تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۱/۱۲ | 16:10 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

آخرین یافته‌های زیست‌شناسی نشان می‌دهد که ژنوم انسان و شامپانزه‌ها حدود 98 درصد یکسان است و صرف همین اختلاف تقریباً 2 درصدی موجب شده است، از حدود 5 تا 6 میلیون سال قبل که گونۀ انسان از گونۀ آنها انشقاق یافته است، انسان واجد چیزی شود که هوشمندی (intelligence) می‌نامیم و به آن می‌بالیم و اخیراً به‌یمن آن تمدن ساخته‌ایم و ادبیات آفریده‌ایم و به تکنولوژی دست یافته‌ایم و کوشیده‌ایم ایستاده بر ذرۀ کوچکی به‌نام زمین به فهم اقیانوس کران‌ناپیدای کیهانی نایل آییم.
به‌رغم یکسانی 98 درصدی رشته‌های DNA بین ما و شامپانزه‌ها، کاملاً می‌فهمیم که شامپانزه‌ها نمی‌توانند بفهمند، هر قدر هم که تلاش کنند، که قوانین ترمودینامیک یعنی چه، خواندن و تماشای نمایشنامۀ مکبث چه لذتی دارد و اصل تکامل چگونه فراز و فرود حیات روی زمین و چند و چون آن را تبیین می‌کند. سهل است، حتی ساده‌تر از این مفاهیم انسانی را هم نمی‌فهمند.
وقتی این اختلاف 2 درصدی موجب برافراشتن چنین سد ستبری میان ما و نزدیک‌ترین خویشاوند ما شده است، پس چگونه انتظار داریم موجوداتی بیگانه ساکن فضاهای دور، که حتی ممکن است اساس شیمیایی حیات آنها با ما متفاوت باشد چه رسد به اختلاف ژنومی، ما را بفهمند و ما آنها را بفهمیم و اصولاً بتوانیم با آنها «ارتباط» برقرار کنیم؟
در این صورت جستجو برای حیات هوشمندِ تمدن‌ساز در گوشه‌های دیگر کیهان چگونه معنا می‌یابد، وقتی نزدیک‌ترین خویشاوند ما، با 98 درصد شباهت، که بیخ گوش ما هم زندگی می‌کند، ما را نمی‌فهمد؟!



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۴ | 13:40 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

دانشگاهی را می‌شناسم در فلان گوشۀ مملکت که با هزار نفر جمعیت دانشجویی، در چندین رشتۀ رنگ و وارنگ دانشجوی ارشد می‌پذیرد، آنهم با علم به اینکه حتی «یک» هیات علمی که تحصیلاتِ دکترایش را به اتمام رسانده باشد ندارد.

کاش این امکان وجود داشت که کل این مجموعۀ دانشگاهِ آزادِ آزادِ آزاد را کسی از ریشه از برق می‌کشید تا بیش از این «علم» را به سخره نگیرد و کاریکاتور مهوّع آن را بر سر هر کوی و برزن تبلیغ نکند. کاش...



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۲ | 7:39 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی
به ‌خدا، به پیر، به پیغمبر
در مملکت ما هر لیسانس‌داری کارشناس نیست،
هر فوق لیسانس‌داری کارشناس ارشد نیست،
و هر دکترا‌داری دکتر نیست.
بسیاری از این عناوین در ممالک محروسۀ ایران صرفاً اشتراک لفظی دارد با آنچه به همین نام در ممالک راقیۀ دنیا جاری و ساری است.
یک سوءتفاهم است. باور کنید.
جدی نگیرید...



تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۱۰/۱۸ | 2:14 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

کتاب جدید‌الطبع «ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» حاصل پژوهش شبانه‌روزی بانوی فرهیخته، سرکار خانم فاطمه قاضیها، اثری است که از زاویه‌ای کمتر کار شده به شخصیت ناصرالدین‌شاه می‌پردازد: وجه هنری و به تعبیر دقیق‌تر به طراحی‌ها و نقاشی‌های نمادین‌ترین شاه قاجار.

کتاب مقدمۀ سودمند و نسبتاً مفصلی دارد در بیش از 40 صفحه که مروری است بر سیر نقاشی در ایران از آغاز تا روزگار قاجارها و خصوصاً ناصرالدین‌شاه. بخش مربوط به ناصرالدین‌شاه مفصل‌تر و پرجزییات‌تر است و به نوشته‌های هم‌روزگاران شاه قاجار فراوان استناد داده شده است.

بخش اول شامل حدود 130 طراحی به قلم ناصرالدین‌شاه است به ضمیمۀ حدوداً ده نقاشی از وی. تمامی طراحی‌ها و نقاشی‌ها توضیحات گاه مفصل دارند دربارۀ خود اثر و محل نگهداری آن. دیگر اینکه حواشی که ناصرالدین‌شاه گاه درکنار اثر نوشته نیز در ادمه آورده شده است (برای بسیاری کسان که خواندن دستخط شاه برایشان دشوار است.)

طراحی‌ها و نقاشی‌ها موضوعات گوناگونی دارند ولی عمدتاً شامل پرتره و یا دورنمای شخصیت‌های واقعی و یا خیالی است که توجه شاه را به خود جلب می‌کرده‌اند. چندتایی نیز به طبیعت و ابنیه‌ها اختصاص دارند.

بخش دوم بخش کوتاهی است شامل 13 طراحی از برخی افراد ناشناس درباری که از دربار ناصرالدین‌شاه و یا مناظر طبیعی کشیده‌اند.

بخش سوم که بخش مهمی است شامل 116 نقاشی و تعدادی طراحی (بر روی جراید آن زمان) عمدتاً حاصل کار هنرمندان فرنگی از شخص ناصرالدین‌شاه است. تعدادی از این نقاشی‌ها برای خیلی‌ از ما آشناست ولی شمار نه‌چندان کمی از آنها (دستکم برای من) کاملاً تازگی دارند.

با توجه به آنچه فوقاً آمد شاید بهتر بود عنوان کتاب «طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه قاجار» انتخاب می‌شد و با توجه به این که تقریباً نیمی از کتاب به نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار اختصاص یافته است عنوانی فرعی هم در نظر گرفته می‌شد با این مضمون «به‌ضمیمۀ نقاشی‌های دیگران از شاه قاجار».

کتاب تقریباً خالی از اغلاط مطبعی است که برای ناشری دولتی بسیار هم غنیمت است. با این همه، تعداد معدودی غلط در آن راه یافته است که چندان هم درشت و چشم‌گیر نیستند. برای نمونه در صفحۀ 299، طرح روی جلدی است از یکی از جراید لندن که ناصرالدین‌شاه را هنگام بوسیدن دست ملکۀ ویکتوریا نشان می‌دهد و به درستی اشاره شده است که این طراحی مربوط به سفر سوم فرنگستان ناصرالدین‌شاه است به سال 1889. ولی در پانوشت تاریخ طبع نشریه 1873 درج شده است که تاریخ سفر اول فرنگستان است.

در بخش اول، طراحی‌ها و نقاشی‌های ناصرالدین‌شاه، برخی طراحی‌ها هستند که ناصرالدین‌شاه در حاشیۀ آنها چند خطی به زبان فرانسه مطلبی نوشته است و در توضیحات عکس، جای ترجمۀ این چند خط خالی است. کاش این حواشی هم ترجمه شده بودند.

«ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی» بی‌شک اثری است پرارج از پژوهشگری که دوران قاجار و خصوصاً دوران پنجاه‌سالۀ ناصرالدین‌شاه را به‌خوبی می‌شناسد و بر آن اشراف دارد. تصحیح هر سه سفرنامۀ ناصرالدین‌شاه به فرنگستان (در چندین مجلد) صرفاً گوشه‌ای است از دانش بانو قاضیها از عهد ناصری و شخص ناصرالدین‌شاه، بگذریم از تصحیح و چاپ چندین و چند جلد کتاب خطی دیگر از همین دوره به همت ایشان.

گردآوری این حجم از آثار از ناصرالدین‌شاه و یا دربارۀ وی قطعاً کار دشوار و طاقت‌فرسایی بوده است که جز با عشق و علاقه به تاریخ میسر نمی‌شود.

امید که این پژوهشگر راستین تاریخ سال‌های سال تندرست باشند و ما را از پژوهش‌های دیگرشان بهره‌مند سازند.

(ناصرالدین‌شاه قاجار و نقاشی/ پژوهش و نگارش: فاطمه قاضیها/ سازمان اسناد و کتابخانۀ ملی جمهوری اسلامی ایران/ تهران/ 1394)



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۱۴ | 7:47 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

«زندگی برای بسیاری کسان انتظاری است که بسر نمی‌آید. چه بسا عمر بسر آید، اما آن انتظار همچنان باقی بماند.» هما ناطق [1]
از شمار دو چشم یک تن کم،
وز شمار خرد هزاران بیش
هما ناطق نیز از بین ما رفت. چقدر دوست داشتم، خصوصاً به‌دلیل پژوهشی که دربارۀ سید جمالدین اسدآبادی انجام داده بود، او را از نزدیک ببینم و با او گفت‌و‌گو کنم، ولی میسر نشد و «توشۀ جان خویش ازو» نربودم و مرگ زودتر او را از ما ربود. یادش گرامی
زنده‌یاد دکتر فریدون آدمیت (1387-1299) عجیب ارادتی داشت به این بانوی فرهیخته و چقدر ارج می‌نهاد به «مقام شایستۀ» وی در «تاریخ‌نویسی علمی» و چقدر می‌ستود «پی‌جویی علمی خستگی‌ناپذیر» او را و چه خوب بود فرصتی که برای هر دو دست داد و موفق شدند کاری کارستان همچون «افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشرنشدۀ دوران قاجار (تهران، نشر آگاه، 1356)» را به‌کمک یکدیگر به ثمر برسانند.
سنجش وزن آثار هما ناطق را بهتر است هم از زبان آدمیت بشنویم که همو خوش‌تر می‌نوازد این نوا را.
آنچه در ذیل می‌آورم دیدگاه‌های آدمیت است، پراکنده در لابلای آثارش، دربارۀ کیفیت آثار و تحقیقات بانو هما ناطق (امیدوارم چیزی از قلم نیفتاده باشد):
• «نخستین اثرش دقیقاً معتبرترین اثری است که تاکنون دربارۀ افکار و زندگی سیاسی سید جمال‌الدین اسدآبادی منتشر شده است (پاریس، 1969) و آن رسالۀ دکترای اوست.» [2]
• «کارنامۀ مدارس فرانسوی در ایران یک تحقیق علمی انتقادی در مبحثی بکر و ناشناخته است... این اثر گرانمایه بر پایۀ مدارک و منابع درجه اول بنا گردیده. منابعی که پیش از این از وجود بخشی از آنها هیچ خبر نداشتیم و از آنها هم که آگاهی داشتیم مورد تتبّع علمی قرار نگرفته بودند.. همان اندازه که در فرآهم‌آوردن آن مدارک تاریخی کوشش رفته، تسلط مولف در بهره‌برداری علمی جلوه می‌نماید. ارزش نهایی این تحقیق در سنجش تاریخی و تحلیل نافذ فکری نویسنده است، برخوردار از فراخ‌اندیشی و به دور از تعصب ذهنی. » [3]
• «نگاه کنید به تحقیق بکر و ارزشمند دکتر هما ناطق: تأثیر اجتماعی و اقتصادی بیماری وبا در دورۀ قاجار.» [4]
• «دربارۀ زندگی سیاسی و عقاید سید جمال‌الدین اسدآبادی هیچ تحقیق مضبوط علمی انتقادی به زبان فارسی سراغ ندارم. از مورخان خودمان تنها خانم هما ناطق رسالۀ دکتری با ارزشی به زبان فرانسه منتشر کرده (چاپ پاریس، 1969) که فقط قسمتی از تحقیقات وسیع او را در بر دارد. خانم ناطق معتبرترین مدارک و اطلاعات تاریخی راجع به سیدِ اسدآبادی را از هر منبعی گرد آورده است و در احوال و افکار آن مرد، دانش استثنایی دارد.» [5]
• «شایسته است که رسالۀ دکتر هما ناطق را دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی که تحقیق درخشان و معتبر درجه اول است بخوانند. به یقین از آن استفاضه خواهند نمود و اندیشیده به قضاوت تاریخی خواهند نشست.» [6]
• «رساله دربارۀ سید جمال‌الدین اسدآبادی، نوشتۀ دکتر هما ناطق که به زبان فرانسوی انتشار یافته، تحقیق معتبر، بکر و اصیلی است.» [7]

......................
[1]- به یاد فریدون/هما ناطق/یادنامۀ فریدون آدمیت/ ص59/ به‌کوشش علی دهباشی/نشر افکار/1390
[2]- از مقدمۀ آدمیت بر کتاب «کارنامۀ فرهنگی فرنگی (مدارس فرانسوی در ایران 1921-1837)» نوشتۀ هما ناطق، منتشر شده از سوی موسسه‌ فرهنگی‌ هنری‌ انتشاراتی‌ معاصر پژوهان‌/ تهران/ 1380
[3]- همان
[4]- شورش بر امتیازنامۀ رژی/ فریدون آدمیت/ ص 8/ انتشارات پیام/ تهران/ 1360
[5]- ایدئولوژِی نهضت مشروطیت/ فریدون آدمیت/ ص 33/ انتشارات گستره/ تهران/ 1387
[6]- مقالۀ «آشفتگی در فکر تاریخی»/ فریدون آدمیت/ ضمیمۀ جهان اندیشه/ تهران/ 1360
[7]- مقالۀ «در تفکر تاریخی و روش تحقیق»/ فریدون آدمیت/ کلک/ش 94/ تهران/ 1376



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۹ | 21:30 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

کتابی در حوزه‌ی «علم برای عموم» به‌دست می‌گیرم، حوزه‌ای که سخت به آن علاقه دارم.

در همان دو جمله‌ی اول از فصل اول نویسنده دو حرف بی ربط می‌زند. آخر چگونه ممکن است؟ مترجم هم در این عرصه نام آشناست و کلی کتاب در این حوزه وارد بازار کرده است.

به اصل انگلیسی کتاب مراجعه می‌کنم. خطای مضحکی آشکار می‌شود. شوقم را به خواندن کتاب از دست می‌دهم، خصوصاً اینکه نثر مکانیکی مترجم مرا به یاد انشاءهای دبستان می‌اندازد. دو صفحه‌ی دیگر کتاب را هم نگاه می‌کنم و دسته‌گل‌های تازه می‌یابم.

در زیر سه نمونه می‌بینید (مشتی از خروار). هر سه، به ترتیب مربوطند به صفحات 10، 20 و 30. برای اینکه متهم به غرض‌ورزی و انتخاب صفحات مغلوط‌تر نشوم چنین صفحاتی را انتخاب کرده‌ام.

1- کمی پیرامون خانه‌مان پرسه بزنیم و بگردیم. اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم،

گنجینه‌ی سرشاری از چیزهای جالب با نگاه کردن به آن خواهیم یافت. (ص 10)

(Let’s just wander about the house for awhile. If we have our antennas up, we’ll find a wealth of fascinating things to look into.)

از ضعف تألیف ترجمه که بگذریم، مترجم یک اشتباه مهلک و دو اشتباه نسبتاً درشت مرتکب شده است.

نویسنده نمی‌گوید «اگر آنتن در بالای بام نصب کرده باشیم»، می‌خواهد بگوید اگر خوب حواسمان را جمع کنیم و به قول معروف شاخک‌هایمان را تیز کنیم و ... . مترجم معنای اصطلاحی این ترکیب را نفهمیده است. از این هم گذشته، از خود نپرسیده است که نصب آنتن بر پشت بام چه ربطی می‌تواند داشته باشد به نگاه به اطراف و یافتن چیزهای جالب.

دیگر آنکه منظور نویسنده جستجو «پیرامون» خانه نیست، بلکه جستجو «درون» خانه است.

مضافاً اینکه، (look into) به معنی نگاه کردن صرف نیست، به معنی بررسی کردن، کاویدن، تحقیق کردن و از این دست است.

 

2- بسیاری از واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب از طریق مبادله‌ی یونی کانی‌ها را از آب خارج می‌کنند. (ص 20)

(Many home water-softening units remove the minerals by ion exhange.)

 

خواننده هر قدر هم که فکر کند احتمالاً مثل من مدتی سرش را خواهد خاراند که «واحدهای خانگی نرم‌کننده‌ی آب» چگونه چیزی است و چون به جایی نمی‌رسد آن را نفهمیده رها می‌کند و ادامه کتاب را خواهد خواند.

قرار نیست برای هر واژه «تا ابد» یک معادل در نظر داشته باشیم و «هر جا» هم همان را بکار ببریم. مراد از کلمه‌ی (unit) در اینجا دستگاه است. صحبت هم بر سر کاستن از سختی آب است.

منظور نویسنده این است که بسیاری از دستگاه‌های سختی‌گیر آب که در منازل استفاده می‌شوند املاح معدنی را از طریق تبادل یونی از آب می‌گیرند.

(از خودم می‌پرسم مگر در باب سنگ‌شناسی صحبت می‌کنیم که از لفظ «کانی» باید استفاده کنیم؟!)

 

3- ناگهان در بطری را باز نکنید که همه چیز بلافاصله خارج شود. می‌توانید آن را آهسته باز کنید تا کربن دیوکسید آهسته خارج شود، اما نمی‌توانید بیرون آمدنش را متوقف کنید. (ص 30)

(But don’t get your hopes up too high. You can slow down the exodus of carbon dioxide, but you can’t stop it.)

مترجم جمله‌ی اول را به صورت مِن‌عندی ترجمه کرده است! صحبت هم بر سر آهسته‌ باز کردن «در» بطری نوشابه نیست، بلکه بحث بر سر شدت خروج گاز از بطری است.

نویسنده می‌خواسته است چیزی در این مایه بگوید: خیلی هم امیدوار نباشید. می‌توانید خروج گاز دی اکسید کربن را کاهش دهید، ولی نمی‌توانید کاملاً آن را متوقف کنید.

قبل از اینکه کتاب را ببندم ناگهان به طور اتفاقی جملۀ عجیبی به چشمم می خورد.

«تمام مایعات تا حد و درجه‌ای لغزنده‌اند، کف زمین یا سطح بزرگراه خیس و مرطوب از آب، همانقدر خطرناک شناخته می‌شود که وکلای مدافع را به لباسشان می‌شناسند.»
شما هم احتمالاً هرقدر فکر می‌کنید نمی‌توانید ارتباط لباس وکلا را با لغزنده‌بودن سطح جاده دریابید. مستند به سخن مترجم، این ارتباط چیزی است در اندازه ارتباط شقیقه و گوزن!
آشکار است که یک جای کار می‌لنگد.
به اصل انگلیسی اثر مراجعه می‌کنیم و کلام نویسنده را چنین می‌یابیم:
(All liquids are slippery to some degree. A wet floor or highway—wet with water—is a well-recognized hazard that keeps many lawyers in expensive clothing.)
با یکبار دقیق خواندن سخن نویسنده آشکار می‌شود مترجم اصلاً نفهمیده است جریان چیست و از همین رو به بی‌ربط‌نویسی دچار شده است.
نویسنده می‌خواهد بگوید: خیسی سطح بزرگراه خطر کاملاً شناخته‌شده‌ای است که به‌طور غیر مستقیم موجب می‌شود بسیاری از وکلا (به‌دلیل دریافت حق‌الوکاله از قربانیان تصادفات جاده‌ای) همچنان لباس‌های گرانقیمت بر تن داشته باشند. یعنی لغزنده‌بودن سطح بزرگراه ربط مستقیم دارد به حفظ و حتی افزایش ثروت بسیاری از وکلا. همین.
حال که صحبت از رانندگی شد بد نیست امر ترجمه را به رانندگی تشبیه کنیم.
در رانندگی هر قدر سرعت را افزایش دهیم مدت‌زمان مورد نیاز برای عکس‌العمل مناسب را کاهش می‌دهیم. یعنی نسبتی عکس برقرار است بین این دو.
در ترجمه هم هر قدر مترجم سرعت کار را بالا ببرد و تند تند کتاب ترجمه کند، امکان دقت نظر و تأمل بیشتر در سخن نویسنده را از دست می‌دهد و نهایتاً (در ذهن خود) تناقضات و حرف‌های بی‌ربط را به نویسنده‌ی بی‌نوا نسبت می‌دهد. به همین راحتی!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۹ | 21:21 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

نخستین‌باری که «پوستِ گردو» را در عنوان کتاب «جهان در پوست گردو» دیدم خیلی تعجب کردم. آخر این یعنی چه؟ جهان چه ربطی می‌تواند داشته باشد به پوست گردو؟
حدسم اما درست بود. مترجم (Nutshell) را به معنای حقیقی خود ترجمه کرده است و از معنای مجازی آن غافل بوده است و ترکیب عجیب «جهان در پوست گردو» را معادل ( The Universe in a Nutshell) قرار داده است، در صورتی که معنای این عبارت چیزی است در این مایه‌ها: جهان در یک کلام، جهان به زبان ساده، جهان؛ مختصر و مفید، و از این دست.
نه‌تنها مترجم از خود نپرسیده است که جهان در پوست گردو یعنی چه، که ناشر هم به چنین ترکیب عجیبی حساسیت نشان نداده است و چندین و چند بار چاپ این کتاب در بین خیل مخاطبان هم واکنشی در پی نداشته است.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۹ | 21:13 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

کتاب فوق اثری است بسیار خوب و شیوا در معرفی تاریخ، ماهیت و هدف آن.
ترجمۀ عالی آقای احمدرضا تقاء و چاپ چشم‌نواز نشر ماهی آن را خواندنی‌تر هم کرده است.
این کتاب در اصل از مجموعۀ پرتعداد «مختصر، مفید» (Very Short Introduction) است و انتشارات صاحب‌نام آکسفورد آن را به‌چاپ رسانده است.
کتاب در 7 فصل تنظیم شده است:
1- پرسش‌هایی دربارۀ آدمکشی و تاریخ
2- از پشت دلفین تا برج سیاست
3- «واقعیت ماجرا»: حقیقت، آرشیوها و عشق چیزهای قدیمی
4- صداها و سکوت‌ها
5- سفرهای هزارفرسخی
6- گربه‌کشی؛ یا آیا گذشته کشوری بیگانه است؟
7- بیان حقیقت
داستان خانوادۀ بِرِدِت که نویسنده آن را در فصل چهارم، به‌عنوان نمونه‌ای آموزنده از موشکافی‌ها و پیگیری‌های تاریخی، مطرح می‌کند، به‌خوبی شباهت شگفت‌انگیز مورخ و کارآگاه را نشان می‌دهد.
کاش این کتاب را در ترم اول کارشناسی تاریخ دانشگاه‌های ایران می‌گنجاندند تا دانشجویان تاریخ از همان آغاز شناختی درست و اساسی از رشتۀ خود پیدا کنند.
این آرزوی دور و درازی نیست. دانشگاه بریستول انگلستان، دستکم یکی از دانشگاه‌هایی که من خبر دارم، چنین کاری کرده است (http://goo.gl/TP4w9L).

(تاریخ/ جان ایچ. آرنولد/ احمدرضا تقاء/184 صفحه/ چاپ اول 1389/ نشر ماهی)



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۷ | 12:1 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

شصت و شش میلیون سال قبل طی اصابت سیارکی به قطر تقریبی 10 تا 15 کیلومتر با زمین پنجمین انقراض دسته‌جمعی تاریخ حیات موسوم به (K-Pg) رقم خورد و حدود سه چهارم کل جانداران سیارۀ زمین از بین رفتند. این انقراض پایان‌بخش دوران مزوزئیک (حیات میانی) و آغازگر دوران سنوزوئیک (حیات جدید) بود.

نمادین‌ترین مشخصۀ این انقراض عظیم نابودی تمامی دایناسورهای غیر پرنده بود و در نبود حضور وحشت‌آفرین آنها، پستانداران به‌تدریج رو به تکثیر و گسترش نهادند و حدود 65 میلیون سال بعد، گونۀ کنونی آدمی از میان انبوه پستانداران به تکامل رسید.

حالا به یک تاریخ بدیل (alternate history) فکر کنیم، یعنی به تاریخی که در آن، سیارک مرگبار به‌جای اصابت به زمین، از کنار زمین به‌سلامت گذر می‌کرد و می‌رفت. در این صورت چه اتفاقی می‌افتاد؟

تصور چنین تاریخ بدیلی در بازۀ 66 میلیون‌سال بسیار بسیار دشوار است.

با این همه، انیمیشن کودکانۀ «دایناسور خوب» (The Good Dinosaur) که همین ماه گذشته به اکران درآمده است فرض را بر همین تاریخ بدیل گذاشته است. یعنی تاریخی که در آن دایناسورهای غیر پرنده منقرض نشدند و تا زمان کنونی هم به تکثیر و گسترش ادامه دادند و نهایتاً به گونۀ آدمی برخوردند. در داستان این انیمشین، یک بچه دایناسور گیاهخوار پس از حوادثی چند با یک کودک غارنشین دوست می‌شود و ماجرا ادامه می‌یابد.

به‌نظر می‌رسد تاریخ‌های بدیل کم‌کم مورد توجه سینماگران قرار گرفته است.



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۷ | 11:58 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

تاریخ بدیل (alternate history) همیشه برای من جذاب بوده است. مثلاً چه می‌شد اگر اسکندر مقدونی به ایران حمله نمی‌کرد؟ چه می‌شد اگر مسلمانان ایران را تصرف نمی‌کردند؟ چه می‌شد اگر لشکر مغول هیچگاه پایشان به ایران باز نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر محمود افغان سامان دودمان صفویه را در هم نمی‌پیچید؟ چه می‌شد اگر میرزا رضای کرمانی موفق به ترور ناصرالدین‌شاه نمی‌شد؟ چه می‌شد اگر متفقین در جنگ جهانی دوم شکست می‌خوردند و حکومت رضاشاه بعد از شهریور 20 همچنان ادامه می‌یافت؟ و ...
صرف علاقه به این تاریخ‌های بدیل یک چیز است و ساختن سریالی عالی از یکی از این تاریخ‌ها چیزی دیگر.
سریال «مردی در قلعۀ بلند» (2015)، بر اساس رمانی به همین نام، به تاریخی می‌پردازد که در آن متفین در جنگ جهانی دوم از دول محور شکست می‌خورند و نازی‌های کل جهان را متصرف می‌شوند. در این تاریخ، کشور آمریکا سه‌پاره می‌شود. بخش اعظم آن که در نیمۀ شرقی آن قرار دارد از آنِ آلمان نازی، بخش کوچک‌تر آن که در نیمۀ غربی قرار دارد در تصرف ژاپن است و باریکه‌ای در این بین که منطقۀ حائل محسوب می‌شود.
داستان سریال در اوایل 1960 در آمریکا می‌گذرد، جایی که نیروهای نازی بر تمامی حرکات و سکنات ملت مغلوب (آمریکا) نظارت و کنترل دارند و حکومتی سراسر رعب و وحشت برقرار کرده‌‌اند و ...
این سریال بازخوردهای بسیار مثبتی دریافت کرده است و اعلام شده است که فصل دوم آن هم در سال 2016 عرضه خواهد شد.
(https://goo.gl/lpr8hL)



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۳ | 11:47 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

کتابی که بارها و بارها باید خواند...

«پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است»، کتابی است نوشتۀ دو فیلسوف که با زبانی روان و قابل فهم به کندوکاو در باب 14 موضوع از بنیادی‌ترین موضوعات زندگی می‌پردازد: واقعیت، مرگ، خدا، معنا، ارزشها، اختیار، اخلاق و ... .

هر موضوع به‌طور متوسط 12 تا 15 صفحه از کتاب را به خودش اختصاص می‌دهد.

شیوۀ مولفان زیر و رو کردن تصوراتی است که اکثر ما تاکنون در باب آن موضوع در ذهن داشته‌ایم. با پرسش‌های پی‌در‌پی، پاسخ به آن پرسش‌ها، نقد آن پاسخ‌ها، نقدِ نقدِ آن پاسخ‌ها بحث را جلو می‌برند. کتاب بیش از آنکه در پی عرضه پاسخ باشد، شیوۀ پرسشگری و عمیق دیدن و عمیق فهمیدن موضوعات را آموزش می‌دهد.

ترجمۀ کتاب بسیار روان و خوشخوان و البته دقیق است و ویرایش هومن پناهنده اطمینان خواننده را نسبت به ترجمه تأمین می‌کند.

(پرسیدن مهم‌تر از پاسخ دادن است/نوشتۀ دنیل کُلاک و ریموند مارتین/ ترجمۀ حمیده بحرینی/ ویراستۀ هومن پناهنده/چاپ نخست 1390/ انتشارات هرمس)



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۰۳ | 11:37 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

«فراهمند و يكان‌يكان، همسايه‌هايند و دوران. به هم نزديكند، و هم را نمى‌بينند. كنار همند و از هم كناره مى‌گيرند.»
نهج‌البلاغه/ خطبۀ 110/ ترجمۀ شهیدی
(در توصیف گورستان و اهل قبور)



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۲۲ | 2:10 | نویسنده : رضا کاویان پور
 کریم علی حسنی فردی خدوم، پاکدست و دارای گنجینه ای از تجارب ارزشمند در وزارت اموزش و پرورش بعنوان معاون پشتیبانی اموزش پرورش شهرستان دیلم و در وزارت کشور بعنوان معاون سیاسی اجتماعی فرمانداری دیلم بود و از طرفی همواره گرانیگاه وحدت و همدلی میان طوایف مختلف شهرستان دیلم در طی مدت خدمت بوده اند انتصاب ایشان بعنوان مدیرکل امور اداری و مالی استانداری مایه مسرت و دلگرمی قاطبه مردم در شهرستان دیلم گردیده است. جایگاه و شخصیت ممتاز اجتماعی، ثبات در مواضع و دیدگاه های فکری و سیاسی در ادوار گوناگون، کارنامه روشن و ارزشمند وی، شناخت جامع و علمی از حوزه اداری و مالی، همراهی و همسویی کامل با برنامه و مبانی دولت تدبیر و امید، توانمندی، شایستگی، حضور و نقش آفرینی موثر آقای کریم علی حسنی در رویدادها و تحولات استان بوشهر، نشان دهنده هوشمندی، درایت و حسن انتخاب مدیریت ارشد استان در این انتصاب می باشد. ضمن حمایت و تقدیر از این اقدام قابل تحسین استاندار محترم، امید است با تداوم انتصاب و بکارگیری نیروهای لایق، کارآمد و معتقد به سیاست های ریاست محترم جمهوری در همه سطوح و عرصه ها شاهد تحقق وعده های دولت تدبیر و امید باشیم.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۴/۰۹/۰۸ | 13:42 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی
 

یوهان هاینریش زِدلِر ( (1751-1706)، ناشر و کتابفروش مشهور آلمانی و ناشر بزرگ‌ترین و جامع‌ترین دایرة‌المعارف آلمانی‌زبان (Grosses Univeral-Lexicon)، زمانی (در 1741) نوشت: «هرچند اروپا در میان چهار قارۀ جهان کوچک‌ترین قاره به‌شمار می‌رود، با این وصف اما، به‌دلایل بسیار، از چنان موقعیتی برخوردار است که آن را در صدر قاره‌های جهان قرار می‌دهد... اروپاییان واجد زیباترین و باشکوه‌ترین رسوم و سنت‌ها هستند، آنها در علوم و صنعت، هر دو، مردمی فاضل و آداب‌دانند.»

چنین نگاهی حتی تا اواسط قرن بیستم بر مطالعات کلان تاریخی که در اروپا، و حتی شاید در دیگر نقاط دنیا، انجام می‌شد سایه‌افکن بود و تاریخ جهان از زاویه اروپا و اروپاییان نگریسته می‌شد و با تحولات قارۀ سبز ارزیابی و ارزش‌گذاری می‌شد. حتی تقسیم‌بندی دوران باستان، قرون میانه، دوران مدرن متقدم و متاخر مدرن که زادگاهی اروپایی داشت، آگاهانه و یا ناآگاهانه بر تاریخ دیگر نقاط جهان نیز تحمیل شد.

در چنین نگاهی، تاریخ عظیم سرزمین چین، ایران و مصر نقشی حاشیه‌ای دارد و تمدن‌های موجود در قارۀ آمریکا (تا پیش از استعمار خونبار اروپاییان بر آن) چندان ارزش تحلیل تاریخی ندارد. همچنین است تاریخ قارۀ آفریقا، زادگاه انسان، و سیر تحولات آن.

نخستین نداهای مخالفت با اروپامحوری و اروپا‌مرکزی در مطالعات کلان تاریخی به‌تدریج از نیمۀ دوم قرن بیستم شنیده شد، خصوصاً با نوشته‌های سمیر امین، متفکر چپ‌گرای مصری-فرانسوی که برای اولین‌بار اصطلاح اروپا‌محوری (Europocentrism) را در دهۀ 70 میلادی در نقد تفکر سرمایه‌د‌اری مغرب‌زمین بکار برد.

از آن زمان تاکنون قاطبۀ نویسندگان و پژوهشگران تاریخ تمدن و تاریخ کلان، با تفکر اروپا‌محوری فاصلۀ بسیار گرفته‌اند و در نگارش تاریخ عمومی جهان، همۀ تمدن‌ها و حوزه‌های تمدنی مهم، از جمله اروپا، را در تاریخ خود لحاظ می‌کنند به‌گونه‌ای که اروپا‌محوری و غفلت از دیگر تمدن‌ها امروزه نگاهی مهجور و منسوخ‌شده در تاریخ عمومی جهان محسوب می‌شود.

با عطف به آنچه بسیار بسیار مختصر گفته شد، احتمالاً تعجب و شگفتی مرا درک خواهید کرد زمانی که برای نخستین‌بار با برنامۀ کارشناسی ارشد «تاریخ عمومی جهان» در دانشگاه‌های ایران برخوردم. شاید نیازی به توضیح بیشتری نباشد و صرف نگاه اجمالی به این برنامه (بدون شرح و بسط اضافه) منسوخ بودن کل این برنامه و نگاه حاکم بر آن را نشان دهد.

دروس اصلی:

«مطالعه و بررسی تاریخ اروپا در عصر باستان

مطالعه و بررسی تاریخ اروپا در قرون وسطی

مطالعه و بررسی تاریخ اروپا در عصر رنسانس تا پایان قرون جدید

مطالعه و بررسی تاریخ اروپا از انقلاب کبیر فرانسه تا پایان قرن نوزدهم

مطالعه و بررسی تاریخ قرن بیستم»

کسانی که این برنامه را نوشته‌اند هنوز خود را میراث‌دار افرادی همچون زدلر در 250 سال قبل می‌دانند و ظاهراً از نقدهای کمرشکنی که بر تفکر اروپامحوری در عرصۀ تاریخ پدید آمده است آگاهی ندارند و از سنت جدید و درست نگارش تاریخ جهان بی‌خبرند.

در نگاه این برنامه‌نویسان، جهان یعنی اروپا و اروپا یعنی جهان؛ و این، به‌لحاظ علمی، جای تأسف بسیار دارد.



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۱۸ | 15:28 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

حدوداً پانصد میلیون سال بعد از شکل‌گیری کره‌‌ی زمین، نخستین اَشکال حیات بر آن پدیدار شدند.
اگر چهارمیلیارد سالی را که حیات پشت سر گذاشته است به 24 واحد (مطابق با تقسیم‌بندی ‌زمانی شبانه‌روز) بخش کنیم، فکر می‌کنید تمدن بشری، با قدمت تقریبی ده‌هزار ساله‌اش، در ساعت و دقیقه و احیاناً ثانیه‌ی چندم از این 24 ساعت جای می‌گیرد؟
محاسبه می‌کنیم:

چهار میلیارد سال را بر 24 تقسیم می‌کنیم. هر واحد (ساعت) می‌شود حدوداً 166 میلیون سال.
(دقیق‌تر: 166،666،666 سال)
این عدد را قسمت می‌کنیم بر 60. هر دقیقه برابر خواهد بود با تقریباً 2 میلیون و 700 هزار سال.
(دقیق‌تر: 2،777،777 سال)
این عدد را بخش می‌کنیم بر 60. هر ثانیه مساوی است با حدوداً 46 هزار سال.
(دقیق‌تر: 46،296 سال)
بنابراین هر ثانیه از این تقسیم‌بندی، تقریباً چهاربرابر بیشتر از سن تمدن بشری است.
با این حساب:
تمدن بشری در ربع پایانی از ثانیه‌ی آخر از ساعت 24 تشکیل شده است!
و البته انسان در همین حضور بی‌مقدار و مخرّبش بر زمین، چنان لطماتی بر حیات و طبیعت این سیاره‌ی زیبا و بی‌همتا وارد کرده است و می‌کند که جبران خساراتش در بسیاری موارد ناممکن است و سیاره را، با روند کنونی که در پیش گرفته است، نهایتاً به‌سمت اضمحلال کامل سوق خواهد داد.
تمامی تکنولوژی ها، فلسفه‌ها، آیین‌ها، اخلاقیات، ادبیات، تاریخ و سیاست این تمدن ارزانی خودش.
انسانِ احمق (Homo Lunaticus) کی خواهد فهمید که یا باید دست از سر این سیاره بردارد و یا مانند دیگر گونه‌های حیات در مسالمت با طبیعتِ آن زندگی کند؟
روز به روز تب و تابِ یافتن زیستگاه‌هایی در دیگر سیارات که برای زندگی انسان مناسب باشد افزایش می‌یابد و ساختن کلونی‌های انسانی در فراسوی زمین رنگ جدی‌تری به خود می‌گیرد.
عجبا...
اگر انسان قادر باشد برای نیل به این مقصود از پس تکنولوژی و هزینه‌‌های لازمه بر بیاید، پس قاعدتاً باید قادر باشد لطماتی را که بر زمین زده است جبران کند و چنگال آلوده‌اش را از تن طبیعتِ زیبای آن بیرون بکشد و آن را به روز اولش برگرداند. کدام‌ یک عاقلانه‌تر است؟
اصلاً فرض کنیم ما قبلاً در سیاره‌ی دیگری بوده‌ایم که به‌دلیل برهم‌خوردن شرایط زیستی آن و نامناسب‌شدن طبیعت آن برای انسان، جلای وطن کرده‌ایم و بعد از طی سال‌ها(ی نوری) در کمال خوش‌اقبالی به زمین رسیده‌ایم؛ زمینی که اکنون ملاحظه می‌کنیم.
در آن صورت، در حفظ و تقویت شرایط زیستی آن می‌کوشیم یا باز طبیعت آن را با انواع آلاینده‌ها و تسلیحات مخرب به نابودی می‌کشانیم؟!



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۶ | 12:24 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی
سال‌ها سال قبل این پدیده را شناختم...
به تو نزدیک می‌شود، گاه از ناکجا، لبخند بر لب، مهربانی در طبق، احترام در پیش، تعریف و تمجید از تو می‌پراکند در فضا...
اندک‌اندک جویای چیزی می‌شود که در نزد توست؛ اطلاعاتی، راهنمایی درباره‌ی بکار بستن چیزی، مشاوره‌ای که تو از پسش بر می‌آیی، کتابی که کمیاب است و تو دست بر قضا داری و او می‌داند، وسیله‌ای که سخت بدان محتاج است و به‌راحتی میسورش نیست دست‌یافتن به آن و ...
به مراد خود که رسید می‌رود به همان ناکجایی که بود،
انگار نبوده است از روز اول،
می آید و می‌رود،گاه چون برق خاطف،
آنگاه تو می‌مانی و پوسته‌ی پلشت مهربانی‌هایش، احترام‌گذاشتن‌هایش، تعریف و تمجید‌هایش و ...
او فکر می‌کند محیط است بر دایره‌ی فراست تو،
می‌اندیشد که تو هرگز دستش را نمی‌خوانی،
ولی فراموش می‌کند ممکن است در این بین کسی هم یافت شود که دستش را خوانده است ولی به رویش نیاورده،
نمی‌داند که ممکن است بینی‌ات را گرفته باشی تا بوی تعفن نگاهش را به دیگر انسان‌ها استشمام نکنی،
او نمی‌داند که ممکن است یاری تو صرفاً از روی دُردِ انسانیتی باشد که تو داری و اندکی از آن سرمایه‌ی کیمیای توست در این دنیای پر از گرگ،
او خیلی چیزها را نمی‌داند...



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۰۸/۰۴ | 10:43 | نویسنده : محمد راستي

 

 

 

 

برای دیدن بقیه ی عکس ها به ادامه مطلب بروید .



ادامه مطلب
تاريخ : جمعه ۱۳۹۴/۰۸/۰۱ | 15:32 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی
فکر نکنم فهمیدن این مطلب خیلی دشوار باشد...
مترجم و یا نویسنده‌ای با رنج فراوان، دود چراغ خورده است، سینه به حصیر مالیده است و با کدّ یمین و عرق جبین نه تنها وقت و انرژی خود را، که عمر خود را، بر سر نگارش و یا ترجمه‌ی کتابی نهاده است و سپرده است به صنعت کم‌رمق نشر کشور که آن را برای آگاهانیدن من و شما، آن هم در قبال دریافت وجهی اندک از مسکوک رایج مملکت منتشر کند.
حال، مایی که سینه سپر می‌کنیم و با تمام توان از دموکراسی دفاع می‌کنیم، حقوق بشر را فریاد می‌کنیم و از عقب‌ماندن جوامع شرقی و پیش‌تاختن جوامع غربی ناله‌ها به آسمان بلند می‌کنیم، همین ما، برای سودجستن از محتوای آن کتاب و استفاده از دسترنج آن نویسنده و مترجم بی‌نوا، در به در به‌دنبال نسخه‌ی پی‌دی‌اف

 رایگان آن کتاب می‌گردیم؟!
کتابی که در کتابفروشی‌ها به‌راحتی در دسترس است!
این کار سرقت آشکار است،
بی‌اعتنایی به حقوق دیگران است،
لطمه زدنِ هرچه بیشتر به صنعت رو به زوال نشر کشور است،
سوءاستفاده از دسترنج نویسندگان و مترجمانی است که گاه به‌یمن همین ثمن بخس پشت جلد تمشیت امور می‌کنند.
البته که انسان‌ها در اعمال خود آزادند؛
ولی اگر قصد سرقت داریم، حداقل دیگر پُزهای روشنفکری و حقوق‌بشری از خود نشان ندهیم، چون چنین ترکیبی واقعاً چندش‌آور و حال‌بهم‌زن است. 
از قدیم گفته‌اند یا رومی روم، یا زنگی زنگ.



تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۰۷/۰۶ | 12:29 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی
  

«تاریخ نو» یا تاریخ جهانگیری اثر جهانگیرمیرزا (پسر سوم عباس میرزا نایب‌السلطنة) از جمله‌ کتاب‌های بسیار مهم در تشریح بخشی از تاریخ نیمه‌ی نخست حکومت قاجارهاست که مشتمل بر حوادث سال‌های 1240 تا 1267 هجری قمری است.

جهانگیر میرزا حدوداً بین 25 تا 30 سالگی، آنگونه که خود می‌گوید، با سعایت بدخواهان به سردستگی میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و به اتهام بی‌اساس خیانت و تصاحب سلطنت و به‌رغم خدمات بسیار، به دستور برادرش محمدشاه قاجار در قلعه‌ای در اردبیل محبوس شد و در همانجا نابینایش ساختند، تا اینکه در اوان سلطنت ناصرالدین شاه و به همت امیرکبیر او و برادر هم‌سرنوشتش، خسرو میرزا، را به دارالخلافه‌ی طهران آوردند و گرامی داشتند.

کتاب تاریخ نو، که در دوران نابینایی جهانگیرمیرزا و به املای وی به رشته‌ی تحریر در آمده است، شامل تاریخ ده سال نهایی زمامداری فتحعلی‌شاه، کل چهارده‌سال سلطنت محمدشاه و یکی دو سال آغازین حکومت ناصرالدین‌شاه است و همانگونه که مولف می‌گوید می‌توان آن را دنباله‌ی تاریخ «مآثر سلطانی» تالیف عبدالرزاق دُنبلی دانست.

این کتاب نخستین‌بار به‌کوشش عباس اقبال و اهتمام چاپخانه‌ی علمی در شهریور 1327 هجری شمسی در 347 صفحه به طبع رسید و آنگونه که اقبال در مقدمه‌ی روشنگرش بر کتاب می‌نویسد «از جهت مطلب برای این 26 سال و کسری از دوره‌ی پادشاهی قاجاریه هیچ مأخذی به این تفصیلی و اهمیت در دست نیست. حتی امتیاز آن بر مآثر سلطانی به این است که در ذکر مطالب هم جنبه‌ی بسط و تفصیل رعایت شده و هم عبارات آن روان و خالی از تصنیع و تکلّف است. مطالب بسیار مهمی که در این کتاب در خصوص جنگ‌های دوم ایران و روس و احوال حاجی میرزا آقاسی و محمدخان امیرنظام و شاهزاده‌های قاجاریه و بدایت حاج میرزا تقی‌خان امیرکبیر و ظهور باب و غیرها می‌توان یافت در هیچ مأخذ دیگری نیست.»

در این کتاب، خصوصاً، چهره‌ای بسیار متفاوت از میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام فراهانی به تصویر کشیده می‌شود که با روایت‌های رسمی و رایج کاملاً فرق دارد.

این کتاب ارشمند را، به‌رغم جایگاه درخورش در تاریخ قاجار، همچنان از روی چاپ نخست آن افست می‌کنند. امیدوارم به همت کوشنده‌ای کاردان و تاریخ‌شناس و اهتمام نشری کاربلد، این کتاب از نو تصحیح و با رسم‌الخط امروزین حروفچینی شود، پاورقی‌ها و توضیحات روشنگر در ایضاح نقاط مبهم آن تحریر گردد و فهرستی تفصیلی از مطالب در صدر آن و فهرست اعلامی بایسته در ذیل آن افزوده شود.

نمونه‌ای از نثر کتاب بدون تغییر رسم‌الخط (صص 197 و 198):

«میرزا ابوالقاسم قائم‌مقام بعد از شنیدن خبر وفات نایب‌السلطنه بخیالات دور و دراز افتاده و چون در السنه و افواه مذکور و سالها بود که اعتقاد خواص و عوام اهل ایران بر آن شده بود که محمد نامی بعد از خاقان مغفور بر تخت سلطنت خواهد نشست و میرزا ابوالقاسم را نیز پسری بود میرزا محمد نام لهذا بگمان این افتاد که شاید این امر بزرگ بپسر او منتقل شود و بنا بر خیال محال من باب‌المقدمه جمیع حواس ظاهر و باطن خود را بر آن مصروف نمود که بالتباس و اشتباه پادشاه مرحوم را بر آن دارد که آحاد سلسله علیّه خود را منقطع و مستأصل ساخته و منحصر در وجود مبارک پادشاه مرحوم شود و پس از آن بر این اعتقاد راسخ بود که در آن صورت اظهار خبث طینت و نمک بحرامی خود را به سهولت و آسانی می‌تواند نمود و کار بمدعای او خواهد انجامید و پس از رسوخ این خیال و تصمیم انجام این افکار در خدمت پادشاه مرحوم که همه اهالی ایران تصدیق خدمتش را کرده و کمر چاکریش را بر میان بسته بودند بنای خیانت در لباس خیرخواهی گذاشته و ببدگویی این سلسله اقدام نمود.»



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۶ | 11:2 | نویسنده : سيد حسين ميرجهانمردي

روز جمعه 12 تیرماه 94 ، بعد از شرکت در مراسم تشییع جنازه دوست قدیمی خود ، پیشکسوت ورزش استان شادروان حاج عبدالعزیز افتخاری ، در مسیر گناوه به دیلم ، خاطرات و تلاش های بی وقفه آن مرحوم در ذهنم ورق می خورد . خبرنگار مجله کیهان ورزشی در دهه 60 به بعد که با مطالب و گزارش های جالب و نقدهای منصفانه و تیز خود ، حرکت ورزش را در استان بوشهر رونقی خاص می بخشید . فروشگاه لوازم ورزشی او در میدان اصلی شهر ، تنها یک فروشگاه نبود ! بلکه مأمن و پایگاه دوستداران ورزش بخصوص فوتبال استان بود . قلم شیوا ، رسا و گویای او در بیان مشکلات ورزش ، از اطلاعات وافر و از همه مهمتر شجاعت و صداقت او نشان داشت .

http://www.varzeshbu.ir/images/uploads/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B2%DB%8C%D8%B2-%D8%A7%D9%81%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%B1%DB%8C.gif.png

بیاد می آورم در سال 1364 ، به هنگام برگزاری مسابقات فوتبال جوانان کشور در تهران ، به دعوت مجله کیهان ورزشی عازم مرکز شد تا از نزدیک با مطالب و تفاسیر خود ، این مسابقات را تحت پوشش قرار دهد ، نوشته های جالب و تحسین برانگیز او در آن سال باعث شد تا دوستداران ورزش کشور برای اولین بار با نام این خبرنگار جسور و شهر او بندر گناوه آشنا شوند.

قبل از آنکه بندر گناوه با بازار ، پاساژهای متعدد آن و اجناس ارزان قیمت وارداتی معروف شود ، قبل از آنکه این شهر با ساحل زیبای آن یا با افتخارآفرینی ورزشکاران جانباز خود در میادین جهانی و پارالمپیک و تیم محبوب پرسپولیس و مربی فداکار آن نادر جعفری مشهور شود، قبل از آنکه این بندر قدیمی با نام افراد بزرگوار و خیّر خود کریمی و چرومی شناسانده شود ، این عزیز ورزش بود تا با نوشته های مفید و صریح خود ، شهر گناوه را بیش از پیش معرفی نمود ، هر چند که نام این بندر قدیمی به جهت رشادت و دلاور مردی های جوانان غیور این دیار در دفاع مقدس و تقدیم ده ها شهید و جانباز و آزاده نام غریبی نبود.

 بیاد می آورم وقتی که بعنوان مربی تیم منتخب نوجوانان گناوه ، قهرمان استان شد، هنوز تیتر زیبای او در مجله کیهان ورزشی تحت عنوان « بچه های چاه بردی و مال قائد در لباس گناوه افتخار آفریدند» در اذهان فوتبال دوستان گناوه ای باقی است .

بیاد می آورم وقتی که بعنوان داور ، مسابقه حساس هما و شهباز دیلم را به چه صلابتی سوت زد ...

بیاد می آورم در بحبوحه مسابقات فوتبال جام جهانی فوتبال ، در زمانی که از ماهواره خبری نبود و مردم علاقه مند به فوتبال بندر ، این مسابقات را از تلویزیون کشورهای حاشیه خلیج فارس تماشا می کردند، این عزیز ورزش ما بود تا گزارش های دست اول و جالبش ، زینت بخش صفحات کیهان ورزشی گردد.

http://s6.picofile.com/file/8197636918/11.jpg

بیاد می آورم هر وقت در مسائل و مقررات فوتبال با مشکلی روبرو می شدیم سریع خود را به مخابرات دیلم می رساندیم تا با آن مرحوم ارتباط برقرار کرده و از راهنمایی او بهره مند شویم.

بیاد می آورم در زمانی که مربی تیم وحدت گناوه بود و با چه عشق و علاقه ای وقت می گذاشت هزینه می کرد ، تورنمنت چندجانبه با دعوت از تیمهای شهرستانی برگزار می کرد .

بیاد می آورم اندوه و ناراحتی او را به هنگام فوت بازیکن جوان خود بهادر آبی را .

بیاد می آورم چهره غمگین او در مراسم درگذشت مرحوم محمود حیات داودی و اکبر بشیرزاده دو تن از معلمان دلسوز این شهر را .

بیاد می آورم خاطرات تلخ و شیرین این عزیز از دست رفته را ...

بارها از طرف مسئولین مجله کیهان ورزشی از او خواسته شد تا ساکن تهران شود و در آنجا با آنها ادامه همکاری دهد ولی عشق خدمت به همشهریان گناوه ای و مردم استان ، به او اجازه نداد تا زادگاه خود را ترک نماید و او درست می اندیشید چرا که اینجا گناوه بود ... اینجا بوشهر بود و اینجا جنوب ، سرزمین احساس ، عاطفه و محبت ...

سالها خدمت به جوانان ورزش دوست شهر و دیار خود در کسوت خبرنگاری ، مربیگری ، داوری از او یک کارشناس خبره و دلسوز ساخته بود تا در برنامه ورزشی «نشان» سیمای بوشهر،  مردم ورزش دوست استان را از تجربیات و مطالب خود بهره مند نماید.

حضور چشمگیر مردم قدرشناس گناوه و استان در مراسم تشییع جنازه ، نشان دهنده این بود که عبدالعزیز افتخاری تنها متعلق به گناوه نبود ، او متعلق به همه استان خود بود از دیلم تا عسلویه ...

روحش شاد و یادش گرامی باد.

سیدحسین میرجهانمردی – بندر دیلم – تیرماه 94



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ | 22:21 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

زنده‌یاد دکتر فریدون آدمیت (1387-1299)، مورخ گرانقدر معاصر (که به گمانم تاریخ‌پژوهشی در این مرز و بوم را باید به قبل و بعد از او تقسیم کرد)، علاوه بر کتاب‌های ارزشمند متعددی که نگاشته (برخی با مجوز ارشاد به چاپ می‌رسند و برخی دیگر متأسفانه مجوز نشر نمی‌گیرند و باید در دستفروشی‌های راسته‌ی انقلاب پیدایشان کرد)، مقالات و یادداشت‌های پراکنده‌ای نیز دارد که، اینجا و آنجا، در سال‌های مختلف نوشته و برخی از آنها در قالب «مقالات تاریخی»، سابق بر این چاپ می‌شد (فریدون آدمیت/ مقالات تاریخی/انتشارات دماوند/ 1352) ولی اکنون نیز در عِداد کتاب‌های ممنوع‌الطبع ایشان است.

«مقالات تاریخی» همانگونه که گفتم همه‌ی مقالات پراکنده‌ی آدمیت را شامل نمی‌شد و مقالات مهمی چون «انحطاط تاریخنگاری در ایران» (سخن/ دوره 17، ش 1/ فروردین 1346) و «عقاید و آراء شیخ فضل‌الله نوری» (کتاب جمعه/س 1/ ش 31/ فروردین 1359) را می‌بایست به‌زحمت بسیار تهیه کرد (هرچند مقاله اول در یادنامه ایشان تجدید چاپ شده است: یادنامه فریدون آدمیت/به کوشش علی دهباشی/ ص 403/ شرکت نشر افکار/1390).

خوشبختانه اخیراً همه‌ی مقالات پراکنده شادروان آدمیت (ازجمله همه‌ی مقالات مندرج در «مقالات تاریخی») به‌همت آقای سید ابراهیم اشک شیرین در قالب کتابی مستقل گردآوری شده و به‌چاپ رسیده است (مقالات تاریخی؛ انحطاط تاریخ‌نگاری در ایران/ فریدون آدمیت/ به اهتمام سید ابراهیم اشک شیرین/نشر گستره/ 1394).

کتاب در 314 صفحه مشتمل بر چهار بخش است: بخش نخست عهده‌دار ارائه‌ی مقالات آدمیت درباب تاریخ و تاریخ‌نگاری، به‌طور کلی، است (شامل 5 مقاله). بخش‌های دوم و سوم، مطالعات موردی وی از برخی حوادث، جریانات و شخصت‌های تاریخی است (جمعاً شامل 11 مقاله) و بخش چهارم تحت عنوان ضمایم، شامل یک یادداشت کوتاه از وی، دو مصاحبه‌ی چند‌نفره که آدمیت هم در آنها شرکت داشته است (مربوط به اواخر دهه‌ی پنجاه شمسی) و یک مصاحبه جالب با وی در اواسط دهه‌ی هفتاد شمسی است.

این کتاب برای تاریخ‌پژوهان فرصت مغتنمی پدید می‌آورد تا با وجوه دیگری از تحقیقات و اندیشه‌های زنده‌یاد آدمیت آشنا شوند.

خواندن این کتاب را به همه‌ی تاریخ‌پژوهان و علاقمندان تاریخ توصیه می‌کنم.



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۴/۱۳ | 10:37 | نویسنده : محمد باقر غضبانی

حدود دو ماه بود که کاربران سایت بلاگفا با پیغامی مواجه می شدند که می­ گفت به دلیل جابجایی سرورها، دسترسی به اطلاعات سایت برای چند روز امکان­پذیر نیست و باید تا فلان روز صبر کنیم و مرتب هم این تاریخ به عقب می ­رفت تا به حدود 50 روز رسید و اکنون هم که مجدا" راه اندازی شده اطلاعات 14 ماهه آخر را ندارد.

داستان این سایت از زبان مهندس شیرازی مدیر این سایت چنین بیان شده:

تصمیم گرفته شده بود که دیتا سنتر (محل ذخیره اطلاعات سایت) از مکان فعلی به مکان جدید نقل مکان کند اما در این بین هارد اصلی که حاوی اطلاعات بوده سوخته و از قضا هارد پشتیبان (Backup) هم خراب و غیر قابل استفاده گردیده به طوری که امکان بازیابی این اطلاعات وجود نداشته و در نتیجه شرکت طرف قرارداد مجبور گردید، هاردها را از کانادا به آمریکا فرستاده تا توسط شرکت سازنده هارد، عملیات بازیابی انجام گیرد و این پروسه هم سریع انجام نشده و با کندی بسیاری در حال انجام است و به نظر می ­رسد مسئولین دیتاسنتر هیچ عجله­ ای برای حل این مشکل ندارند و الی آخر. این داستان به شکل کاملا" واضحی غیر واقعی به نظر می رسد چرا که:

1-     هر دیتا سنتر معمولی هم از مکانیزم RAID استفاده می­ کند که در صورت سوختن یک یا حتی دو هارد، نه تنها اطلاعاتش از دست نمی رود بلکه این اطلاعات بدون وقفه در اختیار کاربر قرار گرفته و کاربر اصلا" متوجه خرابی هارد نمی شود و در بدتریت حالت، چند ساعتی از دسترس خارج می گردد.

2-     چنانچه مشتری به هر دلیلی بخواهد اطلاعات خود را از یک مکان به مکان دیگری انتقال دهد با استفاده از مکانیزم­ های پیشرفته Migration (مهاجرت) این کار بدون وقفه در دسترسی اطلاعات، انجام می­ گیرد بنابراین ادعای قطعی حتی دو یا سه روز هم که مهندس شیرازی فرموده، منطقی نیست.

3-     اگر هاردی در دیتاسنتر بسوزد و امکان بازیابی اطلاعات آن وجود نداشته باشد، با توجه به اینکه همه مشتریان (سایت ها) بخشی از اطلاعات خود را بر روی این هارد قرار داده اند، فشاری که بر روی شرکت صاحب دیتا سنتر می­­ آید چندین برابر فشاری است که به مهندس شیرازی در این مدت آمده اما از لحن کلام مهندس مشخص است که آنها هیچ عجله­ ای برای حل مشکل ندارند. توضیح اینکه مکانیزم­ های ذخیره داده در دیتا سنتر چنین نیست که یک هارد را برای یک یا چند مشتری تخصیص بدهند بلکه حتی یک صفحه ساده نیز که از چند بلاک تشکیل شده طوری در دیتا سنتر ذخیره می­شود که هر بلاک در یک هارد قرار می­ گیرد. با این توضیح در صورت خرابی یک هارد و عدم بازیابی اطلاعات آن، کلیه مشتریان این دیتا سنتر با مشکل مواجه شده و فاجعه­ ای عظیم برای صاحب دیتا سنتر به وجود می­ آید.

4-     هر سایت معمولی هم طبق یک برنامه ­زمانبندی شده، پشتیبان های گوناگونی از اطلاعات خود گرفته تا در صورت بروز مشکل فقط بخش کوچکی از اطلاعات (مثلا" اطلاعات یک روز یا حداکثر دو یا سه روز و یا یک هفته که آن هم بعید است) را از دست بدهد حال برای سایت بلاگفا که رتبه سوم پربیینده ترین سایت ایران را به خود اختصاص داده چگونه عملیات پشتیبان گیری انجام نشده در نوع خود بی نظیر است.

5-     در پیام جدیدی که از طرف سایت بلاگفا آمده، گفته­ شده، دیتاسنتر آخرین پشتیبان خود را به طور موقت فعال کرده و به همین دلیل ما اطلاعات تا پایان سال میلادی را بر روی سایت قرار داده ایم در حالی که این پشتیبان تا پایان سال شمسی است و نه میلادی و از طرفی کاملا" بی معنی است که یک دیتا سنتر فقط و فقط پشتیبان سالانه بگیرد که اگر هم چنین بود باید تا دی ماه 93 (پایان سال میلادی) را داشته باشد ولی می­ بینیم که فقط اطلاعات تا پایان سال 92 شمسی در دسترس بوده و اطلاعات 14 ماه وجود ندارد. به طور خلاصه در دنیای واقعی، دیتاسنتری وجود ندارد که اطلاعات 14 ماه مشتری خود را در پشتیبان خود نداشته باشد.

6-      امروزه با توجه به این موضوع که مهمترین دارایی هر سازمان اطلاعات آنها است، استفاده از مکانیزم ­های متعددی جهت به حداقل رساندن Lost (خرابی دیتا) در دستور کار همه شرکت­ ها و سازمان­ ها قرار دارد بنابراین مکانیزم­ های گوناگونی جهت هر چه کمتر شدن احتمال خرابی دیتا در سطوح مختلف مورد استفاده قرار گرفته به طوری که هر دیتاسنتر مطابق با SLA (قرارداد فی مابین) احتمال عدم دسترسی به اطلاعات را در حد چند دقیقه در سال برساند( مثلا" 5 دقیقه در سال) در غیر این صورت دیتاسنتر ضرر و زیان غیر قابل جبرانی را متحمل شده و عملا" ورشکست خواهد شد بنابراین هم اکنون شرکت طرف قرارداد بلاگفا باید به خاک سیاه نشسته باشد.



تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۴/۰۴/۰۳ | 16:40 | نویسنده : عبدالرضا شهبازی

تصویری از اسکله‌ی بوشهر

اثر اوژن فِلاندن (Eugène Flandin)، سال 1840 (اواسط زمامداری محمد‌شاه قاجار)



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۱۲ | 19:59 | نویسنده : عباس اميد
جمعه، هفتم فروردین 94 ، باهاش قرارمی گذارم.تماس که می گیرم،آماده ست. دیلم درنهایت شلوغی مسافران نوروزی است.

مدیرسال های دور مدرسه ی ما ... با هم هستیم ،با موتور سیکلت که این روزها راحت تر می شود با آن به مقصد رسید .عصایی در دست، مدیرترکه ای ماست که او را متمایز می کند ، نجات ترکزاده .

متولّد 10/10/1326 ، در خانواده ای 12 نفره با 6دختر و4 پسردرکنار پدر ومادر .
در جمع برادران و خواهران، فقط« نجات »است که شغل شریف معلّمی را برمی گزیند.
نظام آن دوره ی آموزشی چیزی شبیه  6 /3/3 امروز بود ... نجات از همان دوره ی ابتدایی از آقای عبّاس میگلی نژاد از اهالی بوشهر به نیکی یاد می کند.مدرسه ی ابتدایی هدایت در منزل فعلی رضا دیلمی، پدر یوسف دیلمی ، رو به روی گمرک شکل می گیرد و 6 سال طی می شود.
سیکل اوّل یا به قول امروزی ها ،متوسّطه ی اوّل در مدرسه ای طی می شود که امروزه محلّ آزمایشگاه رازی و تعاونی فرهنگیان شهرستان است. سیکل دوم که سه سال آخربود در در هنرستان حاج جاسم بوشهری در بوشهر و در رشته ی مکانیک می گذراند ، در کنار دوستانش مثل حسن آل بهبهانی که الآن ساکن آمریکاست، نعمت اله کپتان که در شرکت ماهشهرکار می کند وعزیزان دیگری چون حاج مرتضی خدایاریان،حاج ماشاءالله ملّاح ،حاج غلامحسین ( زاغی ) بویراتی و .......
بعضی از دوستان البته سیکل دوم را نیمه کاره رها می کنند امّا مدیرمدرسه ی ما ، دیپلم را در بوشهر اخذ می کند.
از خاطرات برجسته ی آن روزها ، حضور وزیرآموزش و پرورش ( فرهنگ سابق ) برایش به یادگار مانده است. خانم « فرّخ رو پارسا » در هنرستان «حاج جاسم » از کارگاه کلاسی بازدید می کند و از وضعیت تحصیلی و کارگاه شاگردان می پرسد.
اردیببهشت 51 ، نجات به خدمت اعزام می شود... خدمت مقدّس سربازی – دوره ی آموزشی فرح آباد تهران – بعد از امتحان آموزشی و دو ماه دوره ی آموزش دروس ابتدایی درارومیه که آن زمان « رضاییه » خوانده می شد ، سپس به تهران می آید برای گذراندن دوره ی لوحه های مقطع ابتدایی ، نحوه ی برخورد ،آشنایی و حضوردرکلاس معلّمان مجرّب و بعد هم استخدام در « سپاه دانش» .
نجات ، دوره ای را در « قیر و کارزین» می گذراند و از آن جا به میمند ، شهر گل و گلاب ، می رود. از همکاران آن دوره ، اصغر جمیری (بوشهر) و حسین زارعی و حاج احمد اسکندری ( گناوه ) را به یاد می آورد.
مهر 53 ،مدیر ما بعد از اتمام دوره ی 2 ساله ی سپاه دانش به دیلم  می آید... هم زمان جهت استخدام در شرکت نفت و آموزش و پرورش امتحان می دهد.در آزمون اوّلیه ی نفت ، با نمره ی عالی قبول می شود و هم زمان، مصاحبه و امتحان جهت ورود به آموزش و پرورش .
ترکزاده ی بزرگ ، حقوق 540 تومانی سال 53 آموزش و پرورش را بر کار درشرکت نفت وحقوق بالاتر، ترجیح می دهد... با افتخار ازمعلّمی ، شاگردان و خاطرات می گوید و چه حالی دارد وقتی اسامی همکاران برتر و خاطرات آن روزها را مرور می کند !

(تصاویر مربوط به مدرسه ی قاآنی می باشد.)


نجات ، اوایل سال 55 ازدواج می کند . پنج فرزند که سه دختر و دو پسرهستند، ثمره ی ازدواجشان است.از دامادها ، پسرها ، دخترها و نوه ها به خوبی یاد می کند و زندگی آرامی را در کنار همسرش که پا به پای خوشی و ناخوشی هایش بوده ، طی می کند .
از معلّمان قدیم دیلم، شهید عبدالعزیز ستّارپناهی و مرحوم حاج رحمان طاهری را یادآورمی شود... به فکرفرومی رود... فاتحه ای نثار روح این دو بزرگوار می کند .


خاطراتی شیرین با دو معلّم بزرگوار ،مرحوم سید مهدی فاطمی و مرحوم عبدالوهاب عبّاسیان دارد، لبخندی برلب دارد حاکی از یادآوری خاطرات شیرین بودن در کنار دوستان دیگری چون حاج مجید پیرو، حاج جابر یگانگی ، عبدالحسین صبوری ، عبدالحسن (یداله) قنواتی ، عبدالنبی براهیمی ، عبداله بازویی ، حشمت اله بشیری ، حاج مرتضی خدایاریان ، حسین شرفی ، حسین زاهدی پور ، نعمت اله سینایی ، حاج عبدالکریم عطارزاده ، مصطفی تاج الدینی ،یوسف ( حسین ) آل بهبهانی ، هاشم فرید ، مهدی زاهدی پور که بعضی همکلاسی نیز بوده اند .



اهمّیّت به ورزش درمدرسه و مدیریت عالی در مدرسه باعث می شود به داوری روی بیاورد واوّلین داور رسمی بندر دیلم ؛ داوری وسط فوتبال را تا سالیان زیادی ادامه می دهد .


ریاست اوّلین دوره ی برگزاری کنکور سراسری بندردیلم را در کارنامه ی خود دارد.
شهریور80 به افتخار بازنشستگی نایل میشود و قبل از آن سال 79 ، مدیر ما بینایی یک چشم خود رااز دست می دهد . سال 82 ، با وجود پی گیری های فراوان جهت مداوا ،بینایی چشم دیگررا نیز از دست می دهد . مدیرما اکنون، نابیناست امّا بینش را  به خیلی ازما که دانش آموزش بودیم ، هدیه کرد وتلاش کرد تا ما را از ظلمت به نور معرفت ببرد ، از تاریکی به روشنایی .
تصویر روز اوّل مدرسه رفتن در پایه ی اوّل ابتدایی در منزل دیلمی ( سردریه ای ) – را با جزئیات از حفظ است . پیژامه و پیرهن سفید وملکی و کلاه سفید... و تهدید معلّم که لباسهات رو عوض کن و نجات تا منزل می دود تا با  پدر به  پارچه سرای مرحوم عیسی میرزایی برود و جناب ترکزاده (محمّد ) یا به قول ما دیلمیل ، « محشاه » برایش شلواری بدوزد و وقتی با چراغ زنبوری شلوارش سوخت ، چه ناراحتی هایی که به وجود نیامد برای مدیر و چند روزی را لب به غذا نزد ...
سال 80 با حقوق 140 هزار تومان بازنشسته می شود و دریافتی امروز این بزرگوار ، نهصد و سی هزار تومان است .بیش از پیش باید قدر این تلاشگران را دانست که عمر خود را برای دنیای ما هزینه کرده اند .... مسئولین  معلّم ها را بیش از الان ارج نهند......
و نجات در عین قانع بودن درزندگی انتظار دارد رسیدگی به جامعه ی فرهنگیان ازسوی دولتمردان بیشتر شود .
به یاد خاطره ای از داوری تیم های «هما » و « روستای لیلتین » می افتد. هما ، 8 گل از لیلتین جلو است که مرحوم «پَرغول»   وارد زمین می شود و پنالتی برای لیلتین به دست می آید...مرحوم پَرغول با ماسه ، تل کوچکی درست کرده و اعلام می کند:« همین توپ اگر گل بشه ، برای لیلتین کافیه .»
شیفته ی دوره ی ابتدایی است و سی سال معلّمی . علی رغم پیشنهاد جهت کار در اداره ی آموزش و پرورش و دوره ی راهنمایی و متوسّطه ،فقط دوره ی ابتدایی را انتخاب می کند .
نجات ترکزاده و نجات ها را دریابیم ... نجات ، یادی هم از محمود فصیحی ،فرهنگی بازنشسته می کند که اکنون در بستر بیماری است و هر دو پایش اززانو به پایین قطع ...
قدر معلّمان را بیش از پیش بدانیم .
روز معلّم ، گوارای وجود همه.....برای همه ی معلمان بهترین ها را از خداوند آرزومندم...

با تشکّر از دوستان بزرگوار آقایان حسین پیرو، جواد خلیلی، محسن ترک زاده و عبدالرضا صادقی که در انجام این کار مرا یاری کردند.



تاريخ : شنبه ۱۳۹۴/۰۲/۰۵ | 3:13 | نویسنده : عبدالله مرادی

شهرستان بندر دیلم با توجه به موقعیت جغرافیایی از محدود شهرهای ساحلی ایران است که به دلیل دارا بودن سواحلی زیبا و بکر از جاذبه های گردشگری فراوانی برخوردار است.

غروب در ساحل زیبای بندر حماد

( غروب در ساحل زیبای بندر حماد)

پژوهش ها نشان داده است که منابع دریایی و ساحل دومین جاذبه مهم در گردشگری پس از آب و هوا می باشد. بندر زیبا و تاریخی "حماد"این « مروارید نگین» درخشنده بر کمربند ساحلی دیلم به دلیل داشتن ویژگی های مهم و منحصر به فردش از توان و پتانسیل بسیار بالایی در تبدیل شدن به یک منطقه گردشگری خوب در شمالی ترین نقطه استان بوشهر برخوردار است.

( ساحل ماسه ای و بکر بندر حماد مستعد ورزش های ساحلی)

درخشش ورزشکاران و جوانان مستعد دیلمی و کسب موفقیت های ورزشی تیم های این شهرستان  در عرصه رقابت های ملی ، موفقیت های اخیر ورزش والیبال در کسب نتایج مطلوب در سطوح استانی و ملی و جلب رضایت فدراسیون والیبال در کسب میزبانی نخستین دوره مسابقات مینی والیبال ساحلی کشور در بندر تاریخی "حماد" بهانه ای گردید تا به نقش ورزش های ساحلی در توسعه صنعت گردشگری در شهرستان بپردازیم.

( محمد علی پیران جوان مستعد دیلمی عضو تیم ملی جوانان - اعزامی به مسابقات جهانی مکزیک)

امروزه ورزش نقش مهمی در معرفی و شناساندن یک سرزمین،کشور ویا حتی یک شهر کوچک ایفا می نماید. نقش ورزش در سالهای اخیر در توسعه گردشگری به گونه ای بوده است که بسیاری از کشور ها با سرمایه گذاری بر روی آن و تصاحب میزبانی مسابقات بزرگ ورزشی مبادرت به جذب گردشگران بیشمار ودرآمدزایی سرشار از این طریق می نمایند.

( نصرالله عباسی رییس هیات والیبال دیلم در کنار اسلوبودان کواچ سرمربی تیم ملی والیبال ایران)

شاید بسیاری از کشورها و شهرهای کوچک جهان که زمانی در نقشه جغرافیای جهانی مطرح نبوده اند، با سرمایه گذاری بر روی گردشگری ورزشی، جایگاهی مهم در عرصه اقتصاد، فرهنگ و حتی سیاست را به خود اختصاص داده اند.

از آنجا که ورزش های دریایی و ساحلی به عنوان یک تفریح در حین گردشگری بسیاری از گردشگران کشورهای جهان به ویژه کشورهای توسعه یافته دارای اهمیت بالایی است، بنابراین ورزش هایی مانند موج سواری، قایق رانی، اسکی روی آب، والیبال ساحلی، فوتبال و هندبال ساحلی و حتی ورزش هایی نظیر پیاده روی ساحلی، بدمینتون، ورزشهای رزمی، ورزشهای بومی و محلی و... عوامل مهمی در جذب گردشگران داخلی و خارجی خواهد بود.

( تمرینات هوازی والیبالیست های دیلمی دعوت شده به اردوی انتخابی تیم ملی - بندر حماد دیلم)

لذا از مسئولین محترم استانی بویژه شهرستانی انتظار می رود تا با حمایت از ورزش های ساحلی وتلاش در کسب میزبانی مسابقات ساحلی در رقابت های استانی و کشوری در جهت کسب اعتبار و ارتقاء جایگاه شهرستان، زمینه را برای رونق و توسعه صنعت گردشگری فراهم آورند. امید است تا مسئولین امر با نگاهی مثبت تر به ورزش علی الخصوص ورزش های ساحلی موجب پیشرفت و شکوفایی  استعداد های خدادادی جوانان این شهرستان گردند.