراق روانپزشک ما را به طالع بینی های آقای دکتر بیشتر مطمئن کند. بی خبری تا آن حد که بسیاری از ما شاید هنوز نمی دانیم برای مثال مشکل بی خوابی و کم خوابی را باید روانپزشک علاج کند نه هیچ تخصص دیگری و جهل و نادانی تا آن اندازه که به این طالع بینی ها اعتقاد راسخ پیدا کنیم و برای صحیح نشان دادن آنها و قریب الوقوع بودن پیش گویی هایی که هرکدام به نحوی به زندگی هر فردی مرتبط می شوند، روانپزشک بودن طالع بین را به رخ طرف مقابلمان بکشیم. و در این میان این آقای روانپزشک است که به عوض آگاهی دادن به جامعه خود که رشته ی تخصصی اش متضمن درمان چه ناراحتیهایی است، رمل و اسطرلاب می اندازد و فال خلق الله را می گیرد. بامداد روز جمعه 17/1/8۶، مردم بوشهر با صدای شلیک های ممتد ضد هوایی های مربوط به نیروگاه اتمی و پایگاه هوایی از خواب بیدار شدند. بنا به گفته ی شاهدان عینی حضور دو هواپیما بر فراز آسمان نیروگاه اتمی، باعث گردید تا ضد هوایی های اطراف این نیروگاه و همچنین پدافندهای پایگاه ششم شکاری بوشهر، شروع به شلیک به طرف این دو هواپیما نمایند. این آتش بازی پس از بیست دقیقه و با فرار این دو هواپیما خاتمه یافت. همچنین بنا بر گفته سایت سوک (www.sook.ir) حدود ساعت 19:30 همان روز یک شی نورانی بر فراز شهر بوشهر مشاهده شده که بلافاصله نیروهای امنیتی به حالت آماده باش در آمده اما دقایقی بعد با اعلام اینکه این شی مشکوک، هواپیمای خودی بوده است، غائله خاتمه یافت. معلوم نیست که این هواپیمای خودی چرا بدون اطلاع و هماهنگی با مسئولین نظامی و انتظامی اقدام به پرواز کرده است.
بازارچه ساحلی دیلم
مدرنیته!
بیلیارد در ساحل!
قایقی به نام پرشیا! (ببخشید پارس) - شب می خوابید مواظب مد دریا باشید!
پراید جهازک! چاره ای نیست باید تا جزر دریا صبر کنی!
آموزش دریانوردی در سه سوت!
حمله هوائی!
خیمه
حمله هوائی ۲! اگر سعي کني بر خلاف جريان آب شنا کني به خودت آسيب ميرساني . در جهتش شنا کن به آرامي و خود را آزاد احساس کن و از آنچه کائنات به تو پيشکشي ميکنند لذت ببر .
رودخانه همیشه آنجا بود
اسب ديگر توان نداشت .خسته شده بود .جريان آب سهمگين بود .اما چاره اي نبود دو راه بيشتر نداشت يا دست ا ز تلاش بکشد و يا خود را به دست جريان آب بسپارد .آه نه در این صورت طعمه آبشار بلند پائين دست رودخانه ميشد . پس نا گزير بايد راه دوم را انتخاب ميکرد .تلاش تا برخلاف جهت جريان سهمگين شنا کند . آري اين تنها راه بود .با خود ميگفت چه شد ، واقعا چه شد .چه چيزي باعث غفلت من شد .من که بارها داستان اسبهاي ديگر را که چگونه طعمه اين جريان سهمگين شده بودند را شنيده بودم .هميشه ، هنگامي که در ميان کوهستانهاي پر از سنگلاخ پرسه ميزدم و خود را با خارها و گياهان کوهي سير ميکردم گوشه چشمي به اين جريان سهمگين داشتم تا مبادا از آن غفلت کنم پس چه شد که سر از تپه هاي سراشيب در آوردم چه شد که لغزيدم .آه همان لحظه که خود را بر روي تپه هاي سراشيب ديدم دانستم که سرنوشتي شوم در انتظارم است .
ديگر توانش را نداشت .خسته شده بود .جريان آب سهمگين بود .تصميم خودش را گرفت .خواست تا آخرين لحظات عمرش را با لذت سپري کند .اسبهاي کوهستان بالاي تپه ايستاده بودند و تلاش او را ميديدند .ميدانست که قصه او هم به قصه اسبهاي ديگر اضافه خواهد شد .خودش را رها کرد و به دست جريان سهمگين آب سپرد .جريان او را غلطاند .حبابهاي هوا در اطرافش درست کرد و او را به اين سو و آن سو ميبرد و تصميم خودش را گرفته بود ميخواست تا آخرين لحظات عمرش را با لذت سپري کند .مرگ را فراموش کرد .جريان او را ميغلطاند .نيازي به فکر کردن براي اينکه اوج لذتش را درک کند نداشت.کافي بود آغوش بازکند و لذتش را به آغوش بکشد .طولي نکشيد که خود را بر فراز آبشار ديد آزاد و رها در آسمان در ميان قطرات آب با پروازي بلند و زيبا .قطره ها را نگريست .قطره ها شاد بودند . به گردابي انديشيد که با تمام قوا مشغول زيبايي بخشيدين به پروازشان بودند . نور خورشيد را جذب ميکردند و رنگين کمان ميساختند . با آنها پرواز کرد ، فرياد زد و آواز خواند و با آنها در درياچه عظيم پاي آبشار فرو رفت غرق در حيرت آن همه زيبايي .
اينجا جريان آرام بود آرام آرام . به آرامي او را به کناري برد . بدنش خسته بود . خوابش برد . وقتي از خواب چشم باز کرد هنوز بر روي ساحل افتاده بود .نگاه کرد باورش نميشد چمنزارهاي بسيار زيبا و وسيع . تمام اسبهاي ديگر در آن چمنزار او را تماشا ميکردند ، لبخند ميزدند . بلند شد و به سمت آنها رفت .حال ديگر جزئي از آنها بود .هرچه باشد حالا در بالاي کوهستان قصه مادران قصه او را براي عبرت گرفتن بچه ها نقل ميکردند همچون ديگر اسبهاي آن چمنزار ...
سیامک صبوری و احسان شعبانیان این روز ها شاهد ساخت وساز ساختمانهای زیادی در شهرستان دیلم هستیم ، که روز به روز ضعف طراحی در بسیاری از این ساختمانها آشکار تر می شود . اکثر ساختمان ها در دیلم تقریبا مثل هم ساخته می شوند . مثلا بسیاری از مردم برای تهیه یک نقشه به مسائل زیر اشاره می کنند :
*یک پارکینگ و بالای آن خواب ، هال و پذیرایی سر هم و یک آشپز خانه بزرگ *
و معمولا یک زمین می خرند و آن را نصف می کنند .پس به همین خاطر ساختمان های دیلم همگی شبیه هم ساخته می شوند، اکثر زمین ها نیم پلاک شده اند البته حق دارند چون اطلاعات مردم دیلم در رابطه با معماری بسیار بسیار کم است و دلیلش هم به نظر من، نبود یک معمار درست وحسابی در دفاتر نقشه کشی در دیلم می باشد. دفاتر فنی مهندسی و نقشه کشی هم در دیلم فقط اسمشان فنی مهندسی می باشد در صورتی که اصلا فنی نیستند . و غالبا می بینیم که مشکلات اساسی که در نقشه هایشان بوجود می آید کار فرما را وادار میکند که در وسط کار نقشه را تغیر دهد و عمده مشکلات نقشه های ساختمانی هم در راه پله ساختمان می باشد که یا اشتباه طراحی می شوند یا اشتباه اجرا می شوند.
واقعا برای شهرستان ما یک ()افت می باشد که در دفاتر فنی مهندسی و نقشه کشی ما یک مهندس پیدا نمی شود و همگی فوق دیپلم به پایین می باشند و این واقعا یک کمبود برای شهرستان می باشد .نبود سازمان نظام مهندسی هم به این امر کمک می کند تا هر کسی با هر مدرکی و بدون امتحان یک دفتر نقشه کشی باز کند و مشغول کاسبی شود . اگر یک دفتر نظام مهندسی در دیلم شروع به کار کند تمام این مشکلات خاتمه می یابد. به این صورت که ابتدا نقشه کشیده شود ، بعد در صورت نبود مشکل به تایید نظام مهندسی در آید و در آخر کار به شهر داری مراجعه کند و اجازه کار بگیرد . در این صورت مشتری از اینکه نقشه اش هیچ مشکلی ندارد مطمئن می شود . پس اگر مسئولین به این امر توجه کنند و به فکر افتتاح یک نظام مهندسی باشند بسیار به آینده بهتر شهر ما کمک کرده اند دیگر بیشتر از این سرتان را درد نیارم موفق باشید.
علی فتاح مسالهای که در ادامه میخواهم در مورد آن صحبت کنم را میدانم که ممکن است سنگ بزرگ به نظر آید اما اين دليل نمیشود که حتی در مورد آن صحبت هم نکنيم. بالاخره شايد همين صحبتها روزی به ثمر بنشيند.
مساله مورد نظر ديلم و خيابانهایش است. همه ديلمیيل میدانند که ديلم از ديرباز همين دو خيابان اصلی و عمود بر هم را داشته است: يکی از سر سه راهی (فلکه ورودی شهر) و ديگری همين خيابان از حسينه تا انتهای شهر به سمت استاديوم. متاسفانه در طی ساليان سال اين دو خيابان به لحاظ توسعه هيچ گونه پيشرفتی نداشتهاند و همچنان شکل و ابعاد قديمی خود را حفظ کردهاند. مشکل اين است که عرض اين دو خيابان امروزه ديگر پاسخگوی حجم خودرها و وسایل نقليه فعلی نيست. اين مشکل به خصوص زمانی بيشتر رخ مینمايد که به ايام تعطيلات عيد نوروز میرسيم و شاهد حجم بالای مسافران و گردشگران نوروزی با هدف بهرهمندی از ساحل و دريای زیبا و بازار ديلم هستيم. کندی و ترافیک سنگين خيابان ورودی شهر، نبود پارکينگهای وسيع و مناسب به خصوص حوالی ساحل و... سبب ايجاد مشکلاتی برای گردشگران و البته اهالی شهر میگردد. تا اينجای کار همه اهالی شهر اين مشکلات را میدانند. مهم آن است که راه کاری عملی يافته و به دنبال اجرای آن بود. متاسفانه ديلم به لحاظ توسعه شهری و ساخت و ساز شهری و خيابان کشی به شدت فقیر است. همين امسال که از گچساران میگذشتم به خيابان و شايد تنها خيابان اصلی اين شهر دقت کردم و آن را بسيار وسيع و پهن و مناسب ديدم. واقعا چرا ديلم چنين خيابانی نداشته باشد؟ آيا ديلم به قدر کافی فضا و زمين در اطراف خود ندارد؟ آيا منطقه ديلم کوهستانی است که نتوان آن را به راحتی توسعه داد؟ خب اگر بافت فعلی و قديمی شهر اجازه چنين توسعهای را نمیدهد يا هزينه آن بالا هست چرا سراغ زمينهای فراوان اطراف ديلم نمیروند؟ به راستی دقت کردهايد که ديلم حدود شهری چند دهه پيش خود را به شدت حفظ کرده است؟ اندک توسعههائی هم که صورت پذيرفته است در مقايسه با ديگر شهرهای اطراف بسيار ناچيز است. به نظر من حال که نمیتوان با خريد و تخريب ساختمانهای اطراف خيابان ورودی شهر، آن را توسعه داد شايد بهتر باشد که آن خيابان را به همين وضعيت حفظ کنيم و به فکر ايجاد خيابان ورودی ديگری باشيم. خيابانی به اندازه کافی وسيع و با رعايت اصول مهندسی و پيش بينیهای لازم برای سالهای آينده. برای اين کار میتوان از زمينهای اطراف شهر استفاده کرد. البته اهالی فن و مسؤولان شهری در اين زمينه صاحب نظرند و همين جا از آنها دعوت میگردد که نظرات خود را در مورد اين پيشنهاد مطرح کنند و با اجازه دوستان اين وبلاگ از پاسخ کارشناسانه اين عزيزان استقبال میکند. سخنی هم دارم با خوانندگانی که همين الان دارند انگشتان خود را گرم مینمايند تا ذيل اين مطلب نظر خود را بنويسند که "بيرون گود نشستهای میگوئی لنگش کن!" يا "دلت خوشه!" يا "آرزو بر جوانان عيب نيست" و بسياری از اين قبيل جملات. همشهری گرامی! من هم در مورد اين جملات با شما همراهم و حتی بيش از شما مأيوس! اما حداقل میتوانيم در مورد آن با يکديگر صحبت کنيم! نمیتوانيم؟! ديلم حق دارد که توسعه شهری لازم را داشته باشد و همانگونه که همه دست به دست هم دادند و ديلم را شهرستان کردند باز هم اهالی شهر میتوانند با کمک و همراهی يکديگر به دنبال توسعه شهری و آبادی آن باشند. فراموش نکنيم که تنها داشتن نام شهرستان کافی نيست بلکه آبادی و توسعه شهری است که شهری را شهرستان میکند. دقت داشته باشيم که توسعه شهری ديلم کمتر از شهرستان شدن آن نيست. خيلیها هم آن اوايل اميدی به شهرستان شدن ديلم نداشتند اما وقتی ديلم شهرستان شد آن وقت باورشان شد که در مأيوسانهترين شرايط هم میتوان قدمی به جلو برداشت. اين کار را می توان از يک خيابان ورودی مناسب و در شأن شروع کرد. همانطور که قبلا قول داده بودم در ايام تعطيلات نوروز که چند روزی ديلم بودم چند عکس از اين طرف و آن طرف گرفتم که به تدريج تقديم خواهم نمود. البته دقت داشته باشید که نه من عکاس حرفهای هستم نه دوربين حرفهای دارم. (عکسها با دوربین پاناسونیک FX01 با کيفيت 6 مگاپيکسل گرفته شدهاند اما به خاطر درج در وبلاگ بسيار کوچکتر و کيفيت آنها پائين آورده شده است تا سبکتر شوند). اميدوارم مورد توجه دوستانی که همواره خواهان درج عکس در وبلاگ بودند، واقع گردد.
قايقی در کنار ساحل ديلم. در ايام تعطیلات نوروز چند قایق موتوری به گردش مسافران در آبهای ساحلی دريای دیلم مشغول بودند. نکته حائز اهمیت اينکه اکثر آنها جليقه نجات داشتند و مسافران را مجبور به پوشیدن آن میکردند. اما يکی دو قايق هم بودند که فاقد اين امکانات بودند. خدا را شکر که حادثهای رخ نداد.
نمائی از ساحل دیلم.
دورنمای دیلم از ساحل.
پرواز کايتها در آسمان ابری
از فروشگاه های لوازم التحریر دیلم که به اشتباه نام خود را کتابفروشی گذاشته اند(و من نمی دانم این اشتباه عجیب و غریب از کی پیدا شده است) بگذریم ، در شهر ما کتابفروشی که صرفا کتاب بفروشد و بتوان در آن کتابهای به روز و مورد علاقه خود را خرید خبری نیست . دست کم تا آنجا که سن من قد می دهد وضع بر همین منوال بوده است . نمی دانم مشکل سود دهی کتابفرشی است که صاحبان سرمایه این چنین در احداث و راه اندازی آن رغبتی نشان نمی دهند یا مشکلات دیگر. ولی جالب است بدانید که _ برای مثال_ کتابفروشی رشد اهواز که تقریبا بزرگترین کتابفروشی این شهر است ، خصوصا اواخر روز ،آنقدر شلوغ می شود و آنقدر میزان خرید کتاب توسط تمامی اقشار جامعه خصوصا جوانان زیاد است که باید در صفی نه چندان کوتاه ایستاد تا بتوان نسبت به پرداخت بهای کتاب اقدام کرد. برخی فکر می کنند که این میزان استقبال از کتابفروشی ها بیشتر از طرف دانش آموزان و دانشجویان است و آن هم خرید کتابهای درسی و کمک درسی .ولی شخصا هم در کتابفروشی رشد اهواز و هم کتابفروشی مرکزی شیراز حداقل به مدت یک ساعت کنار صندوقدار ایستاده ام و به عناوین و موضوعات کتب خریداری شده دقت کرده ام . نمی توان انکار کرد که خرید کتب درسی و کمک درسی درصدی پایین را بخود اختصاص می دهد ولی می توان دید که عناوین بسیار متنوع و البته غیر درسی توسط طیف گوناگونی از اقشار جامعه خریداری می شود . از رمان گرفته تا کتب تاریخی ،از کتاب فلسفی گرفته تا شعر و ادبیات... هرچند می دانم عامل جمعیت وتنوع فکری در شهر های یاد شده و شهرهای مشابه عاملی تعیین کننده جهت موفقیت کتابفروشی ها است ولی باز نمی توان از نبود کتابفروشی در دیلم به آسانی گذشت. پیدایی و رشد فرهنگ کتابخوانی و مطالعه را بتدریج می توان با ترفند های مختلف بوجود آورد و تقویت کرد. یکی از این ترفند ها،برگزاری مسابقات کتابخوانی است که مدیریت مدارس می تواند انجام آن را بعهده بگیرد و هزینه جوایز آن را هر بار می توان از یکی از ارگانها و البته با رایزنی بدست آورد. طی جلسات مشورتی که معلمان می توانند برگزار کنند می توان کتابی را برای مقطعی خاص معرفی کرد و بصورت هماهنگ دانش آموزان راتشویق به مطالعه آن کرد و برای این که پشتوانه ای اجرایی هم داشته باشد می توان درصدی از نمره پایانی درس را منوط به خواندن آن کتاب کرد. برگزاری مسابقات کتابخوانی را می توان به دیگر اقشار نیز تعمیم داد. همه ی این ترفند ها و ترفندهای مشابه هم قشر دانش آموز را وادار به کتابخوانی می کند و هم کم کم وجود کتابفروشی در سطح شهر را ضروری می سازد. از این همه بودجه سالیانه ای که جهت آبادانی شهر دریافت می شود می توان درصدی را صرف احداث یک کتابفروشی بزرگ کرد. البته در این میان چانه زنی های اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و اداره آموزش و پرورش نقش مهمی دارد. تعطیلات نوروزی تمام شده و یا به تعبیری دیگر در حال پایان یافتن است. من فرصتی محدود برای ماندن در دیلم داشتم که نتیجه آن به جز روال عادی کارهای نوروزی، تهیه چندین عکس و سوژه برای نوشته های بعدی بود، اما در کنار تمام نارسائی ها و مشکلاتی که از بس گفته و نوشته شده اند، لطف خود را از دست داده اند، نظم و ترتیب نیروهای انتظامی و روش برخورد آن ها در این ایام به نظر من جالب و درخور سپاسگزاری بود. در اینجا از طرف خود، ضمن عرض خسته نباشید به این عزیزان، آرزوی تندرستی برای آن ها و استحکام بیش از پیش رابطه پلیس با مردم را دارم. امیدوارم در سال تازه مردم با نگاهی به سختی کار این ارجمندان، و نیروهای انتظامی با نگاهی به محدودیت ها و نیازهای همشهریان، خوب و راحت در کنار هم زندگی نمایند. امروزه جوامع مختلف از اینترنت به دلیل ارزان بودن، در دسترس بودن و سادگی آن، استفاده های مختلفی می کنند. پخش اخبار و وقایع مهم در کمترین زمان ممکن و با کمترین هزینه، بحث و تبادل نظرهای علمی، فرهنگی، سیاسی و ... ، تحقیق و پژوهش، نشر علم و هزاران مطلب دیگر به کمک اینترنت میسر شده است. جامعه ایران نیز در این آشفته بازار، سهم قابل ملاحظه ای دارد که جای خوشبختی است. طبق یک آمار رسمی (البته مربوط به سال 82) ایران در زمینه IT رتبه 41 را در جهان دارا بوده که مطمئنا" اکنون بهتر نیز شده است. در شهر ساحلی ما دیلم هم، چند صباحی است که اینترنت جا افتاده است. وجود چندین وبلاگ و درج اخبار و وقایع مهم در شهر گواه این ادعاست. وبلاگ های «می خواهیم دیلم را بسازیم»، «دیلم آنلاین» «به سوی دیلم جدید» «سبخی» «دیلمی یل» و چند وبلاگ دیگر، گویای این ادعاست که دیلمیان نیز پا به پای دیگر نقاط کشور از اینترنت، استفاده خوب و شایسته ای می کنند. اما وجه تمایز اکثر این وبلاگ ها با وبلاگ دیگر شهرها در این است که هر وبلاگی که در دیلم ساخته می شود، با هدف سرکوب کردن و یا حداقل، موضع گیری نسبت به یک یا چند وبلاگ دیگر ساخته شده است و بیشتر از آنی که به فکر مشکلات عدیده مردم و به حرکت در آوردن برخی مسئولین بی تحرک شهر باشند، به فکر به کرسی نشاندن حرف های خودشان هستند و دقیق تر که به مساله می نگریم، پس زمینه هایی از سیاست و سیاست بازی را در این حب و بغض ها برایمان آشکار می شود. دوستان عزیز! اگر ما جوانان به جای اینکه به فکر شهر و تعالی دیار خود نباشیم، همان گونه که ما بارها از نسل های گذشته به دلیل عدم پیگیری جدی جهت بهتر شدن شهر، خرده می گیریم، نسل های آینده این بار چندین برابر از ما خرده می گیرند که چرا به جای تفکر و ارائه راهکار برای پیشرفت شهر، وقت و انرژی خود را صرف یک مشت مسائل کم ارزش کرده ایم که نه تنها وضعیت شهر را سامان نمی دهد بلکه به عقب گرد نیز منتج خواهد شد. همشهریان عزیز! ما ارزش با هم بودن و استفاده از این روش و مزه پیروزی را در زمان شهرستان شدن دیلم چشیده ایم. در آن دوران همه طیف های مردمی فقط یک هدف داشتند و آن شهرستان شدن دیلم بود که پس از سال ها تلاش و با پا در میانی بزرگان شهر، نتیجه داد. پس بیایید به جای ایجاد تنش و تایید و رد نوشته ها و بعضا" تفکرات دیگران و به کرسی نشاندن حرف خودمان، به فکر آینده شهر و فرزندانی باشیم که با هزار امید و آرزو سال های دبستان را پشت سر می گذارند. مطمئن باشید با دامن زدن به این تنش ها، فقط افراد و مسئولینی سود می برند که دیلم را فقط برای امرار معاش و میزشان می خواهند و نه مردم شریف این دیار. و طبیعی است که انتظار از جوانان تحصیل کرده ساکن در دیلم بیشتر از آنانی است که در شهرهای دیگر هستند. چرا که آنان هستند که هر روز با مشکلات زیادی روبرو شده و مرتب با مردم در تماسند.
اهرام مصر چگونه ساخته شدند؟ انجام محاسبات بسیار پیشرفته ریاضی در احداث این مقبره های عظیم چگونه از عهده انسانهای آن عصر ساخته بود؟ سنگهای بسیار بزرگی که در ساخت این اهرام بکار رفته اند به چه وسیله ای چنین دقیق به ارتفاعی به این بلندی بر روی هم قرار گرفتند؟ آیا ساکنانی از فضاهای دور از زمین دیدن کرده اند و دانش و تکنولوژی بسیار پیشرفته آن روزگار، ارمغان آن میهمانان فضایی بوده است؟ آیا ما در کیهان تنهاییم؟ آیا تنها زمین، این سوگلی کائنات به داشتن حیات هوشمند مفتخر است؟ آیا قاره گمشده آتلانتیس واقعاً وجود داشته است؟ آیا درست است که دانش و تکنولوژی مردمان آتلانتیس در قیاس با دانش کنونی ما همانند دانش کنونی ما در قیاس با دانش عصر نوسنگی بوده است؟ آیا درست است که آتلانتیس نشینان در پی توافقی همگانی به زیر اقیانوس اطلس رفتند و هم اکنون نیز در اعماق زمین زندگی می کنند؟ اشکال و مجسمه های هواپیما شکل مربوط به چند هزار سال قبل را چگونه می توان توجیه کرد؟ و هزاران سئوال دیگر که انسان کنجکاو را به تفکر وا می دارد و او را به ماورای تاریخ مکتوب بشری سوق می دهد. انتشارات مجازی Legendary Times Books درست جهت بررسی این سوالها تشکیل شده است و به گفته رئیس آن، برای کسانی راه اندازی شده است که پاسخ های رایج و مالوف به سوالات فوق و همانند آنها، به هیچ روی قانعشان نکرده است. در این کتابفروشی مجازی می توان صدها عنوان کتاب درباره ی این موضوعات یافت که همگی درپی زدودن غبار قرون و اعصار از آن گذشته های پر رمز و رازند. این کتابها توسط نویسندگانی تالیف شده اند که برخی از آنها همچون اریک فون دنیکن خود شخصاً به کند و کاو در اهرام مصر پرداخته اند و بقایای تمدنهای مایا و اینکا را مورد پژوهش قرار داده اند و به صدها نقطه راز آمیز زمین سفر کرده اند. می توان به جرات گفت که از این حجم کتاب تقریباً چیز دندان گیری به فارسی ترجمه نشده است و فارسی زبانان از این گنجینه ی پژوهش های باستانی کماکان بی بهره اند. برای مثال اریک فون دنیکن که او را می توان از پیشگامان چنین پژوهشهایی دانست، قریب به ۳۰ عنوان کتاب دارد که تنها یک سوم این کتابها به انگلیسی ترجمه شده اند مابقی به زبان آلمانی است( دنیکن خود سویسی و آلمانی زبان است ). و از این چند کتاب انگلیسی زبان او، تا آنجا که من می دانم، صرفاْ " ارابه خدایان " و احتمالاً یکی دو تا کتاب دیگر او به فارسی ترجمه شده است.
|
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
شب یلدانذورات در ماه محرم سنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی مرد نکونام آرشیو
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |