| خانه | تازه های وب | آرشیو| پست الکترونیک |
|
|
امروز که وارد وبلاگ شدم پستهای کوچک و بزرگ نویسندگان بود که پشت سر هم و به فاصله زمانی کوتاه بر صفحه وبلاگ ظاهر میشد وتقریبا هر پستی بیش از یک ساعت درصدرقرار نمی گرفت.با وجودتذکر آیین نامه ی مدیر وبلاگ مبنی بر نوشتن مطلبی به مناسیت سالروز وبلاگ ،ولی متاسفانه چیزی آماده نکرده بودم بنا براین در ساعات پایانی روز سی ام من هم اولین سالروز وبلاگ دیلمی یل را به تمام دیلمی یل تبریک می گویم.امید است در این مدت توانسته باشیم گامی هر چند کوچک در راه سر بلندی دیلم و ارتباط با همشهریان خود برداشته باشیم در پایان شعری ازغزلیات شمس را تقدیم همشهریانم می کنم بجوشید،بجوشید که ما بحرْ شعاریم بجز عشق،بجز عشق دگر کار نداریم درین خاک،درین خاک، درین مزرعه ی پاک بجز مهر،بجز عشق دگر تخم نکاریم چه مستیم !چه مستیم!از آن شاه که هستیم بیایید،بیایید که تا دست بر آریم چه دانیم،چه دانیم که ما دوش چه خوردیم که امروز،همه روز خمیریم وخماریم مپرسید،مپرسید زاحوال حقیقت که ما باده پرستیم،نه پیمانه شماریم شما مست نگشتید وزآن باده نخوردید چه دانید،چه دانید که ما در چه شکاریم؟ نیفتیم بر این خاک،ستان ما نه حصیریم بر آییم بر این چرخ،که ما مرد حصاریم ستان:بر پشت خفته زایش وبلاگ ها ی متنوع و گاها پربار وخرید کامپیوتر های شخصی صرفا برای دیدن و خواندن مطالب آن از یک سو و بروز استعدادهای نهفته و یافتن دوستان با ارزش خواننده و نویسنده ازسویی دیگرازجمله توفیقاتی است که با عنایت پروردگاربه واسطه این حرکت صادقانه ، خالصانه و عاشقانه نصیبمان گردید. بی شک میتوان گفت وبلاگ دیلمی یل یکی از پر خواننده ترین و پویا ترین وبلاگ ها در نوع خویش می باشد که این موفقیت جز با همراهی خوانندگان و نویسندگان حاصل نگردیده است ، خوانندگانی که با نظر های سنجیده به تکمیل مطالب و مهمتر از این به زایش مطالب جدید کمک نموده اند و نویسندگانی که عاشقانه با بازی با کلید های کی برد بر صفحاتش دغدغه هایشان را نگاشته اند. وبلاگ ام: بسیار با تو به اوج رسیدم با تو بسیار خندیدم با تو به دوستانم مهر ورزیدم با تو بسیار به خاطرات کودکی ام سفر کردم قصه های مادران ، دختران و ناخدایان ساده و صمیمی ام را با تو خواندم با تو تبریک گفتم و در شادی و غم های مردم ام شریک شدم با تو به عنوان یک دیلمی احساس غرور کردم. با تو محرومیت های دیلم ا م را مرور کردم با تو از تاریخ ام خواندم با تو رسوم منحصر بفرد ام را مرور کردم با تو دغد های دیلمی ام را تحقق بخشیدم دوستت دارم و از اینکه مرا با تمام کم کاری هایم پذیرابودی سپاسگذارم. تو بمان پر بارتر از همیشه ، شاداب تر از همیشه یک سالگی ات مبارک وبلاگ دیلمی ام دوستت دارم. یک سال قبل، وبلاگ «دیلمی یل» با هدف اولیه ارتباط با تمام دیلمی ها و بدون در نظر گرفتن موقعیت جغرافیایی فعلی آنان، شروع به کار کرد. این وبلاگ در ابتدای امربا نویسندگان محدودی کار خود را شروع کرده اما اکنون با گذشت یک سال، دارای 17 نویسنده ثابت می باشد. پستی و بلندی هایی که این وبلاگ پشت سر گذاشته و مسائل و مشکلاتی که خواسته یا ناخواسته در این یک سال بدان مبتلا گشته مرا بر آن داشت تا چند کلمه ای در مورد این وبلاگ بنویسم. البته این بدان معنی نیست که این نوشته می خواهد گزارش عملکردی از وبلاگ «دیلمی یل» ارائه نماید چرا که زحمت این مهم را بایستی طراحان اولیه آن متحمل گردند. نگارنده در این چند سطر قصد دارد از زبان خواننده و نه نویسنده وبلاگ، مساله ای را برای دست اندرکاران و خصوصا" مدیریت محترم این وبلاگ بیان کند. باشد که با شفاف سازی این معضل نیز مرتفع گردد. همان طور که پیش تر نیز بیان شد، این وبلاگ دارای 17 نویسنده، و بدون اغراق 17 نظر مختلف است. از بنده کم توان و بی سواد تا کارکشته و اهل قلمی چون «طاهری»، هنرمندانی چون «زاهدی پور و قصابکار»، محققی چون «شهبازی» و متخصصینی چون «راستی، شفیعی، نعامی، نامی، میرجهانمردی، غلامی پور، بشیری و یگانگی». از یک طرف شور جوانی و ایده های امروزی خانم ها «ستارپناهی و محسنی فرد» و از طرف دیگر دید محافظه کارانه و شاید کهنه امثال بنده. چطور می توان از لحاظ درج اخبار و مسائل دست اول شهر، «درویشی» را با دور از دیارانی چون من و ساسان خان یگانگی مقایسه کرد که اخبار دیلم بعد از چند روز به گوشمان می رسد (البته در این مورد وضع من از ساسان بهتر است). در یک کلام شاید اگر این نویسندگان، همگی در یک مکان جمع شده و هر روز در مورد مسائل مختلف به بحث می نشستند، معجون تقریبا" کامل و یکنواختی ایجاد می شد اما اکنون که بعد مسافت مانع این کار گشته، و از طرف دیگر به دلیل مشغله کاری فراوان، حتی ایجاد همفکری و نهایتا" تعامل، به کمک محیط مجازی اینترنت هم سخت و تا حدی غیرممکن شده است، خواننده را با دوگانگی های فراوان روبرو کرده است. به عنوان مثال یک نویسنده از درج نظر دوستی برآشفته شده و دیگری از همان نظر استقبال می کند. یکی توصیه شدید به درج نام نظر دهنده دارد و دیگری تمایل به عدم درج نام نظر دهنده (مانند اکثر وبلاگ ها). نویسنده ای از یک انتقاد (در هر شکل) سازندگی را استخراج می کند و دیگری سوزندگی را. یکی سعی می کند به کمک این وبلاگ مشکلات عدیده دیلم را راهگشا باشد و دیگری فقط می خواهد دل مشغولی های خود را بنویسد. در این بین خواننده بد بخت نمی داند با کدام ساز بایستی برقصد. کی انتقاد کند و کی تشویق کند. کی نظر سازنده بدهد و حتی کی تصویه حساب شخصی کند و اصلا" هدف اصلی طراحان این وبلاگ چیست. اگر هدف این وبلاگ بیان درد و مشکلات مردم است پس بایستی جز موارد نادر و فقط جهت تنوع، مسائلی غیر از اخبار دیلم و بیان مشکلات این شهر، چیز دیگری نگوید اما اگر هدف، فقط دل مشغولی های یک دیلمی باشد که درج کارهای ارزشمند عزیزانی چون بشیری که همواره در پی مسائل تحصیلی دانش آموزان و رفع مشکلات آنان است، یا بیشتر نوشته های آقایان طاهری، راستی و ... که بیان مشکلات فرهنگی و اجتماعی دیلم است، در این وبلاگ چه معنی دارد؟ درج بیان مشکلات شهر، کار بسیار عالی و در خور تقدیر است اما پیامد آن در بین مردم، توقع بی جا و باجایی است که مردم از این وبلاگ پیدا می کنند. البته نگارنده با درج مشکلات مردم در این وبلاگ مخالف نیست، اما قبل از آن بایستی این مطلب در بین همه خوانندگان جا بیفتد که این وبلاگ فقط در حد یک تریبون است که فقط جهت بیان مشکلات آنان (و نه اهرمی برای حل مشکلاتشان) می باشد. مقوله ای که تا کنون یا به آن پرداخته نشده و یا خیلی کم رنگ به آن پرداخته شده است. در پایان یادآور می شود که تبدیل این وبلاگ به تریبون آزاد زمانی موفق خواهد بود که اکثر قریب به اتفاق مسئولین شهر، روزانه به این وبلاگ سر زده و در مورد مسائل و مشکلات مردم، پاسخگو باشند و طبیعی است که برای رسیدن به آن روزها بایستی راه دور و درازی را هم پشت سر گذاشته و سختی و مرارتهای به انتظار نشسته را تحمل کرد. و بالاخره یکی از خوانندگان گرامی با نام مجازی نوشته ای را به dilomiyal@yahoo.com فرستاد. دست شما درد نکند. به نمایندگی از همه نویسندگان و خوانندگان از ایشان سپاسگزارم.
داریوش راستی این شما و این هم فضول نباشی: با سلام. قبل از هر چيز مايلم چند نكته را درباره اين نوشته روشن كنم تا سوء تفاهمي پيش نيايد. نخست آنكه اين نوشته سياسي نيست و هيچ ارتباطي با چالش هاي مذهبي نيز ندارد اما صبغه قومي و ملي دارد. دوم اينكه، دو يا سه روز پيش قصد داشتم آن را ارسال كنم ولي متاسفانه فرصت فراهم نشد. بنابراين، همزماني اين نوشتار با پست نويسنده محترم مطلب زيباي "روز والنتين" كاملا اتفاقي است و به معناي به چالش كشيدن نوشته ايشان نيست، ضمن اين كه بنده احترامي فوق العاده براي اين خواهر بزرگوار و روشن ضمير قائلم. حقيقت آن است دقيقا سال گذشته در چنين ايامي يك دوست عزيز لينك اين مقاله وبنوشت را در اختيارم گذاشت و از آن زمان تا كنون بارها و بارها با كساني برخورد كرده ام كه شماره شناسنامه جناب والنتاين قديس را بلدند اما اگر از ايشان درباره مثلا "داريوش هخامنشي" سوالي بپرسيم طوري نگاه مي كنند كه گوئي از ايشان خواسته ايم نام پدربزرگ كدخداي دولقوزآباد در سال 1274 هجري قمري را بگويد! با اين پيش سخن، نوشته نويسنده محترم سايت zendehrood.com را عينا تقديم مي كنم. با اميد به شادكامي همه، "فضول نباشي"
ادامه مطلب حدود یکسال پیش .... تلفن زنگ خورد ... ( Call From Daryoush ) گوشی رو برداشتم ... بعد از سلام و احوالپرسی صحبت از دیلم و بازار و ... داریوش : « من اینترنت هر چی« سرچ » کردم هیچ خبری یا مطلبی و دیلم ندیدم ، بجز چند خبر در مورد بمبی که نزیکل کنارکوه منفجر هایده بی ! » و ... و همون لحظه پیشنهاد ثبت یه وبلاگ رو داد و گفت از بچه های دیلم که ماهشهر زندگی می کنن و چند تا از دوستان دیلمی کمک بگیریم و یه وبلاگ گروهی راه اندازی کنیم . من هم چون قبل از آن به پیشنهاد همین آقا داریوش وبلاگ دخترم رو راه اندازی کرده بودم ، قبول کردم که تا آخر باهاش باشم ....
اوایل مطالب سمت و سوی مشخصی نداشت ، هدف مشخص نبود ، تا اینکه جمع هفت هشت نفری شکل گرفت و هر از گاهی جلساتی را با هم ( البته با خرج و مخارج زیاد!!) برگزار می کردیم ، با ساسان تلفنی ارتباط برقرار میکردیم ( انگار ایخواس وبلاگه افتتاح کنه ) خلاصه ... کم کم اهداف مشخص ، اساسنامه یی ( که تا الان نوشته نهابیده ) تنظیم و به دعوت از دوستان پرداختیم و حتی در وبلاگ هم از تعدادی از خوانندگان پر و پا قرص ( مخصوصاً ینالی که مهلی عاجزمون ایکردن) دعوت کردیم که عضو گروه دیلمی یل بشن که تعدادی قبول زحمت کرده و تعدادی همچنان در پشت اسامی مستعار باقی ماندند. ( یه مدتی فکر ایکردن که یکیشون مونوم ، اما نه مو بیدم !) .... « یه مدتی جر در گرفته بی ، یکی قهر ایکه وو یکی سهل ایکه ، یونه ایگرفتیم ... وو در ایرفت !! خلاصه بی مکافاتی تا اینجو اومدیمه !! » مدتی گذشت و با دعوت از اساتیدی همچون عبدالرضا شهبازی و کرامت طاهری عزیز ... وبلاگ به سمت و سوی جدید با مطالب بسیار متنوع تبدیل شد ... ( « نگارل کرامت » و « ترجمه یل عبدالرضای » بخونین .... ) مهدی هم که با تغییرات به موقع قالب وبلاگ و مطالب مفیدش باعث رونق و تنوع در وبلاگ شد... خانم شفیعی هم ( که یه دفه یی یه مطلب آشپزی زد ، ایقه نظر منفی دادن که « چاسی که سیمون پخته بی » من چیلمون زهر هابی ) با عکسها و مطالب جدید از رسم و رسومات دیلم ، همیشه با مطلب جدید همه را غافلگیر می کند!! ( اوفی ... چه گفتم !!) دیه باقیشه نینویسوم ... چون الان ایقه مطلب بالای مطلب مو ایزنن که ندیار ایابو !!!
یکمین سالروز تولد وبلاگ دیلمی یل را به نویسندگان و خوانندگان محترم تبریک عرض میدارم . به این بهانه دوستان را با مطالبی در خصوص وبلاگ نویسی أشنا مي كنم . وبلاگ و وبلاگ نويسي يكي از پديده هاي نوين در دنياي پر راز و رمز اينترنت است ، بطوريكه چندين ده هزار نفر از مردم سراسر دنيا از تمام سطوح اجتماعي و از تمامي قشرها به وبلاگ نويسي روي آورده اند و نوشته هاي خود را در معرض ديد عموم مراجعان از اقصي نفاط جهان در دهكده جهاني گذاشته اند .
یکسال از عمر " دیلمی یل " گذشت. در این مدت جوانانی که هر کدام در فواصل دور و دراز جغرافیایی زندگی می کردند، به مدد بهره گیری از تکنولوژی مدرن ارتباطی، این فواصل را شکستند، و در محیطی مجازی به بیان عقاید و درج نوشته هایشان پرداختند. در یکسالی که گذشت، " دیلمی یل " فراز و فرودهای بسیاری را از سر گذراند. هم روز های اوج داشت و هم کسادی در ارائه ی مطلب و عدم اقبال خوانندگان. گفتم خوانندگان. به نظر من خوانندگان جزیی غیر انکار در تداوم " دیلمی یل " به حساب می آیند. چه تشویق های آنها و چه خرده گیری های آنها. چه با نام حقیقی و چه با نام مجازی. مستعار نویسانی که همیشه و یا دست کم در مقطعی یار و همراه این وبلاگ بودند. شیخ شرجی ( که چقدر دلم برایش تنگ شده )، فضول باشی، خروس( در انواع مختلفش )، یه دیلمی، پلشتوک تنوب سید و.... اولین باری که با دیلمی یل آشنا شدم، حدوداً یک سال قبل، فکر کنم در مراسمی ( البته یادم نمی آید به چه مناسبت ) بود که مهندس محمدرضا بشیری روی تکه کاغذی آدرس دیلمی یل را نوشت و گفت این نشانی وبلاگی است که به تازگی راه اندازی کرده ایم و تاکید کرد که حتماً به آن سر بزنم. در ابتدا در جمع خوانندگان و نظر دهندگان بودم و بعدها به جمع نویسندگان این وبلاگ پیوستم. دیلمی یل مسلماً در آینده هم به نویسندگانی با مذاقها و رویه های متنوع تری محتاج است و هم به شمار خوانندگان افزونتری. بخش میهمان که اخیراً به وبلاگ اضافه شده است مکانی است برای توان آزمایی کسانی که قدرت نوشتن را در خود می بینند و دوست دارند به جمع نویسندگان این وبلاگ بپیوندند. امیدوارم در مدتی که از عمر مطلب نویسی من در این وبلاگ گذشته اگر خواننده ای و یا حتی نویسنده ای از نیش قلم من رنجیده به کرم و بزرگواری خود و به ساعاتی از شبانه روز که بی هیچ چشمداشتی صرف نگارش مطلب در این وبلاگ کردم، ببخشاید. حضور من در دیلمی یل بدلیل راه اندازی وبلاگ تخصصی ترجمه و مسایل مرتبط با ترجمه ( www.dilmajdilmaj.blogfa.com ) کمتر خواهد شد. برای همه آرزوی موفقیت و بهروزی دارم.
وآن لحظه که وبلاگ دیلمی یل در یک دنیای کاملاً مجازی از درون یک اندیشه زائیده شد شاید باور گنجایش آن را نداشت که این مولود مجازی قادر خواهد بود دنیای حقیقی ما را چنان متأثر خود سازد تا مرزهای ارتباط رادرهم شکند ، حایل زمان ومکان را از میان بردارد و دوستان دیروز را بار دیگر به هم برساند ویا حتی قادر باشد حلقه اتصال یاران جدید امروز با افکار مجزا از سرزمین های دور با تمدن ها و فرهنگهای گوناگون باشد. اگر تا دیروز دنیای واقعی آینه ها به خلق تصاویرمجازی وغیرواقعی می پرداختند ، امروز این دنیای مجازی ارتباطاتند که دنیای حقیقی و واقعیات زندگی مان را به چالش می کشانند . آری امروز بر این باوریم که می توان در یک دنیای مجازی به نام وبلاگ دیلمی یل دنیای حقیقی دیلمی یل به تصویر کشید ، حقایق را نگاشت ، سرنوشت را تغییر داد ! و حتی وقایع شیرین فردا را به ثبت رساند البته بدین شرط که مقوله نوشتار و گفتار ملبس به کردار گشته و آستین همت برکشیم وبا حلقه یکدلی و وفاق در مسیر سبز پیشرفت وآبادانی گامهای استوار عملگرا برداریم . به امید آن روز. ضمن عرض تبریک وتحسین به مناسبت نخستین سالگشت وبلاگ به مدیر محترم وسپاس از زحمات و تلاش دوستان عزیز نویسنده به جهت حس مسئولیت پذیری بالا و همه خوانندگان ودوستداران" دیلمی یل ". بهروز باشید. "عبداله مرادی "
پُست ذيل را قبلاً آماده نموده بودم ولی با عنايت به درخواست مديريت محترم وب لاگ مبني بر نوشتن مطلبی به مناسبت يكمين سال تاسيس وب لاگ « ديلُمی يل » صلاح ديدم هم اكنون آنرا درج نمايم Happy birthday to you. happy birthday to you. happy birthday to dilomiyal. Happy birthday to you. شب های تاسوعا و عاشورا توفيقی نصيب شد تا تعدادی از دوستان و حتی همكلاسان سالهای گذشته كه هم اكنون در اقصاء نقاط كشور ، از تهران گرفته تا عسلويه و آبادان و ... سكونت دارند را از نزديك ملاقات نمايم ، اكثر آنها ديگر مرا به نام كرامت و يا نام خانوادگيم صدا نمی زدند ، آنها من و تمام نويسندگان و حتی بعضی از خوانندگان را با عنوان « ديلُمی يل » می شناسند و با بعضی از عزيزانی كه مرتباً به وب لاگ سر می زنند و كامنت می گذارند آشنايند و از من سراغ فضول باشی ، پلشتوك تنوب سّيد ، يه ديلمی و ... را میگرفتند و علاقه مند بودند من قيافه تك تك نويسندگان را به آنها نشان بدهم ، يعنی همان انتظاری كه من و خيلی از دوستان نويسنده آرزويش را داريم ؟! شب و روز عاشورا يكی از دوستان نويسنده اصرار داشت كه من آقای داريوش خان راستی را از ميان آن همه جمعيت پيدا نموده و به او نشان بدهم كه از بخت بد هر چه گشتم نتوانستم او را بيابم ؟! دوستان عزيز آيا می دانيد كه آدرس « ديلمی يل »به آمريكا ، آلمان ، دُبی و خيلی از كشورهای ديگر هم رفته است و شما در آنجا خواننده و مخاطب داريد ؟! چه بخواهيم و چه نخواهيم بخش عظيمی از جامعه روشنفكر و آشنا به كامپيوتر ما را به عنوان نمايندگان يك شهر و يك فرهنگ و زبان مشترك می دانند و هر روز هم به تعداد آنها افزوده می شود ؟! آنها خواسته ها و توقعاتی دارند كه نمی شود به راحتی از كنار آن گذشت و بی تفاوت ماند ؟! دوستان از من می خواستند كه : وب لاگ را همواره به روز نگه داريم ، مطالبمان تازه و جذاب باشد ، بخش عكس بخصوص در زمينه جاذبه های گردشگری ، مناظر طبيعی ، بازيهای محلی حتی البسه ، غذاها و مراسمات فعالتر عمل نمايد ، اخبار و گزارشات ديلم حتی موارد جزيی در وب لاگ درج گردد و عده ای هم خواستار پذيرش تبليغات آنها و درج در وب لاگ بودند و .... با اين توضيحات خواه ناخواه بايد بپذيريم كه « ديلُمی يل » پُل ارتباطی بين ما و همشهريانمان در سراسر جهان است ، پس بياييم با يك نشست در ايام تعطيلان نوروز نسبت به تدوين اساسنامه جديد ، براي نيل به اهداف مورد نظر كه همانا « ارتباط برای سازندگی » است گام برداريم ، من معتقدم كه حركت در دنيای مجازی زمينه ساز گام در عالم واقعيت است و مطمئناً اينگونه اقدامات مي تواند باقيات الصالحاتی باشد برای همه عزيزان همراه اعم از خواننده يا نويسنده ، كه آثار آن همواره در تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم ماندگار خواهد شد ، مَلخص كلام، « ديلُمی يل » امروز واقعاً به پل ارتباطی بين همشهريان در دهكده جهانی تبديل شده است و می طلبد كه مجموعه نويسندگان با همكاری خوانندگان گرامی در اين راستا اهتمام بيشتری داشته باشند . يا علی مدد
در ابتدا اولین سالگرد تولد وبلاگ دیلمی یل رو به تمامی خوانندگان و نویسندگان وبلاگ و تمامی کسانی که امروز به مهمونی دیلمی یل تشریف آوردن تبریک عرض می کنم .و اما بعد میریم سراغ شیرینی دیلمی تا یک پذیرایی مفصل دیلمی از شما به عمل بیاریم. خانم های دیلمی در روزهای جشن و شادی در قدیم ،خود به پختن شیرینی در منزل اقدام می کردند.این شیرینی ها شامل ککال،کلیچه ولگیمات و قراپیچ بوده است.هر چند هنوز هم به مناسبتهای مختلف خانمهای دیلمی شیرینی می پزند. نانهای معروف دیلمی هم شامل تبدون،تکون و خشکک شور و شیرین است و حلواهای دیلمی شامل حلوای انگشت پیچ ،نشایی و برنجی و رنگینگ (که با رطب تازه درست می شود) می باشد. ککال و کلیچه برای عروس های خجالتی جوان از طرف مادر عروس پخته می شده و همراه او به منزل همسرش فرستاده می شده است تا مواقعی که عروس خانم ،احساس گرسنگی می کرده و خیلی با خانواده شوهر راحت نبوده از شیرینی های مادر استفاده کند .این رسم امروزه هم پابرجاست و مادران برای دختران خود ککال و کلیچه می پزند. و اما تبدون، نان مخصوص شب حنابندان در دیلم است .صبح روز حنابندان مهمانهایی که تا صبح در منزل عروس بیدار بوده اند با تبدون و حلوای برنجی پذیرایی می شوند.ومقداری از تبدونها به منازل دوستان و همسایگان نیز فرستاده می شود.شب حنابندان دوستان نزدیک عروس تا صبح به شادی و حتی در قدیم به اجرای نمایشنامه های طنزو کمدی می پرداخته اند و شبی خوش و خاطره انگیز را برای آخرین روزهای تجرد عروس خانم فراهم می کرده اند تا از ناراحتی و دلتنگی او برای جدایی از پدر و مادر بکاهند.سایر نانها در تمامی فصول برای استفاده ی خانواده پخته می شده است. حلوای انگشت پیچ نیز برای مهمانیها در کنار غذا پخته می شود.اگر برای مراسم عروسی به دیلم تشریف آوردید حتما با حلوای انگشت پیچ پذیرایی خواهید شد. و اما به هنگام باز شدن شکوفه ها و سر سبز شدن طبیعت به مناسبت عید نوروز ککال،کلیچه و قراپیچ درست می کنند و ایام عید از مهمانهای خود با این شیرینی ها پذیرایی می کنند. و لگیمات هم شیرینی مخصوص ماه رمضان است.و تبدون در روز عید فطر برای اولین صبحانه صرف می شده است. با تشکر از خانم زهرا دیلمی و حاج مریم دیلمی که دستور پخت شیرینی های محلی دیلم رو در اختیار ما قرار دادند امروز طرز تهیه ی شیرینی ها ی محلی دیلم رو به خانمهای علاقمند به شیرینی های محلی درادامه ی مطلب آموزش می دهیم.
طرز تهیه شیرینی های سنتی دیلم در ادامه مطلب ادامه مطلب هدیه ای از سرکار خانم پسنده مسوول کمسیون بانوان بندردیلم به وبلاگ دیلمی یل
در بازه ی دلداده و دلدار دو گامی است اول به نگاهی و سپس سوز کلامی است حالا که من از جلوه ی دیدار تو دیرم با سوز بیان در غم هجر تو اسیرم با قابک قوسین تو من فاصله دارم گر بر تو رسم تا به ابد حوصله دارم کی وعده دیدار دهی روح و روان را تا طی بکنم با سرو جان هر دو کمان را این نازکی طبع خیال تو مرا کشت این فاصله ،من را ،و غم هجر تو را کشت جانا دلم از فرقت جانسوز تو ساز است عمریست که این قافله در سوز و گداز است ما را نگهی ،یا اثری ،لطف مجازی جز قهر و غضب نیست که ما را بنوازی؟ یارا به اثر بخشی آن دیده ی نمناک بر یمن دعای سحر و عارض غمناک بر خاطر افسرده دلان شب دیجور بر مستی ،پیمانه و عهد و غم مهجور باز آی بروزی که بما وعده نمودی این جمعه بیایی که بسی لطف نمودی واندم به در کعبه ببین سائل خسته با شوق "پسنده"به گدایی بنشسته اين مطلب که آن را در قسمت ادامه مطلب آوردهام را از سايت راديو زمانه به اين دليل اينجا منعکس میکنم که اول: احتمالا اين سايت فيلتر شده است والا فقط لينک میدادم. دوم: به نظر من مطلب قابل توجهی است و شايد برای دانش آموزانی که ممکن است انگيزه خود را از دست داده باشند يا انگیزهشان کم شده باشد، احتمالا بتواند محرک باشد و اينکه تحصيل در دانشگاه به خصوص يک دانشگاه خوب و مطرح را دست کم نگيرند و بدانند که تفاوتها کجاست. و ديگر اينکه اگر به موقعيت خوبی رسيدند، قدر آن را دانسته و از آن نهايت استفاده را داشته باشند.
ادامه مطلب دوستان گرامی خواننده درود بر شما شاید آگاهی داشته باشید که ۳۰ بهمن نخستین زادروز وبلاگ دیلمی یل است. اینجانب از همه خوانندگان ارجمند وبلاگ درخواست می کنم که لطف خود را شامل حال ما نموده و نوشته ای در این رابطه به ما هدیه دهند به ویژه از دوستان و اساتیدی همچون آقایان خلیجی، پور ابراهیم، ترکزاده، مرادی، دیلمی، صدیق، قنبری، صبوری، صالحی فرد و دیگر عزیزانی که با نام و نشان با ما در ارتباطند و از میان دوستان مستعار نویس که آقا یا خانم فضول باشی جای خود را دارد ولی شیخ شرجی و یه دیلمی و خروس و ... نیز ما را فراموش نکنند. البته اگر می بینید که از برخی نام برده ام به معنی محدود شدن این درخواست به آن ها نیست، تنها می خواستم از لحاظ روحی این نوشته و دیدن نامشان یادآور اشتیاق ما باشد. نشانی ما : dilomiyal@yahoo.com بعد از مدتها تنبلي تصميم گرفته ام مطلبي بنويسم (البته این تنبلی هم دلایل خاص خودش را دارد که فعلا بماند)،انگيزه اين مطلب عكسي است كه چند روز پيش در ياهو ديدم و تصميم گرفتم كه اين مطلب را براي شما هم ترجمه اي دست و پا شكسته و آزاد كنم .البته اين موضوع بنوعي مربوط به روز والنتاين هم مي شود كه بعد از اين ترجمه به آن مي پردازم.
عكسي كه در بالا مي بينيد مربوط به زوجي است كه در پنج هزار تا شش هزار سال پيش به همين صورت دفن شده اند. دانشمندان تلاش زيادي كرده اند تا اين زوج را بهمين صورت از خاك خارج كنند، همانطور كه در عكس مشاهده مي كنيد همچنان دستهاي عاشق و معشوق بدور همديگر حلقه شده است.باستان شناسان بجاي اينكه طبق معمول استخوانها را يكي يكي از خاك خارج كنند اين بار كل قسمتي را كه زوج در آن دفن شده اند، يكجا از خاك جدا كرده اند .و قبل از اينكه در يك موزه ايتاليايي براي بازديد عموم گذاشته شود، ابتدا براي مطالعه منتقل مي شود.النا منوتي(Elena Menotti) بعنوان باستان شناسي كه اين كشف را در دوم فوريه امسال اعلام كرده است مي گويد:ما مي خواهيم كه آنها را بهمان صورتي كه تمامي اين سالها بوده اند حفظ كنيم. لازم به ذكر است كه اين كشف دريك منطقه روستايي در شمال شهرمانتووا(Mantova) در ايتاليا انجام شده است. براي ديدن اصل اين مطلب مي توانيد بر روي همين قسمت كليك كنيد. دوست بسيار خوبمان فضول باشي در مطلب روز والنتاين اشاره به روز اسپندار مذگان يا اسفندگان كرده بود كه بد نيست من هم براي آشنايي دوستان اشاره اي به آن داشته باشم، البته دوست خوبمان به اشتباه آنرا مقارن با بيست و نهم بهمن دانسته بود كه صحيح آن پنجم اسفند مي باشد.در ايران باستان هر روز از روزهاي ماه داراي ناميبودهاست چنان که در کشورهاي اروپايي هنوز هم چنين است. روز پنجم هر ماه «سپندارمذ» نام داشته که در ماه دوازدهم، يعني «اسفند» زماني که نام روز با نام ماه يکي ميشد، آن روز را جشن ميگرفتند. روز «اسپندارمذ»، روز «ايزد بانوي باروري»، «فرشته يا ايزد پشتيبان زمين» ناميده ميشده. در گاتها، او را دختر اهورامزدا ناميدهاند. در باورهاي کهن، «زمين» را نيز مانند «زن»، پديدهاي بارور، زاينده و پرورشدهنده ميدانستهاند از اينرو آن را نيز از جنس مادينه قلمداد کردهاند. پس چنين روزي در ايران کهن، روز گراميداشت زن ايراني و زمين بارور بودهاست. بسياري را تلاش بر اين است که اين روز خجسته را زنده کنند و آن را اگر نه به جاي روز «والنتاين»، که در جا و زمان خود گرامي بدارند و جشن بگيرند. ![]() در قرن سوم میلادی فرمانروای روم باستان با اسم کلاودیوس دوم که در زمان امپراتوری اش جزیره بریتانیا را مستملک روم کرده بود، فکر می کرد همان سربازی خوب می جنگد که مجرد باشد و می گفت هیچ سرباز ارتش امپراتوری حق ازدواج کردن را ندارد! سربازی که دست به این کار خلاف بزند، مجازات می شود! در این زمان بین مسیحیان جدید کششی بود با نام والنتین که غیرقانونی برای سربازها خطبه نکاح می خواند. برای این کار والنتین به زندان می افتد و در آنجا عاشق دختر زندانبان می شود. اما قبل از آن که والنتین اعدام شود، به دختر زندانبان نامه عاشقانه می دهد. حرفهای پایان نامه چنین بود: "والنتین تو". از آن وقت به بعد اسم والنتین مترادف با معنی فدایی عشق شد و اسمش در تاریخ به عنوان شهید راه عشق باقی ماند. وجه تمايز انسان و فرشته را در اين بيان می كنند كه آدمی از قدرت تصميم گيری ، انتخاب و بخصوص نيروی جنسی برخوردار است و ليكن فرشته فاقد آنهاست و همين امتيازات است كه انسان را نسبت به مِلك برتری بخشيده است . من نمی خواهم در رابطه با فيزيولوژی قوه جنسی و عملكرد اندام هاي تناسلی توضيح بدهم كه نه در تخصص بنده است و نه در حوصله اين مقال ، فقط هدف از نگارش اين پُست بررسی يكی از نيروهای خدادادیست كه بطور جدی از قوای ديگر منفك شده و چنان بد و مذموم معرفی گرديده كه سخن گفتن از آن برای من و بقيه افراد سخت و بعضاً ناممكن است . راستی چرا بايد نسبت به يك امر طبيعی و خدادادی آنقدر به بدی ياد شود كه حتی بحث و تبادل نظر پيرامون آن گناه محسوب گردد ؟! باور كنيد من دوستی داشتم ، تا وقتی كه ديپلم گرفت نمی دانست كه نوزاد به چه صورت متولد می شود و متأسفانه بعضی از جماعت وعاظ هم برای اينكه فرقی بين خلقت مردم عادی و معصومين قائل شوند ، روش توليد مثل و تولد فرزند در معصومين را روشی متفاوت با مردم بيان می نمايند ؟! چرا می بايست با يك موضوع اساسی در جامعه اينگونه برخورد گردد كه هر گونه تصوری از مسائل جنسی زشت و قبيح قلمداد شود ؟! ما بارها شنيده ايم كه در كشورهای پيشرفته ، آموزشهای جنسی از سطح مدارس و قبل از سن بلوغ صورت می گيرد و حتی بچه ها از نزديك مراحل رشد و تولد نوزادان را می بينند ؟! امّا دانش آموز ما جرئت سؤال در اين زمينه را به خود نمی دهد و بايد بصورت پنهانی و بدور از چشم والدين در این باب كسب اطلاع نمايد ؟! بقول يكی از بزرگان : مگر زير اين پوشش چه چيزی نهفته است كه فرزندانمان را اينچنين از آن منع می كنيم و خود با ترس و لرز در باره اش لب به سخن می گشاییم ؟! چرا آمار ايدز و بيماريهای مقاربتی در جامعه ما سير صعودی بخود گرفته ، در صورتيكه در اروپا مهار می شود و بعضاً روند نزولی می یابد ؟! چرا ما حاضر نيستيم در رابطه با بيماری ايدز شفاف و بی پرده با مردم صحبت كنيم و حتی خود از ملاقات با يك بيمار مبتلا به ايدز و صرف غذا در كنار او وحشت داريم ؟! چند سال پيش در يكی از شهرهای محل خدمتم ، يك نفر آلوده به ويروس HIV برای پيگيری كاری وارد دفترم شد ؛ به محض ورود او ، تمام دوستان و همكاران آنجا را ترك نمودند و بعد از رفتنش تمام استكان و نعلبكی ها ی موجود در اتاق را خورد و خاكشير كردند ، آيا می دانيد چرا ؟! براستی ما چقدر از فساد خفته و پنهان در لايه های اجتماع اطلاع داريم ؟! آيا مسئله هم جنس بازی كه امروزه به جماعت نسوان هم كشيده شده نگران كننده نيست ؟! دخترك بخاطر پخش موسيقی از ضبط صوت تاكسی ، با راننده به بحث و دعوا می پردازد ولی وقتی كه inbox ايميلش را كنترل می نمايی مشاهده می شود پر است از عكس ها و كليپ های مستعجن ،اين تظاهر در عملكرد ها نتيجه چيست ،همه موارد فوق و نمونه های مشابه و حتی شديدتر واقعياتی هستند كه در اطراف ما پراكنده اند و همه روزه با آنها روبرو می شويم ، امّا ما چون كبك سر خويش را زير برف نموده ايم و هی پير و جوان را به تقوا و پرهيز از گناه و معصيت دعوت می نماييم كه مثلاً ال بكن و بل نكن ؟! بيان شد كه انسان در غرب و بيشتر جوامع پيشرفته و در حال توسعه در سنينی كه لازم باشد با تمام آداب و روشهای مسائل جنسی آشنا می شود و آنرا می آموزد و تعليم می بيند و به هنگام نياز بهره برداری می نمايد ولی نوجوان و جوان ما اعم از پسر و بخصوص دختر ، جرئت ندارد اين موضوعات را از پدر ، مادر و حتی معلم خود بپرسد ، لذا مجبور می شود از كانال های ديگری پيگير ی نماید كه اغلب به بيراهه منتهی خواهد شد . دوستانی كه به بعضی از كشورهای اروپايی منجمله آلمان سفر نموده اند ، نقل می كنند در آنجا جهت آموزش و بهره برداری از مسائل جنسی امكانات كاملی برای مردم در نظر گرفته شده است و البته همه امكانات در چهار چوب قانون و مقررات آن كشور تنظيم و برنامه ريزی می شود و حتی برای افراديكه بعضاً نياز شديد به دفع ميل جنسی پيدا می كنند كيوسك هايی تحت عنوان : « Masturbation Room » در بعضی از نقاط شهر تعبيه شده كه در آنجا فيلم های .... پخش می شود و هر كسی كه احساس كند در اين رابطه معذب است به آن محل مراجعه و خود را تخليه می نمايد و ... البته من هم قبول دارم كه فرهنگ ما با جوامع غربی متفاوت است و آموزش به سبك و سياق آنها و برقراری ارتباط از نوع غربی در جامعه ما از نظر شرعی و قانونی مقدور نمی باشد ولی سؤال اينجاست که با اين تفاسير برای برون رفت از اين چالش پيش روی چه بايد كـــــــــــــــرد ؟! بياييم منطقی فكر كنيم ؛ نوجوانی را كه تازه به سن بلوغ رسيده و قوه جنسيش بشدت تحريك شده است و اصلاً و ابداً ، نه از نظر مالی نه اجتماعی نه فرهنگی و ... شرايط ازدواج برايش مهيا نيست ، چه سان بايد مهار و كنترل نمود ؟! كسی كه سخت گرسنه است و تشنگی هم بی تابش نموده را تا كی و كجا می توان از خوردن و نوشيدن منع كرد ؟! آيا ميل و كشش جنسی چيزی فراتر از همان نيروی خدادادی است تا آدمی زنده بماند و تداوم نسل بدهد ؟! برای چند درصد از جوانان ما امكان ازدواج فراهم است ؟! و بحث ازدواج موقت راه به كجا می برد ؟! آيا فقط بهانه ای نشده برای جماعت حاجی بازاری تا از آن منتفع گردند ؟! ما همواره از درد ناليده يم ولی از آن سخن نگفته ايم و بقول دكتر شريعتی : « تا درد را نشناسيم نمی توان درمان تجويز كرد » . در تهيه و تدوين اين مقاله من هم مثل بيشتر شما سعی نموده ام ملاحظه خيلی از مسائل را بكنم و با اين وجود نگرانم كه از طرف مديريت محترم وب لاگ اين مطلب هم شامل مميزی گردد و خوب می دانم كه طرح معضلاتی از اين دست ، حرف دل هزاران انسانی است كه می خواهند بيان نمايند ولی ترس از آن دارند كه مورد تمسخر واقع شوند و يا از مجاری قانونی با آنها برخورد شود امّا اين روند تا كی و كجا می بايست ادامه داشته باشد ؟! مگر آموزش دادن نوجوانان و جوانان و ايجاد محيطی سالم و با نشاط در چهار چوب قوانين و مقررات جامعه اسلامی برای رفع اين نياز اساسی امكانپذير نخواهد بود ؟! اسلام عزيز حيا در دين را جايز ندانسته و خواستار توجيه مردم در همه امور بخصوص مسائل آميزشی شده و حتی به ريز مسائل هم پرداخته است ، پس بايد واقعيت ها را پذيرفت و تا قبل از آنكه بحران موجود به مراحل حاد برسد چاره انديشی نمود . از قرار معلوم، دوستان گرامی همشهری در صدد تشکیل گروهی مردم نهاد هستند که جلساتی چند، برای برنامه ریزی و تعیین اهداف، برگزار کرده و در اولین اقدام نیز برنامه پاکسازی و بهینه سازی جنگل عامری را در دستور کار گذاشته اند و بنا بر لطفی که به این وبلاگ داشته اند آقای غلام پور را به نمایندگی از وبلاگ دیلمی یل دعوت نموده اند. دوست گرامی جناب آقای مرادی که از بانیان این امر می باشند با توجه به آرمان های در نظر گرفته شده برای گروه مذکور که همانا مشارکت جدی تر همشهریان در پیگیری و اقدام برای پیشرفت مناسب و درخور دیلم می باشد، نام های پیشنهادی شرکت کنندگان در مجلس همفکری اعضاء را اعلام نموده و از خوانندگان ارجمند وبلاگ درخواست کرده اند که دیدگاه خود در این زمینه را ابراز نمایند. لازم به یادآوری است که چندی پیش نیز پیشنهاد دیگر ایشان در وبلاگ درج و خوانندگان در این باره به درج نظر پرداختند و با هماهنگی های به عمل آمده توسط افرادی مانند آقایان دکتر جبلی و صالحی فرد و تعیین تاریخ 11 اسفند ماه 85 برای اجرائی نمودن آن پیشنهاد، کارهای پیش نیاز آن در حال انجام می باشد. بدینوسیله از همشهریان گرامی و ارجمند علاقمند به دیلم و محیط زیست دعوت می نمایم تا با مشارکت و همکاری مناسب، این عزیزان را یاری داده تا بستری مناسب برای ایجاد انگیزه و تشکیل گروه های دیگر در آینده به وجود آید. و اما نام های پیشنهادی برای گروه: موقعی که شنیدم یکی از دبیران دبیرستان درست فامیلی مرا دارد کلی ذوق کردم. به خیلی ها می گفتم که پسر عموی بابام است. عمویی که هیچوقت نداشتم. آقای شهبازی از تهران آمده بود. فلسفه ی غرب خوانده بود و به واسطه ی دروس مکتبی و حوزوی که گذرانده بود بر عربی نیز تسلطی عجیب داشت. در کنار فلسفه و منطق که تخصص های اصلی او بودند و به دانش آموزان علوم انسانی درس می داد دبیر عربی ما نیز بود.یک روز اواخر کلاس، نمی دانم به چه مناسبتی چند جمله ی فارسی را روی تخته سیاه نوشت و ترجمه ی آنها را به فرانسوی نیز زیرشان نوشت. جملات فرانسوی را که می خواند بچه ها از آهنگ کلام فرانسه می خندیدند ولی من سر تا پا کنجکاوی شدم. تا آن موقع زبان فرانسه به گوشم نخورده بود. کلاس که تمام شد با عجله به سمت استاد رفتم و تا توانستم از چند و چون زبان فرانسه از او پرسیدم. بعدها به من گفت که چون در دانشگاه فلسفه ی آگوست کنت فرانسوی را به زبان فرانسه خوانده بوده، بر فرانسه نیز تسلط دارد. اشتیاق مرا که دید قول داد که کتابها و نوارهای آموزش زبان فرانسه ی خودش را برای من بیاورد. و به قولش وفا کرد. نخستین کلمات و ترکیبات این زبان زیبا را تحت راهنمایی این استاد فراموش نشدنی آموختم. آقای شهبازی نه تنها در فلسفه و منطق دبیری زبردست بود که گنجینه ای از اطلاعات عمومی خصوصاً در زمینه ی تاریخ به شمار می رفت. نمی دانم چه کلمه ای برای آن چه اکنون می خواهم در توصیف او بگویم، بکار ببرم. ولی همینقدر می گویم که هیچوقت در هیچ جلسه ای از جلسات درسی که با او داشتیم، تکرار نمی شد. همیشه حرفی نو، روشی تازه و سخنی بکر در آستین داشت. من هنوز آرزو می کنم بتوانم مانند او کلاس درس را اداره کنم و مانند او درس را تفهیم کنم. روزی در پی کاری وارد دفتر دبیرستان شدم. در کمال تعجب دیدم آقای شهبازی در کنار استاد ابراهیم شفیعی که روی صندلی نشسته بود دو زانو بر زمین زده و از ایشان نکته ای را از کتاب عربی دبیرستان می پرسد. فاصله ی سنی ایشان و آقای شفیعی شاید چند سالی بیشتر نبود ولی خضوع و فروتنی ایشان و بی توجهی به کسانی که اطراف او بودند درسی به من داد که تا ابدالآباد در خاطرم خواهد ماند. و آن جا بود که معنی زانوی شاگردی به نزد استاد زدن را با تمام وجود دیدم و آموختم. سالهای پایانی دهه ی شصت و نخستین سالهای دهه ی هفتاد دبیرستان دیلم موهبت های بزرگی در اختیار داشت. کسانی که در تاریخ آموزش و پرورش دیلم شاید هیچوقت تکرار نشوند. در کنار هم قرار گرفتن این قطعات پازل بودند که موفقیت خیره کننده ی سال 72 را رقم زدند. آقای حسین وکیلیان ( دبیر زبان انگلیسی )، آقای کرم خدا شهبازی ( دبیر فلسفه و منطق و عربی )، آقای تنهاپور ( دبیر فیزیک )، آقای اکبر رضا ماسوله ( دبیر شیمی و کلی درس دیگر و اعجوبه ای در تدریس ).... یادشان گرامی، عمرشان پاینده و روزگار به کامشان. درست کردن «بادِ الهَوا» بلافاصله بعد از امتحان ثلث سوم هم جزء لاینفک تعطیلی تابستان بود. سال اول یا دوم راهنمایی بودم و می خواستم یک روز قبل از آخرین امتحان، اقدام به ساخت یک «بادِ الهَوا» کنم که با مخالفت شدید خانواده مواجه شدم بنابراین فردا پس از آخرین امتحان که حدود ساعت 10 صبح به اتمام رسید با دو به سمت خانه آمده و با سرعت هر چه تمام تر شروع به ساختن آن کردم و چون می خواستم زودتر از بقیه بچه های هم سن و سالم، آن را به اتمام برسانم، به جای «شیریس» از خمیر استفاده کرده و برای «قوس» هم جاروی دستی مامان را کش رفتم (البته پای لرزش هم نشستم). ساعت 12 ظهر در گرمای طاقت فرسای خرداد به بالای پشت بام رفته و شروع به هوا کردن «بادِ الهَوا» کردم. «بادِ الهَوا» می رفت و اوج می گرفت و مرا هم با خود به آسمان ها می برد. هنوز هم وقتی به یک بادبادک نگاه می کنم، همان حس دوران کودکی به من دست می دهد. چه شیرین بود «هیم» جمع کردن و خشک کردن آن و چه زیبا بود «نِک زدن» اولین «خَتیروک» بر «میدار». شنا کردن «سَر زَهر» که هنوز هم کم و بیش ادامه دارد، تنها تفریحی است که سن و سال نمی شناسد و گذر زمان هیچ خدشه ای بر آن وارد نکرده است. آخ که لحظه ای که «مِیوک» هر کس «ایچَکِس» انگار که دنیا را به او بخشیده بودند اما چه سود که از شانس بد ما، همه در آن دوران، حافظ منافع «گُنجیکَل» بودند. آخرش هم نفهمیدم که چرا دانش آموزان آن زمان حتی ایام تعطیلات تابستان هم نبایستی «تیرکمون» به دست در انظار ظاهر می شدند؟ یاد دبیرستان شهید ستارپناهی به خیر با مدیر بسیار کاربلد خود «آقای اکبررضا ماسوله» که تعداد زیادی از جوانان دیلم پیشرفت در تحصیلات خود را مدیون این مرد بزرگ هستند. مرد همه فن حریفی که در کنار مدیریت بی نظیر خود، درس های زبان، زمین شناسی، شیمی، عربی و ... تدریس می کرد و چه زیبا هم درس را برای دانش آموز تفهیم می کرد. یاد درس خواندن ها با «مهندس بشیری» در یک خانه نیم ساخته که درب و پنجره هایش را با پلاستیک گرفته بودیم تا از سوز سرمای زمستان در امان باشیم و به خاطر اینکه با هم حرف نزنیم پشت به پشت هم و رو به دیوار می نشستیم. البته همیشه این من بودم که سر صحبت را باز می کردم چون در آن برهه، این «محمدرضا» بود که درس می خواند و مرا نیز مجبور به درس خواندن می کرد. هیچ وقت فراموش نمی کنم سال دوم دبیرستان را، یک کلاس 34 نفره رشته تجربی که به یکباره علی رغم گذشت بیش از یک ماه از سال تحصیلی، با آمدن رشته ریاضی، به دو نیمه مساوی تقسیم شد به گونه ای که من به اتفاق 16 نفر دیگر از جمله آقایان مهندس بشیری و یگانگی، تغییر رشته دادیم. و چقدر خوشحال بودیم که بلاخره تلاش دانش آموزان و مدیر مدرسه به بار نشسته و دیلم هم صاحب رشته ریاضی شده بود. «طرح کاد» سال سوم، بی نظیرترین «طرح کاد»ی بود که در طول تحصیل با آن روبرو بودم. روزهای سه شنبه با یک دستگاه مینی بوسی که خودمان اجاره می کردیم می رفتیم گناوه تا از سایت کامپیوتر هنرستان آن شهر استفاده کنیم چون در آن موقع در کل مدارس و حتی محیط اداری دیلم، حتی یک کامپیوتر هم وجود نداشت. روزی که نتایج مرحله اول کنکور سراسری را اعلام کرده بودند و کلاس 12 نفری ما همگی مجاز به انتخاب رشته روزانه شده بود و چهره آقای ماسوله و قطره اشک شوقی که در چشمانش حلقه زده بود را هیچ وقت فراموش نمی کنم، و چند روز بعد روزنامه کیهان این خبر را درج کرد. یاد دوست عزیزم «مرحوم کاظم دشمن زیاری» به خیر که اگر در آن روز شوم، برای ماهیگیری با او به «خور جِن» می رفتم، یا اکنون من هم در کنار او آرام و راحت آرمیده و انتظار نوجوانی کتاب به دست یا فوتبالیست خسته ای را می کشیدم تا شاید در هنگام گذر از کنار گورم، لحظه ای هم در کنارم، استحراحتی نماید، و یا شاید می توانستم او را از غرق شدن نجات داده تا کاظم عزیز، اکنون جزء افتخارات دیلم باشد. پسر پر جنب و جوش و عاشق فوتبال و البته بسیار مستعد که خداوند او را از ما گرفت. (روحش شاد) باد الهوا : باد بادک کاغذی خود ساخته که دارای یک سر و یک دم بسیار بلند است (بعضی مواقع گوش هم دارد) شیریس : سیریش، نوعی ماده چسبناک قوس : چوبی که در قسمت سر بادبادک به صورت قوسی شکل چسبیده می شود هیم : ماده درون صدف که برای طعمه بر روی قلاب ماهیگیری می زدند نِک زدن : نوک زدن ماهی به قلاب ماهیگیری ختیروک : نوعی ماهی کوچک میدار : قلاب ماهیگیری سر زهر : قسمت ماسه ای ساحل دیلم تیرکمون : تیر کمان مِیوک : تله مخصوص گنجشک ایچَکِس : آزاد شدن فنر تله که همیشه با صدا همراه است گنجیکل: گنجشک ها طرح کاد : همان طرح کار و دانش است به صورتی که همه دانش آموزان دبیرستان یک روز به جای رفتن به مدرسه به یک محیط کاری می رفتند تا در کنار تحصیل مثلا" فنی را هم بیاموزند. سومين شعر محلی با عنوان زن ذليل ، سروده آقای سيّد اسماعيل بهزادی شاعر خورموجی با گويش دشتی : هر شاعری بوُ توُ ئی دنيا زن ذليلن سعدی طرابلس رفت و ديد تا ذن ذليلن ری صندلی اينجا اگر چه غوز نشسن توُ خونه شون نشْسن دوكُرپا زن ذليلن استاد شعر زن ذليل اينجا نشَستن خُش می گوُ ايسا بعد چار تا ذن ذليلن عمری « فرج » هجر قمر رسويش به پا كِرد اِی بی قمر ، او « بی مُقدْما » زن ذليلن اَ ، ئی « غلامی » می گوُ با مين سفيدُم مُو عاشقُم بيش جونها ، زن ذليلن « دارند » اگر عيب جونها می كه دايم تا آنتنش هل ری و دريان زن ذليلن « اسپرغم » از نوُمش ديارن غم دُماشن از شهرتش معلومن آغا زن ذليلن « او شاعری كه آرزوش می كه پسر بوُ » اِی او پسر وابی ، يقينا زن ذليلن « محمودی » كه گُت می كهِ هر روزی صداشَ می گُو :« كِسمْ بيدم موُ » ، حكما زن ذليلن يه شاعری هم مال خورموجن بدونين توُ شاعرا او ، همچی يكتا زن ذليلن از بس كه او دَ خار و كورن ، دس « دی لوُ » بر عكس بگوييد « دی لوُ » ايسا زن ذليلن *********************************** بوُ : باشد توُ : در ئی : اين ذليلن : ذليل است به گويش دشتی ری : روی غوز : اينجا منظور نشستن با غرور و تكبر است دوكُرپا : نشستن به حالت مشابه چمباتمه خُش : خودش می گُو : می گويد ايسا : حالا فرج : منظور آقای فرج اله كمالی شاعر خوب دشتستانی بی : بود بی مُقدْما : بدون مقدمه و نام يكی از اشعار آقای كمالی غلامی : يكی از فرهنگيان و شاعران دشتستانی مين : مو دارند : حسين دارند از فرهنگيان و شاعران برازجانی هل : بسمت اسپرغم : شاعر اهل شهر كلمه دشتستان ديارن : پيدا است دماشن : دنبالش است او شاعری كه آرزوش می كه پسر بوُ : منظور سركار خانم خدادادی ، شاعره برازجانی است كه در شعری می گويد : كاشكی من هم پسر بودم .... وابی : می شد محمودی : دوست خوبم آقای محمودی ، كارمند فرهنگسرای ارشاد برازجان و از هنرمندان و مجريان توانای دشتستان كه نوار كاست « كِسم بيدُم » او معرف حضور همگان می باشد . گُت می كه : كلفت می نمود دَ : ديگر دی لوُ : دی علوُ ، مادر علی ، شخصيت خيالی مورد نظر آقای بهزادی شاعر خورموجی كه در بيشتر اشعارش او را مخاطب خود قرار می دهد . |
درباره وبلاگ
![]()
جويباری هستيم كه دوست داريم به اندازه وسع مان جاري شويم. اگر ياريمان كنيد شايد رودخانه و دريا شويم و اگر سنگ بر راهمان نهيد، شك نكنيد كه ما هم مرداب میشويم.
منوی اصلی
صفحه نخستتازه های وب آرشيو مطالب خانگي سازی ذخيره كردن صفحه ایمیل نویسندگان وبلاگ اضافه به علاقه منديها نويسندگان
داریوش راستیعبدالرضا شهبازی معصومه راستی محمد باقر غضبانی محمد مهدی شفیعی کرامت الله طاهری سید حیدر میرجهانمردی محمدرضا زاهدیپور حسن درویشی محمد رضا بشیری فتح الله صالحی فرد نویسنده میهمان آرشيو نويسندگان وبلاگ آخرين نوشتهها
شب یلدانذورات در ماه محرم رنگ محرم سنگار افتو ِشهردار عید قربان گازوئیل قصه های در گوشی تــــــــــولـد نـــــــــــــــــور آزادی آدرس ما کجاست!؟ میوه برمزار اموات عید فطر ایرانی یا افغانی "گره گشو " مدرن حقوق شهروندي پرواز شاهین بر فراز آسمان فوتبال حذف حذف چند نکته پایه های نقد و انتخاب مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری معتقد یا شهروند؟ بدترین درد 20 نکته قانون و میوه روز معلم سیندرلای وطنی مورد عجیب دکتر محمود حسابی آرشیو
دی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 آرشيو موضوعی
عکسفرهنگ ديلم نويسندگان پيشنهادات سلامت و بهداشت ديلم شهر اطلاعات ديلم رشته تحصيلی آموزشی شعر و ادبیات شوراها متفرقه پيوندهای روزانه
به همه کفش پرتاب می کندعراق - كردستان پیرمرد 34 سال است که در دل کوه زندگی میکند! هزينه های اضافی تحريم ها بر مبادلات تجاری آخرین وضعیت بازار خودرو رتبه بندى حساب ذخيره ارزى كشورها كشف استوديوي ضبط ترانه عليه نظام بوش به هدف خود رسيد آرشيو پیوندها پيوندها
مترجم (عبدالرضا شهبازی)موسسه خیریه ولی عصر دیلم وبلاگ سی نیز وبلاگ لیراوی نصير بوشهر نسيم جنوب نشریه سیاسی بندر گناوه محمد دادفر هنرستان فنی و کاردانش پسرانه دیلم اشک مهتاب وبلاگ محمود داوودی مدیریت آموزش و پرورش دیلم حيات داوود فرودگاه بوشهر تنوب مرکز پیش دانشگاهی علامه دهخدا فرمانداري ديلم جاوید باد ایران و ایرانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان دیلم آموزشگاه رانندگی نوین شهرستان بندردیلم آمار وبلاگ
|
| استفاده از مطالب این وبلاگ با ذکر نام وبلاگ و نویسنده مطلب آزاد می باشد |