دیلُمی‌یَل
 
راهی برای ارتباطی گسترده‌تر با همشهری‌های خونگرم

شهرستان بندر دیلم با توجه به موقعیت جغرافیایی از محدود شهرهای ساحلی ایران است که به دلیل دارا بودن سواحلی زیبا و بکر از جاذبه های گردشگری فراوانی برخوردار است.

غروب در ساحل زیبای بندر حماد

( غروب در ساحل زیبای بندر حماد)

پژوهش ها نشان داده است که منابع دریایی و ساحل دومین جاذبه مهم در گردشگری پس از آب و هوا می باشد. بندر زیبا و تاریخی "حماد"این « مروارید نگین» درخشنده بر کمربند ساحلی دیلم به دلیل داشتن ویژگی های مهم و منحصر به فردش از توان و پتانسیل بسیار بالایی در تبدیل شدن به یک منطقه گردشگری خوب در شمالی ترین نقطه استان بوشهر برخوردار است.

( ساحل ماسه ای و بکر بندر حماد مستعد ورزش های ساحلی)

درخشش ورزشکاران و جوانان مستعد دیلمی و کسب موفقیت های ورزشی تیم های این شهرستان  در عرصه رقابت های ملی ، موفقیت های اخیر ورزش والیبال در کسب نتایج مطلوب در سطوح استانی و ملی و جلب رضایت فدراسیون والیبال در کسب میزبانی نخستین دوره مسابقات مینی والیبال ساحلی کشور در بندر تاریخی "حماد" بهانه ای گردید تا به نقش ورزش های ساحلی در توسعه صنعت گردشگری در شهرستان بپردازیم.

( محمد علی پیران جوان مستعد دیلمی عضو تیم ملی جوانان - اعزامی به مسابقات جهانی مکزیک)

امروزه ورزش نقش مهمی در معرفی و شناساندن یک سرزمین،کشور ویا حتی یک شهر کوچک ایفا می نماید. نقش ورزش در سالهای اخیر در توسعه گردشگری به گونه ای بوده است که بسیاری از کشور ها با سرمایه گذاری بر روی آن و تصاحب میزبانی مسابقات بزرگ ورزشی مبادرت به جذب گردشگران بیشمار ودرآمدزایی سرشار از این طریق می نمایند.

( نصرالله عباسی رییس هیات والیبال دیلم در کنار اسلوبودان کواچ سرمربی تیم ملی والیبال ایران)

شاید بسیاری از کشورها و شهرهای کوچک جهان که زمانی در نقشه جغرافیای جهانی مطرح نبوده اند، با سرمایه گذاری بر روی گردشگری ورزشی، جایگاهی مهم در عرصه اقتصاد، فرهنگ و حتی سیاست را به خود اختصاص داده اند.

از آنجا که ورزش های دریایی و ساحلی به عنوان یک تفریح در حین گردشگری بسیاری از گردشگران کشورهای جهان به ویژه کشورهای توسعه یافته دارای اهمیت بالایی است، بنابراین ورزش هایی مانند موج سواری، قایق رانی، اسکی روی آب، والیبال ساحلی، فوتبال و هندبال ساحلی و حتی ورزش هایی نظیر پیاده روی ساحلی، بدمینتون، ورزشهای رزمی، ورزشهای بومی و محلی و... عوامل مهمی در جذب گردشگران داخلی و خارجی خواهد بود.

( تمرینات هوازی والیبالیست های دیلمی دعوت شده به اردوی انتخابی تیم ملی - بندر حماد دیلم)

لذا از مسئولین محترم استانی بویژه شهرستانی انتظار می رود تا با حمایت از ورزش های ساحلی وتلاش در کسب میزبانی مسابقات ساحلی در رقابت های استانی و کشوری در جهت کسب اعتبار و ارتقاء جایگاه شهرستان، زمینه را برای رونق و توسعه صنعت گردشگری فراهم آورند. امید است تا مسئولین امر با نگاهی مثبت تر به ورزش علی الخصوص ورزش های ساحلی موجب پیشرفت و شکوفایی  استعداد های خدادادی جوانان این شهرستان گردند.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۵ اردیبهشت۱۳۹۴ توسط عبدالله مرادی

بندر دیلم، میزبان نخستین دوره والیبال ساحلی نونهالان کشور

آاونا: در شرایطی که تیم‌های والیبال‌ ملی رده سنی ایران در آسیا یکه تازی می‌کنند وآماده حضور در پیکار‌های جهانی می‌شوند، عده‌ای افراد مشتاق و بی ادعا در گوشه و کنار عاشقانه دست‌اندر‌کارسازندگی‌اند تا هرگز این چشمه جوشان خاموش نشود.

به گزارش خبرگزاری آاونا؛  نمونه‌ها و مصداق‌ها زیادند، بندر دیلم در جنوبی‌ترین نقطه ایران یک نمونه بارز از کوشندگی مردان بی‌ادعای والیبال است، شهری با 30 هزار جمعیت در حاشیه دریای جاودانه خلیج فارس که 400 نوجوان را در کانون والیبالش جمع کرده است و اکنون نیز طراح و داوطلب میزبانی نخستین دوره مینی والیبال ساحلی نوجونان در بندر زیبای حماد است، نصراله عباسی رییس هیات و مربی کانون‌های آموزشی بندر دیلم می‌گوید: ما هم اینک یک نفر در تیم ملی‌جوانان( محمدعلی پیران) و چهار بازیکن به نام‌های سید امیرحسین حسینی، محمد خواجه، محمد یوسفی و رضا مزارع در اردوی استعدادیابی فدراسیون والیبال داریم، که مایه‌ افتخار و نشانه وفور استعداد در شهر ماست،

شاید خیلی‌ها ندانند بندر دیلم کجاست اما با مدد آقای قاسم قائدی (فرماندار) مهندس محمود طاهری شهردار فاضل صالحی‌فرد رییس اداره ورزش و جوانان و یک دبیر هیات دلسوز به اسم محمدرضا یوسفی این شهر کوچک را به پایگاهی بزرگ برای والیبال کشورمان تبدیل کرده‌ایم، توقعی هم نداریم جز اینکه باور کنند که والیبال در این سوی سواحل جنوب هم جاری است، این را آقایان جعفر هوتهم رییس کمیته استعداد‌یابی و علیرضا خوشرویی مربی و مدرس پر تلاش فدراسیون والیبال از نزدیک دیده‌اند که چگونه کوچکترین شهر ایران خانه والیبال هم دایر کرده است.

نویسنده: جمشید حمیدی

منبع خبر: http://www.aonapress.com/portal/news/dispform.aspx?ID=26751

 این موفقیت عظیم و درخشش خیره کننده والیبالست های دیلمی را به همه همشهریان عزیز ، جامعه ورزش، دوستداران والیبال، بازیکنان و علی الخصوص رییس پرتلاش هیات والیبال جناب آقای نصرالله عباسی و همه همکارانشان تبریک عرض نموده، امید است با حمایت،یاری و دلگرمی مسئولین شهرستانی و استانی از این عزیزان شاهد شکوفایی و کسب موفقیت های بیشتر در آینده باشیم.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳ اردیبهشت۱۳۹۴ توسط عبدالله مرادی

 

 

 لباس های مندرس و سر و صورتی ژولیده او را از دیگر ان متمایز می کند ؛ با یکه تکه سیم به عنوان تنها ابزار کارش  کنار سوژه می رود بی اعتنا به رهگذران در چشم بر هم زدنی سوژه بی جسم و جان را سر کیسه می کند و با مهارتی خاص عایدیش را  به جیب می زند و  به راه می افتد تا  سوژه جدید و بی دفاع  دیگری را چند صد متر آن طرفتر " سیم" بزند.

 کافی است  در پیاده روها طی طریقی داشته باشیم  تا شاهد چنین امری در گوشه و کنار شهر باشیم ؛ دزدی آشکاری که گویا خیلی ها با آن کنار آمده اند؛ عده ای بر اساس نیت خیر وجوهاتی را به صندوق های نصب شده کمیته امداد "واریز " می کنند و شماری دیگر با قیافه حق به جانب و در برابر دیدگان سایرین  به آسانی از این صندوق ها" برداشت" می کنند.

این نوع سرقت تنها آثار اقتصادی ندارد بلکه به نوعی تاراج رفتن نیت و اعتماد خیرینی است که با درک صحیح از مسایل روزمره  جامعه و بر پایه باورهای دینی و انسانی مبادرت به واریز وجه به صندوق صدقات می کنند.

بدیهی است کمیته امداد امام خمینی (ره) اقداماتی برای مقابله با این پدیده مذموم انجام داده و می دهد اما نکته تاسف بار عدم بازدارندگی این اقدامات می باشد که در تعدد موارد سرقت علنی تجلی می یابد.

خونسردی معتادان ولگرد در هنگام ارتکاب به این عمل و  بی خیالی و عدم واکنش بیشتر عابرین نسبت به این موضوع می تواند ریشه در برخی مسایل فرهنگی و اجتماعی داشته باشد اما هر چه باشد این پدیده زشت برخی واقعیات اجتماعی را هویدا می سازد.

بعضا هم می شنویم که در برابر دزدیها و اختلاس های میلیاردی گیر دادن به این افراد خیلی درست نیست اما قبول کنیم که  این تفکر هم قابل دفاع نیست.

امید می رود برنامه ریزی اثر بخشی برای مقابله با این روند نامیمون به مرحله اجرا در آید..

بپذیریم این نوع دزدی از بدترین انواع سرقت محسوب می شود و بی خیالی رهگذران نیز نمادی از مسئولیت ناپذیری اجتماعی است که برای تن دادن به آن حتما دلایل و توجیهاتی خلق می کنیم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳۰ فروردین۱۳۹۴ توسط علي خليجي

 

 

استفاده از قابلیت و ظرفیت  شخصیت های ملی در عرصه روابط  بین الملل از جمله مسایلی است که در جای خود امکان تامین منافع ملی و تحصیل امتیازات در عرصه های مختلف منطقه ای و جهانی را مهیا می سازد.

شوربختانه کشور ما در  زمینه های مختلف در این خصوص کارنامه قابل دفاعی ندارد و نیروهای فکور ؛ صاحبنظر و متخصص که بالقوه می توانند در سطوح گوناگون اعم از سیاسی؛ فرهنگی ؛ هنری ؛ ورزشی  عهده دار مناصب جهانی شوند یا مجالی نمی یابند و یا اینکه  کارایی لازم را ندارند .

استوار بودن نظام اسلامی بر خواسته های ملی از مزیت های اساسی است که در  تندبادهای مخرب مانع از ایجاد خلل به درخت تنومند انقلاب شده است که حضور گسترده مردمی در مناسبت های مختلف از مصادیق این پیوستگی و همبستگی است.

اما این حضور گسترده ؛ارزشمند  و میدانی مردم  که مبین حمایت  آحاد جامعه از آرمانهای انقلاب  و تاکید بر صیانت از دستاوردهای انقلاب  است رافع نیاز به حضور شخصیت های ملی و متنفذ در عرصه  بین المللی نیست بلکه می تواند مقوم و حامی  شخصیت های برجسته ایرانی برای نقش آفرینی در صحنه های بین المللی باشد.

واقعیت امر این است که متاسفانه به دلیل اعمال نفوذ برخی قدرت های سلطه گر  امید چندانی به مجامع بین المللی در خصوص اعطای حقوق حقه ملتها  نمی رود و روی آوردن به دیپلماسی عمومی و همچنین استفاده از همه پتانسیل ها در عرصه جهانی می تواند  راهگشا باشد که پیشتر آورده شد در این زمینه شرایط مناسبی نداریم .

 توقف رویه ای که منجر به سوخته شدن شخصیت های تاثیر گذار ملی  می شود از طریق سعه صدر بیشتر حاکمیت و همچنین امتناع بزرگان از ارتکاب اعمالی که ناخواسته  سبب خروج آنها از گردونه فعالیت  می شود امکان پذیر است.

حتی این امر برای نخبگان ایرانی خارج از کشور با غمض عین بیشتر باید عملیاتی شود و  عدم تطابق برخی افکار  و ایده  های آنها با مواضع رسمی  نمی تواند مانع از زمینه چینی برای بروز توانمندی های آنان در راستای دفاع از حقوق شهروندان ایرانی باشد و خرده گیری ها  دستمایه  طرد آنها از عرصه نقش آفرینی در خدمت به ایران و ایرانی نشودزیرا اغلب آنها عرق ملی دارند .

از سوی دیگر در شرایطی که نظام سلطه با استفاده از اهرم  رسانه ای و  برخی حاکمان مرتجع تلاش گسترده ای برای تشدید اختلاف و منازعات قومی و مذهبی در منطقه دارد جای خالی تحلیگران ایرانی در رسانه های منطقه ای و بین المللی مشهود است.

طراحی ساز و کار برای شناسایی و  معرفی صاحبنظران ایرانی  وفادار به مصالح ملی به رسانه های مختلف به نحوی که  حساسیت برانگیز نیز نباشد در شمار رسالتهایی است که دستگاههای متولی در این خصوص باید بیش از پیش به آن بپردازند .

کتمان  این واقعیت که بخشی از جامعه ایرانی به تحلیل  رسانه های بیگانه اعتماد کرده اند منتهی به حل صورت مساله نخواهد شد.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ توسط علي خليجي

 

تجاوز نیابتی آل سعود به یمن و برخی حرکات و اقدامات ایذایی وهابیون جو ملتهبی را در افکار عمومی ایرانیان  ایجاد کرده است که بازتاب آن در رسانه ها و شبکه های اجتماعی مشهود است.

به نظر می رسد حاکمان  تازه به دوران رسیده سعودی که خود را در باتلاق یمن گرفتار می بینند با دیکته صهیونیستها و سردمداری افراطیون امریکایی سعی دارند تا با کوبیدن بر طبل  تو خالی تضاد شیعه و سنی و علم کردن اختلاف میان عرب و عجم  با بهره گیری از فضای دو قطبی  منطقه برای خود حامیانی دست و پا کنند تا بلکه از کابوس فرارو نجات  یابند.

 جریان خطرناکی که با تحریف واقعیات می کوشند برای این خیال وهم آلود مصادیق و نمونه هایی بتراشند و از این طریق به اهداف شومشان دست پیدا کنند حمایت های ایران اسلامی و انقلابی از مبارزان سنی و عرب اریتره ؛ فلسطین  و همچنین  مسلمانان سنی در بوسنی ؛ افغانستان و موارد مشابه دیگر را نادیده می گیرند و با سناریو سازی برای تشدید اختلافات قومی و مذهبی گام بر می دارند.

عکس العمل های هیجانی و غیر منطقی در برابر خباثت مرتجعین حاکم بر برخی از کشورهای همسایه  تعبیر ضرب المثل "آب به  آسیاب دشمن ریختن است " زیرا  شرایط سیاسی شکننده در  برخی کشورهای حاشیه خلیج فارس حکومت های غیر مردمی و وابسته را با چالش اساسی مواجه کرده تا جایی که اوباما  به سران مرتجع متذکر می شود   تهدید واقعی برای این نوع حکومتها کشور ایران نیست بلکه نوع  تعامل آنها با  ملتشان خطر اصلی شمرده می شود.

روی سخن با تصمیم سازان و تصمیم گیران در کشور است که ضمن مراقبت و مدیریت  روند امور و در عین پایبندی به تامین عزتمندی ایرانیان؛بهانه و مستمسکی برای بحران افکنی در روابط میان  ملت شریف ایران و توده های محروم  مسلمان اعم از شیعه و سنی ؛ عرب و غیر عرب در اختیار ساده لوحان و یا بدخواهان فراهم نکنند.

ملاحظات سیاسی ؛ جمعیتی ؛ اجتماعی و منطقه ای ایجاب می کند تا با برجسته سازی وابستگی سران مرتجع کشورهای منطقه و سیاست های ضد ایرانی آنها ؛ خود را شریک غم  مسلمانانی بدانیم که هنوز تحت قیمومیت رژیم های سلطنتی و فاسد هستند .

بجای دمیدن در شیپور منازعات قومی فریاد بزنیم که این حمایت و سلاح ایرانی بود که عرب سنی مبارز فلسطینی را در غزه برای ایستادگی در برابر صهیونیستها یاری داد و ایران نه چشم طمعی به خاک کشورهای عربی دارد و نه پی گیر شیعه کردن اهل سنت است.

 نگاهی به اصول سیاست خارجی ایران و بازخوانی آنها کمک موثری در مسیر هم افزایی و همگرایی بین امت اسلامی  خواهد داشت و  از افتادن ما به ورطه ای که دشمن ایجاد کرده ممانعت به عمل می آورد.

سالخوردگان  قبیله حاکم بر عربستان می دانند که از حمایت مردمی برخوردار نیستند و حتی امروز با بذل و بخشش چند صد میلیارد دلاری در همراه کردن هم پیمانان منطقه ای نیز عاجز مانده اند  سخت به دنبال دو قطبی کردن منطقه و  جلب حمایت مردم کشورهای عربی هستند.

مراقب باشیم  ناخواسته فریب مکر دسیسه بازان در این عرصه را نخوریم و ضمن تلاش برای افشای هویت واقعی سردمداران  برخی کشورهای عربی؛ اخوت اسلامی و حسن همجواری را فدای هیچ امر دیگری نکنیم.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۴ فروردین۱۳۹۴ توسط علي خليجي

روزهای ابتدایی سال نو را در دیلم سپری کردیم.بندردیلم تغییرات محسوسی کرده بود.خیابان ها متعدد تر و تمیزتر شده بودند و به کنار دریا رسیدگی زیادی شده بود.یکی از نکات قابل توجه دیگر این بود که ورود موتور سیکلت و انواع خودروهای ریز و درشت به ساحل شنی دریا ممنوع بود و گردشگران و مسافران با آرامش می توانستند از زیبایی های دریا لذت ببرند.هر چند در این میان میتوان به تعداد اندک سرویس های بهداشتی که تناسبی با میزان مهمان های نوروزی  نداشت و نبود سطل های زباله  در کنار دریا هم اشاره کرد.

اما به هر حال شهر تغییراتی کرده بود که به چشم می آمد.در میان ساکنان شهر هم تحولاتی دیده می شد. به طور مثال برای نخستین بار بود که می دیدم کسانی مانند ساکنین دیگر شهرها ،منازل خود را اجاره می دهند و این برای گردشگران شهری که مهمانخانه یا هتل مناسبی ندارد خیلی خوب بود

همچنین از دوستان و آشنایان می شنیدم که خانم ها به سلامتی خود بیشتر از قبل اهمیت می دهند.بسیاری از آن ها به پیاده روی در پارک ها می رفتند.چیزی که  در سال های گذشته کمتر مورد توجه قرار می گرفت.

اما در این چند باری که به دیلم آمده ام سوالی ذهنم را به خود مشغول داشته ؛که این تعداد سالن غذاخوری و مغازه های تهیه ی غذای بیرون بر ،بعد از سرآمدن این ایام چه می کنند؟

افرادی که به این کار مشغول هستند چه راهکارهایی برای جذب مشتری و ایجاد تفاوت در محصول خود با دیگر محصولاتی که در این بازار عرضه می شود ،مورد نظر قرار داده اند؟

آیا این همه فروشگاه غذای بیرون بر لازم است ؟در حالی که کسانی در خانه هایشان نیز مشغول تهیه ی غذای بیرون بر بودند!چه نهادی به چنین شغل هایی مجوز می دهد و آیا نظارتی برکیفیت و کمیت غذایی که به مردم عرضه می شود وجود دارد؟

 

به هر حال تعطیلات در شهر زیبای بندردیلم و در کنار آشنایان و دوستان مهربان خیلی خوش گذشت.امیدوارم شما نیز سال خوب و شادی را آغاز کرده باشید.

 

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۹ فروردین۱۳۹۴ توسط معصومه راستی
 در ایامی که همه به دنبال گشت و گذار و تفریح بودند پرسنل شهرداری دیلم در جهت کسب رضایت شهروندان و مهمانان نوروزی تلاش کردند. مراتب تشکر خود را بابت خدماتی که در ایام نوروز ارائه شد را ابراز میدارم. بدون هیچ گونه تملق و چاپلوسی به شهردار دیلم و زیر مجموعه( اللخصوص:مدیر اجرایی،روابط عمومی شهرداری و شورای اسلامی،کارگران خدوم پاکسازی شهر و...) و اعضای محترم شورای شهر می‌گویم «خدا قوت»، شما توانستید در ایام نوروز مراتب رضایت شهروندان و میهمانان نوروزی را جلب کنید. شهرداری دیلم در استقبال از سال نو بسیار موفق عمل کرد و امیدواریم این روند ادامه داشته باشد. عملکرد شهردار و در مقایسه شهر دیلم باشهرهای دیگر باید ببینیم شهر دیلم در گذشته چه شرایطی داشته و در دوره مدیریت مهندس طاهری چه تغییراتی کرده است. در دیلم نسبت به گذشته تحولات بسیاری ایجاد شده است و در گفت‌و‌گوهایی که با شهروندان و میهمانان نوروزی داشتم آن‌ها احساس رضایت خود را منتقل کردند. ما به مدیران جهادی نیاز داریم که در خدمت به مردم خستگی ناپذیر سر از پا نشناسند و این مدیریت جهادی در ایام نوروز در شهرداری دیلم دیده شد. اقداماتی که در شهرداری دیلم در خصوص فضای سبز، زیبا سازی و نور‌پردازی صورت گرفت در 10 سال گذشته کم سابقه بود که جای تقدیر و تشکر دارد.


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۴ فروردین۱۳۹۴ توسط رضا کاویان پور
با عرض سلام و تیریک عید نوروز به همه عزیزان ؛همشهریان  ؛ نویسندگان و مخاطبین دیلمی یل

امید اینکه سال جدید  برای  تک تک ما  توام با موفقیت و سلامت باشد

انشاالله بارندگی های اخیر امکان بهره مندی از بهاری زیبا را برایمان رقم بزند

باز هم عیدتان مبارک

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲ فروردین۱۳۹۴ توسط علي خليجي

چندین و چند سال است از مقالات ویکی‌پیدیا استفاده می‌کنم. علاوه بر نثر خوب و پرداخت درست (بسیاری از مقالات آن)، منابع پایان هر مقاله، خصوصاً، پنجره‌هایی هستند گشوده رو به تحقیقات افزون‌تر و ریشه‌ای‌تر. ولی مشکل همیشگی من با مقالات ویکی‌پیدیا چگونگی ذخیره‌ی آنها در کامپیوتر شخصی بود. روش معمول من تا همین دیروز، کپی کل مقاله و پیست آن در ورد بود. روشن است که در این روش چقدر بهم‌ریختگی در نظم و سامان مقاله پیش می‌آید و چقدر فونت‌ها بهم می‌ریزند و عکس‌ها چقدر پا در هوا می‌مانند.

اما دیروز کشف مهمی کردم (که شاید خیلی‌ها از خیلی وقت قبل هم می‌دانستند!). در منوی سمت چپ همه‌ی مقالات ویکی، گزینه‌ای طلایی وجود دارد که از فرط بی‌دقتی و کم‌توجهی تا الان متوجه حضور باهر النورش نشده بود: (Download as PDF). همین!

از طریق این گزینه‌ی طلایی می‌توانید هر مقاله‌ای را در ویکی‌پیدیا در قالب پی‌دی‌اف، روی کامپیوتر شخصی‌تان ذخیره کنید؛ آن‌هم پی‌دی‌اف درست و حسابی و تر و تمیز و دو ستونی.

اولین دشت من مقاله‌ی عالی (Middle Ages) بود که با علامت ستاره‌ی طلایی در بالای مقاله (گوشه‌ی راست) مشخص شده است و به این معنی است که این مقاله جزو مقاله‌های درخشان ویکی‌پیدیاست.

افزون بر این، بالای گزینه‌ی پیشگفته، گزینه‌‌ی (Create a book) قرار دارد که می‌توانید با در کنار هم قراردادن مقالاتی که دوست دارید و چسباندن آنها به‌هم، کتاب دیجیتال مورد علاقه‌ی خودتان را (مثلاً در قالب پی‌دی‌اف) بسازید.

از این دو کشف فعلاً در حد اورکای ارشمیدس خوشحالم و خوشحال‌تر می‌شوم اگر سایر دوستان از اکتشافات خود بنویسند.


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

روز پنجشنبه هفتم اسفند ماه 93 به اتفاق جمعی از فرهنگیان شهرستان دیلم توفیقی حاصل گردید تا یکبار دیگر مسیر کوهستانی "دیلم " تا  "بی بی حکیمه " را پیاده روی نماییم.

مسیری که گفته می شود در گذشته های دور محل عبور کاروانیان و مردم محلی منطقه لیراوی به زیارتگاه حضرت بی بی حکیمه (س) دختر امام موسی کاظم (ع) بوده است و با آسفالته شدن و ایجاد راه ماشین رو به فراموشی سپرده شده است.

مسیر قدیم کاروانیان

البته مردم دیلم نیز در گذشته از مسیر سیاهمکان- دهک به بی بی حکیمه با پای پیاده مشرف می شدند که چند روزی به طول می انجامید. اما مسیر انتخابی ما از سمت غربی شهرستان دیلم و از روستای (والفجر) یا همان "گربه ای " سابق صورت گرفت.

حرکت ما از ساعت 11/30صبح شروع شد و ساعت 3 عصر به یک کاروانسرای قدیمی رسیدیم. گفته می شود این کاروانسرا را فردی به نام "احمد خان" از خوانین گذشته لیراوی برای استراحت کاروانیانی که از این مسیر عبور می کردند احداث نموده و دارای دو اتاق و یک آب انبار قدیمی است که در کنار رودخانه قرار گرفته است. حدود پنجاه متر بالاتر تعدادی قبر وجود دارد که شاید از کاروانیان ان زمان باشند که در کنار کاروانسرا آرمیده اند.

کاروانسرای بین راه

کاروان هشت نفره ما شب را در آنجا به استراحت گذراند و در حالی که هوای شبانگاهی مطبوع و دل انگیز بهاری در دل کوهستان انسان را به بیدار ماندن ترغیب می نمود، صمیمیت و شوخ طبعی بچه های گروه در کنار آتش هیزمها موجب شده بود تا خستگی پیاده روی روز را از یاد ببریم.

به ناچار به چادرها روی آورده تا با کمی خواب و استراحت بتوانیم صبح مسیرمان را ادامه بدهیم. 5 صبح همه از خواب بلند شدیم و پس از اقامه نماز و صرف صبحانه و خیمه ها را بستیم و ساعت 7/30 صبح آماده حرکت شدیم.

پس از حدود 5 ساعت پیاده روی و کمی استراحت در بین راه در ساعت 12/30به آبشار بی بی حکیمه رسیدیم.

آب تنی در زیر آبشار خستگی سفر را از تن می زدود. ساعت 13/30ظهر به زیارت بی بی حکیمه مشرف شدیم. پس از اقامه نماز ظهر و صرف ناهار در جمع دوستان فرهنگی در ساعت 15/30به سمت دیلم برگشتیم.( البته این بار بوسیله مینی بوس اداره آموزش و پرورش).

بارگاه بی بی حکیمه

دوستان و فرهنگیان حاضر در پیاده روی بی بی حکیمه: محسن تنگسیری –  جعفر علوی – جواد خلیلی - قاسم سلحشور -  شکرالله قائمی – عبدالنبی پرگان- عبدالله شاکریان و اینجانب (عبدالله مرادی)

لازم به ذکر است که نخستین باری که فرهنگیان دیلمی این مسیر را با پای پیاده پیمودند بهمن ماه سال 1377 (16 سال پیش) بود که این عزیزان عبارت بودند از: محسن تنگسیری – ایاز دریانورد – عبدالله شاکریان و حقیر (عبدالله مرادی) که تنها غایب ما در این سفر آقای ایاز دریانورد بود.

بقیه عکس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۵ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالله مرادی

دایناسورها از جمله موفق‌ترین گروه‌های جانوری در طول تاریخ حیات هستند و در موفقیتشان همین بس که به مدت 160 میلیون سال تمامی زیستگاه‌های خشکی را تحت سیطره خود گرفتند. پرندگان، از جمله کبوترها، دایناسورهای بازمانده از انقراض بزرگ 66 میلیون سال قبل (در پایان کرتاسه) هستند. اگر دایناسورها منقرض نمی‌شدند، معلوم نبود سرنوشت اجداد پستانداران کنونی، از جمله گربه‌ها و انسان‌ها، به کجا ختم می‌شد. اجداد پستانداران کنونی در هنگام انقراضِ پایان کرتاسه، احتمالاً از فرط حضور سهمگین دایناسورها، در حد و اندازه یک موش خانگی بودند و از ترس دایناسورها در دالان‌های زیرزمینی می‌زیستند و شب‌ها بدنبال غذا می‌رفتند. تقابل این گربه و این کبوتر، با عطف به سابقه‌ی تکاملی تبار هر کدام، معنایی دیگر می‌یابد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

هاینریش رودولف هرتز (1894-1857)، فیزیکدان آلمانی، در سال 1888، پس از هشت‌سال آزمایش، موفق شد امواج الکترومغناطیس را عملاً در هوا منتشر کند. هرتز شش‌سال بعد از این آزمایش، در 22 فوریه 1894 درگذشت. او تا پایان عمر می‌پنداشت امواج الکترومغناطیس صرفاً در حیطه‌ی امور نظری جای دارد و فاقد ارزش عملی (و احیاناً تجاری) است ( این سخن منتسب به اوست که خطاب به دانشجویانش می‌گفت امواج الکترومغناطیس «فاقد هرگونه کاربردی است»).

با این همه، پس از مرگش، مخترعان دریافتند از امواجی که هرتز کشف کرده است می‌توان در ارتباطات بهره جست. این امواج که از آن پس به «امواج رادیویی» شناخته می‌شد انقلابی عظیم را در تمدن بشری پدید آورد. اول تلگراف‌های بی‌سیم از راه رسیدند، بعد، ارسال صوت میسر شد، سپس دستگاه بی‌سیم اختراع شد، آنگاه تلسکوپ‌های رادیویی به‌وجود آمدند. رادار، تلویزیون، مایکروفر، ماهواره‌های رادیویی، تلفن همراه، سیستم تشخیص فرکانس رادیویی، GPS، پهپاد، بلوتوث، Wi-Fi، اینترنت و ... در ادامه آمدند. این‌ها همگی فرزندان هرتز هستند. فرزندانی که هرتز وجود آنها را هرگز تصور هم نمی‌کرد.

به پاس خدمات هرتز به علم، واحد فرکانس الکتریکی به نام او نامگذاری شد. یادش گرامی...


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۱ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

در تاریخ 24 اکتبر 1946 (کمی بعد از پایان جنگ جهانی دوم) و پس از به‌سرقت‌رفتن موشک‌های دوربرد آلمان موسوم به V2 از سوی قوای متفقین (آمریکا وشوروی)، و سال‌ها قبل از ارسال ماهواره‌ی اسپوتنیک (Sputnik) به مدار زمین از سوی شوروی، آمریکا با نصب یک دوربین 35 میلی‌متری بر یک موشک V2 و ارسال آن تا فاصله 105 کیلومتری زمین، توانست برای نخستین‌بار تصاویری فضایی از زمین به جهان عرضه کند. این دوربین که در جعبه‌ای فولادی قرار داشت هر یک ثانیه و نیم، یک فریم عکس می‌گرفت. بعد از اصابت موشک به زمین، فیلم سالم را از دوربین بیرون آوردند و تصاویر آن را منتشر کردند. دو ویدیوی کوتاه در لینک زیر را ببینید (شامل سه بخش: صحنه‌ی شلیک موشک V2 و صعود آن که با دوربینی زمینی گرفته شده است. صحنه‌‌ی دورشدن موشک از زمین و تصاویر فضایی از زمین که به‌کمک دوربین نصب‌شده روی موشک گرفته شده است و سرانجام، صحنه‌های بازیابی فیلم از دوربین بعد از اصابت موشک به زمین).

http://goo.gl/ciuPNn


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

هشتمین جشواره طنز استان بوشهر در شهرستان تنگستان بین روزهای 18 الی 21 بهمن ماه در اهرم برگزار شد . دراین جشنواره 28 متن نمایش ارائه شد که بعد از بررسی وبازبینی نمایش ها، 6 نمایش به جشنواره راه پیدا کردند و در اهرم به رقابت برخواستند .هیئت داوران این جشنواره مهدی جهانبخشان ، محمد مظفری وجوهر تنگستانی بودند که زیر نظر جهانشیر یار احمدی رئیس انجمن نمایش استان بوشهر به داوری آثار پرداختند .

نمایش ((خواستگاری)) از دیلم با کارگردانی ونویسندگی روح اله خدامی وبازی بهادر رستگار – عباس امید – ایمان دبیری وخانم قمر غلامیان که 2 سال قبل با 20 اجرا  در اسقند ماه 91 در دیلم به روی صحنه رفته بود ، از شهرستان دیلم در این جشنواره شرکت داشت ودر شب پایانی تلاش گروه  با کسب نتایج شایسته نتیجه داد .

بازیگری اول زن  به خانم قمر غلامیان – بازیگری اول مرد به آقای بهادر رستگار_بازیگری دوم مرد : عباس امید_کارگردانی برتر : روح اله خدامی

نویسندگی برتر : روح اله خدامی – طراحی صحنه برتر : روح اله خدامی

دراین جشنواره نمایشهای مضحک طبخ و طرب از آبپخش ، آشی برای وآسموس از اهرم ، ساعتی برای صفر از اهرم ، مجمع دیوانگان از دیر ، نوشدارو برای همه از گناوه و خواستگاری از دیلم حضور داشتند .

نمایش خواستگاری روز 10 اسفند ماه مهمان جشن هنر گناوه است و2 اجرا هم روز یکشنه 10/12/93 در گناوه به روی صحنه خواهد رفت .

جادارد تقدیر ویژه ای از انجمن نمایش واداره ی فرهنگ وارشاد اسلامی داشته باشیم که یار ویاور دوستان گروه نمایش خواستگاری بوده اند .

به امید موفقیت هنرمندان  

 

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۹ اسفند۱۳۹۳ توسط عباس اميد

از خوانندگان گرامی وبلاگ تقاضا دارم در صورتی که عکسی از آقای بهزادی (معلم علوم تجربی مدرسه‌ی راهنمایی مدرس در اواسط دهه‌ی 60) دارند (چه به‌صورت تکی و چه به‌صورت دسته‌جمعی با دانش‌آموزان) لطف کنند در صورت تمایل آن را به ایمیل من ارسال کنند.

abdorrezashahbazi@gmail.com

پیشاپیش از لطف شما کمال تشکر را دارم.

http://goo.gl/TCkusv


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

به قول تامس هولتز (دیرینه‌شناس مشهور آمریکایی)، حماقت و گولی حد و مرز نمی‌شناسد.
دیوید تریدینیک، نماینده پارلمان انگلیس، در پارلمان دوره افتاده و در باب مزایا و مناقب طالع‌بینی (astrology) داد سخن می‌دهد و از دولت می‌خواهد با عطف توجه به این علم شریف و دیرین، بار درمان را از دوش پزشکان و هزینه‌های درمانی را از دوش دولت کم کند! تریدینیک با اعتماد به نفس کامل از نمایندگان و مردم انگلیس می‌خواهد سال و ماه و روز تولد خود را در تمشیت امور و حفظ‌الصحه‌ی خود کاملاً لحاظ کنند و به جد ایمان بیاورند که ستارگان چقدر در امور زندگی آنها تأثیرگذار است! او البته مخالفت مخالفان طالع‌بینی را بر سه پایه‌ می‌داند: 1- خرافات (دانشمندان کاملاً احساساتی با پدیده‌ی طالع‌بینی برخورد کرده و آن را خرافه می‌پندارند) 2- جهل و نادانی (مخالفان هیچ درک عمیقی از طالع‌بینی ندارند و بدون مطالعه آن را رد می‌کنند) و 3- پیش‌داوری (مخالفان تصورات نادرستی درباره‌ی طالع‌بینی دارند و همین تصورات مبنای قضاوت آنها قرار می‌گیرد).
نمایندگان پارلمان نیز تا توانسته اند او را هو کرده‌اند و می‌گویند دیوید تریدینیک بجای این دری‌وری‌ها و علاقه‌ی بیمارگونه به طالع‌بینی، بهتر است به فکر مسائلی از قبیل بیکاری، حقوق هم‌شأن با کار، بازنشستگی، بهبود نظام آموزشی، حمل و نقل و حفظ و حراست از فضاهای سبز باشد.
به یاد عزیز نسین می‌افتم و کتاب «مگه تو مملکت شما خر نیس؟»...
http://goo.gl/qCJx5w


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۷ اسفند۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

انجمن نمایش شهرستان دیلم با مدیر پرتلاش خود سید سعید فاطمی امسال در زمینه تاتر بسیار کوشا بوده است .شرکت در جلسات انجمن نمایش استان وجانمایی جشنواره عروسکی درتقویم سالیانه ی انجمن نمایش استان ، راه اندازی پلاتو در اداره ی فرهنگ وارشاد اسلامی وشرکت فعال نمایش های شهرستان در جشنواره استانی از پیگیریهای این سید بزرگوار می باشد .

این انجمن نمایش ((یزرا ))را در نیمه دوم اسفند امسال به مدت 5 شب در سالن اداره فرهنگ وارشاد به صحنه خواهد برد .نمایش ((یزرا ))به کارگردانی روح اله خدامی با بازی مصطفی گله گیریان – خانم قمر غلامیان – سید مهدی محمدی – خانم الهام دیلمی – ایمان دبیری – حسین موجی وخانم مرضیه رشیدی با موسقی محسن کاظمی به روی صحنه خواهد رفت .

نمایش یزرا به معنی جزیره اتفاقات شروع دفاع مقدس را از نگاهی نمایشی وزیبا مورد نقد قرار می دهد .

با حضور در سالن ودیدن این نمایش به یقین دلگرمی برای اعضای گروه نمایش خواهیم بود .


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ اسفند۱۳۹۳ توسط عباس اميد

چاقوماهی ِ آب شیرین ِ بومی آمازون (متعلق به راسته‌ی Gymnotiformes) بدنی کشیده و تا حدی دوکی‌شکل دارد. این چاقوماهی فاقد باله‌‌های لگنی و باله‌‌های پشتی است. در عوض باله‌‌های مخرجی آن کاملاً کشیده و طولانی شده است، به‌گونه‌ای که تقریباً تمامی سطح زیرین بدن ماهی را به خود اختصاص داده است. بدن چاقوماهی، برخلاف بسیاری ماهی‌های دیگر، موقع حرکت، هیچ انعطاف و خم و راستی ندارد. موتور محرکه‌ی این ماهی برای حرکت حرکات موّاج و روبان‌مانند باله‌‌ی طولانی زیرین است. چنین ساختاری به چاقوماهی این امکان را می‌دهد که هم رو به جلو و هم، در صورت نیاز، رو به عقب حرکت کند (دنده عقب).
ولی نکته‌ی عجیب درباره‌ی این ماهی صرفاً شکل غیرعادی آن نیست. در زیر باله‌ی مواج زیرین، رشته‌ای از اندام‌های مولد جریان الکتریسته قرار دارند که پالس‌های الکتریکی تولید می‌کنند. ولتاژ این جریان الکتریسیته‌ی مستقیم بسیار پایین است، بین سه تا ده ولت، ولی فرکانس پالس‌ها بسیار بالاست، چیزی در حدود سیصد پالس در ثانیه. در آب آرام و محیط خلوت، این پالس‌ها میدان الکتریکی متقارنی در اطراف ماهی ایجاد می‌کنند که رشته‌ای از گیرنده‌ها در پوست ماهی مسئول دریافت آنها هستند. اگر در مسیر حرکت چاقوماهی چیزی جامد، نظیر سنگ، ماهی و یا حتی گیاهی قرار بگیرد، این میدان الکتریکی به‌هم می‌خورد و گزارش به‌هم‌خوردگی آن از طریق گیرنده‌های پوستی به مغز ماهی مخابره می‌شود. این سیستم ناوبری به چاقوماهی این امکان را می‌دهد که حتی در تاریکی مطلق نیز محیط اطراف خود را (حتی پشت سر خود را) ردیابی کند و واکنش متناسب با آن را از خود بروز دهد و در صورت نیاز، در کسری از ثانیه رو به عقب در سوراخ خود بخزد.
این سیستم ناوبری محدودیت‌هایی هم دارد. اگر چاقوماهی بخواهد، مانند ماهی‌های دیگر، بدن خود را خم و راست کند، میدان الکتریکی اطرافش به‌هم خورده و ناوبری مختل می‌شود. از همین رو، همه‌ی ماهی‌هایی که از این سیستم استفاده می‌کنند، خواه در رودخانه‌های غرب آفریقا باشند و یا در رودخانه‌های آمریکای جنوبی، برای بهره‌برداری از این سیستم ناوبری، ناگزیرند بدن خود را شق و رق و بی‌انعطاف نگاه دارند و برای حرکت از باله‌ی موّاج خود استفاده کنند.
میدان الکتریکی در یک حالت دیگر هم به‌هم می‌خورد و آن زمانی است که دو چاقوماهی، که از یک فرکانس مشابه استفاده می‌کنند، وارد میدان الکتریکی یکدیگر شوند. زمانی که این اتفاق بیفتد، هر دو ماهی میدان الکتریکی خود را برای لحظه‌ای قطع می‌کنند، سپس با فرکانسی متفاوت از قبل، میدان الکتریکی خود را از نو برقرار می‌کنند.


(برگرفته از کتاب The Trials of Life/David Attenborough/1990)


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

روی ذره‌ی کوچکی ایستاده‌ایم، جزیی میکروسکوپی از ذره‌‌ای از ماسه و می‌کوشیم ماهیت و هدف جهانی را که در گستره‌ی زمان و مکان ما را در بر گرفته‌ است کشف کنیم. جهان را ترسناک می‌یابیم زیرا فواصل بی‌حد و مرزش از حیطه‌ی ادراک ما بیرون است، ترسناک است زیرا تاریخ ما انسان‌ها در قیاس با گستره‌ی عظیم زمانی که بر جهان گذشته است چشم بر هم زدنی بیش نیست، ترسناک است زیرا ما در آن بی‌اندازه تنهاییم، زیرا خانه‌ی ما در فضا سخت بی‌مقدار و بی‌اهمیت است ـ یک میلیونیم یک ذره‌ی ماسه، از کل دانه‌های ماسه‌ی موجود در زمین...

(از کتاب  The Mysterious Universe/ James Jeans/1930)


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

حیواناتی که زندگی روی خشکی را در پیش گرفتند زمانی که به ساحل آمدند قسمتی از دریا را نیز در اندامشان با خود به خشکی آوردند. میراثی که به فرزندانشان هم انتقال دادند و حتی امروزه نیز هر حیوان خشکی را به خاستگاهش در دریای کُهن پیوند می‌دهد.


(از کتاب The Sea Around Us/Rachel Carson/1951)


نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۵ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

«از چندین روز گذشته به این طرف هر گاه تلویزیون را روشن می‌کنی تقریباً همه‌ی شبکه‌های ایران پوشش سنگین خبری خود را به گرد و خاک‌های آلوده‌ی جنوب کشور اختصاص داده‌اند. صبح و بعد از ظهر و شب هنگام در بخش‌های مختلف خبری به جنبه‌های گوناگون این گرد و خاک‌ها که تقریباً دو استان خوزستان و بوشهر را در محاق فرو برده است پرداخته می‌شود. به هر حال جمعی از هم میهنان ما در این هوای مسموم و بیماری‌زا مجبور به فعالیت هستند. بنابراین بسیار طبیعی است که بروز این پدیده به چنین پوشش خبری نیاز داشته باشد. به جز بخش‌های خبری، در بخش‌های فوق‌العاده در تلویزیون نیز میز‌گردهای مختلفی تشکیل می‌شود و متخصصان از شاخه‌های گوناگون علم به کندوکاو تاثیرات این گرد و غبارها می‌پردازند. پزشکان در کلیه‌ی گرایشاتی که به‌نوعی به تاثیرات این گرد و غبارها بر بدن انسان مربوط می‌شود موشکافانه مشغول تجزیه و تحلیل هستند. از متخصصان گوش و حلق و بینی گرفته تا چشم‌پزشکان تا متخصصان مجاری تنفسی. ازسوی دیگر روانشناسان و جامعه‌شناسان به جنبه‌های روانشناختی و جامعه‌شناختی تاثیرات منفی این پدیده بر زندگی فردی و اجتماعی هم میهنان ما در مناطق آلوده می‌پردازند. کارشناسان کشاورزی و آب‌شناسی نیز به حوزه‌های مرتبط به تخصص خود که به این پدیده مربوط است می‌پردازند. ازسوی دیگر کارشناسان آموزش و پرورش به همراه مشاوران زبده‌ی خود تعطیلی مدارس در روزهای اخیر را از جنبه‌های گوناگون بررسی کرده در پی طراحی برنامه‌ی فوق‌العاده‌ای برای جبران عقب‌ماندگی تحصیلی قشر دانش‌آموزی در مناطق مذکور هستند. دولت وعده داده کلیه خسارات انسانی و مالی ناشی از این پدیده را به مردم این مناطق پرداخت کند. این کمک‌ها خصوصاً برای کودکانی است که در این هوای آلوده دچار انواع بیماری‌های تنفسی شده‌اند. کودکانی معصوم که در سنین کم باید خود را برای بیماری‌های مهلکی همچون آسم مهیا سازند. دولت همچنین وعده داده است مسولینی را که با علم به پیشامد این پدیده‌ی زیان‌رسان کاهلی کرده و از سر سهل‌انگاری از روی‌دادن آن جلوگیری نکرده‌اند مجازات کند. از سوی دیگر دولت با تشکیل تیم‌های مختلف تخصصی و تخصیص بودجه‌ای فوق‌العاده نسبت به مهار این پدیده اقدام می‌کند. اقدامی در دو مرحله: مرحله ضربتی برای از بین بردن غبارهای موجود و مرحله‌ی بلندمدت جهت عدم تکرار آن در سالیان آتی. در شهرهای دیگر کشور نیز که دچار این پدیده نشده‌اند مسوولین بلند مرتبه و اقشار مختلف مردم به انحاء گوناگون مراتب همدردی خود را با مردم مناطق مذکور ابراز داشته‌اند و آمادگی خود را برای ارسال هر گونه کمک اعلام کرده‌اند. دولت عراق نیز مراتب همدردی عمیق خود را نسبت به ملت ایران ابراز داشته است و وعده داده است که به یاری دولت ایران نسبت به مهار این غبارها از مناطق غبارخیز خود اقدام کند...»

اشتباه نکنید! این مطلب را امروز ننوشته‌ام. اسفند 1387 بود که در پی توفان ریزگردهای جنوب ایران این طنز تلخ را نوشتم. یعنی حدود 6 سال قبل!

در این 6 سال کدام اقدام در جهت مهار این گرد و خاک آسیب‌رسان انجام شد؟ عملاً هیچ

اصلاً مهم است که در جنوب کشور چنین اتفاقی افتاده است؟ بسیار بعید می‌دانم

آیا قرار است در آینده کاری صورت گیرد؟ من که چشمم آب نمی‌خورد.

قضاوت با خوانندگان...

لینک مطلب:

http://dilom.blogfa.com/post-1369.aspx

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی
 

زمانی که دانش‌آموز دوره‌ی راهنمایی بودم (اواسط دهه‌ی 60) علاقه‌ی فراوانی به وسایل الکترونیکی داشتم و سعی می‌کردم هر طور شده رادیوی کهنه‌ای، تلفن از کار افتاده‌ای و یا ضبط صوت معیوبی را تشریح کنم و به اسرارش پی ببرم. در این دوره بود که با محصولات شرکتی به نام «مهران کیت» آشنا شدم. برادر بزرگم کلی از کیت‌های آموزشی آن را داشت، بعضی را ساخته بود و برخی دیگر را هم از فرط مشغله‌هایی که داشت آکبند نگه داشته بود و نهایتاً راضی شد آنها را به من بدهد. کیت‌ها مختف بود. از رادیوی دو موج گرفته تا زنگ اخبار تا سنسور حرکتی و ... . هر کیت شامل یک قطعه فیبر مدار بود به اضافه‌ی مجموعه‌ای از دیودها، مقاومت‌ها، ترانزیستورها، خازن‌ها و ... . طبق دستورالعملی که هر کیت داشت و غالباً یکی دو صفحه می‌شد باید قطعات را (هر کدام) در جای مناسب لحیم می‌کردی. برنامه‌ی «آزمایشگاه رایگان» که قبلاً درباره‌اش نوشته‌ام، با اجرای بی‌نظیر مهندس یونس نوروزیان، اصول لحیم‌کاری را ضمن ساخت وسایل علمی، عملاً می‌آموخت. از این رو، لحیم‌کاری دشواری خاصی نداشت.


چه لذتی داشت وقتی قطعات بی‌جان را به مدار لحیم می‌کردی، جان باطری را در رگ‌های مدار جاری می‌ساختی و ناگهان... صدای ایستگاه‌های رادیویی را از بلندگوی کوچک کیت می‌شنیدی... آن وقت بود که می‌فهمیدی خالق‌بودن چه حسی دارد.

مهران کیت، علاوه بر مجموعه کیت‌هایی که تولید می‌کرد، کتاب‌هایی را هم به ‌عنوان «نامه مهران کیت»، هر از گاهی، منتشر می‌کرد در صد و اندی صفحه، و با بیانی کاملاً ساده و شفاف، دنیایی از اطلاعات را از دنیای الکترونیک در اختیار مخاطب می‌گذاشت. اگر این نامه‌های مهران کیت را دنبال می‌کردید بی‌تردید نه تنها آتش اشتیاق به دنیای الکترونیک را درونتان شعله‌ور می‌کرد که وسایل الکترونیکی اطراف (از قبیل تلفن، رادیو، ضبط صوت، تلویزیون و ...) را از زاویه‌ای کاملاً علمی نگاه می‌کردید. الان که فکر می‌کنم می‌بینم کسانی که در کار تهیه و تنظیم این کتاب‌ها و بروشورها بوده‌اند چقدر حرفه‌ای کارشان را انجام می‌داده‌اند و شناختشان از مخاطبانشان (که عمدتاً دانش‌آموزان بودند) چقدر عمیق بوده است.
امروز اتفاقی مهران کیت را در گوگل جستجو کردم. خوشبختانه این موسسه همچنان هست. وبسایتشان در دست ساخت است و از همین رو، نمی‌دانم کارشان را چقدر توسعه داده‌اند و چه کیت‌های جدیدی تولید کرده‌اند و مهم‌تر اینکه آیا نامه‌ی مهران کیت همچنان منتشر می‌شود یا خیر... . امیدوارم این موسسه و موسسات مشابه همچنان ادامه‌ی حیات دهند و روز به روز شاهد موفقیت‌های بیشتر باشند.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

اشاره: آنچه در پی می‌خوانید ترجمه‌ای است از من که در شماره‌ی اخیر مجله‌ی «دانستنیها» (شماره 123/ 18 بهمن 1393/ص 49) به چاپ رسیده است.

 

اژدها در پارکینگ

نوشته کارل سَی‌گِن

ترجمه عبدالرضا شهبازی

فرض کنید من خیلی جدی به شما بگویم: یک اژدهای آتشین‌نفس در پارکینگ خانه‌ام زندگی می‌کند.

شما که لحن جدی مرا می‌بینید حتماً می‌خواهید بروید به پارکینگ و درستی یا نادرستی ادعای مرا شخصاً بسنجید. قرن‌هاست داستان‌هایی از انواع و اقسام گوناگونی از اژدها دهان به دهان می‌گردد، ولی خوب، تاکنون هیچ شاهد و مدرک قاطع و محکمی مبنی بر وجود چنین جانوارانی ارائه نشده است. بنابراین، چه فرصتی از این بهتر که اکنون بروید و با چشم خودتان یکی از آنها را ببینید.

به من می‌گویید: نشانم بده!

من هم شما را به پارکینگ خودم می‌برم.

داخل پارکینگ را که نگاه می‌کنید، یک نردبان، چند قوطی‌ خالی رنگ و یک سه‌چرخه‌ کهنه را می‌بینید، ولی از اژدها خبری نیست.

می‌پرسید: پس اژدها کجاست؟

دستم را در هوا تکانی می‌دهم و می‌گویم: ایناهاش، همینجاست. راستش فراموش کردم بگویم که این اژدها نامریی است!

پیشنهاد می‌کنید روی کف پارکینگ آرد بپاشیم تا اثر پاهای اژدها را موقع حرکت ببینیم.

می‌گویم: فکر خوبی است، ولی حقیقت این است که این اژدها اصلاً روی زمین راه نمی‌رود، توی هوا حرکت می‌کند!

بعد شما دستگاه حسگر مادون قرمزی را می‌آورید تا گرمای آتشی را که از دهان اژدها بیرون می‌آید ردیابی و آشکار کنید.

می‌گویم: فکر جالبی است، ولی آتش نامریی این اژدها، فاقد گرماست!

با اسپری رنگ‌پاش، به اطراف رنگ می‌پاشید تا اژدها را قابل رویت کنید.

می‌گویم: این هم فکر خوبی است، ولی راستش، این اژدها فاقد جسم است، یعنی بدنی ندارد که رنگ روی آن بماند!

به همین ترتیب، هر روش «فیزیکی» را که برای اثبات وجود اژدها پیشنهاد می‌کنید، با توضیح «مخصوصی» که می‌دهم رد می‌کنم و نشان می‌دهم که چرا کارایی ندارد.

حالا لحظه‌ای به این فکر کنید که اژدهای نامریی، فاقد جسم و شناور در هوایی که از دهانش آتش بدون گرما بیرون می‌ریزد چه فرقی با اژدهای ناموجود می‌تواند داشته باشد؟!

ناتوانی شما در رد فرضیه‌ من، به‌هیچ وجه دلیل نمی‌شود که فرضیه‌ من (مبنی بر وجود چنان اژدهایی) درست باشد. مدعیاتی که آزمون‌پذیر نیستند و سخنانی که مطلقاً نتوان صدق و کذبشان را مشخص کرد، فاقد اهمیت و ‌ارزشند. فرقی هم نمی‌کند که چه میزان الهام‌بخش ما باشند یا چقدر حیرت و شگفتی در ما بر می‌انگیزانند. آنچه من از شما خواستم انجام دهید این بود که به‌رغم نبود شواهد و مدارک، به صرف ادعای من معتقد شوید.

تنها چیزی که از اصرار من بر وجود اژدهایی در پارکینگ خانه‌ام فهمیدید این بود که فکری مضحک در کله‌ من در جریان است. ولی از خودتان خواهید پرسید که چرا به‌رغم این که هیچ آزمون فیزیکی برای اثبات وجود چنان جانوری کار نمی‌کند، من «متقاعد» شده‌ام که اژدهایی در پارکینگ حضور دارد؟ مسلماً اولین پاسخی که به ذهنتان خطور می‌کند این است که یا خواب‌ دیده‌‌ام و یا دچار توهم شده‌ام. ولی چرا اینهمه مطمئن حرف می‌زنم؟ شاید به کمک نیاز دارم. شاید هم بروز ادراکات اشتباه در انسان‌ها را به‌شدت دست کم گرفته‌ام.

حالا فرض کنید به‌رغم ناموفق‌بودن آزمون‌های پیشگفته مبنی بر اثبات وجود چنان اژدهایی، بخواهید در عین دقت و وسواس، نسبت به این مسئله با ذهنی باز و خالی از تعصب برخورد کنید. بنابراین، فکر وجود یک اژدهای آتشین‌نفس را در پارکینگم فوراً و تماماً رد نمی‌کنید. صرفاً آن را در بوته‌ی امکان می‌نهید. شواهد موجود قویاً علیه آن است، ولی اگر داده‌هایی علی‌الظاهر به‌نفع آن ارائه شد، سعی می‌کنید آنها را سبک‌سنگین کنید و بسنجید که چقدر قانع‌کننده‌اند. مسلماً اگر ببینم حرفم را باور نمیکنید دلیلی ندارد ناراحت شوم؛ یا از شما به‌دلیل خیلی جدی‌بودن و نداشتن قوه‌ تخیل ایراد بگیرم.

اصلاً فرض کنید امور به‌گونه‌ای دیگر پیش می‌رفت. مثلاً، درست است که اژدها نامریی است، اما نقش ردِ پایش روی کف پوشیده از آرد گاراژ پیدا شود یا حسگر مادون قرمزتان مقدار زیادی گرما را نشان بدهد یا رنگ پاشیده از اسپری، تاج پره‌پره‌ای را آشکار کند که در مقابلتان به‌سرعت در هوا حرکت می‌کند و بالا و پایین می‌رود. مهم نیست چقدر به وجود اژدها مشکوک باشید ـ بگذریم از انواع نامریی آنها ـ اکنون باید تصدیق کنید که چیز عجیبی در این پارکینگ حضور دارد و  حداقل می‌توان گفت که شواهد تا اینجای کار به‌نفع یک اژدهای نامریی و آتشین‌نفس است.

حالا یک سناریوی دیگر: فرض کنید صرفاً من نیستم که چنین ادعایی را مطرح کرده‌ام. فرض کنید چندین نفر از آشنایان شما، از جمله افرادی که کاملاً مطمئنید اصلاً یکدیگر را نمی‌شناسند همگی مدعی شوند که در پارکینگ خانه‌شان اژدهایی حضور دارد. ولی در هر مورد، شواهد به‌طرز زجرآوری مبهم و غیر قابل توضیح‌اند. از این گذشته، همه‌ ما هم عنوان می‌کنیم از اینکه مدرک عجیب و غریبی از ما بخواهید یا مدعی شوید که ادعای ما تقریباً فاقد پشتوانه‌‌ای از جنس شواهد فیزیکی و تجربی است، خیلی ناراحت می‌شویم. هیچ‌یک از ما دیوانه نیست. ولی واقعاً با خودمان فکر می‌کنیم نکند اانواعی از اژدهای نامریی در پارکینگ‌های سرتاسر دنیا در کنار ما انسان‌ها مشغول زندگی باشند. به شما می‌گویم امیدوارم این‌گونه نباشد. ولی واقعاً شاید همه‌ی آن اسطوره‌های باستانی اروپایی و چینی درباره‌ انواع گوناگون اژدها آنقدر هم اسطوره نباشند. . .

خبر خوش آنکه تعدادی رد پا به بزرگی رد پای اژدها روی آرد کف برخی پارکینگ‌ها گزارش شده است. ولی هیچ‌کدام از این رد پاها، موقعی که فرد شکاک حضور داشته، ایجاد نشده‌اند. توضیح بدیل این‌گونه است: با بررسی دقیق‌تر تقریباً روشن می‌شود که این رد پاها ساختگی‌اند. سر و کله‌ فرد دیگری که شیفته‌ اژدهاست پیدا می‌شود. انگشت سوخته‌ خود را نشان می‌دهد و مدعی می‌شود از موارد نادر سوختگی با نفس آتشین اژدهاست. ولی این بار نیز احتمالات دیگر هم ممکن است. می‌دانیم علاوه بر نفس آتشین اژدها که می‌تواند انگشتی را بسوزاند روش‌های دیگری هم برای سوختن انگشت وجود دارد. چنین «شواهدی»، صرفنظر از این که چقدر برای حامیان اژدها مهم جلوه کنند، به‌هیچ وجه قاطع و قانع‌کننده نیستند. بار دیگر، روش عاقلانه این است که فرضیه‌ی اژدها را عجالتاً با احتیاط رد کنیم ولی پذیرای شواهد فیزیکی‌ای باشیم که ممکن است در آینده عرضه شوند، اما از خود می‌پرسیم چه عاملی ممکن است احیاناً موجب شده باشد جمعی از انسان‌ها که علی‌الظاهر عاقل و هشیارند همگی دچار چنین توهم عجیبی شده باشند؟...

لینک در دانستنیها:

http://daanestanihaa.ir/?p=5554

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۶ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی
این کتاب که با استقبال خوبی از سوی مخاطبان رو به رو شده و دارای مقام اول پژوهشهای برتر تاریخی استان بوشهرسال ۱۳۸۲ می باشد اینک به چاپ دوم رسیده است . علیرضا خلیفه زاده در این کتاب در ده فصل جداگانه به تاریخ و جغرافیای بخشی از نواحی ساحلی خلیج فارس پرداخته است که در محدوده ی جغرافیایی شهرستان دیلم از استان بوشهر قرار دارد. این شهرستان دارای دوبخش مرکزی و بخش امام حسن و دارای چهار دهستان لیراوی شمالی ، لیراوی میانی و لیراوی جنوبی و دهستان[لیراوی] حومه می باشد.
فصل اول کتاب به محدوده ی جغرافیایی «رستاق ریشهر» پرداخته است که منطبق با بلوک لیراوی (در استان بوشهر) و ناحیه زیدون(استان خوزستان) می باشد و در دو سوی رود شیرین(رودزهره)تا کناره خلیج فارس قرارداشته و طبق بررسی های این کتاب ، اراضی کشاورزی رستاق ریشهر در میانه مثلث بندر مهروبان ، بندر سینیز و ریواردشیر(ریشهر) در کناره رود شیرین در استان ارجان بوده است. عبارت رستاق نیز نشانگر این است که این نواحی – همانطور که از آثار به جا مانده پیداست- محل سکونت آبادی نشینان بوده – برخلاف واژه رم یا رموم که نشان دهنده نواحی زندگی کوچندگان بوده است. – آثار تمدنی و محسوس این رستاق به صورت آب انبارهای تاریخی و پی ساختمان ها و عمارت ها و کاروانسراهای بین راهی در این مثلث مورد اشاره مشهود است .
کشت کتان ، صنعت پارچه بافی و تجارت دریایی و سایر تولیدات کشاورزی از عمده فعالیت های مردم این بخش ایران زمین بوده است. بررسی برخی احتمالات از حضور تاریخی مشاهیرِ این ناحیه در دوره ساسانی و فعالیت های علمی آنان و وجود یک مرکز علمی نیز بر اساس منابع مختلف ادبی و تاریخی از دیگر مطالبی است که در این فصل دیده می شود.
در بخشی دیگر نظریات مختلف پژوهشگران معاصر در خصوص محلِ تاریخی (ریشهر) نیز مورد نقد و ارزیابی قرار گرفته است که می تواند برای علاقه مندان جغرافیای تاریخی پرجاذبه و بحث انگیز باشد.
در فصل دوم به بندر پر آوازه سینیز در میان آثار باستانی و تاریخی و منابع ادبی و جغرافیایی پرداخته شده است. نام این بندر در کنار مهروبان و سیراف و بصره جزو چهار بندر مطرح خلیج فارس در سده های اولیه اسلامی است. از این رو تحقیقاتی تحقیقاتی جامع در خصوص محل این شهر ، قدمت تاریخی ، رویدادهای تاریخی و صنعت موثر پارچه بافی آن با نگاهی تحلیلی و همه جانبه انجام گردیده است. بندر سینیز سال ۳۲۱هـ.ق در یورش نظامی قرمطیان جنّابی ساکن در نواحی جنوبی خلیج فارس(بحرین و احساء) ویران شد و اهتمام آل بویه نیز نتوانست رونق پیشین را به آن بازگرداند ، اما سقوط آن نشان می دهد که موجب رونق دو چندان بندر مجاورش مهروبان شده است .
فصل سوم به کشف و جانمایی شهر تاریخی اَسلَجان در محل روستای شهر ویران (شهربیرون) واقع در شرق دهستان لیراوی میانی (شهرستان دیلم) پرداخته است. به شهر اسلجان و صنعت پارچه بافی در آن در سده های سوم تا پنجم اشاره شده و همچنین از نواحی آباد سینیز دانسته شده است. پیش از این پروفسور هاینس گاوبه اسلام شناس اتریشی به محل آن در شرق رود زهره گمانه زنی کرده بود ، اما در این کتاب با بررسی حضوری از آّب انبار های متعدد ، تپه ها و اشیاء سفالی به جا مانده از آن تمدن ، انطباق آن با روستای شهرویران(شهر بیرون) پیشنهاد گردیده است که شاید بتواند برای باستان شناسان و پژوهشگران حوزه مطالعات خلیج فارس حرف های تازه ای داشته باشد. در این شهر تارخی صنعت پارچه بافی و در دشت های حاصلخیز اطرافش کشت کتان رونق پر شکوهی داشته است.
در فصل چهارم به بندر تاریخی مهروبان و حضور پررنگ آن در تاریخ ایران و خلیج فارس در سده های مختلف پرداخته است.آن طور که این اثر تحقیقی نشان می دهد دیر پاترین بندر ایرانی خلیج فارس ؛ مهروبان می باشد که از سده های اولیه اسلامی تا قرن یازدهم هجری نام و نشان آن در منابع و آثار محسوس تاریخی دیده می شود. اینک نام محل این بندر به قریه شاه عبداله معروف است که این نام برگرفته از نام امامزاده عبداله پسر امام محمد باقر(ع) مدفون در این محل و دارای بقعه و بارگاهی است که زائران بسیاری دارد و مردم لیراوی و دیلم اعتقادی قلبی به این امامزاده دارند.
این محل در دوازده کیلومتری شمال بندر دیلم قراردارد و امروزه از لحاظ تقسیمات سیاسی در محدوده ی جغرافیایی شهرستان هندیجان از استان خوزستان قراردارد. البته تقریباً در نقطه صفر مرزی دو استان .
فصل پنجم سنجاهان یکی دیگر از بنادر که میانه بندر سینیز و بندر جنّابه(گناوه) قرارداشته است. از این بندر فقط مَقدَسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم به عنوان منزلی در کرانه خلیج فارس نامبرده است. نویسنده این کتاب با حضور در محل شناسایی شده برای این بندر که در حوالی روستای شیرونک (از دهستان لیراوی جنوبی) تا روستای بَنگ(بینک) از دهستان حیات داود (شهرستان گناوه) قراردارد به بررسی آثارصنعتی و مسکونی و اشیاء تاریخی محسوس آن جا پرداخته و برای نخستین بار این محل را نیز جانمایی و معرفی نموده است. وعکس هایی نیز در ضمیمه کتاب در تایید این پیشنهاد ارایه کرده است.این فصل هم می تواند از مباحث مورد علاقه محققان و باستان شناسان حوزه مطالعات خلیج فارس باشد.
فصل ششم به قوستان شهری تجاری که در حوالی (سه کیلومتری) مهروبان در محل روستای کنونی «مالَکی» قرارداشته ولی دارای بازار و امیری جداگانه بوده و ظاهراً دارای ساکنانی متمول بوده زیرا بارها شنیده ایم که در تپه های بازمانده از این شهر اشیاء قیمتی بسیاری توسط جویندگان محلی یافته و صد البته نابود شده است. در این فصل با کنکاش در آثار تاریخی باقی مانده و با جستار در منابع سده های اولیه به این شهر فصلی جداگانه اختصاص داده شده است. هرچند اطلاعات این شهر به نحوی آمیخته با تاریخ بندر مهروبان می باشد ولی معلوم است به هنگام عمران و آبادنی آل بویه در جنوب ایران ، دارای نام و نشان پر رنگ شده است. مطالعه ی این فصل نشان می دهد قوستان دارای آثار تاریخی باقیمانده بسیاری است که نیازمند کاوش های باستان شناسی می باشد.
فصل هفتم با عنوان (لیراوی) به تاریخ ۹۰۰ ساله لیراوی منطقه و طایفه لیراوی در ساحل خلیج فارس پرداخته است. با مروری به بر کوچ اقوام لُر بزرگ به نواحی جنوبی ایران به تبیین تاریخ لیراوی پرداخته است. لیراوی جزو طوایف مشهوری بوده که از سده ششم هجری تا سده نهم جزو اتحادیه قبایل لر بزرگ بوده و نقش برجسته در رویدادهای آن دوره داشته است. پس از سقوط اتابکان لر بزرگ نیز این فصل نشان می دهد که نام آوازه ی تاریخی و حضور ملّی لیراوی ها فزونی یافته است. زیرا بالاترین مقام نظامی قراقویونلوها و آق قویونلوها را در فارس امیرجلال الدین مسعودشاه لیراوی برعهده داشته است . در اسناد نام و نشان تعدادی از بزرگان لیراوی در دوره صفوی و افشار دیده می شود. امّا مقابله خونین لیراوی ها کریم خان زند از مشهورترین وقایع تاریخی این ناحیه می باشد که در کتاب نیز تلفیقی از مطالب منابع تاریخی ، روایات شفاهی و تحلیل های نویسنده دیده می شود. از حضور موثر لیراوی ها در دوره زند ماجرای محاصره ارگ زند و فداکاری ایلات خضری لیراوی در حمایت از لطفعلی خان زند می باشد که مولف به نقل از تاریخ گیتی گشا و راویت های شفاهی به تحلیل این رویداد تاریخی پرداخته است.
از دوره قاجار و پهلوی اطلاعات مستند و روایت های خیلی بیشتری ارایه شده که در این فصل به خوبی چارچوب تاریخ معاصر لیراوی برای هر خواننده ای نمودار می گردد.
در دوره مظفرالدین شاه قاجار در اقدامی شگفت اراضی کشاورزی لیراوی خالصه دولتی شناخته و عنوان تیول یک صاحب منصب قاجار اعلام شد که از تمامی خرده مالکان لیراوی سلب مالکیت از املاک شرعی و موروثی شان می کرد. این املاک اگرچه حدود سی سال بعد کم کم در مالکیت خوانین جنوب درآمد امّا کشاورزان را به مقاومتهای پراکنده ای واداشت که موجب شد آنها در قالب «سازمان نیروی مقاومت ملی» به سمت لغو مالکیت مالکان جدید برود.
به هرحال این فصل می تواند زوایای مختلفی از حکومت محلی خوانین و قایدان لیراوی نشان دهد.
در فصل هشتم به طور مفصل وجه تسمیه و تاریخ بندر دیلم و حکومت خاندان های خلیفات ، قنواتی دیلمی و … در این شهر پرداخته شده است. تجارت ، ارتباط با مناطق مجاور ، رویدادهای مشهوری مانند حمله گروهی از ماجراجویان به فرماندهی کبوتر فارسی به شهربانی و امنیه بندر دیلم در سال۱۳۲۱ خورشیدی پرداخته شده و اسنادی از املاک حاج یوسف دیلمی پور در بحرین که هنوز اسناد مالکیت آنها در نوادگانش (ساکن در دیلم) هست.
در فصل نهم بندر حماد واقع در ۴ کیلومتری شمال دیلم معرفی شده است . قدمت این بندر تاریخی هم پای بندر دیلم است . از بندر حماد نخستین بار در کتاب ریاض الفردوس خانی تالیف ۱۰۸۲ هـ.ق نامبرده شده است. این بندر مجدداً دراواسط دوره قاجار توسط میرزاقوما حاکم بهبهان احیاء و برای مدتی به بندرنو معروف شد ولی الآن خالی از سکنه می باشد و فقط برخی فعالیت های صنعتی – دریایی در آن انجام می گیرد.
درفصل دهم به بندر امام حسن پرداخته است . این بندر در حال حاضر قطب نفتی شهرستان می باشد و شرکت نفت فلات قاره ایران(بهرگان) در آن مستقر می باشد. این شهر که به واسطه حضور بقعه امامزاده حسن درمیان اهالی دیلم و لیراوی به نام «بندر امام حسن» مشهور می باشد میراثدار فرهنگ و تاریخ بندر پرآوازه سینیز می باشد. این بندر مهم نیز بر اساس گزارش های سفرنامه نویسان قاجاری و رخدادها و فعالیت های معاصر بررسی گردیده است.
در پایان کتاب چند ضمیمه دارد شامل اسناد ملی و محلی ، عکس هایی از اماکن و چهره های تاریخی و چند شجره نامه از خاندان های مورد اشاره در اسناد آمده که نمونه ای از پژوهش های دامنه دار و میدانی می باشد


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ توسط رضا کاویان پور

سال‌ها قبل، «منشاء انواع» اثر چارلز داروین به ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته را می‌خواندم. ولی هرچه بیشتر می‌خواندم کمتر می‌فهمیدم. بسیاری از جملات آن تقریبا برایم نامفهوم بود. این را به حساب کم‌دانشی و سنگین‌بودن کتاب گذاشتم. اخیراً بار دیگر سعی کردم آن را بخوانم. ولی این دفعه، متن انگلیسی «منشاء انواع» را هم کنار دست خود داشتم. این بار متوجه شدم نامفهومی بسیاری از جملات ترجمه، از ترجمه‌ی بد این اثر است. شادروان دکتر نورالدین فرهیخته، با کمال احترامی که برایش قائلم، دقت لازم را در ترجمه‌ی این اثر گرانسنگ لحاظ نکرده است. شاید اگر این کتاب با ویرایشی خوب عرضه می‌شد نه چنین کتاب مهمی ناخوان باقی می‌ماند و نه نام دکتر فرهیخته به سبب چنین ترجمه‌ای به محاق می‌رفت.

در زیر صرفاً یک نمونه از این ترجمه را بدون توضیح می‌آورم و ترجمه‌ی درست آن را تحت عنوان «پیشنهاد» در ادامه می‌نویسم.

Look at the Mustela vison of North America, which has webbed feet and which resembles an otter in its fur, short legs, and form of tail (p. 135)

ترجمه: مثلاً موستلاویزیون آمریکای شمالی پاهایی پوشیده از پَر دارد، از لحاظ پشم، پنجه‌های کوتاه و ترکیب دم به لوتر ماننده است.(ص. 222)
پیشنهاد: مینکِ آمریکای شمالی را در نظر بگیرید که بین انگشتان پاهایش پرده‌ دارد و مو، پاهای کوتاه و شکل دمش، به سمور آبی شبیه است.

 

                     مینک


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی
فارس گزارش می‌دهد
دیلم میراث‌دار دو تمدن بزرگ ماهرویان و سی‌نیز

داشتن تمدن و فرهنگ غنی را پشتوانه ایجاد تمدنی جدید در این زمانه سازیم تا ماهرویان‌های نوینی سر برافرازند و گرد فقر و محرومیت از سیمای این خطه زرخیز زدوده شود.

            
خبرگزاری فارس: دیلم میراث‌دار دو تمدن بزرگ ماهرویان و سی‌نیز            
                                                       
    •  
    •                                 
 

به  گزارش خبرنگار فارس از بوشهر،‌ بندر دیلم در شمال استان بوشهر میراث‌دار دو تمدن بزگ ماهرویان و سی‌نیز است که بر طبق مدارک و اسناد و برخی آثار بجا مانده در برهه‌ای از تاریخ ایران از جمله شهرها و بنادر پررونق ایران بوده و همپای دیگر شهرهای تاریخی این استان نظیر سیراف در اقتصاد و تجارت ایران و منطقه از اهمیت بسزایی برخوردار بوده است.

آنچه در آن زمان به عنوان مزیت نسبی دیلم و مناطق پیرامونی آن به شمار می‌رفته است موقعیت استراتژی و شرایط خاص جغرافیایی آن بوده است.

گذشتگان با درک صحیح از موقعیت طبیعی و جغرافیایی شرایط و امکاناتی در این منطقه ایجاد کردند که به  فراخور وضعیت و دسترسی‌های موجود نقش ارزنده‌ای در توسعه این دیار داشت.

متاسفانه وضعیت و موقعیت کنونی دیلم با وجود برخورداری از همه مزیت‌ها  از نظر عمران و آبادانی و اثر بخشی آن در اقتصاد و تجارت مطلوب نیست که نشانگر بی توجهی به پتانسیل‌های موجود است.

موقعیت و مواهب خدادادی به ویژه وضعیت خاص جغرافیایی به‌گونه‌ای است که با تدبیر و استفاده از فرصت‌های موجود و با همه تنگناهایی که کشور ما در شرایط فعلی با آن مواجه است ظرفیت و استعداد توسعه و نقش آفرینی در رشد همه جانبه کشور را داراست.

کافی است پس از عزم و اراده جدی مسئولان و متولیان و با انجام مطالعات لازم با ترسیم نقشه راه برای  احداث بندر تجاری و مبادلاتی و فراهم آوردن زیر ساخت‌های آن گام‌هایی برداشته شود.

موقعیت استراتژی و کوتاهی فاصله با منطقه ییلاقی و کوهپایه‌ای دامنه جنوبی زاگرس، موقعیت ویژه در بین بنادر استان از نظر دسترسی به استان‌های صنعتی و کشاورزی، وجود محورهای مواصلاتی، ساحل کم نظیر در شمار امتیازات طبیعی موجود است.

با ایجاد موج شکن و تاسیسات زیر ساختی که با پیشروی و سنگ‌ریزی دو تا سه مایل در دریا انجام پذیرد دیلم به عنوان بندری مدرن برای بارگیری و صادرات و واردات و ترانزیت کالا از قابلیت بسزایی برخوردار می‌شود.

دسترسی به مصالح مورد نیاز برای احداث بندر از جمله امتیازاتی است که شرایط را برای ترغیب بخش خصوصی به منظور سرمایه‌گذاری در این امر مهیا کرده است.

فرایند هزینه ـ فایده  مبادرت به این مهم به ویژه توسط بخش خصوصی را  توجیه‌پذیر می‌سازد مشروط بر اینکه مسئولان ذیربط همه تسهیلات و همکاری‌های لازم را برای مشارکت بخش خصوصی فراهم کنند تا با جلب اعتماد سرمایه گذاران  نسبت به تضمین بازگشت سرمایه،  فارغ از دغدغه‌های اداری به ایفای وظیفه و رسالتشان برای توسعه و عمران نقطه‌ای از سرزمین‌شان مبادرت ورزند.

برای تحقق این مهم نباید تنها چشم امید به همت مسئولان داشت بلکه نهادهای مدنی نیز از همه ساز و کارهای خود برای فراهم کردن شرایط استفاده کنند.

از یاد نبریم که توطئه‌های رنگارنگ و مستمر دشمنان علیه ملت ایران به گونه‌ای است که  باید مسئولانه و مدبرانه  طرح‌های توسعه‌ای با تاکید بر تمرکز زدایی به مرحله اجرا درآیند.

مردمان دیار بوشهر شاید عادت کرده باشند بیشتر به داشته‌های گذشته و فرهنگ و پیشینه غنی خود ببالند که در جای خود افتخار آفرین و ارزشمند است اما امروز نیز در این دیار باید جهد و تلاش کرد تا ضمن رونق و عمران آبادانی، آیندگان به پیشینیان خود در این عصر و زمان نیز ببالند.

داشتن تمدن و فرهنگ غنی را پشتوانه ایجاد تمدنی جدید در این زمانه سازیم تا ماهرویان‌های نوینی سر برافرازند و گرد فقر و محرومیت از سیمای این خطه زر خیز زدوده شود.

-


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۲ بهمن۱۳۹۳ توسط علي خليجي

کارتون گراندایزر (با نام کامل UFO Robot Grendizer)، از محصولات ژاپن است و در 74 قسمت (از اکتبر 1975 تا فوریه 1977) در این کشور پخش شد. دوبله‌ی عربی این کارتون (محصول لبنان) در شبکه‌های تلویزیونی کشورهای عرب حوزه‌ی خلیج فارس با عنوان «مغامرات الفضاء: جریندایزر» در اوایل دهه‌ی 1360 پخش می‌شد. تا جایی که یادم می‌آید این کارتون جذاب و مهیج نخستین‌بار از تلویزیون کویت پخش شد و بعدها کشورهای قطر و بحرین هم آن را در برنامه‌های کودک خود گنجاندند.

داستان گراندایزر:

سیاره‌ی «وگا» (Vega) دچار بی‌ثباتی است و رو به ویرانی گذاشته است. دلیل آن نیز بهره‌برداری بی‌رویه از یک نوع ماده رادیواکتیو قوی به نام «وگاترون» است. پادشاه بی‌رحم و خون‌ریز وگا، یعنی شاه‌وگا، درپی کشف سیارات مناسب دیگر و بهره‌برداری از منابع انرژی و حیاتی آنهاست. به همین منظور، ارتش خود را، متشکل از شمار فراوانی بشقاب پرنده و هیولاهای فلزی و رباتیک، به اطراف و اکناف می‌فرستد. نزدیک‌ترین سیاره ی مناسب، سیاره‌ای است در همسایگی وگا به نام «فلید» (Fleed)، که تمدنی بسیار پیشرفته با مردمی کاملاً صلحجو دارد. مهاجمان، مردمان آرام سیاره‌ی فلید را در جنگی هسته‌ای می‌کشند و این سیاره‌ی سرسبز را می سوزانند و آلوده می‌کنند. در این میان، تنها بازمانده‌ی خانواده‌ی سلطنتی، شاهزاده دوک‌فلید (Duke Fleed)، که در دوبله‌ی عربی «دوقفلید» تلفظ می شد، موفق می‌شود ربات غول‌پیکری به‌نام گراندایزر را که نماد خدای جنگ در سیاره‌ی فلید است بدزدد. گراندایزر در واقع از دو جز تشکیل شده است: یک ربات غول‌پیکر انسان‌نما و یک بشقاب‌پرنده‌ی بسیار بزرگ که ربات انسان‌نما می‌تواند درون آن جا بگیرد، یکی شود، و برای پرواز و طی مسافت‌های طولانی از آن استفاده کند. این بشقاب‌پرنده در حقیقت وسیله ی پرواز گراندایز است (چون ربات گراندایزر به‌تنهایی قادر به پرواز نیست).

دوقفلید سوار بر گراندایزر، با سرعتی بیشتر از سرعت نور، به‌شکلی اتفاقی، وارد منظومه‌ی شمسی ما می‌شود، زمین را واجد حیات می‌یابد و طی برخوردی با کوه فیجی در ژاپن، در خاک این کشور و در دامنه‌های کوه فیجی به سختی بر زمین می‌نشیند. در آنجا با دانشمندی به‌نام دکتر آمون اشنا می‌شود که در نزدیکی یک مزرعه، عهده‌دار مرکزی به‌نام «آزمایشگاه دانش فضا» است. دکتر آمون با مهربانی دوقفلید را (که در واقع یک آدم فضایی است منتهی کاملاً شبیه به ما انسان‌ها) به آزمایشگاه خود می‌برد، نام دایسکی را برای وی انتخاب می‌کند، او را به فرزند‌خواندگی می‌پذیرد و کمک می‌کند گراندایزر را جایی مخفی کند. صاحب مزرعه شخصی است به اسم آقای «دانبی» که در دوبله‌ی عربی او را به نام سیّد دانبی می شناسیم و قدی کوتاه و کله‌ای کچل و گنده دارد.

دو سال بعد از این واقعه، «کوجی کابوتو» پس از اتمام تحصیلاتش در خارج از کشور و سوار بر بشقاب‌پرنده‌ای که خود طراحی کرده است و نام «تی‌فو» را بر آن نهاده به ژاپن برمی‌گردد. کوجی پس از اینکه اخبار زیادی درباره‌ی رویت بشقاب‌های پرنده می‌شنود، به سوی آزمایشگاه دکتر آمون رهسپار می‌شود. کوجی سعی می‌کند هرطور شده با بشقاب‌پرنده‌های بیگانه ارتباط برقرار کند و از در صلح و دوستی با سرنشینان آنها درآید. دایسکی اما این عقیده ی کوجی را مضحک می‌داند و از این وحشت دارد که این بیگانگان از دنیای وگا، به سرکردگی ژنرال «بلاکی» و «گاندال» در تدارک حمله به زمین و نابودی آن باشند ( گاندال همان بیگانه‌ای بود که گاهی اوقات صورتش شکافته می‌شد و زنی کوچک در وسط کله‌اش ادامه ی صحبت را در دست می‌گرفت).

کوجی اما به هشدارهای دایسکی اهمیتی نمی‌دهد و همچنان اصرار دارد با سرنشینان بشقاب‌پرنده‌های بیگانه ارتباط برقرار کند ولی بشقاب‌پرنده‌اش مورد هجوم بیگانگان قرار می‌گیرد و گرفتار می‌شود. دایسکی برای نجات کوجی و نجات زمین ناچار می‌شود هویت واقعی‌اش را آشکار کند و گراندایزر را از مخفی‌گاهش در زیر آزمایشگاه خارج ‌کند.

نیروهای متخاصم وگا در نیمه‌ی تاریک ماه پایگاهی تأسیس می‌کنند و برای تصاحب گراندایزر و بهره‌برداری از منابع انرژی و حیاتی زمین، از همانجا حملات خود را به سمت زمین آغاز می‌کنند. کوجی که هویت واقعی دایسکی را فهمیده است دست از لجبازی و رقابت با دایسکی برمی دارد و رابطه‌ی دوستی بین انها برقرار می‌شود. هیکارو، دختر آقای دانبی، نیز هویت اصلی دایسکی را می‌فهمد و در قسمت‌های بعد کارتون، در نقش یک خلبان، به دایسکی کمک می‌کند. بعدها مشخص می‌شود خواهر دایسکی به‌نام «ماریا گریس فلید» نیز از فاجعه‌ی نابودی سیاره‌ی فلید جان سالم به‌در برده است. ماریا که ابتدا گمان می‌کرده است دوقفلید (دایسکی) کشته شده است، طی حوادثی در زمین، متوجه می‌شود دایسکی همان دقفلید، برادر اوست. از این به بعد، مبارزه با هیولاهای وگا، به‌صورت چهارنفره (دایسکی، کوجی، ماریا و هیکارو) ادامه می‌یابد.

در ادامه داستان، متوجه می‌شویم دایسکی، قبل از نابودی تمدنشان به دست ارتش وگا، با دختر شاه‌وگا، روبینا، نامزد کرده است. وقتی روبینا می‌فهمد که آلودگی سیاره‌ی فلید از بین رفته است و قابلیت سکونت مجدد یافته است و همچنین باخبر می‌شود که نامزدش، دقفلید، زنده و سالم است و در گوشه‌ی دیگری از کیهان، زمین، زندگی می‌کند، به سوی زمین رهسپار می‌شود تا خبر خوب حیات مجدد سیاره‌ی فلید را به دقفلید بدهد. زمانی که به دقفلید می‌رسد، در حین یک درگیری، به‌دست یکی از ژانرال‌های وگا، که تیری به‌سوی دقفلید شلیک کرده است اشتباهاً کشته می‌شود. این حادثه دایسکی را بر نابودی ارتش وگا مصمم‌تر می‌کند.

شاه‌وگا تصمیم می‌گیرد همه ی قوایش را جمع کند و حمله‌ای همه‌جانبه را علیه زمین آغاز کند. به همین منظور، پایگاهش را در ماه نابود و نیروهایش را متقاعد می‌کند که با هجوم به زمین و نابودی نیروهای مقاومت و در رأس آن گراندایزر، زمین را به‌عنوان سیاره‌ی جدید خود برگزینند. در این جنگ، دایسکی و تیم همراهش نهایتاً موفق می‌شوند سفینه‌ی اصلی وگا و شاه‌وگا را از بین ببرند. بعد از جنگ و نابودی ارتش متخاصم وگا، دایسکی و خواهرش ماریا، از دوستان زمینی‌شان خداحافظی می‌کنند و سوار بر گراندایزر رهسپار سیاره‌ی فلید در آنسوی فضا می‌شوند تا سیاره‌ و تمدن خود را از نو بسازند.

در هر قسمت از کارتون گراندایزر، به‌طور متوسط، یک هیولای فضایی به جنگ گراندایزر می‌آید و جنگ این دو با هم، نقطه‌ی عطف هر قسمت از 74 قسمت کارتون گراندایزر محسوب می‌شود.

برای من همیشه جای سوال بوده و هست که چرا کارتونی چنین مهیج را ایران دوبله و پخش نکرده است. به جای خیلی از کارتون‌های کم‌ارزشی که طی سال‌های گذشته از تلویزون ایران پخش شده است، جا داشت و حتی هنوز جا دارد، که این کارتون فضایی و خیال‌انگیز دوبله و پخش شود.

در لینک‌های زیر می‌توانید شش فایل‌ ویدیویی مربوط به این کارتون را ببینید.

تیتراژ آغازین:

https://www.youtube.com/watch?v=QHFVj1pmw0g

قسمت اول:

http://www.youtube.com/watch?v=R783txrgrjw&spfreload=10

در لینک زیر، سامی کلارک، خواننده، نوازنده و موسیقیدان معروف لبنانی و خواننده ی تیتراژ گراندایزر، در استودیو، این تیتراژ خاطره انگیز را مجدداً میخواند:

http://www.youtube.com/watch?v=rdcPf7WV5F4&spfreload=10

اجرای دیگری از سامی کلارک در بازخوانی تیتراژ آغازین گراندایزر به همراه طرفداران این کارتون:

https://www.youtube.com/watch?v=6ageNZ3Sg-M

سامی کلارک و اجرای تیتراژ آغازین گراندایزر در کنسرت:

https://www.youtube.com/watch?v=CYpVM1xEJM0

مصاحبه با جهاد الاطرش دوبلور صدای دقفلید (دایسکی) در کارتون گراندایزر:

https://www.youtube.com/watch?v=SITcPePSoKg

(در این مصاحبه جهاد الاطرش تأکید میکند که کارتون گراندایزر چقدر در تقویت حس وطن‌دوستی و دفاع از میهن موفق بوده است و چقدر از این لحاظ بر ذهن کودکان و نوجوانان تأثیرگذار است.)

 


نوشته شده در تاريخ جمعه ۱۰ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

امروز صبح لینک زیر را دیدم و بی اختیار به یاد پست جناب شهبازی در مورد کودکان کار (هر چند که شاید در نگاه اول ارتباط چندانی با هم نداشته باشند) و پست به قول خوانندگان، احساسی خودم افتادم. در آن پست جناب شهبازی واقعیت ها را می­ گفت، واقعیت هایی که متاسفانه هر روز شاهد آن هستیم و من آرزوهایم را. هیچ وقت نتوانسته ­ام سختی­ هایی را که بر یک کودک روا می­ شود ببینم. نمی­ دانم این عیب است یا حسن ولی در این دنیای فعلی باعث زجر است. بگذریم.

با دیدن این عکس­ها پرسش­ های بی ­شمار اما تکراری به ذهنم آمد. مثلا" اینکه آیا واقعا" اعتیاد فقط یک بیماری است؟ وقتی روزانه می­ بینیم که چه فجایعی به واسطه همین اعتیاد ایجاد می­ شود، وقتی درصد قابل توجهی از طلاق، دعواهای خانوادگی و جنایات، ناشی از همین اعتیاد است، وقتی درصد بسیاری از بی­ خانمانی­ ها، تن فروشی­ ها، تجاوز و حتی قتل ریشه در اعتیاد دارد، آیا واقعا" می­ توان گفت اعتیاد فقط یک بیماری است؟ آیا واقعا" از نظر شما تفاوتی بین یک فرد سرطانی و معتاد وجود ندارد؟ آیا مقایسه این دو توسط من، بی­ احترامی به شخص بیمار سرطانی نیست؟ یک بیمار سرطانی چند درصد در ابتلای خود به بیماری مقصر است و فرد معتاد چند درصد؟

اینها فقط بخشی از پرسش­ های درون ذهنم است که نمی­ توانم پاسخی برایش بیابم. لطفا" مرا راهنمایی بفرمایید.

http://www.asriran.com/fa/news/378887/کودک-4-ساله-ای-که-کارتن-خواب-شد-عکس

لینک زیر را هم ببینید:

 http://www.sh-addiction.ir/browse.php?a_code=A-10-1-4&sid=1&slc_lang=fa


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۹ بهمن۱۳۹۳ توسط محمد باقر غضبانی

خیلی به‌ندرت پیش می‌آید سرود ملی یک کشور، خاطرات کودکی جمعی از کودکان در کشوری دیگر را زنده کند. در نیمه‌ی نخست دهه‌ی 1360 که دوران کودکی من و هم‌نسلان من بود تلویزیون ملی ایران مثل امروز نبود که 24 ساعته برنامه پخش کند و از این مدت حداقل چند ساعتش را به برنامه‌های کودکان اختصاص دهد. کل برنامه‌های تلویزیون، روی‌هم‌رفته، چند ساعت بیشتر نمی‌شد و از این چندساعت هم حدوداً نیم‌ساعتی به کودکان اختصاص داشت. برنامه‌ی کودکان ایران چنگی به دل نمی‌زد و خیلی به آن علاقه نداشتم. در عوض، لحظه‌شماری می‌کردم تا برنامه‌های تلویزیون کویت شروع شود.

اول این آرم نشان داده میشد.

 

بعد سرود ملی کویت پخش می‌شد؛ پرچم چهاررنگ کویت که در باد می‌لرزید، عکس خندان شیخ جابر الاحمد الصباح در وسط پرچم و سرود ملی کویت که همزمان پخش می‌شد (وطنی الکویت سلمت للمجد/ و علی جبینک طالع السعد...)، نوید‌دهنده‌ی کارتون‌های محبوب من بود.

این سرود ملی برای من آغاز زندگی در روزی جدید بود. از فرط شوق، این سرود را که از حفظ داشتم به همراه گروه کُر زمزمه می‌کردم تا تمام شود. سپس چند آیه ای قرآن تلاوت میشد. بعد مجری می‌آمد. مجری که کنداکتور برنامه‌ها را می‌خواند من مترصد بودم کی می‌گوید «الرسوم المتحرکة» (کارتون)؛ و این خود زندگی بود.

     محبوب‌ترین کارتون‌های من «مغامرات الفضا: گراندایزر» بود و «الرجل الحدیدی» و «عدنان و لینا». سال‌ها بعد البته کارتون‌های دیگری پخش شد که بدک نبودند، نظیر «سنان» (بعدها در ایران با نام «پسر شجاع» پخش شد)، «بشّار» (بعدها در ایران با نام «هاچ زنبور عسل» پخش شد)، «زین و زینة» (بعدها در ایران با نام «نیک و نیکو» پخش شد).

 

امروز اتفاقی از یوتیوب سرود ملی کویت را گوش کردم. ناگهان سیلی از خاطرات کودکی به ذهنم سرازیر شد. خاطراتی که با هیچ‌چیز دیگری اینگونه زنده نمی‌شدند. زمانی که این سرود پخش می‌شد من سر از پا نمی‌شناختم. تلویزیون در قرق من بود و اگر کسی ساز مخالف می‌زد زمین و زمان را به هم می‌دوختم.

     کارتون‌هایی هم که از تلویزیون کویت پخش می‌شد طبعاً همگی دوبله‌شده به عربی بودند و من از همان زمان کم‌کم با این زبان مأنوس شدم. حتی بعدها که کارتون‌هایی نظیر «پسر شجاع» و «هاچ زنبور عسل» از تلویزیون ایران پخش شدند من از فارسی حرف‌زدن شخصیت‌های این کارتون‌ها خنده‌ام می‌گرفت. اصلاً نمی‌توانستم تصور کنم این شخصیت‌ها به فارسی هم حرف بزنند. همین اخیراً که خیلی از قسمت‌های کارتون «گراندایزر» را دانلود کردم و دوباره تماشا کردم، دوبله‌ی عربی آن را برگزیدم. اصلاً نمی‌توانستم با دوبله‌ی انگلیسی آن ارتباط برقرار کنم. حتی اگر به فارسی هم دوبله شود باز برایم مضحک است و دور و بی‌ارتباط با خاطرات کودکی من. دوران کودکی من و هم‌نسلان من در بندردیلم سرشار است از کارتون‌های عربی خوب که ایران صرفاً برخی از آنها را سال‌ها بعد به فارسی دوبله کرد.

درباره‌ی دو کارتون «گراندایزر» و «الرجل الحدیدی» در آینده و طی پست‌هایی مستقل خواهم نوشت.

سرود ملی کویت را در لینک زیر گوش کنید:

http://www.youtube.com/watch?v=kC3GMi0iwm0


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۸ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی

 

یکی از محبوب‌ترین کتاب‌های دوره‌ی نوجوانی و جوانی من کتاب «سفرنامه ماژلان» به قلم پیگافتا دی‌لومبارد و به ترجمه‌ی ذبیح‌الله منصوری بود. اواخر دوره‌ی راهنمایی و اوایل دوره‌ی دبیرستان این کتاب را احتمالاً 15 باری خواندم، به گونه‌ای که برخی عبارات و جملاتش را از حفظ داشتم. یکی دو سال قبل هم دوباره آن را خواندم. در نوبت اخیر، واقعاً عاجزانه امیدوار بودم مرحوم منصوری حداقل این یک کتاب را به رسم امانت ترجمه کرده باشد. یعنی چاره‌ای جز این امیدواری نداشتم.
     پیگافتا دی‌لومبارد (از مردم ایتالیا) دستیار و منشی ماژلان در این سفر حیرت‌انگیز بود و گزارش روزانه‌ای که از این سفر (به زبان ایتالیایی) به رشته‌ی تحریر درآورده است کامل‌ترین و پرجزییات‌ترین گزارش از این مسافرت محسوب می‌شود. از این گزارش یا همان سفرنامه، دو ترجمه به انگلیسی موجود است. نخستین ترجمه به قلم لرد استنلی آو آلدرلی (معروف به هنری ادوارد استنلی) است با عنوان «نخستین سفر به دور دنیا» که در سال 1874 به چاپ رسیده است و علاوه بر ترجمه‌ی سفرنامه‌ی کامل پیگافتا، چند گزارش چندصفحه‌ای از سایر همراهان ماژلان نیز ضمیمه دارد. ترجمه دوم به قلم جیمز الکساندر رابرتسون است با عنوان «سفر ماژلان به دور دنیا» که در سال 1906 به چاپ رسیده است.
     چند روزی است دارم کتاب منصوری را با این دو ترجمه‌ی معتبر مقابله می‌کنم. البته شاید مقابله به معنای رایجش در این مورد گمرا‌ه‌کننده باشد. چون به‌زحمت می‌توانم کشف کنم که فلان پاراگراف از کتاب منصوری مربوط به کدام قسمت از این سفرنامه در دو ترجمه‌ی مذکور است! در اینجا با ترجمه سر و کار نداریم. مطلقاً. منصوری (بنا بر شیوه‌ی مرضیه‌ی خود) با الهام از این سفرنامه، از خ...ک مبارک، چنان آسمان به ریسمانی به‌هم بافته که آن سرش ناپیدا.

     منصوری در جایی از مصاحبه‌ای که اسماعیل جمشیدی (در سال 1352) با وی انجام داده است ترجمه‌ی این سفرنامه را از ترجمه‌های محبوب خود می‌داند و می‌گوید: «این ماژلان تاکنون چندین‌بار به خوابم آمده و با هم حرف زدیم و بگو مگو کردیم»! (اسماعیل جمشیدی/ دیدار با ذبیح‌الله منصوری/ ص55/ انتشارات آرین‌کار/ 1369)

     احتمالاً ماژلان مادرمرده به زبان پرتغالی و یا اسپانیایی با تمام توان به منصوری فحش می‌داده است که چرا این جعلیات را به نام وی منتشر کرده است ولی چون منصوری از این دو زبان سر در نمی‌آورده است، آن را صحبت و بگو مگو تصور کرده است!
     فعلاً فقط می‌توانم با تمام وجود بگویم خدا از سر تقصیرات منصوری نگذرد که هر آش شله‌قلم‌کاری را به نام تاریخ به حلق این ملت فرو کرد ( و ناشرانی سودجو همچنان خزعبلات این نامترجم را تجدید چاپ و توزیع می‌کنند).
     اگر فراغ بال و جمعیت خاطری فراهم شد گزارش جامع و مانعی از این ترجمه‌نمای کذایی خواهم نوشت.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳ توسط عبدالرضا شهبازی
  • ویرایش قالب وبلاگ
  • ویرایش و طراحی قالب وبلاگ